! اون‌یکی نوه امام

 استوانشون میره علیه ملت مظلوم سوریه سخنرانی‌ می‌کنه صدا و فیلمش در میاد، میگیم انشا‌الله که نکرده! سایتش اندیشه‌های صریح امام رو جعل می‌کنه، میگیم انشا‌الله که خودش در جریان نبوده! نوه امام عکس نه چندان شایسته نتیجهٔ امام رو منتشر می‌کنه تو‌ فیسبوکش و بعد فتوشاپ می‌کنه و ...، جک علیه امام و خانواده معظم شهدا منتشر میکنه، میگیم انشا‌الله که پروفایلش جعلیه! اون‌یکی نوه امام مصاحبه میکنه و میگه بی‌بی‌سی فارسی و الجزیره و العربیه می‌بینه و گوکوش و هایده ومهستی گوش میکنه و اسم این ناپاکان را برزبان میاره فیلم جعلی ترکها (حریم سلطان) که اهانت به ایران و تاریخش هستش رو دنبال میکنه، میگیم انشا‌الله به دید منتقد نگاه میکنه، فتنه ۸۸ رو هم که کلا ماست مالی کردیم و آقا زاده‌ها همچنان در جبهه‌‌های مختلف به مقابله با نظام مشغولند. کاش من هم یک اعتدالی بودم (که یه همچین اپوزوسیونی نعمت هستش و داشتنش سعادت).‎"

علم یا دین از زبان بزرگان

حضرت آیت الله جوادی آملی به مسانخت علم و ایمان معتقد بوده و
 بر آن است که دین نه تنها مغایر با علم نیست، بلکه میزانی اساسی برای قوانین علمی است.
درباره منظور از علم دینی می گوید که اسلامی کردن علوم به معنای رفع عیب و نقص حاکم بر علوم تجربی رایج است و اینکه علوم طبیعی را هماهنگ و سازکار با دیگر منابع معرفتی بینیم،
 نه آنکه بنیان علوم رایج را ویران نموده و محتوای کاملاً جدیدی را در شاخه های علوم انتظار بکشیم.

الگوی حکمی اجتهادی» یکی از مباحث انسانی‌سازی علوم اسلامی است که با توجه به حکمت نوین اسلامی به فلسفه

دکتر عبدالحسین خسرو پناه - رئیس موسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران - «الگوی حکمی اجتهادی» یکی از مباحث انسانی‌سازی علوم اسلامی است که با توجه به حکمت نوین اسلامی به فلسفه‌های مضاف می‌پردازد و مبانی حکمی علوم انسانی را به ویژه در توصیف انسان مطلوب و نقش آن در توصیف انسان تحقق یافته و تغییر آن به انسان مطلوب تبیین می‌کند. پیشرفت حکیمانه از مفاهیمی است که در همه کشورها مورد توجه قرار می‌گیرد. مسأله پیشرفت امروزه برای کشورهای اسلامی از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است لذا برای اسلامی ایرانی‌سازی پیشرفت، به مبانی و الگوهایی نیازمند هستیم. یکی از این روش‌ها و الگوها الگوی حکمی اجتهادی است.
رابطه دو سویه تمدن‌سازی و پیشرفت
برای پیشرفت به تمدن‌سازی نیاز داریم، تمدن‌سازی و پیشرفت رابطه‌ای دوسویه دارند در رأس تمدن‌سازی باید عقلانیت اسلامی وجود داشته باشد، ابتدا باید عقلانیت در جامعه شکل بگیرد و بعد حکومت اسلامی با توجه به عقلانیت شکل گرفته تحقق پیدا کند که به نظر می‌رسد در حال حاضر به صورت نسبی این دو مرحله را پشت‌سر نهاده‌ایم و چنین شرایطی در جامعه ما فراهم شده است. بعد از این مرحله نوبت به حکمت اسلامی می‌رسد که هم به حکمت علوم می‌پردازد و هم مبنایی برای پیشرفت حکیمانه می‌شود. پیشرفت حکیمانه را من به تغییر تدریجی تکاملی کوثری دارای ابعاد مختلف مادی و معنوی و فردی و اجتماعی تعبیر کرده‌ام. این پیشرفت حکیمانه دارای دو مولفه مهم «علم» و «نهادها» است.
حکمت‌های هستی
در بحث علمِ دینی معتقدم که «الگوی حکمی اجتهادی» ابزار مناسبی برای اسلامی‌سازی علوم است. درست است که همه علوم مبتنی بر مبانی هستند اما باید برای هر دسته از علوم یک الگوی جامع طراحی شود، لذا برای علوم رفتاری اجتماعی، «الگوی حکمی اجتهادی» را ارائه داده‌ایم که در این الگو حکمت‌های هستی و انسان مبنا قلمداد می‌شوند‌. در این الگو چهار نکته مهم مورد توجه است؛ یکی توصیف انسان مطلوب، دوم توصیف انسان محقق، سوم نقد انسان محقق و چهارم تغییر انسان محقق و مطلوب است.
در مبحث اسلامی‌سازی علوم به‌ویژه علوم انسانی گفته می‌شود که مبانی اسلامی، علوم را اسلامی می‌کنند و این بحثی است که به نظرم امروز باید از آن عبور کنیم آنچه امروزه با خلأ مواجه است این که چگونه و با چه مبانی بر الگوی اسلامی ایرانی می‌توان تاثیر گذاشت؟
برای روش اجتهادی سه کاربرد در نظر گرفته شده است، ابتدا این که در عرضه اصول مستخرج از قرآن و تطبیق آن با فروع تلاش کنیم، دوم این که پرسش‌های مستخرج از جامعه را بر قرآن و سنت عرضه کنیم و سومین کارکرد اجتهاد این است که زمانی که می‌خواهیم انسان محقق را بشناسیم، ببینیم قرآن چه پرسش‌هایی از این انسان محقق کرده است. همچنین در این الگو دو شیوه برای تغییر انسان محقق و انسان مطلوب داریم، یکی توصیه‌های علمی و دوم توصیه‌های مکتبی و عرفانی و فقهی است که هر یک روش شناسی خود را دارد.
توسعه مدرن ایرانی
در بحث پیشرفت، توصیف پیشرفت حکیمانه و توسعه مدرن ایرانی که سال هاست به عنوان الگوی توسعه مدرن ایرانی در جامعه ما اجرا می‌شود که با همه نقایص و امتیازات باید آن را بشناسیم و نقد کنیم حائز اهمیت است و در گام بعد این توسعه مدرن را به پیشرفت حکیمانه باید تغییر دهیم.   

کسی که به مقام والای حکمت برسد خداوند سیطره بر دنیا را به او هدیه می دهد که برای حکیم همه دنیا آنقدر

8- علم در درون خود حکمت ندارد ولی حکمت در درون خود علم را دارد ، به بیان دیگر حکمت کلیتی است که علم

فلسفه تاریخی ما

ایران بعد از قبول اسلام در واقع با توبه از گذشته‌ی خویش و تغییر نماد از
سمبل‌های هخامنشی به سوی نمادهایی نظیر کعبه و کربلا
 شرایط زمینه‌سازی ظهور را از آن خود کرده است
و امدادهای الهی را در راستای خیر به کار
گرفته است. تمدن‌های گذشته مانند
 روم و یونان نمی‌توانند در دوره‌ی
 ظهور نقشی داشته باشند،
زیرا جامعه‌ی آن‌ها در
راستای شیطنت و
استکبار، از
خداوند
درخواست امداد کردند و به همین علت محکوم به فنا شدند.

آیا ماه عسلم پایان یافته

حالم این روزها مانند تازه عروسی است که ماه عسل را به مشهد رفت اما با داماد طی کرد که زیارت نمیرود

هر روز داماد به زیارت می رفت او مشغول خودش در هتل بود وقتی خواستند برگردند رو به حرم کرد و گفت امام رضا بای بای در ماشین هنگام بازگشت یک آن به خواب رفت ودید امام رضا آمدند بازدید راپس بدهند و او شرمنده به امام گفت من که به حرم شما نیامدم امام فرمودند :مهمان ما که بودی!فریاد میزد در بیداری برگردبرگرد من تازه فهمیدم که چه جسارتی کردم در یک قدمی امام بودم اما به زیارت نرفتم

سال هاست مهمان انقلابم و رهبرم هر روز به زیارت امام می رود و من غافل به خیال این که همیشه این سفره پهن است انقلاب را نمی بوسم ووظیفه زائری را به جا نمی آورم ای کاش خوابی غیلوله من را هم بیدار کندو جسارت خود را نسبت به انقلاب دریابم .....

اولین استارت این طرح را در بشاگرد خواهم زد به چهره های معصوم و پاک مادران و کودکانی فکر می کنم که ماهواره های دشمن برایشان خواب ها دیده و من از امروز خواب را بر چشم خود حرام خواهم کرد تا طرح هایم راگام به گام در جای جای ایران عزیز پیاده کنم

 

سلام بر دولت امید

روز ولادت امام رضا بود باید به ملاقات عزیزی می رفتم که وقتی در کلاس درسش حاضر می شدم از ابتدای ورودی دانشگاه تهران عطر حرم امام رضا را استشمام می کردم و با سمت جدیدی که در دولت جدید پذیرفته راه را به من نشان می دهد که هنوز کار داریم خیلی از کارها روی زمین مانده خوشبختانه به آسانی مراحل بازرسی تمام شد .....

شنیدم که در صنف من چادر متری ۱۶۰۰۰۰تومانی هم باب شده کجا داریم میریم !!!!!!!!!!!!!!!با این که برای دیدن بزرگان باید بهترین لباس را پوشید نمی دانم چرا قصد داشتم خود را نزد ایشان بشکنم و با دم دستی ترین چادر اجازه بارعام از بهترین استادم گرفتم و به همان نحو بیچارگی که در قنوت نمازشب جزء ۴۰ مومنی هستند که هرشب به خود یادآوری می کنم که یادم باشد باید روش ایشان را در تدریس مدنظر داشته باشم همان گونه حاضر شدم یک شاگرد سراپامطیع ...شاید استاد باز هم به من بیاموزد که هیچ نمی دانم......

۳۰سال گذشته را مرور می کنم دستانم خالی است دوباره شماره کنتور را باید بیاندازم که بدجوری بیچارگی ام را در سرازیری قبر مجسم می کنم...

اما بیشتر من صحبت کردم و هر عکس العمل استاد به من قوت قلب می داد که عزمم را جزم کنم برای پیاده کردن این طرح درسطح کلان و دوباره دست هایم را بر روی زانو می گذارم و می گویم یا علیییییییییییییییییی

علامه روزه‌اش را با بوسه بر ضریح حضرت معصومه افطار می‌کرد

شب‌های ماه رمضان تا صبح بیدار بود، مقداری مطالعه می‌کرد و بقیه را به دعا و قرائت قرآن و نماز و اذکار مشغول بود. در قم هفته‌ای حداقل یک بار به حرم حضرت معصومه (س)  مشرف می‌شد و یا در ایام تابستان غالباً به زیارت حضرت رضا (ع) می‌شتافت. شب‌ها به حرم مطهر مشرف می‌شد و در بالای سر می‌نشست و با حال خضوع به زیارت و دعا می‌پرداخت.

دعای امام رضا هنگام افطار

از امام رضا(ع) نقل شده که فرمودند: هر کس هنگام افطارش بگوید: «خداوندا! با توفیق تو برایت روزه گرفتیم و با دستور تو با روزی‌ات افطار کردیم، پس آن را از ما بپذیر و ما را بیامرز، به راستی که تو خودت بسیار آمرزنده و بسیار مهربانی». خداوند هر نقص و عیبی را که به خاطر گناهانش بر روزه او وارد شده، می‌آمرزد.

زیباکلام چرا به الله کرم احترام می گذارد

به گزارش پارسینه، صادق زیباکلام در صفحه خود نوشت: «در جریان توصیف مناظره ناتمام با سردار حسین الله‌کرم در دانشگاه علوم پزشکی گیلان در رشت، برخی از دوستان با تعجبی حاکی از تاسف پرسیده‌اند که چرا من این قدر به حسین الله‌کرم احترام می‌گذارم و برای وی ارزش قائلم؟ این پرسش بارها و بارها از من صورت گرفته که چرا من این قدر برای «حسین الله‌کرم»ها ارزش و احترام قائلم. خودم اذعان دارم که توضیحی که می‌خواهم بدهم بیش از آنکه اساس و مبنای عقلانی و منطقی داشته باشد، بر پایه احساس و عاطفه می‌باشد.
من در مهرماه آن سال به همراه خانواده‌ام برای تحصیل در مقطع دکترا به انگلستان رفتم و حسین الله‌کرم هم در همان مهرماه به ارتفاعات «بازی دراز» در غرب کشور که در اشغال عراق بود، اعزام شد. نکته جالب این است که هر دوی ما داوطلبانه راهمان را انتخاب کرده بودیم. نه کسی حسین الله‌کرم را وادار کرده بود که به جنگ برود و نه کسی مرا وادار کرده بود که به انگلستان بروم. در تمام شش سالی که من با خیال راحت و در آسایش در انگلستان درس می‌خواندم، حسین الله‌کرم در جبهه بود. من درس خواندم و او ارتفاعات «بازی دراز» را با نبرد تن به تن از چنگ عراقی‌ها درآورد. حسین الله‌کرم یک نظامی معمولی نبود. داستان‌های زیادی در مورد وی گفته می‌شود که به افسانه بیشتر شباهت پیدا می‌کند. او ده‌ها بار برای شناسایی وضعیت عراقی‌ها به منظور تدارک نقشه عملیات و بعضا یکه و تنها کیلومترها به داخل خاک عراق نفوذ می‌کرد. حسین الله‌کرم می‌بایستی صدها بار شهید می‌شد ولی قسمتش نبود. جالب است که او نه ادعایی داشت و نه دارد و نه امروز بر کسی منت می‌گذارد و یا خودش را طلبکار می‌داند و نه به من می‌گوید تمام آن سال‌هایی که شما در انگلستان درس می‌خواندید و زندگی می‌کردید، من داشتم در جبهه می‌جنگیدم.

اللهم ارزقنی حج بیتک الحرام

این خانم فیلسوف معاصر 7 فرزند داشته

Elizabeth Anscombe was widely recognized as the most brilliant of Wittgenstein’s students, as well as the pre-eminent translator and interpreter of his works. She was also an original and formidable philosopher in her own right, apparently able to reconcile a staunch Roman Catholicism with what she had learned from Frege, Aristotle, or Wittgenstein himself. She had a subtle and probing mind, often coming at questions in a seemingly oblique way, and whether it is the nature of the soul or the nature of the distinction between acts and omissions, she has interesting and challenging things to say.

گفتم دست خالی زشت است

ﺧﺪﺍﯾـــﺎ؛
ﮔﻔﺘﻢ ﺩﺳﺖ ﺧﺎﻟﯽ ﺯﺷﺖ ﺍﺳﺖ، ﻣﻬﻤﺎﻧﯽ ﺭﻓﺘﻦ !!
ﺩﺳﺖ ﭘُﺮ ﺁﻣﺪﻩﺍﻡ،
ﺩﺳﺘﯽ ﭘُﺮ ﺍﺯ ﮔﻨـﺎﻩ
ﭼﺸﻤﯽ ﭘُﺮ ﺍﺯ ﺍﻣﯿـﺪ
ﺑﻤﺎﻧﻢ ﯾﺎ ﺑﺮﮔﺮﺩﻡ؟‬

ضد روش

همچون بسیاری از هم دوره ای هایم در جنگ جهانی دوم مشمول شدم. این حادثه اندیشه ام را زیاد متأثر نکرد.[گرچه ] این جنگ برای من مایه رنجش بود، نه مسأله ای اخلاقی. قبل از جنگ مایل بودم به مطالعه اخترشناسی، بازیگری، و خوانندگی بپردازم و همزمان به این حرفه ها مشغول شوم. من آموزگاران ممتازی داشته ام. ( آدولف وُگِل معلم آوازم، که شهرت بین المللی داشت و برخی از خوانندگان برجستۀ اُپرا، نظیر نورمن بایلی را آموزش داد ). درست زمانی که بر برخی از مشکلات بزرگ صوتی و آوایی  فائق آمده بودم، احضاریه سربازی ام را دریافت کردم. ( در این زمان من هجده سالم بود). چقدر ناجور و ناخوشایند. آخر چرا باید در بازی های جنگ گروهی آدم ابله شرکت کنم؟ چگونه می توانم از دست آن فرار کنم؟ جهدهای گوناگونم بی توفیق ماند و [بالاخره] سرباز وظیفه شدم. آموزش به افسران را درخواست کردم تا از تفنگ و فشنگ تا حد امکان دوری کنم. [ولی] جهد من تماماً قرین توفیق نبود. قبل از اینکه جنگ به پایان برسد، من ستوان بودم و [این در حالی بود که] من خود را در دل [ارتش] آلمان یافتم که به طرف لهستان و سپس آلمان شرقی عقب نشینی می کند، و نیز خود را در احاطه غیر نظامیان فراری، واحدهای پیاده نظام، تانکها و نیروهای کمکی لهستانی می دیدم که من بطور ناگهانی آنها را فرماندهی می کردم. ( وقتی اوضاع دشوار شد، افسران عالی رتبه سریعاً ناپدید شدند). هرج و مرج و آشفتگیِ رنگارنگی که سراسر آنجا را گرفته بود، در آن هنگام در نظرم همچون صحنه نمایشی پدیدار شد [بطوری که] حواسم پرت شد. یک گلوله به دست راستم اصابت کرد، گلوله دوم صورتم را خراشید و بالاخره گلوله سوم در ستون فقراتم فرو رفت و من، ناتوان از برخاستن، بر زمین افتادم، اما با این اندیشۀ شاد که " جنگ [دیگر] برای من پایان یافته، و اکنون دست کم می توانم به خوانندگی و کتابهای اخترشناسیِ محبوبم برگردم". بعدها من از مسائل اخلاقی آن دوران آگاه شدم و به نظرم می آید که این مسائل هنوز با ما هستند و زمانی بوجود می آیند که شخصی یا گروهی مفاهیم شخصی خود از یک زندگی خوب را عینی و واقعی می پندارد و سپس بر طبق آن عمل کند.- ر.ک وداع با عقل، صفحات 309 به بعد. توضیحات فوق تندی و خشونتِ گاه و بیگاه مرا در استدلالاتم روشن می کند. ( ترجمه از کتاب AGAINST METHOD و  p 252)

چه بد مردمانی دارد شیطان، زمین را آکنده از نامردمی، نامردی و تباهی می‌کنند و از آسمان و زمین نیز شرم

بی‌پرده و بی‌مقدمه عرض کنم: وقتی فیلم هجوم کفتارهای سلفی را به خانه یکی از شیعیان در شهر جیزه مصر دیدم و مُثله کردنشان را به جرم «برگزاری جشن نی

و چه خوب انسان‌هایی دارد خدا، آسمان را به زمین می‌آورند و در ازدحام خصومت و خباثت، رنگ خدا را فریاد می‌کنند و از مثله شدن نیز بیم به دل راه نمی‌دهند. در قحط آباد این زمین؛

مه شعبان»، گویی آسمان بر سرم آوار ش

در همیشه تاریخ، فرزندان نان‌های آلوده و دامن‌های آلوده‌تر از نان؛ چونان کفتار، بر مظلومان همیشه تاریخ هجوم آوردند و همچنان نیز؛ مباد که زنجیره فرزند خواندگان ابلیس پاره شود و نام و نشانشان از صفحه زمین محو. گویی فریاد برآورده اند:

شفیعی سروستانی

پاسخ به سروش از زبان دکتر خسروپناه

اول: یک گلایه و تشکر: لازم می‌دانم در آغاز سخن از دکتر سروش یک تشکر و یک گلایه کنم؛ گلایه‌ام از این بابت است ‌که طرح اینگونه مباحث علمی و تخصصی که فضای آکادمیک را می‌طلبد که حتی به اعتقاد بسیاری از دوستان وی، در فضای عمومی کشور مناسب به نظر نمی‌رسد. کشور ایران در وضعیت ویژه‌ اقتصادی و سیاسی به سر می‌برد؛ وضعیتی که به شدت به آرامش و امید و اعتدال و تدبیر و مشارکت نیاز است. حال که حماسه سیاسی اتفاق افتاده و وعده امید و تدبیر و اعتدال از سروش روحانی، به گوش رسیده است؛ خوب است که همه متدینان و دلسوزان ایران اسلامی، به یاری هم شتافته و فضای امید و مشارکت  کشور را به یأس و تفرقه تبدیل نکنند و دولت را با همدلی یاری کنند.

ادامه نوشته

I asked god to take away my habit

I asked god to take away my habit
God said no it is not for me to take away,but for you to give it up

از خدا خواستم عادت های زشت را ترکم بدهد.
خدافرمود:خودت باید آن ها را رها کنی.
 
ازغیبت کردن بالاتر صفت و عادت زشت سراغ دارید
 
خدایا کمک کن به گناه غیبت معرفت پیدا کنم 

جد مادری امام موسی صدر گمشده ای در هفته وحدت

علامه سید شرف الدین نویسنده کتاب جاودانه المراجعات که حق بزرگی بر گردن وحدت شیعه و سنی دارد می تواند و می توانست الگوی مسلمین در ایجاد وحدت و همدلی باشد با همه سنگ اندازی هایی که از جانب آل سعود  وهابیت و تمامی دشمنان اسلام صورت می پذیرد و صورت گرفته تاکنون ً

کتاب المراجعات مجموعه نامه های مبادله شده میان سيد عبدالحسین شرف الدین، از علمای سرشناس شیعیان و شیخ سلیم البشری، عالم بزرگ و صاحب نام اهل سنت که عهده دار 2 دوره رياست الازهر مصر بوده است، ميباشد. (الازهر بزرگترين و معروفترين مرکز علمي مذهبي اهل سنت در جهان است). علامه شرف الدين در سفرش به مصر با شیخ سلیم البشری دیدار می‌کند و آن دیدار باعث مباحثه آن دو حول اعتقادات شیعه و سنی می‌شود که به صورت 112 نامه ادامه پیدا می‌کند

نکته قابل توجه اینست که سید شرف الدین برای شرح و اثبات عقاید و احکام مذهب تشیع از منابع و مصادر اهل سنت استفاده ميکند تا برای شیخ سلیم البشری و دیگران قابل قبول‌ باشد؛ از ديگر سو آنچه زیبایی این کتاب را دو چندان کرده رعایت ادب و احترام در طي مباحثات است و این کتاب بر خلاف بسیاری از مباحثات که پر است از اهانت ها و هتک حرمت‌ها، بدون کوچکترین شائبه ای از توهین تالیف گرديده است

در پایان شیخ البشری به حق ميگرايد و شيعه ميشود و متواضعانه می‌گوید: گواهي ميدهم که شما در اصول و فروع بر آنيد که ائمه از آل رسول صلي الله عليه و آله بر آن بوده اند، مطلب را واضح نموديد و آنرا روشن کرديد و آنچه در مکنون آن پوشيده بود آشکار فرموديد، پس شک در آن اسباب هلاکت و تشکيک در آن اسباب گمراهي است... به واسطه تو به کوه هدايت و چراغ تاريکي آرميدم و با فلاح و نجاح از تو جدا شدم

من دارم آنچه که باید بشوم می شوم با دکارت مخالفم که می گفت من هستم

آسمان را می ستایم که اوج است می تواند دست دیوارها را بخواند و تو را می ستایم که سینه سبز تو آسمان بز

تو در آنجا نشسته ای که فرداها نشسته اند

تو با نشانه ها برای من بخوان

که رمز اسم های بسته را گشوده ای

رمزها را برای تو شکسته اند

 

 

با تو فهم و عشق و سلوک خویش را جهت بخشیده ام

و می خواهم که مرا همراه باشی تا بلوغ تمامی من

و  تو در هنگامه همه داشتن ها و نداشتن ها امید منی

پای رفتنم باش

مرا تا آن اوج

حقیقت و زیبایی بیاموز

نقش تربیت كودك در شكل‌گیری سبك زندگی،

پایگاه اطلاع رسانی رهبر انقلاب درباره نقش تربیت كودك در شكل‌گیری سبك زندگی، با دكتر رضا پورحسین، دانشیار دانشكده روانشناسی و علوم تربیتی دانشگاه تهران، به گفت‌وگو پرداخته است.

• اگر بپذیریم كه داشتن شیوه زندگی اسلامی، بسترساز تمدن نوین اسلامی و پیشرفت همه‌جانبه است، رسیدن به این شیوه زندگی و عمل به آن اهمیت خود را بهتر می‌نمایاند. یكی از عوامل بسیار مؤثر بر شیوه و مشی زندگی، تربیت فردی و اجتماعی است. این تربیت چگونه باید باشد تا شیوه زندگی ما اسلامی باشد؟

وقتی از تربیت و نقش و تأثیر آن صحبت می‌كنیم، باید تأكید داشته باشیم كه نقطه عطف تربیت یك انسان در دوران كودكی او شكل می‌گیرد. بنابراین باید فكر كنیم كه چگونه می‌توانیم یك كودك را بالنده پرورش دهیم. در اولین گام باید توقعمان را از «كودك تَراز» مطابق با الگوی اسلامی-ایرانیِ پیشرفت مشخص كنیم. بدون داشتن یك تعریف از كودكی كه می‌خواهیم برای تربیت او برنامه‌ریزی كنیم، بهتر است هیچ اقدامی را صورت ندهیم. این تعریف باید جامع صفات مورد نظر تراز ما باشد. اگر این‌گونه نباشد، جهت‌گیری و ثمره برنامه‌ها به جاهای دیگری سوق پیدا می‌كند. مثلاً ممكن است كودكان ما خصلت‌های خوبی مانند خودباوری، خردورزی، اجتماعی‌بودن و پرتلاشی را كسب كنند، اما فاقد عنصر معنویت بار بیایند. بنابراین تعریف ما از كودك در تراز الگوی اسلامی-ایرانی باید جامعیت داشته باشد.

اگر بخواهیم یك تعریف از كودك تراز الگوی اسلامی-ایرانی پیشرفت ارائه دهیم، ابتدا باید «تعریف انسان» را از «انسان‌شناسی» اله دریافت كنیم و با استفاده از آن «اصول تربیتی» را تبیین كنیم. سپس باید «روش‌های تربیتی» را برای عمل به آن اصول و نهادینه‌كردن آنها در كودكانمان به كار ببندیم. البته این روش‌ها را باید كارشناسان و متخصصان كاربلد ارائه كنند.

یكی از اشكالات رایج در جامعه ما و نهادهای برنامه‌ریزی این است كه پیش از پیمودن این مسیر، به‌سرعت سراغ گزینه آخر، یعنی ترویج روش‌ها می‌رویم؛ روش‌هایی كه بر هیچ مبنایی استوار نیست و به همین دلیل بعضاً ناهمسو است و كاربرد آنها منجر به نتایج متضاد می‌شود. مثلاً افراد بسیاری هستند كه مقید به مسأله محرم و نامحرم هستند و این برای آنها یك
ادامه نوشته

کدام روزکدام دانشجو

 


فصل دوم:

متن زیر آخرین نامه شهید سیدحسین علم الهدی است. این نامه خطاب به آیت الله خامنه‌ای (نماینده امام در شورای عالی دفاع) در دی ماه ۱۳۵۹ پیش از تصرف هویزه توسط نیروهای عراقی نگاشته شده است.

به نظر من، تنها دلیلی که دشمن تاکنون هویزه را تسخیر نکرده، این است که اگر دشمن سوسنگرد را تسخیر کند، هویزه طبعا در اختیارش خواهد بود. لذا دلیلی نمی‌بیند که نیرو صرف هویزه کند و هویزه را تابع سوسنگرد می‌داند، که هست، ولی اگر دشمن نتواند سوسنگرد را تسخیر کند، یقینا به هویزه در طول زمستان قناعت خواهد کرد. اگر به هویزه نرسیم و رسیدگی نشود، درست همانند محاصره سوسنگرد، تعدادی از برادران مومن را از دست خواهیم داد. شرایط فعلی هویزه دقیقا مشابه وضعیت سوسنگرد است، در فاصله زمانی محاصره اول و دوم سوسنگرد. البته من به عنوان فرمانده سپاه هویزه، با ۶۲ نفر پاسداری که ۲۲ نفرشان غیر مسلحند: تا آخرین قطره خونمان با‌‌ همان ژ ۳ و کلاش دفاع خواهیم کرد.

فصل سوم:

این هم دسته نوشته نفر نخست کنکور پزشکی شهید احمد رضا احدی در سال ۶۴ که در‌‌ همان سال هم در جبهه به شهادت رسید.

چه کسی می‌داند جنگ چیست؟
چه کسی می‌داند فرود یک خمپاره قلب چند نفر را می‌درد؟
چه کسی می‌داند جنگ یعنی سوختن، یعنی آتش، یعنی گریز به هر جا؛ به هر جا که اینجا نباشد، یعنی اضطراب که کودکم کجاست؟ جوانم چه می‌کند؟ دخترم چه شد؟

* براستی ما کجای این پرسش و پاسخ‌ها قرار گرفته‌ایم؟

کدام دختر دانشجویی که حتی حوصله ندارد عکس‌های جنگ را ببیند و اخبار آن را بشنود، از قصه دختران معصوم سوسنگرد می‌داند؟
آن مظاهر شرم و حیا را چه کسی یاد می‌کند که بی‌شرمان دامنشان را آلوده کردند و زنده زنده به رسم اجدادشان به گور سپردند؟

کدام پسر دانشجویی می‌داند هویزه کجاست؟
چه کسی در هویزه جنگیده؟ در آنجا کشته شده و در آنجا دفن شده؟

چه کسی است که معنی این جمله را درک کند: نبرد تن و تانک؟! اصلا چه کسی می‌داند تانک چیست؟

چگونه سر ۱۲۰ دانشجوی مبارز و مظلوم زیر شنی‌های تانک له می‌شود؟

آیا می‌توانید این مسأله را حل کنید؟
گلوله‌ای از لوله دوشکا با سرعت اولیه خود از فاصله هزار متری شلیک می‌شود و در مبدأ به حلقومی برخورده و آن را سوراخ کرده و گذر می‌کند، حالا معلوم نمایید، سر کجا افتاده است؟

کدام گریبان پاره می‌شود؟
کدام کودک در انزوا و خلوت اشک می‌ریزد؟
و کدام کدام...؟
توانستید؟!

اگر نمی‌توانید، این مسأله را با کمی دقت بیشتر حل کنید:

هواپیمایی با یک و نیم برابر سرعت صوت از ارتفاع ده متری سطح زمین، ماشین لندکروزی را که با سرعت در جاده مهران ـ دهلران حرکت می‌نماید، مورد اصابت موشک قرار می‌دهد، اگر از مقاومت هوا صرف نظر شود. معلوم کنید کدام تن می‌سوزد؟ کدام سر می‌پرد؟
چگونه باید اجساد را از درون این آهن پاره له شده بیرون کشید؟

چگونه باید آن‌ها را غسل داد؟
چگونه بخندیم و نگاه آن عزیزان را فراموش کنیم؟
چگونه می‌توانیم در شهرمان بمانیم و فقط درس بخوانیم؟
چگونه می‌توانیم در‌ها را به روی خود ببندیم و چون موش در انبار کلمات کهنه کتاب لانه بگیریم؟

کدام مسأله را حل می‌کنی؟ برای کدام امتحان درس می‌خوانی؟
به چه امید نفس می‌کشی؟ کیف و کلاسورت را از چه پر می‌کنی؛ از خیال، از کتاب، از لقب شاخ دکتر یا از آدامسی که هر روز مادرت در کیفت می‌گذارد؟
کدام اضطراب جانت را می‌خورد؛ دیر رسیدن به اتوبوس، دیر رسیدن سر کلاس، نمره گرفتن؟

دلت را به چه چیز بسته‌ای؛ به مدرک، به ماشین، به قبول شدن در حوزه فوق دکترا؟ صفایی ندارد ارسطو شدن خوشا پر کشیدن، پرستو شدن.

آی پسرک دانشجو، به تو چه مربوط است که خانواده‌ای در همسایگی تو داغدار شده و جوانی به خاک افتاده است؟
آی دخترک دانشجو، به تو چه مربوط است که دختران سوسنگرد را به اشک نشانده‌اند و آنان را زنده به گور کردند؟
هیچ می‌دانستی؟ حتما نه! …

هیچ آیا آنجا که کارون و دجله و فرات به هم گره می‌خورد، به دنبال آب گشته‌ای تا اندکی زبان خشکیده کودکی را‌ تر کنی و آن گاه که قطره‌ای نم یافتی، با امیدهای فراوان به بالین آن کودک رفتی تا سیرابش کنی؟

اما دیدی که کودک دیگر آب نمی‌خورد! تو اگر قاسم نیستی، اگر علی اکبر نیستی، اگر جعفر و عبدالله نیستی، دست‌کم حرمله مباش!

خدا هدیه حسین را پذیرفت و خون علی اکبر و علی اصغر را به زمین پس نداد.
من نمی‌دانم که فردای قیامت این خون با حرمله چه خواهد کرد!

در هر سه این نوشته‌ها یا دست نوشته‌ها نقاط مشترکی هست که خودآگاهی دانشجویی را به تصویر می‌کشد و آن هم تب و تاب جوانان تحصیل‌کرده‌ای که ذره ذره وجودشان را با تار و پود این خاک آمیخته‌اند تا درخت تنومند استقلال این کشور را آبیاری کنند.

در دل کدام یک از این نوشته‌ها شما ردپایی از سیاست و جناح و خط بازی می‌یابید؟ کدام یک از این دانشجویان در سه مقطع مهم تاریخی کشور از حزب و چناحی نام آورده‌اند که همه هر چه داشته‌اند برای این خاک و این مردم در طبق اخلاص گذاشته‌اند.

شانزدهم آذر روز دانشجوست و پیشقراولان دانشجویی، درختی را غرس کردند که در راستای آن در ۲۶ دی ماه، دانشجویی به نام سید حسین علم الهدی، با ۶۲ نفر نیروی غیر مسلح و بدون تجهیزات نظامی در برابر لشکری از عراق ایستاده و جان خود را فدا کردند و نوبت را به شهید احمدی دادند؛ شهیدی که نفر نخست کنکور پزشکی است، ولی وی را چه به آرامش و آسایش؟ وقتی هموطنان او از زنان و دختران و کودکان این سرزمین پرپر می‌شوند و همچون برگ خزان به زمین می‌ریزند، او می‌بیند که از خون جوانان وطن لاله دمیده است.

شانزدهم آذر روز دانشجوست؛ دانشجویانی که دل در گرو مردم و این خاک دارند. نه دانشجویانی که بر گرده سیاست سواره‌اند و برای آبادی این خاک پیاده؛ کسانی که هم و غمشان رسیدن به گوشه‌ای از قدرت است!

سخنان صریح نقویان درباره احمدی نژاد:پسر من برایش کتک خورد ولی...

آفتاب: فردا نوشت: آنچه می خوانید مشروح سخنرانی حجت الاسلام و المسلمین نقویان است كه در شب پنجم ماه محرم در مسجد جامع جماران ایراد شده است. سخنرانی كه «متفاوت» است و قابل تامل. متن كامل این سخنان از نظرتان می گذرد.

***
یك طلبه‌ای تازه سر از تخم درآمده‌ای، به استادش گفت: «استاد من این قرآن را می‌خوانم، اما مطلب خیلی خاصی ندارد؛ خیلی ساده‌ است و چندتا داستان دارد و دستورات از جمله غیبت نكنید و دروغ نگویید. خب معمولاً خودمان این چیزها را می‌دانیم و كتاب خیلی پیچیده و مهمی نیست.» این طلبه‌ها اول كار كه كله‌هاشان بوی قرمه سبزی می‌دهد فكر می‌كنند مثلاً تا مقام علامه طباطبایی این‌قدر راه مانده(!)، این‌جور هستند. استاد آن طلبه یك لیوان به او داد و گفت: این لیوان را بردار و آن را پر از آب كن. طلبه رفت و استادش گفت: شیر را تا آخر باز كن! (شیر ۲ اینچ بود) وقتی باز كرد آب فواره زد. هرچی لیوان را زیر آب می‌گرفت، آب بیرون می‌ریخت و دو سومش به بیرون ریخته می‌شد (بلكه هم سه سومش). به استاد گفت: این لیوان، آبی داخلش نمی‌ماند. استاد گفت: چرا؟ آبی نیست؟ گفت: نه. فشارش خیلی زیاد است. استاد گفت حالا دیدی. این قرآن فشار مطالبش خیلی زیاد است و تو هم ظرفت كوچك است و آب كمی ته ظرف وجودت می‌ماند؛ ظرف را بزرگ كن! كشتی تایتانیك بیاور، زیر این شیر باز كن. یك قطره‌اش بیرون نمی‌ریزد. شاگرد گفت: من فهمیدم! عجب مثالی زدید.


به همین دلیل خداوند به انبیا می‌گوید: خُذالكِتابَ بِقُوه. محكم بگیرید. اگر شل بگیرید سفت می‌خورید. تازه خدا به انبیا می‌فرماید خُذالكِتابَ بِقُوه؛ ما كه وضع‌مان مشخص است!


دیدن فرشته ممكن و میسر است. شما یك قوه و قدرتی بیار، ما نشان می‌دهیم. حضرت موسی كلیم كه پیغمبر اولوالعزم بود گفت: «خدا می‌خواهم ببینمت». خدا گفت: «مرا می‌خواهی ببینی. نمی‌توانی مرا ببینی». موسی گفت: «چرا می‌توانم؟». پس خدا گفت: باشد؛ موسی آماده باشد. فَلَمَّا تَجَلَّى رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَكًّا وَخَرَّ مُوسَى صَعِقًا. گفت یك پرتویی می‌آید ببین. (آن پرتو را) زد به كوه. كوه متلاشی شد؛ و موسی افتاد و غش كرد. وقتی به هوش آمد گیج شده بود. خداوند به او گفت: «دیگر از این تقاضاها نكن موسی. و الا جواب لَنتَرانی می‌شنوی.»


فَلَما ذَهَبَ أنْ اِبْراهیمِ رُعْ. وقتی هول و هراس جناب ابراهیم از این مهمانان عجیب و غریب فرو نشست وَ جاءَت البُشرا و به او بشارتی دادند و دلش روشن شد و خدا فرزند دیگری به او عنایت كرد و لبخندی زد. یُجادِلونا فی القُوم لوط. در این شرایط جناب ابراهیم(ع) با خدا در مورد قوم لوط دست به یقه شده است. قرآن می‌فرماید (ابراهیم) با ما مجادله می‌كند كه خدایا برای چه می‌خواهی قوم لوط را از بین ببری؟! قبل از این‌كه خدا جواب حضرت ابراهیم را بدهد، به قول ما طلبه‌ها یك جمله معترضه می‌آید «إِنَّ إِبْرَاهِیمَ لَحَلِیمٌ أَوَّاهٌ مُّنِیبٌ» این آیه به خاطر این بود كه فردا یك عده‌ای به خیابان‌ها نریزند و بگویند مرگ بر ابراهیم! یعنی ای ابراهیم تو به خدا نامه می‌نویسی! آیا نمی‌شود یك نامه به محضر مبارك رهبری نوشت و گفت كه به برخی مسائل انتقادهایی داریم؟ طبق این آیه می‌شود؛ اما طبق ذهن بعضی‌ها نمی‌شود! طبق ذهن بسته و كم بصیرت و كم مطالعه و كم صبر و كم تحمل و متحجر بعضی‌ها نمی شود!

قرآن می‌‌فرماید كه پیغمبر ما كه بنده ماست؛ به من خدا اعتراض كرده. اما خداوند گفت شعار ندهید و نعوذبالله شعار «مرگ بر ابراهیم» ندهید! ابراهیم بنده خوب ماست: «إنَّ اِبراهیمَ لَحلیمُ اَبوابُ مُنیبْ» و به درگاه ما استغثاثه دارد. یعنی خداوند او را تبرئه كرد تا شخصی به جناب حضرت ابراهیم(ع) تعدی نكند و كاسه داغ‌تر از آش نشود. بعد از نزول این آیه، سپس جواب ابراهیم را می‌دهد.


عمل نكردن صدا و سیما به دستور رهبری


سه چهار روز قبل از ماه مبارك جلسه‌ای به اتفاق برخی از دوستان روحانی در برنامه «سمت خدا» كه ظهرها از شبكه ۳ پخش می‌شود، مهمان رهبری بودیم؛ برنامه‌ای كه به خصوص میان خواهران خیلی مشتری داشت. البته برنامه‌های ما باید در همین زمان‌ها پخش شود ساعت نه و ده شب كه همه نشسته‌اند باید برنامه مهران مدیری، لعیا خانم، نیكی خانم و... ببیند!


ما را كه به خدمت رهبر معظم بردند عوامل برنامه بودند و رئیس وقت شبكه هم بود كه بعداً عذرش را خواستند. بعضی از مسئولین محترم بیت هم تشریف داشتند. نوبت عرایض بنده كه شد، گفتم: آقا این صدا و سیما و این رادیو و تلویزیون مثل عصای حضرت موسی(ع) است؛ قدرت دارد ولی فعلاً به عنوان چوب دستی از آن استفاده می‌كنند. دلیلش هم این است كه بسیاری از كسانی كه بر اریكه این دستگاه عجیب و غریب و ساحری تكیه زده‌اند این كاره نیستند و با رانت سر كار آمده‌اند. دلیلش این است كه این حضرت مستدام ضرغامی بارها با هنرپیشه‌ها و خواننده‌ها و فوتبالیست‌ها جلسه گذاشته است. در حالی كه این رسانه، اگر رسانه دینی است به تعبیر آن امام بزرگوار كه فرمود «باید دانشگاه باشد» یك بار با ما كارشناسان مذهبی جلسه نگذاشته است. من ۱۵ سال است كه در این دستگاه رفت و آمد می‌كنم. آقا فرمودند «كه شما وقت نگرفتید.» دیگر من خجالت كشیدم بگویم، ما كه نباید وقت بگیریم آنها باید از ما وقت بگیرند. مگر من مشتاق هستم كه در تلویزیون سخنرانی كنم؟ كه بریم پشت دفتر آقا بنشینیم كه فكر كنند كه من حتماً پولی یا پست و مقامی می‌خواهم. بعد در آنجا مدیر گروه معارف بود برای صحبت كردن اجازه گرفت و گفت كه آقا كتباً هم وقت گرفتیم به ما وقت ندادند. (با این حرف) دیگر ایشان مطلبی نفرمودند.


من در ادامه عرایضم در آن دیدار گفتم، امام فرمود: «میزان رای ملت است» ده‌ها هزار پیامك از مردم وجود دارد كه گفتند این برنامه را در ساعت ۹ و ۱۰ شب پخش كنید، حرف‌های خوبی زده می‌شود... در ساعتی باشد كه همسرمان و بچه‌هامان در منزل هستند و بتوانند این برنامه را ببینند. چرا یك بعدازظهر پخش می‌شود؟ این هم رأی ملت؟! ولی آقایان می‌گویند كه نه! شب باید سریال و فوتبال پخش شود و برنامه‌های مذهبی كه خود مردم هم می‌خواهند نباید پخش كنیم كه در همین هنگام آقا به آقای حسین محمدی گفتند « آقای محمدی به آقای ضرغامی بگویید كه چرا این برنامه را در شب پخش نمی‌كنند و من این برنامه را دیده ام؛ برنامه خوبی است». اما شما دیده‌اید از ماه رمضان تا حالا كسانی كه سنگ ولایت به سینه می‌زنند و می‌گویند «ما همه سرباز تواییم» این برنامه را شب پخش كرده باشند؟ این دستور ولایت و این دستور رهبر معظم! دیگر در جلسه حضور داشتم و نقل مستقیم است كه می‌گویم.


در نظر نگرفتن مصلحت ملت، در عزل و نصب ها


اینكه می‌گویم حقه‌بازی می‌كنیم دلیل دارم؛ خانمی نامه نوشته كه شما در سخنرانی دیشب گفتید كه رئیس جمهور دارد خیانت می‌كند. من چنین جمله‌ای نگفتم و نوار سخنرانی دیشب خودم را سه مرتبه گوش كردم و همچین حرفی در آن نبود. دین و انصاف چیز خوبی است؛ تقوا چیز خوبی است و حرفی كه دیشب من زده‌ام را دارید تحریف می‌كنید. خواهرم! برادرم! اگر یك ماه دیگر از سخنرانیم بگذارد یك كلاغ چهل كلاغ می‌كنید! آن‌وقت می‌گویید كه من در مجلس فحش خواهر و مادر به رئیس‌جمهور دادم! وقتی نیم ساعت سخنرانی من، صحبت‌هایم تحریف می‌شود، بعد از دو روز حتماً چیزهایی دیگر هم به آن اضافه می‌شود؛ لذا كسی هم كه نبوده، باور می‌كند. قسم هم می‌توانیم بخوریم وقتی باب خلاف‌گویی باز می‌شود، این حرف‌ها هم زده می شود. بنده آن‌قدر شجاعت دارم كه وقتی حرفی میزنم پایش بیستم و از عرایضم دفاع كنم و به عنوان یك شهروند و دوستدار این انقلاب كه جان و خون دادیم وقتی حرفی می‌زنم، پایش بایستم و از عرایضم دفاع كنم؛ «دامن دوست به صد خون دل افتاد به دست، به فسوسی كه كند خصم رها نتواند كرد».


آیا باید هر كسی بر هر اریكه‌ای تكیه بزند و به نام ملت هر كاری دلش خواست انجام بدهد؟ تازه اگر بنای گوش دادن به فرمایشات رهبر معظم باشد كه آقا اول خصوصی نوشتند كه به فلان آدم فلان مسئولیت را ندهید. كسی گوش نداد. دوباره مجبور شدند رسمی از صدا و سیما مطلب خود را بگویند، بعد كه آن شخص را گذاشتند برای یك مقام بزرگ‌تر و بالاتر! بعداز آن این همه تغییر مدیریت برای چه؟ این مدیریت را برداریم، كس دیگر را بگذاریم.


در این چند ساله دانشگاه‌ ما ۵ تا رییس عوض كرده است. الان پیشرفت‌های دنیا یكی از عللش ثبات مدیریت است. من بارها به مسئولین بلندپایه گفتم كه آرزو می‌كنم سه، چهار تا از رئیس‌جمهورهای آینده به تعبیر حضرت امام «مسلسل» با یكدیگر عهد برادری و اخوت ببندند و بگویند كه ما دو سه وزیر را عوض نمی‌كنیم و وزیری كه امروز می‌آید ۲۰سال در این كشور وزارت كند، از الان بشینید برای ۲۰ سال بعد؛ برای آموزش و پرورش برنامه‌ریزی كند. چون این‌قدر این آموزش و پرورش ریشه‌ای و مهم و اثرگذار است. وزیری كه نمی‌داند فردا صبح هست یا نیست، آقای رئیس قصد عزل كردن او را دارد یا نه، چه برنامه‌ریزی می‌تواند بكند؟! امنیت دومین اصل روانشناسی امروز دنیاست. آبراهام مازلو می‌فرماید: «كه نیازهای آدمی پنج طبقه دارد. نیاز اول كه نیازهای فیزیولوژیك و پایه‌ای است و طبقه دوم نیاز به امنیت است.» الان من و شما وقتی می‌توانیم سخن بگوییم و سخن بشنویم و آرام باشیم كه فضا امن باشد. الان بگویند كه احتمالاً اینجا بمب گذاشتند و امنیت فیزیكی نباشد از همه زودتر بنده فرار می‌كنم! امنیت اجتماعی، امنیت صنفی، امنیت خانوادگی، امنیت شغلی.


اگر یك شوهر هر روز سه مرتبه به زنش بگوید كه من طلاقت می‌دهم این زن دست و دلش به كار می‌رود؟ به یك كارمندی هر روز گفته شود كه فردا اخراجت می‌كنیم، این كارمند می‌تواند كار كند؟ یك زنی هر روز به شوهرش بگوید كه من بالاخره ازت طلاق می‌گیرم این مرد می‌تواند دیگر دلبستگی به خانه و خانواده پیدا كند؟ آن مسئول بیچاره كه هر لحظه دلش می‌لرزد كه نكند كسی از ما سعایت كرده و حرفی زده باشد. باید اختیار داد!


شخصی بدون نظر من رفته جایی و وسط مذاكره دیپلماتیك او را عزل كنند گور پدر حكمت این ملت، هر چه می‌خواهند پشت سر ما بگویند، بگویند؛ چون بنده دلم خواسته، شما حق نداری دلت بخواهد! (این كارها) به حكمت و عزت این ملت نیست؛ به مصلحت این ملت نیست. بعد هم بگوییم هیچ كس هم حق اعتراض و انتقاد نداشته باشد! پسر من برای رأی آوردن این شخص كتك خورده، من هم به همین آدم رأی دادم. در آن روز وظیفه آن بود و امروز وظیفه این است.


امیرالمؤمنین(ع) بعضی‌ها را خودش نصب می‌كرد، خودش هم عزل می‌كرد. از او می‌پرسیدند كه «آقا چرا عزل كردی؟» می‌فرمود: «در آن زمان آدم خوبی بود، و امروز خبر آوردند كه دارد خراب می‌كند.» عزل‌های علی‌(ع) را ببینید. ما كه ادعا داریم حكومت چنین و چنانی داریم هر كسی كه عزل كرده، در همان عزل‌نامه دلیلش را نوشته. عثمان بن حنین، محمدبن ابكر ... تو را به این دلیل عزل كردم. اگر مردیم دلیل عزل‌هایمان را بنویسیم ببینیم چقدرش راست است و چقدر از روی هوی و هوس است و چقدر برای عزت و حكمت این ملت است؟ اگر كسی توانست شخصی را كه عزل می‌كند، دلیل عزلش را بنویسد، مردم به او تبریك می‌گویند. اما اینكه بگوییم «دلم خواسته» این چنین نباید باشد. مگر این كشور دل بخواه است؟! اصول دارد، روش دارد، اشارات و تنبیهات دارد. یك قوانینی بر این كشور حاكم است؛ دنیا هم دل بخواه كار نمی‌كند. این‌جوری نیست كه رئیس جمهور هر كسی را كه دلش خواست عوض كند، باید به حكمت ملت كار كرد. باید گوش به فرمان رهبر داد. رهبر هم چاره ندارد و می‌گوید كه مملكت را بهم نریزید. بین بد و بدتر كه گیر می‌كند می‌گوید كه فعلاً بد را داشته باشیم گرفتار بدتر نشویم.


در سی ساله انقلاب همیشه برهه حساس بوده!


رهبر هم نمی‌گوید كه حرفی زده نشود. نامه‌پراكنی‌هایی كه شد و رئیس محترم قوه قضاییه نوشت كه «داستان تو داستان غاصبی كه همه اموال مردم را می‌گیرد و اگر آمد و مالش را خواست می‌گویی كه چرا به اموال سلطان تعدی می‌كنید؟» خب این حرف خیلی بزرگ است. آقا هم در سخنان‌شان فرمودند كه «این نامه‌ها اشكالی ندارد و چیزی نیست.» رد نفرمودند. اما (سخن آخر ایشان) یعنی حواستان جمع باشد؛ خیالبافی ممنوع! من آدمی هستم كه در دومین دوره صدارت حضرت آقای هاشمی رفسنجانی یك سخنرانی انتقادی در مسجدالرسول میدان رسالت انجام دادم كه وسط سخنرانی كسی آمد و در گوش من گفت: «حاج‌آقا سخنرانی‌تان دارد ضبط می‌شود». پای منبر گفتم كه آقا می‌فرمایند «سخنرانی‌تان ضبط می‌شود» و گفتم: «مردم! اگر من دارم اشتباهی می‌كنم بگویید كه شیخ ساكت باش و بی‌خود نگو! حرف نامربوط نزن و اگر درست می‌گویم كه گوش بدهید». ما انقلاب كردیم كه بتوانیم حرف بزنیم و انتقاد كنیم و الا انتقاد اعلی‌حضرتی كه قبلا هم بود و لازم نبود كه خون بدهیم تا دوباره برسیم سر جای اولمان!


در آن زمان هم زبان من دراز بود و كسی فكر نمی‌كند كه الان زبانم تیز است. نه! آنچه كه می‌فهمیم حق است و دلیل داریم و در پیشگاه خداوند باید جواب دهیم، پایش می‌ایستیم تا پای جان! در آن جایی كه می‌بینیم به سمت انحراف می‌رود،حرف می زنیم. امام در وصیت‌نامه مقدسش فرمود ملت اگر روزی دیدید كه مسئولین هم كج می‌روند خودتان وظیفه دارید كه جلوی اینان بایستید. دستور امام است! نگفته كه هر كاری كردند ملت چیزی نباید بگوید. همچنین دستوری ندادند. در مقابل ظلم ایستادن این‌گونه نیست كه اگر امریكا ظلم می‌كرد داد بزنید اگر در داخل ظلم دید، حرف نزنید. ظلم، ظلم است و فرقی نمی‌كند. امام در آن سخنرانی می‌فرماید: «امریكا بدتر از شوروی، شوروی بدتر از انگلیس، و همه بدتر از بدتر» وقتی قرار است ظلمی را انسان تحمل نكند چه ظلم داخلی باشد، چه خارجی؛ باید بگوید. ظلم داخلی از این جهت كه خودی است ساكت‌تریم. آنجا كه پای دشمن خارجی می‌شود حرفی نمی‌زنیم و می‌گوییم كه ما مملكت‌مان را دوست داریم و هیچ‌وقت نمی‌رویم با بی‌بی‌سی علیه جناح مقابل مصاحبه كنیم. اگر كسی با بی‌بی‌سی مصاحبه كرد، بله این كار او ایراد دارد. چون اون دشمن همه است. اما بین خودمان هم چیزی نگوییم؟


بنده دارم سیگار می‌كشم. پسر من كه همدیگر را دوست داریم و گوش و پوست و استخوانش از من است باید بگوید : «باباجون این ریه شما الان یك پنجمش مال خودتت است و چهار پنجمش برای مادر و من و بقیه برادر و خواهران؛ می‌شود خواهش كنم كه شما در آن چهار پنجم ما دود نكنی و در آن یك پنجم مخصوص خودت دود بریزی؟!» اگر پسر من چنین حرفی زد من باید تنبیه‌اش كنم؟ نه! خوب گفته است. به خاطر صلاح من و آرامش خانواده گفته است: «كُلُكم رأع و كُلُكُمْ المسئول». پیغمبر(ص) فرموده: «همه مسئولیم».


اگر كسی بگوید كه الان وقتش نیست، حرفی است كه من نمی‌فهمم! شما یك وقتی تعیین كنید. در سی ساله انقلاب همیشه برهه حساس بوده و شما یك برهه در این سی ساله نشان بدهید كه حساس نبوده باشد! سخنرانی حضرت امام را كه پخش می‌كند می‌گوید: كه «در این موقعیت حساس كنونی،...» همیشه حساس بوده! تازه آدم عاقل هر چقدر كه می‌رود جلو، باید زود آفت‌یابی كند و راه برون‌رفت از مشكلات را بسنجد و به قول اطبا پاتولوژی كند؛ به قول جامعه‌شناسان آسیب‌شناسی كند. دیر كه بشود و مسیر را كج برویم، راه برگشتی نمی‌ماند.


چرا در تهران ۳۸ درصد مردم در انتخاب مشاركت كردند؟


در انتخابات مجلس قبل خود آقایان آمار دادند كه در شهری مثل تهران ۴۰-۳۸ درصد مردم شركت كردند. آمارهای دیگر كمتر هم هست. در ایام انتخابات از رهبری خرج می‌كنید. در كانال‌های مختلف، ۲۴ ساعته در ایام انتخابات تبلیغات می‌كنید، چرا ۳۸ درصد در انتخابات شركت كردند؟ همه ضد انقلاب شدند؟ آن ۵۰ و اندی درصد چه كسانی هستند؟ ملت نیستند؟ موقع انتخابات كه می‌شود دختر سربرهنه را هم نشان می‌دهید كه قبول داریمش، انتخابات كه بسته شد دوربین دوباره به سمت خانم چادری می‌رود! این حقه‌بازی‌ها چیست؟! اگر او مال این انقلاب و این نظام است بعد از انتخابات هم شهروند ماست و جزو ملت ماست اگر نیست، پس رأیش را هم نمی‌خواهیم. ملت می‌فهمند؛ عقل دارند و تحلیل می‌كنند.


این دردهای بی‌درمان اقتصادی، هست. یك عده‌ای سیرند و عده‌ای خودفروشی می‌كنند. باید انتقاد كرد؛ منتها انتقاد دلسوزانه و به جا و به وقت. حتی می‌شود طبق این آیات قرآن( كه گفته شد) به رهبری نامه نوشت؛ این ضدیت با ولایت فقیه نیست؛ این پیشرفت نظام و دلسوزی مردم است. اگر كسی ضد این نظام باشد كاری ندارد! می‌گوید بعداً انفجار درونی كه رخ داد نشان‌تان می‌دهیم.


شاه آمده بود و كنار مجسمه ایستاده بود و می‌گفت كه «كورش آسوده بخواب كه ما بیداریم.» شاه كه داشت فرار می‌كرد كسی آمد و گفت اجازه هست من چیزی بگویم؟ گفت: بگو. گفت: به اعلی حضرت پدر نمی‌شد دروغ گفت به شما هم نمی‌شد راست گفت كه كار به اینجا رسید. خدا نكند كه جمهوری اسلامی به وضع دومی مبتلا شود كه نشود راست گفت و همه متملق و چاپلوس باشند و بگوییم آسوده باشید؛ همه جوانان انقلابی‌اند و همه دخترانان اینچنین‌اند! مملكت همه گوش به فرمانند؛ این‌جوری نیست! ما داریم می‌بینیم. یك آخوند و طلبه بیچاره سر خیابان ایستاده و تاكسی سوارش نمی‌كند. یكی، دو تا، پنج تا نیست. بنده گاو پیشانی سفیدم و مردم می‌شناسند و احترام می‌كنند و محبت دارند و من خجالت‌زده الطاف و رهین مهربانی‌های مردم هستیم. اما یك طلبه عادی ایستاده برای گرفتن تاكسی؛ مسافر در تاكسی می‌گوید كه این طلبه را سوار نكن؛ آخوند سوار نكن، من كرایه‌اش را می‌دهم. همانی كه می‌گوید سوار نكن، گاهی می‌بینیم مسلمان است و سینه‌زن حضرت اباعبدالله(ع) و نمازخوان است. بنده در اروپا در همین ماه مبارك می‌رفتم در خیابان دو زن بی‌حجاب داشتند از پیاده‌رو می‌رفتند آن‌قدر حرف‌شان را بلند گفتند كه من شنیدم، گفتند: «این حاج آقا نقویان است كه صحبت می‌كند. خوب حرف می‌زند» این زن بی‌حجاب در اروپا با بودن ۱۵۰۰ كانال ماهواره، این را می‌گوید! این باور این مردم است.


اما اگر یك روزی رسید كه خدای ناكرده مردم به این نتیجه برسند كه نه، مثل اینكه یك جور دیگر است، آن روز، روز سختی خواهد بود و آن وقت همه توی سر هم می‌زنند كه ای كاش انتقادی می‌كردیم و یا دادی می‌زدیم تا درست می‌شد. و كار به اینجا نمی‌كشید. منتها آن روز می‌شود نوشدارو بعد از مرگ سهراب؛ «آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟ بی‌وفا حالا كه من افتاده‌ام از پا چرا؟ نوشدارویی و بعد از مرگ سهراب آمدی؟ سنگ‌دل این زودتر می‌خواستی حالا چرا؟»

توجه به اقتصادمقاومتی همان توجه به جنگ نرم است

به محض اینکه مقاله ام در این زمینه پذیرفته شود از بانوان دلسوز نظرخواهی خواهم کرد

چه کنیم تا زندگی شاد و با نشاطی داشته باشیم؟

چه کنیم تا زندگی شاد و با نشاطی داشته باشیم؟ / یادداشت

دکتر محمدرضا شرفی
چه کنیم تا زندگی شاد و با نشاطی داشته باشیم؟ / یادداشت
سبک زندگی  - دکتر محمدرضا شرفی

وجود طراوت ونشاط در زندگی نه تنها جوانی را موجب می شود بلکه فضای ذهن آدمی را برای فراگیری دانش ومعرفت مستعد می کند ومقاومت فیزیکی بدن را در برابر تهدید بیماریها افزایش می دهد و مهمتر اینکه این طراوت و شادابی زمینه ساز ارتباطات موثر ومطلوب انسانی با محیط خانواده ، جامعه واطرافیان است. پژوهشگران علم پزشکی معتقدند اگر 2 نفر هردو در یک شرایط یکسان وبه یک نوع بیماری دچار شده شوند مقاومت فیزیکی فردی که روحیه بهتری دارد بیشتر خواهد بود .

طبق آمار به دست آمده در برخی از پژوهش ها سهم ارتباطات انسانی در زمان بیداری 70 درصد بر آورد شده است ودر پژوهش های دیگر سهم ارتباطات انسانی در نشاط وشادابی خود واطرافیان تا مرز 85 درصد تعیین شده است .این نشان دهنده آن است که تا چه حد ارتباطات انسانی می تواند برای ما نشاط آورباشد به خصوص که این ارتباطات با خانواده معنی شود. باید سعی کنیم ارتباط انسانی خودرا با خانواده مان روز به روز افزایش دهیم وکسانی که هنر ارتباط را بدانند در بخش اعظم زندگی خود موفق خواهند بود .

ورزش 30 درصد به انسان نشاط می دهد اما طبق آمارها ارتباط انسانی چیزی بالغ بر 70 درصد برای ما ارزش دارد. پس بهتر است درصدد بهبود این جایگاه باشیم. سعی کنید هر روز در گوشه ای از ذهنتان برای افزایش وشادابی خود وخانواده تان جایی باز کنید زیرا فکر وعمل رابطه مستقیمی باهم دارند و ناخواسته عمل به سمتی پیش می رود که ذهن می خواهد.

به عنوان مثال تصور کنید که روز خود را با بدخلقی با فرزند یا همسر خود آغاز کرده اید، در هنگام استراحت شبانگاهی نیت کنید که از فردا می خواهم با فرزند وهمسرم مهربان باشم وقطعا فکر شما در عملتان تاثیر خواهد گذاشت . در برخورد با افراد خانواده وموفقیتهای آنها حتما از کلمات خوب استفاده کنیدو این جملات را به کار ببرید« من به تو افتخار می کنم، آینده تو روشن است.

دادو ستد عاطفی میان انسان ها بر میزان نشاط و دلگرمی آنان می افزاید. مهرورزیدن به دیگران و جلب محبتشان توازن و تعادل دوستی را حفظ می کند. بهتر است منتظر دریافت محبت از ناحیه دیگران نباشیم و خود ابتکار عمل را بامهرورزیدن به عزیزانمان به دست گیریم.
برخی تجربه ها ویافته های تحقیقی مؤید آن است که مداومت در فکر و اندیشه ای مشخص، آدمی را به عمل در آن زمینه وامی دارد. بدیهی است که وقتی فردی دائما در چنین اندیشه ای باشد، راه وصول به آن را نیزخواهد یافت.بهره گیری از موج مثبت (N-LP) موجب می شود که نزدیکانمان احساس اعتماد به نفس داشته و رضایت خاطر ناشی از آن را به خوبی حس کنند.سعی کنیم دیگران را شاد کنیم.ره آورد شادکردن دیگران شادابی خاطر خود آدمی است.

امام علی (ع) در کلامی می فرمایند :"سوگند به خدایی که تمام صداها را می شنود، هرکس دلی را شاد کند خداوند از آن شادی لطفی برای او قرار دهد"(نهج البلاغه حکمت 257)
مدیریت زمان را فراموش نکنیم. استفاده از برنامه ریزی (مدیریت زمان) موجب می شود که متناسب با وقت، توان و اندیشه خود بازدهی داشته باشیم و این امر اعتماد به نفس بیشتر و در نهایت رضایت خاطر بیشتری به همراه داردو اگر در آینده با بحرانی روبه رو شویم ما را غافلگیر نمی کند .
در قبال موفقیت ها و پیشرفت هایمان، روح سپاسگزاری داشته باشیم.این طرز تفکر موجب افزایش نعمت و برکات در زندگیمان می شود.
یادگیری ، پیشقدم شدن درکمک کردن به دیگران ،گذشت ،تعهد به حقوق دیگران و ارتباط با پروردگارمی تواند ارتباطالت انسانی مثبتی برایمان فراهم کند و این یعنی زندگی همراه بانشاط و دوری از افسردگی و پیری زودرس.

50 نام برای غدیر

خبرنامه دانشجویان ایران:اسلام علاوه بر این كه براى برخى از روزها اسمهاى خاصى مانند عید قربان، عید فطر، روز عرفه و ... برگزیده بر همه این روزها نام ایام الله نهاده است تا عظمت و قداست این روزها هر چه بیشتر در ذهن و دل مؤمنان، نقش بسته و موجب تذكر و تنبه آنان گردد.

یكى از روزهایى كه در اسلام براى تعظیم آن، از شیوه نامگذارى بهره گرفته شده "غدیر" است ویژگى غدیر این است كه نامهاى گوناگونى براى آن قرار داده شده و این خود عظمت این روز را نسبت به روزهاى دیگر نشان مى‏دهد نامهاى روز غدیر، از اسرار و ابعاد این روز پرده برمى‏دارند هر نامى از این نامها درى تازه از قلعه بلند غدیر بر ما مى‏گشاید چرا كه اسلام بر برگزیدن نامى براى زمان یا مكان و یا هر چیز دیگر، خصوصیات مسمى را در نظر داشته و به جنبه‏ها و زوایاى آن توجه كرده است. از این روى شناختن و شناساندن نامهاى روز غدیر یك ضرورت است. با این كار تصویرى روشن از این روز در ذهن و دل نقش بسته و بیش از پیش این روز بزرگ را مى‏شناساند.

شایسته است نامهاى غدیر را با بهترین شكل و زیباترین خط بنویسیم و محافل جشن و سرور عید غدیر را با آن، معنى و روحى تازه ببخشیم.

ویژگى غدیر این است كه نامهاى گوناگونى براى آن قرار داده شده و این خود عظمت این روز را نسبت به روزهاى دیگر نشان مى‏دهد نامهاى روز غدیر، از اسرار و ابعاد این روز پرده برمى‏دارند هر نامى از این نامها درى تازه از قلعه بلند غدیر بر ما مى‏گشاید

آنچه در زیر مى‏آید پنجاه نام و یا صفت براى روز غدیر است كه از روایات برگرفته‏ شده است :

1 ـ بزرگترین عید خدا؛ "عیدالله الاكبر" (1)
2 ـ روز گشایش؛ "یوم وقوع الفرج" (2)
3 ـ روز خشنودى پروردگار؛ " یوم مرضاة الرحمن" (3)
4 ـ روز زبونى شیطان؛ " یوم مرغمة الشیطان" (4)
5 ـ روز مشعل فروزان دین؛ " یوم منار الدین" (5)
6 ـ روز بپا خاستن؛ " یوم القیام" (6)
7 ـ روز شادمانى؛ " یوم السرور" (7)
8 ـ روز لبخند؛ " یوم التبسم" (8)
9 ـ روز راهنمایى؛ " یوم الارشاد" (9)
10 ـ روز بلندى گرفتن منزلت شایستگان؛ "یوم رفع الدرج" (10)
11 ـ روز روشن شدن دلایل خدا؛ " یوم وضوح الحجج" (11)
12 ـ روز آزمایش بندگان؛ " یوم محنة العباد" (12)
13 ـ روز راندن شیطان؛ " یوم دحر الشیطان" (13)
14 ـ روز آشكار كردن حقیقت؛ " یوم الایضاح" (14)
15 ـ روز بیان كردن حقایق ایمان؛ " یوم البیان عن حقایق الایمان" (15)
16 ـ روز ولایت؛ " یوم الولایة" (16)
17 ـ روز كرامت؛ " یوم الكرامة" (17)
18 ـ روز كمال دین؛ " یوم كمال الدین" (18)
19 ـ روز جداسازى حق از باطل؛ " یوم الفصل" (19)
20 ـ روز برهان؛ " یوم البرهان" (20)
21 ـ روز منصوب شدن امیرمؤمنان؛ " یوم نصب امیرالمؤمنین(ع) " (21)
22 ـ روز گواهى و گواهان؛ " یوم الشاهد و المشهود" (22)
23 ـ روز پیمان؛ " یوم العهد المعهود" (23)
24 ـ روز میثاق؛ " یوم المیثاق المأخوذ" (24)
25 ـ روز آراستن؛ " یوم الزینة" (25)
26 ـ روز قبولى اعمال شیعیان؛ " یوم قبول اعمال الشیعة" (26)
27 ـ روز رهنمونى به رهنمایان؛ " یوم الدلیل على الرواد" (27)
28 ـ روز امن و امان؛ " یوم الامن المأمون" (28)
29 ـ روز آشكار كردن امور پنهان؛ " یوم ابلاء السرائر" (29)
30 ـ عید اهل بیت(ع)؛ " عید اهل البیت(ع)" (30)
31 ـ عید شیعیان؛ " عید الشیعة" (31)
32 ـ روز عبادت؛ " یوم العبادة" (32)
33 ـ روز اتمام نعمت؛ " یوم تمام النعمة" (33)
34 ـ روز اظهار گوهر مصون؛ " یوم اظهار المصون من المكنون" (34)
35 ـ روز بر ملا كردن مقاصد پوشیده؛ " یوم ابلاء خفایا الصدور" (35)
36 ـ روز تصریح برگزیدگان؛ " یوم النصوص على اهل الخصوص" (36)
37 ـ روز محمد(ص) و آل محمد(ص)؛ " یوم محمد(ص) وآل محمد(ص)" (37)
38 ـ روز نماز؛ " یوم الصلاة" (38)
39 ـ روز شكرگزارى؛ " یوم الشكر" (39)
40 ـ روز دوح (درختان پر شاخ و برگ)؛ " یوم الدوح" (40)
41 ـ روز غدیر؛ "یوم الغدیر" (41)
42 ـ روز روزه‏ دارى؛ " یوم الصیام" (42)
43 ـ روز اطعام؛ " یوم اطعام الطعام" (43)
44 ـ روز جشن؛ " یوم العید" (44)
45 ـ روز عالم بالا؛ " یوم الملأ الاعلى" (45)
46 ـ روز كامل كردن دین؛ " یوم اكمال الدین" (46)
47 ـ روز شادابى؛ " یوم الفرح" (47)
48 ـ روز به صراحت سخن گشودن از مقام ناب؛ " یوم الافصاح عن المقام الصراح" (48)
49 ـ روز افشاى پیوند میان كفر و نفاق؛" یوم تبیان العقود عن النفاق و الجحود" (49)
50 ـ روز گردهمایى و تعهد حاضران؛ " یوم الجمع المسؤول" (50)
________________________________________
پى‌نوشت‌ها:

1ـ امام رضا(ع) مى‏فرماید: و هوعید الله الاكبر (عید غدیر، برترین عید خداوند است)، الغدیر، ج 1، ص 286.

2ـ قال على (ع): هذا یوم فیه وقع الفرج، مصباح المتهجد، ص‏ 700.

3ـ قال الصادق(ع): و فیه مرضاة الرحمن (در این روز، رضایت خداوند نهفته است)، بحارالانوار، ج 98، ص 323.

4ـ قال الرضا(ع): انه یوم مرغمة الشیطان، بحارالانوار، ج 98، ص 323.

5ـ قال الصادق(ع): یوم منارالدین أشرف منهما (روز مشعل فروزان دین، از دو عید فطر و قربان گرامى‏تر است

6ـ قال الصادق(ع): ذلك یوم القیام (روزغدیر، روز بپاخاستن است) بحارالانوار، ج 98، ص323.

7ـ قال الصادق(ع): انه یوم السرور، الغدیر، ج 1، ص 286.

8ـ قال الرضا(ع): و هو یوم التبسم ،المراقبات، ص257.

9ـ قال على(ع): هذا یوم الارشاد ، مصباح المتهجد، ص 700.

10ـ قال على(ع): هذا یوم فیه ... رفعت الدرج (این روزى است كه منزلت شایستگان در آن، بلندى گرفت) مصباح المتهجد، ص 700.

11ـ قال على(ع): هذا یوم ... فیه ... وضحت الحجج (این روزى است كه دلایل خداوند در آن، روشن گشت).

12ـ قال على(ع): هذا یوم محنة العباد، مصباح المتهجد، ص 700.

13ـ قال على(ع): و هو ... یوم دحرالشیطان، مصباح المتهجد، ص 700.

14ـ قال على(ع): و هو یوم الایضاح (روزغدیر، روزآشكار كردن حقیقت است) مصباح المتهجد، ص700.

15ـ قال على(ع): و هو ... یوم البیان عن حقایق الایمان، مصباح المتهجد، ص 700.

16ـ امام رضا(ع) در حدیثى مفصل، روزغدیر را روزعرضه ولایت به انسانها و مخلوقات معرفى مى‏كند، المراقبات، ص 257.

17 امام صادق(ع): در هنگام ملاقات با برادر ایمانى خود بگو: الحمدالله الذى اكرمنا بهذا الیوم (حمد خداوند را كه ما را در این روز كرامت داد) المرقبات، ص 257.

18ـ قال على(ع) و هو ... یوم كمال الدین، مصباح المتهجد، ص 700.

19ـ قال على(ع): هذا یوم الفصل الذى كنتم توعدون، مصباح المتهجد، ص 700.

20ـ قال على(ع): و هو ... یوم البرهان، مصباح المتهجد، ص 700.

21ـ قال الصادق(ع): الیوم الذى نصب منه رسول الله امیرالمؤمنین(ع)، الغدیر، ج 1، ص 285.

22ـ قال على(ع): وهو... یوم الشاهد و المشهود، مصباح المتهجد، ص700. امام صادق(ع): نام غدیر در زمین روز به گواهى گرفته شدگان (جمع مشهود) است. بحارالانوار، ج 98، ص 231.

23ـ قال على(ع): و هو... یوم العهد المعهود، مصباح المتهجد، ص 700 .

24ـ امام صادق(ع): نام غدیر در زمین، روز میثاق گرفته شده است، بحارالانوار، ج 98، ص 321.

25ـ امام رضا(ع): روزغدیر، روز زینت است، المراقبات، ص 257.

26ـ قال الرضا(ع): یوم تقبل اعمال الشیعة، المراقبات، ص 257.

27ـ قال على(ع): هذا ... یوم الدلیل على الرواد (این، روز رهنمونى به رهنمایان است) مصباح المتهجد، ص 700.

28ـ قال على(ع): هذا یوم الامن المأمون، مصباح‏المتهجد، ص 700.

29ـ قال على(ع): هذا یوم ابلاء السرائر، مصباح المتهجد، ص 700.

30ـ قال الصادق(ع): جعله عیدا لنا، بحارالانوار، ج 98، ص 300.

31ـ قال الصادق(ع): جعله عیدا ... لموالینا و شیعتنا، بحارالانوار، ج 98، ص 300.

32ـ امام صادق(ع): روزغدیر، روزعبادت است. الغدیر، ج 1 ، ص 285.

33ـ قال الصادق(ع): انه الیوم الذى... تمت فیه النعمة، الغدیر، ج 1، ص 285.

34ـ قال على(ع): هذا یوم اظهارالمصون من المكنون، مصباح المجتهد، ص 700.

35 قال على(ع): هذا یوم ابدى خفایا الصدور و مضمرات الامور، مصباح المتهجد، ص 367ـ قال على(ع): هذا یوم النصوص على اهل الخصوص (این، روز تصریح برگزیدگان است) همان.

37ـ قال الصادق(ع):هوالیوم الذى جعله لمحمد(ص) و آله(ع) ، المراقبات، ص 257.

38ـ امام صادق(ع): روزغدیر، روز نماز است. الغدیر، ج 1 ص 285.

39ـ امام صادق(ع): روزغدیر، روز شكرگزارى است. الغدیر، ج 1، ص 285.

40ـ قال على(ع): و انزل على نبیه فى یوم الدرج ما بین له عن ارادته فى خلصائه (و خداوند در روز دوم، اراده خویش را در حق بندگان خاص و گزیدگان خود اظهار داشت) مصباح المتهجد، ص 700. مقصود ازدرج ، درختان پر شاخ و برگى است كه در سرزمین غدیر وجود داشت و حضرت در سایه آنها قرار گرفت و ولایت امیرمؤمنان(ع) را ابلاغ فرمود.

41ـ این نام، معروفترین نام غدیر است كه از مكان واقعه گرفته شده است.

42ـ قال الصادق(ع): ذلك یوم صیام (روز غدیر، روز روزه ‏دارى است) بحارالانوار، ج 98، ص 323.

43ـ امام صادق(ع): روز غدیر، روز اطعام است. بحارالانوار، ج 98، ص 323.

44ـ قال الصادق(ع): انه یوم عید، بحارالانوار، ج 98، ص 298.

45ـ قال على(ع): هذا یوم الملأ الاعلى ... (این روز عالم بالا است...) مصباح المتهجد، ص 700.

46ـ قال الرضا(ع): هو الیوم الذى اكمل الله فیه الدین، المراقبات، ص 257.

47ـ قال الصادق(ع): انه یوم فرح، الغدیر، ج 1، ص 286.

48ـ قال على(ع): و هو ... یوم الایضاح عن المقام الصراح (روزغدیر، روز به صراحت سخن گفتن از مقام ناب است) مصباح المتهجد، ص 700.

49ـ قال على(ع): و هو یوم تبیان العقود عن النفاق و الجحود (غدیر، روز باز كردن گره پیوند میان كفر و نفاق است) مصباح المتهجد، ص 700.

50ـ امام صادق(ع): نام غدیر در زمین، روز بازخواست شدگان است. بحارالانوار، ج 98، ص 320.

این جراح دانشگاه هاروارد آخرت را دیده است

این جراح دانشگاه هاروارد آخرت را دیده است

دکتر «ابن الکساندر»، استاد دانشکده پزشکی هاروارد و جراح معروف مغز و اعصاب، ادعا می‌کند که این اتفاق در دوران کمای یک‌هفته‌ای وی در پاییز سال 2008 رخ داده است.

قانون- این جراح می‌گوید که در دوران کما ابتدا خود را بر روی ابرها در حال پرواز دیده و پس از آن شاهد عبور موجودات شفاف و نورانی در آسمان بوده که از خود خطی نوار مانند به جا می‌گذاشته‌اند.

به گزارش قدس آنلاین، وی در مطلب اصلی شماره این هفته نشریه «نیوزویک» نوشت: «بر پایه یافته‌های کنونی پزشکی درباره مغز و ذهن، هیچ‌کس نمی‌تواند در دوران کما حتی ذره‌ای هوشیاری به دست آورد، چه برسد به این‌که مانند من پدیده‌ای چنین واضح را مشاهده کند.»
الکساندر در ادامه مدعی شده است که یک زن ناشناس در مسیر او را همراهی کرده است. وی می‌افزاید که از این موجودات آسمانی پیام‌های امیدبخش دریافت می‌کرده و این پیام‌ها به شیوه‌ای فراتر از ارتباط کلامی به او منتقل می‌شده‌اند.
وی ادعا می‌کند که پس از آن به فضایی نامحدود و کاملاً تاریک رفته که به او آرامش مطلق داده است. الکساندر این فضا را خانه خدا می‌داند.
این جراح آمریکایی ماجرای تجربه خود را در کتابی با عنوان «اثبات بهشت: سفر یک جراح مغز و اعصاب به جهان آخرت» به نگارش درآورده که اواخر ماه جاری میلادی به چاپ خواهد رسید.
الکساندر تأکید کرده است: «من هنوز پزشک و کاملاً اهل حقایق علمی هستم، اما در نگاه عمیق‌تر، نسبت به گذشته‌ام تفاوت بسیاری کرده‌ام، چون به بارقه‌ای از حقیقت دست یافته‌ام.»

نظر رهبر انقلاب درباره حضور بدحجابها

کد خبر: ۲۷۸۳۱۲
تاریخ انتشار: ۲۲ مهر ۱۳۹۱ - ۰۸:۵۴
رهبر معظم انقلاب در جریان سفر خود به استان خراسان شمالی در باره حجاب برخی استقبال کنندگان اظهارنظر کردند.

 ایشان خطاب به مسئولان فرمودند:  «خودتان را مجهز کنید، مسلح به سلاح معرفت و استدلال کنید، بعد به این کانونهاى فرهنگى - هنرى بروید و پذیراى جوانها باشید. با روى خوش هم پذیرا باشید؛ با سماحت، با مدارا. فرمود: «و سنّة من نبیّه»، که ظاهراً عبارت است از «مداراة النّاس»؛ مدارا کنید. ممکن است ظاهر زننده‌اى داشته باشد؛ داشته باشد. بعضى از همینهائى که در استقبالِ امروز بودند و شما - هم جناب آقاى مهمان‌نواز(استاندار )، هم بقیه‌ى آقایان - الان در این تریبون از آنها تعریف کردید، خانمهائى بودند که در عرف معمولى به آنها میگویند «خانم بدحجاب»؛ اشک هم از چشمش دارد میریزد. حالا چه کار کنیم؟ ردش کنید؟ مصلحت است؟ حق است؟ نه، دل، متعلق به این جبهه است؛ جان، دلباخته‌ى به این اهداف و آرمانهاست. او یک نقصى دارد. مگر من نقص ندارم؟ نقص او ظاهر است، نقصهاى این حقیر باطن است؛ نمى‌بینند. «گفتا شیخا هر آنچه گوئى هستم / آیا تو چنان که مینمائى هستى؟».  ما هم یک نقص داریم، او هم یک نقص دارد. با این نگاه و با این روحیه برخورد کنید. البته انسان نهى از منکر هم میکند؛ نهى از منکر با زبان خوش، نه با ایجاد نفرت. بنابراین با قشر دانشجو ارتباط پیدا کنید.»

عنایت ویژه امام رضا(ع) به علامه حسن‌زاده آملی

عنایت ویژه امام رضا(ع) به علامه حسن‌زاده آملی

علامه حسن‌زاده آملی می‌گوید: در رؤیاى مبارک‌سحرى به پیشگاه والاى امام هشتم رسیدم، بدون اینکه سخنى بگویم، امام که آگاه به سرّ من بود و اشتیاق و التهاب مرا براى تحصیل آب حیات علم مى‌دانست، فرمود: نزدیک بیا!

به گزارش فارس، امروز 23 ذیقعده و روز زیارتی مخصوص امام رضا(ع) است، همگان می‌توانند با گفتن «صل الله علیک یا ابالحسن»، زائر امام رضا(ع) باشند، علامه مجلسی در این باره می‌گوید: زیارت حضرت رضا علیه‌السلام در روزهای مقدس اسلامی افضل است؛ خصوصاً روزهایی که اختصاص به آن حضرت دارد، مثل روز ولادت (11 ذیقعده) و روز شهادت آن حضرت (مطابق مشهور آخر ماه صفر)، سپس از کتاب اقبال مرحوم سید بن طاووس استحباب زیارت آن حضرت را در روز 23 ذیقعده نقل می‌کند.
 
آری! از این جهت این روز را روز زیارتی مخصوص ثامن‌الحجج(ع) نامیده‌اند تا مردم با توجه کردن به ذات مقدس آن حضرت، نسبت به نقشی که ایشان در ایجاد مدینه رضوی داشتند، پی ببرند. چرا که امام رضا (ع) با آمدن به مرو، یک مدینه دوم برای نشر معارف اسلامی ایجاد کردند که به اصطلاح مدینه رضویه گفته می‌شود.
 
*خداوند گناهان زائر امام رضا(ع) را می‌بخشد
 
درباره ارزش و جایگاه زیارت ثامن‌الحجج(ع)، روایات زیادی از ائمه معصومین(ع) نقل شده است، به طوری که امام باقر(ع)، از جدّش، امیرالمؤمنین(ع) نقل کرده است که پیامبر(ص) فرمود: پاره‌اى از پیکر من در خراسان دفن خواهد شد، هر گرفتارى که او را زیارت کند، خدا ناراحتى او را برطرف سازد و هر گنهکارى که به زیارت او رود، خداوند گناه او را ببخشد. (عیون اخبار الرضا(ع) 2:257؛ امالى صدوق:119)
 
همچنین امام صادق(ع) فرمود: مردى از نسل فرزندم موسى، قیام خواهد کرد که همنام امیرالمؤمنین(ع) است و در سرزمین طوس که در خراسان است، دفن خواهد شد... او در همان جا با زهر کشته مى‌شود و غریبانه به خاکش مى‌سپارند، هر که او را با معرفت زیارت کند، خداوند او را همسان کسانى که پیش از پیروزى، بخشش و پیکار کرده باشند، پاداش خواهد داد. (عیون اخبارالرضا(ع) 2:255؛ امالى صدوق 118).
 
*ماجرای علمی که امام رضا(ع) به علامه حسن‌زاده آملی آموخت
 
در جلد دوم «عیون مسائل نفس» از زبان علامه حسن‌‌زاده آملی آمده است: در عنفوان جوانى و آغاز درس زندگانى که در مسجد جامع آمل، سرگرم به صرف و تهجد، عزمى راسخ و ارادتى ثابت داشتم؛ در رؤیاى مبارک سحرى به ارض اقدس رضوى تشرف حاصل کردم و به زیارت جمال دل آراى ولى الله اعظم، ثامن الحجج، على بن موسى الرضا - علیه و على آبائه و ابنائه آلاف التحیة و الثناء- نائل شدم.
 
در آن لیله مبارکه قبل از آن که به حضور باهرالنور امام (ع) مشرف شوم ، مرا به مسجدى بردند که در آن مزار حبیبى از احباء الله بود و به من فرمودند: در کنار این تربت دو رکعت نماز حاجت بخوان و حاجت بخواه که بر آورده است، من از روى عشق و علاقه مفرطى که به علم داشتم نماز خواندم و از خداوند سبحان علم خواستم.
 
سپس به پیشگاه والاى امام هشتم، سلطان دین رضا - روحى لتربه الفداء و خاک درش تاج سرم - رسیدم و عرض ادب کردم، بدون اینکه سخنى بگویم، امام که آگاه به سرّ من بود و اشتیاق و التهاب و تشنگى مرا براى تحصیل آب حیات علم مى‌دانست فرمود: نزدیک بیا!
 
نزدیک رفتم و چشم به روى امام گشودم، دیدم آب دهانش را جمع کرد و بر لب آورد و به من اشارت فرمود که :بنوش، امام خم شد و من زبانم را در آوردم و با تمام حرص و ولع از کوثر دهانش آن آب حیات را بوسیدم و در همان حال به قلبم خطور کرد که امیرالمؤمنین على(ع) فرمود: پیغمبر اکرم(ص) آب دهانش را به لبش آورد و من آن را بخوردم که هزار در علم و از هر در هزار در دیگرى به روى من گشوده شد.
 
 
 
*ماجرای دو عنایت امام رضا(ع) به علامه طباطبایی
 
علامه طباطبایی می‎فرمودند: «همه امامان علیهم‌السلام لطف دارند، اما لطف حضرت رضا علیه‎السلام محسوس است» و در نقلی دیگر، بیان می‎کردند: همه امامان معصوم علیهم‌السلام رئوف هستند، اما رأفت حضرت امام رضا علیه‌السلام ظاهر است».
 
مرحوم آیت‌الله شیخ محمد تقی انصاری همدانی می‌فرمود: در حرم امام هشتم حضرت رضا(ع)، مرحوم علامه طباطبایی را ملاقات کردم و این در حالی بود که تازه به فراق مرحوم آیت‌الله حاج شیخ محمد جواد انصاری همدانی رحمة الله علیه گرفتار شده بودیم، لذا در آن ایام و در همان ملاقات با عطش خاصی از مرحوم علامه خواستم که از الطافی که امام رضا(ع) به ایشان داشته‌اند، مطلبی را بیان فرمایند، مرحوم علامه امتناع کردند، پس از آن که ایشان را به حق امام (ع) قسم دادم، فرمودند: دو تا از الطافی که حضرت داشته‌اند بیان می‌کنم.
 
اول: مدتی است که نمی‌توانم بخوابم چون می‌بینم تمام اشیاء اطراف مشغول به ذکر پروردگار هستند، در نتیجه حیا می‌کنم بخوابم، «یسبح لله ما فی السموات و ما فی الارض».
 
دوم: وقتی نماز می‌خوانم یک «سید محمد حسین» دیگری در عالم بالا نظاره‌گر نمازم در پایین است.

حسرت خواندن یک بار کامل خواندن دعای کمیل توسط یک عالم

خاطره آیت‌الله مجتهدی از دعای روح‌بخش کمیل

فردا شب دومین دعای «کمیل» 22 هزار زائر دلسوخته ایرانی در بین‌الحرمین مدینة النبی(ص) مجاور کوچه‌های بنی‌هاشم برگزار می‌شود؛ دعایی که امیرالمؤمنین(ع) خواندن آن را موجب رفع شر دشمنان، افزایش روزی و آمرزش گناهان می‌داند.

به گزارش  فارس، برگزاری مراسم پرشور دعای کمیل، هر ساله یکی از ویژگی‌های جذاب برای زائران ایرانی است که در فضای بین‌الحرمین مسجدالنبی و در مجاورت قبرستان بقیع انجام می‌شود.
 
نخستین مراسم دعای کمیل حج تمتع امسال با حضور 22 هزار زائر ایرانی، سیزدهم مهر ماه در بین‌الحرمین مسجدالنبی(ص) برگزار شد.
 
دومین دعای پرفیض کمیل، فردا شب (پنجشنبه 20 مهر) برگزار خواهد شد. این مراسم که با حضور زائران مدینه قبل همراه است، از شبکه‌های قرآن و معارف، اول سیما و نیز شبکه تلویزیونی اینترنتی لبیک پخش خواهد شد.
 
به همین بهانه به بررسی پیشینه و جایگاه دعای کمیل می‌پردازیم.
کمیل از خواص و بزرگان اصحاب امیرالمؤمنین(ع) و امام حسن مجتبی(ع) است، امام علی(ع) کمیل را یکی از 10 نفر یاران مورد اطمینانش به حساب آورده است، بنابراین مسائل و سفارش و وصایایی که امیرالمؤمنین(ع) به کمیل داشته از ایمان عظیم و معرفت فوق‌العاده کمیل حکایت دارد.
 
از عبرت‌های تاریخ این است که برادر او «حارث بن زیاد» شخصی آلوده و از یاران عبیدالله بود، کسی است که طفلان مسلم را برای گرفتن جایزه، به شهادت رساند.
 
سرانجام این یار صدیق امام علی(ع) هنگامی که 90 بهار را پشت سر گذشته بود در سال 82 هجری قمری به دست حجّاج بن یوسف به شهادت رسید و بدنش مطهرش در نجف اشرف آرام گرفت، آری! آنچه کمیل بن زیاد نخعی را میان شیعیان برجسته ساخته است، دعایی است که منسوب به اوست.
 
 
*دعای خضر نبی(ع) را امام علی(ع) به کمیل آموخت
 
دعای کمیل از شور انگیزترین و پر محتواترین معارف اسلامی است که حضرت خضر(ع) آن دعا را به امیرالمؤمنین(ع) داده و آن حضرت به کمیل بن زیاد نخعی تعلیم دادند.
 
در این دعا بهترین روش برای تربیت فرد و جامعه بیان شده است و در عظمت سند این دعا همین بس که علمای رجال وقتی به کمیل می‌رسند، می‌گویند کمیل کسی است که دعای پر محتوای معارف اسلامی از او مشهور است و از زبان حضرت علی(ع) نقل شده است.
 
سید بن طاووس درباره ماجرای دعای کمیل می‌گوید: کمیل روایت می‌کند که روزی با مولای خود امیرالمؤمنین(ع) بودیم و درباره شب نیمه شعبان سخن به میان آمد، حضرت فرمودند: هر کس این شب را احیا کند و دعای حضرت خضر(ع) را در این شب بخواند، البته دعای او مستجاب می‌شود. وقتی حضرت به منزل برگشت، به خدمت آن حضرت رفته و در خواست آموزش دعای خضر کردم.
 
حضرت فرمود: ای کمیل! این دعا را حفظ نما، در هر شب جمعه یا در هر ماه و یا در هر سالی یک مرتبه آن را بخوان، تا از شر دشمنان در امان بمانی، روزی تو فراوان گشته و گناهانت آمرزیده شود.
 
 
 
 
 
 
*حسرت خواندن یک بار کامل خواندن دعای کمیل توسط یک عالم
 
مرحوم آیت‌الله احمد مجتهدی تهرانی به خاطره استاد خویش درباره خواندن دعای کمیل اشاره می‌کرد و می‌فرمود: استاد ما حاج شیخ علی اکبر برهان فرمودند: یکی از اولیاء خدا هر شب دعای کمیل می‌خواند و گفته بود این حسرت بر دلم ماند که یک شب دعای کمیل را تا آخر بخوانم، (آنچنان حالی داشته که نمی‌توانسته دعا را ادامه دهد)، حال دوستان خدا چنین است. اگر می‌خواهی تو هم با خدا رفیق شوی، نماز شب بخوان.
 
 
در ادامه به برخی از محورهای اساسی دعای کمیل اشاره می‌کنیم:
 
شناخت الهی
 
امیرالمؤمنین(ع) در ضمن نیایش، صفات برجسته خداوند متعال را بیان می‌دارند از جمله؛ رحمت خدا همه عالم را گرفته است، حرکت جهان و قدرت موجودات همه از خداست و دیگران از خود قدرتی ندارند، همه چیز در مقابل خداوند فروتن هستند، زیرا که او خالق، مدیر و مدبر است.
 
شناخت خود
 
انسان از خود شناسی به خدا شناسی می‌رسد، یعنی وقتی خود را ضعیف دید و گفت: خدایا به ضعف جسمم رحم کن، به فکر می‌افتد که او را یک قدرت قوی آفریده است، پس امام علی(ع) به ما می آموزد که اولاً؛ ضعیف هستیم، ثانیاً؛ نمی‌توانیم از سلطه و حکومت الهی فرار کنیم و همیشه تحت قدرت خداییم، امیرالمؤمنین(ع) به انسان‌ها می‌آموزد که گرفتاری‌های این دنیا که گاهی انسان را زمین گیر می‌کند، خیلی کمتر و قابل تحمل‌تر است، از بلاهای آخرت و لذا انسانی که تحمل بلا و گرفتاری این دنیا را ندارد.
 
شناخت آداب دعا
 
انسان‌ها برای رسیدن به خواسته‌هایشان راهکار مناسبی را اختیار می‌کنند تا با شکست مواجه نشوند و حضرت امیر(ع) در این دعا، راهکار مناسب برای رسیدن به هدف عالی را چنین بیان می‌دارد:
 
اللهم اغفرلی؛ خدایا گناهان مرا ببخش، پس راه اول: توبه و استغفار است، راه دوم: شفیع قرار دادن خداست، یعنی خدایا مرا به غیر خودت وا مگذار و خود دستم را بگیر، راه سوم: درخواست فروتنانه و با ادب است، یعنی خود را کوچک بداند و بگوید خدایا من از تو درخواست می کنم مانند درخواست کننده‌ای که ذلیل و خوار و ندار است، سئوال کسی که گرفتار شده است و حاجتمند است.
 
شناخت وسیله
 
برای رسیدن به مقصود، باید از وسیله خوب استفاده کرد، حضرت علی(ع) در این دعای شریف، یاد خدا بودن، کرم و بخشش الهی، خود دعا کردن و ... را بهترین وسیله برای رسیدن به سعادت دنیا و آخرت معرفی می‌کنند.

شاخصه یک وزیر خوب از نگاه آیت‌الله جوادی آملی

شاخصه یک وزیر خوب از نگاه آیت‌الله جوادی آملی

حضرت آیت الله جوادی آملی در درس تفسیر خود به تبیین شاخصه و تعریف وزیر در جامعه پرداخت و گفت: وزیر کسی است که وزر و ثقل و بار سنگین مملکت به دوش اوست و اگر چنانچه بار سنگین مملکت را نتواند حمل کند دیگر وزیر نیست.

 به گزارش  رسا، حضرت آیت الله عبدالله جوادی آملی امروز در درس تفسیر خود که با حضور علما و روحانیان حوزه علمیه در مسجد اعظم قم برگزار شد، به ادامه تفسیر سوره مبارکه قصص پرداخت و گفت: در آن وادی بقعه ای بود و در بقعه درختی قرار داشت و از آنجا به موسی سلام الله علیه وحی شد، در آیات 11 به بعد سوره مبارکه طه اصول کلی دین، جریان نماز، توحید، وحی و نبوت در وحی به آن حضرت مطرح شده، ولی در این سوره مبارکه فقط به اصل توحید اشاره شده است «إنی أنا الله رب العالمین».
 
این استاد تفسیر حوزه علمیه گفت: دو معجزه عصا و ید بیضا در سوره طه به صورت سؤال و جواب مطرح شد و در این سوره مستقیما فرمود «ألق عصاک»، در مورد ید بیضا هم ممکن است گاهی دست به خاطر مریضی سفید شود ولی در اینجا یک کرامت است، مثل زکریا علیه السلام که سه روز زبان او بند آمد «قَالَ آیَتُکَ أَلَّا تُکَلِّمَ النَّاسَ ثَلَاثَ لَیَالٍ سَوِیًّا» خدای متعال به او فرمود تو سالم و مستوی هستی به دلیل این که ذکر می گویی و با خدا مناجات می کنی اما با مردم نمی توانی صحبت کنی و در اینجا هم خدا می فرماید «اسْلُکْ یَدَکَ فِی جَیْبِکَ تَخْرُجْ بَیْضَاء مِنْ غَیْرِ سُوءٍ».
 
این استاد عالی حوزه علمیه قم با اشاره به عبارت «وَاضْمُمْ إِلَیْکَ جَناحَکَ مِنَ الرَّهْبِ» گفت: درباره این عبارت چند قول در مسأله است که سیدنا الاستاد در المیزان اقوال را مطرح کرده و هیچ کدام را نپذیرفته است؛ زمخشری می گوید وقتی حضرت ترسید دستش باز بود و خدا به او فرمود دستت را جمع کن و این نشانه آرامش و طمأنینه است و در آیه ای دیگر به این عبارت آمده «واضمم یدک إلی جناحک» که جناح را به قرینه ید، به معنی دست چپ گرفته است یعنی دست راست را به طرف دست چپ ببر و دست ها را جمع کن و فخر رازی هم آن را تأیید کرده و می گوید این بهترین تفسیر برای آیه است.
 
حضرت آیت الله جوادی آملی با اشاره به رد این نظریه از سوی علامه طباطبایی، خاطر نشان کرد: فرمایش المیزان این است که اگر مربوط به جریان مار شدن عصا و ترس موسی علیه السلام باشد باید بلافاصله بعد از آن بیاید ولی در این جا موضوع ید بیضا فاصله شده است، بنابراین بعد از فرمایش خدای متعال که فرمود نترس، هراس حضرت برطرف شد پس این عبارت نمی تواند مربوط به عصا و مار باشد چون در سوره طه دارد که «واضمم یدک إلی جناحک تخرج بیضاء»، معلوم می شود که جناح همان جَیب به معنای پهلو و گردن است.
 
وی افزود: این است که بعدها بزرگان فرموده اند اگر دست را به جیب ببری چیزی گیرت نمی آید ولی اگر دست را به جَیب ببری «تخرج بیضاء»، از جیب و کیف کسی دست روشن نمی شود اما اگر جَیب و صدر روشن پیدا کردی، صدر مشروح پیدا کردی و دست به جَیب زدی «تخرج بیضاء»، در اینجا هم که می فرماید «وَاضْمُمْ إِلَیْکَ جَناحَکَ مِنَ الرَّهْبِ» معلوم می شود که به ترس ربطی دارد ولی کنایه است، شیخنا الطوسی رضوان الله علیه تعبیر لطیفی دارد که منظور این نیست که دست راست را بر دست چپ یا دست ها را بر هم بگذار بلکه همانطور که در بخش بعدی آیات می فرماید «سنشدّ عَضُدَک بأخیک؛ بازویت را به وسیله برادرت تقویت می کنیم» یک امر کنایی است نه یک امر فیزیکی.
 
حضرت آیت الله جوادی آملی در ادامه تبیین فرمایش شیخ طوسی گفت: آیه به معنای تقویت بازوی حضرت نیست، بلکه یعنی مرام و مکتب تو را تقویت می کنیم، جریان «وَاضْمُمْ إِلَیْکَ جَناحَکَ مِنَ الرَّهْبِ» هم یک امر غیر فیزیکی است یعنی دلت را پیش خود بیاور و آرام باش.
 
این استاد عالی حوزه علمیه قم خاطر نشان کرد: سیدنا الاستاد هم می فرماید اینجا معنای کنایه ای دارد، همان طور که خدای متعال می فرماید «وَاخْفِضْ جَنَاحَکَ لِمَنِ اتَّبَعَکَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ»، منظور این نیست که بال پهن کن بلکه یعنی متواضع باش، انسان متکبر و متبختر باد به غبغب می کند و دست ها را باز کرده با این وضع حرمت می کند اما انسان متواضع دست ها را جمع می کند و به خودش می چسباند، فرمود آن طور نباش که دست ها را باد کرده فاصله بدهی و حرکت کنی بلکه «وَاضْمُمْ إِلَیْکَ جَناحَکَ مِنَ الرَّهْبِ»، یعنی باید ترهیب الهی «و ایای فارهبون» با خوفناک بودن از محضر الهی، با این وضع زندگی و حرکت کنی.
 
حضرت آیت الله جوادی آملی ابراز داشت: حضرت موسی به خدا عرض کرد اینها معجزه است ولی چند مشکل دارم، سابقه قتل دارم، با اژدها نمی شود مردم را هدایت کرد، اژدها مردم را ساکت می کند ولی ساکن نمی کند، من حرف های خوب می زنم ولی خوب حرف نمی زنم برادرم هارون از من فصیح تر است، تا کی جامعه را با ترس اداره کنم، برای اثر در جامعه باید حرف های عالمانه بزنم به گونه ای که آنها خسته نشوند، این هنر و گفتار سخن و نظم و نثر خوب است که می تواند جامعه را ساکن و ساکت کرده و خوب اداره کند، خدای متعال هم این مشکلات را برای او حل کرد.
 
وی ادامه داد: حضرت عرض می کند این طور نیست که نتوانم سخن بگویم، اصل فصاحت را دارایم اما کسی که بخواهد مسیر فکر یک کشوری را عوض کند یک ادبیات شفاف و روشن و هنر خوبی می خواهد، هنر گفتاری و نوشتاری و مانند آن، «فَأَرْسِلْهُمَعِی ردْءًا یصَدِّقُنِی»، کمک من باشد، تصدیقم کند، حرف های مرا به جامعه منتقل کند حرف های جامعه را به من منتقل کند، اگر مناظره، مباحثه، همایش و سخنرانی است حضور پیدا کند چون قدرت بیان او خوب است و همه جانبه از من افصح است.
 
مفسر برجسته قرآن کریم گفت: حضرت عرض می کند من سابقه قتل دارم، اینها هم که سوابق فراوانی در بت پرستی دارند، قدرت و ثروت هم که به دست اینهاست، جاهلیت هم که دامنگیرشان شده، چگونه اوضاع اینها را عوض کنم؟ اما اگر کسی را داشته باشم که عالم و حکیم و مؤمن و متقی باشد و حرف مرا تصدیق کرده به جامعه منتقل و سؤال های جامعه را بمن منتقل کند خیلی به من کمک می شود.
 
عضو جامعه مدرسین حوزه علمیه قم بیان داشت: حضرت از خدا می خواهد که هارون را وزیر او قرار دهد، وزیر کسی است که وزر و ثقل و بار سنگین مملکت به دوش اوست و اگر چنانچه بار سنگین مملکت را نتواند حمل کند دیگر وزیر نیست، حضرت موسی برادرش را واجد این شرایط معرفی کرد و عرض کرد «أشرکه فی أمری» او را در مسأله وحی و نبوت و رسالت و مکتب، شریک من قرار بده.
 
این استاد تفسیر حوزه علمیه گفت: به تعبیر سیدنا الاستاد این که ما به اهل بیت مخصوصا وجود مبارک حضرت امیر یا حضرت حجت علیهم السلام عرض می کنیم «السلام علیک یا شریک القرآن» به همین مناسبت است، اهل بیت علیهم السلام عِدل قرآن هستند، اگر وجود مبارک پیغمبر به حضرت امیر سلام الله علیهما و آلهما فرمود «أنت منی بمنزلة هارون من موسی إلا أنه لا نبی بعدی» منهای مسأله وحی تشریعی و نبوت، وجود مبارک حضرت امیر شریک وجود مبارک پیغمبر است و اگر شریک وجود اوست صحیح است که به ائمه علیهم السلام بگوییم «شریک القرآن» چون با قرینه همراه است، اگر حضرت امیر به منزله حضرت هارون است که هست و اگر هارون شریک موسی است که هست پس حضرت امیر شریک پیغمبر و شریک قرآن است

ادامه فرار فتنه گران از مناظره‌هاي علمي؛ اين داستان مصطفي ملكيان!

وقتي مدعيان گفتگو و ديالكتيك جرات رويارويي با رحيم پور ازغدي را ندارند/
ادامه فرار فتنه گران از مناظره‌هاي علمي؛ اين داستان مصطفي ملكيان!

مصطفي ملکیان از تئوري پردازان جريان تجديد نظر طلب برای چندمین بار از مناظره با حسن رحیم پور ازغدي امتناع کرد.

به گزارش خبرنگار رجانيوز، تشکل های دانشجویی هر ساله در جهت افزیش آگاهی دانشجویان اقدام به برگزاری مناظراتی با موضوعات دینی و فلسفی میكنند، در همین راستا در سال جاري  بسیج دانشجویی دانشکده ی حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران در نظر داشت مناظره ای با موضوع "عقلانیت و معنویت" که یکی از نظریه های مصطفی ملکیان مي باشد، برگزار نماید.

بر پايه اين گزارش، استاد حسن رحیم پور ازغدی اعلام آمادگي كرد تا در هر زمان و مکانی راجع به این موضوع با جناب ملکیان مناظره کند اما پس از پیگیری های به عمل آمده از طرف بسیج دانشجویی دانشكده حقوق و علوم سياسي، آقاي ملکیان ضمن امتناع از حضور در اين مناظره اعلام داشت: "من در گذشته  مایل به مناظره با ایشان نبودم اما اکنون که مایل هستم به دلیل بیماری از این کار معذورم."
 
مصطفي ملكيان در تجمع غيرقانوني 7 تير 88 فتنه گران در حوالي مسجد قبا 
 
اين سخن در حالی از طرف جناب ملکیان مطرح می شود که پس از چند نوبت پیگیری های به عمل آمده، مشخص شد که  کلاس های وي در این ترم در آموزشگاه های آزاد به طور کامل دایر است و ایشان در این کلاس ها به ارائه ی آرا ء و اندیشه های خود میپردازد.
 
هم چنين این بار اول نیست که این اتفاق رخ میدهد بلکه در سال های گذشته نیز استادرحیم پور بارها آمادگی خود را برای مناظره با آقايان ملکیان و مجتهد شبستری در کرسی های آزاد اندیشی دانشگاه تهران و چند دانشگاه بزرگ دیگر کشور اعلام کردند اما این دو بزرگوار هر بار به بهانه ای از انجام مناظره شانه خالی کرده بودند.
 
همچنین در ده سال گذشته نیز ديگر چهره هاي شاخص جريان اصلاحات مانند آقایان بابک احمدی، حسین بشیریه، محسن کدیور، عبدالکریم سروش و مهاجرانی نیز بارها از سوی تشکل ها و نهادهای مختلف به مناظره با آقای رحیم پور ازغدی دعوت شده اند که هر يك به بهانه ا از حضور در مناظره امتناع نمودند.
 
اين در حالی است که جريان تجديد نظر طلب و مدعي اصلاحات همواره مدعی نبود آزادی بیان در جامعه هستند اما زمانی که در جلسه ای شرایط برای بیان و نقد آرایشان فراهم میشود از حضور در آن جلسه امتناع میکنند.
 
گفتني است در اوج دوران حاكميت دوم خرداد نيز عطال مهاجراني و عبدالكريم سروش از مناظره با علامه مصباح يزدي طفره رفتند.
 
سال 86 نيز محسن كديور كه به دعوت انجمن علمي علوم سياسي دانشگاه تهران به مناظره با حسن رحيم پور ازغدي دعوت شده بود، به دلايل واهي از حضور در مناظره طفره رفت.
 

سناریوی تجلیل از شجریانبازگشت فتنه؛ استاد تفنگش را از زمين برداشت

سناریوی تجلیل از شجریان
بازگشت فتنه؛ استاد تفنگش را از زمين برداشت

 گروه فرهنگی، محمدپورغلامی: سال 1356 شمسي. يعني يك سال مانده به انقلاب. كشور در تلاطم انقلاب است و چيزي به پيروزي باقي نمانده است. رژيم تصميم مي گيرد براي آنكه فضاي جامعه را تغيير دهد، يازدهمين «جشن هنر شيراز» را برگزار كند. برنامه‏اي كه تحت پوشش نزديكى روابط فرهنگى بين ايران و ديگر كشورها انجام مى ‏شد و به دليل محل برگزارى آن، به «جشن هنر شيراز» مشهور شده بود.

به گزارش رجانیوز، البته اولين برنامه جشن هنر در سال 1346 برگزار شد. فرح پهلوى كه خود باني اصلي اين جشن بود در سخنرانى پايانى آن ـ در روز سى ‏ام شهريور ماه ـ گفت:

«بسيار خوشوقتم كه اولين جشن هنر ايران با موفقيت بسيار روبرو شد. منظور و هدف از برگزارى اين جشن بزرگداشت هنر و هنرمند ايرانى و شناساندن هنر قديم و جديد ايران به ايرانيان و به خارجيان و همچنين بزرگداشت هنرمندان خارجى و شناساندن شيوه كار آنان به ايرانيان بود... آرزو دارم كه جشن هنر شيراز در سال آينده و در سال‏ هاى بعد با موفقيت بسيار روبرو شود و به هدف عالى خود نائل آيد.»

فرح البته تا يازده سال به آرزويش رسيد و اين جشن برگزار شد. اما اگر او از فرجام آن خبر داشت به يقين هيچ‌گاه دست به چنين اقدامي نمي زد.

يازده سال بعد يعني روز چهارشنبه 26 مرداد ماه 1356، فرح پهلوى جهت افتتاح برنامه، در ساعت 30/10 صبح، وارد شيراز شد.  هرچند جشن هنر از ابتدا بر پايه برنامه‏ هاى مستهجن و خلاف اخلاق عمومى، بنا نهاده شده بود ولى در برنامه سال 1356 حركتى صورت گرفت كه حتى مورد انتقاد كسانى كه خود، نماينده اشاعه فرهنگ غرب و لاابالى ‏گرى در ايران بودند نيز قرار گرفت.

اين برنامه به حدي مستهجن بود كه حتي صداي اعتراض «آنتونى پارسونز»، سفير وقت انگليس در ايران را هم در آورد. وي در كتاب خاطرات خود، ضمن آنكه اين حركت را يكى از نخستين جرقه ‏هاى انقلاب اسلامى توصيف كرد، مي گويد:

«جشن هنر سال 1356 شيراز، از نظر كثرت صحنه‏ هاى اهانت ‏آميز به ارزش ‏هاى اخلاقى ايرانيان از جشن ‏هاى پيشين فراتر رفته بود. به عنوان مثال يك شاهد عينى صحنه ‏هايى از نمايشى را كه ترتيب داده بودند، يك باب مغازه را در يكى از خيابان‏ هاى پررفت‏ و آمد شيراز اجاره كرده و ظاهرا مى‏ خواستند برنامه خود را كاملاً طبيعى در كنار خيابان اجرا كنند، صحنه نمايش نيمى از داخل مغازه و نيمى در پياده ‏رو مقابل آن بود. يكى از صحنه ‏هايى كه در پياده‏ رو اجرا مى ‏شد، تجاوز به عنف بود كه به طور كامل (نه به طور نمايشى و وانمودسازى) به وسيله يك مرد (كاملاً عريان يا بدون شلوار درست به خاطر ندارم) با يك زن كه پيراهنش به وسيله مرد متجاوز چاك داده مى‏ شد در مقابل چشم همه صورت مى ‏گرفت. ولى موضوع به شيراز محدود نشد و توفان اعتراض كه عليه اين نمايش برخاست، به مطبوعات و تلويزيون هم رسيد. من به اين خاطر، موضوع را با شاه در ميان گذاشته و به او گفتم اگر چنين نمايشى به طور مثال در شهر منچستر انگليس اجرا مى ‏شد، كارگردان و هنرپيشگان آن جان سالم به در نمى ‏بردند. شاه مدتى خنديد و چيزى نگفت.»

شاه خنديد و چيزي نگفت اما نمي دانست كه همين خنده در روزهايي نه چندان دور، تبديل به گريه‌اي هميشگي و مذلت‌بار خواهد شد.  

از طرفي ديگر، همزمانى برگزارى اين دوره از جشن هنر با ماه مبارك رمضان و ترويج گسترده ابتذال و لاقيدى به همراه نمايش زنده و واقعى «خوك، بچه، آتش»، توسط گروه هنرى Squat كه دربرگيرنده شمارى از هنرمندان طغيانگر مجارى بود كه به نيويورك مهاجرت كرده بودند، مزيد بر علت شد كه داد همگان و من‌جمله آيات عظام را در آورد. آيت ‏اللّه‏ شيخ بهاء الدين محلات و شهيد محراب آيت ‏اللّه‏ سيد عبدالحسين دستغيب از اولين كساني بودند كه در اين باره موضع گرفتند. با رسيدن اين خبر به نجف اشرف، امام خمينى (ره) نيز برآشفت و در تاريخ 6/7/56 در مسجد شيخ انصارى، چنين فرمود:

«شما اطلاع نداريد، گفتنى نيست كه چه فحشايى در ايران شروع شده است. در شيراز عمل شد و در تهران مى ‏گويند بناست عمل بشود و كسى حرف نمى ‏زند! آقايان ايران هم حرف نمى ‏زنند، من نمى ‏دانم چرا حرف نمى ‏زنند؟!! اين همه فحشا دارد مى ‏شود و اين ديگر آخرش است يا نمى ‏دانم از اين آخرتر هم دارد! در بين تمام مردم جمعيت نشان دادند اعمال جنسى را و [آقايان] نفسشان درنيامد. ديگر براى كجا گذاشتند؟ براى كى؟ چه وقت مى ‏خواهند يك صحبتى بكنند؟ خوشمزه اين است كه خود سازمانها و خود دولت و خود مردكه كذا [شاه] همين معنا با رضايت آنهاست.»

جالب آنكه بدانيد این جشن، يك هنرمند مدعو هم داشت. هنرمندي كه امروزه داعيه مردمي دارد. و صد البته در فتنه 88 مردم ديدند كه چگونه به همه آنان پشت كرد و دست دوستي با اجانب داد. آري، هنرمند مدعو اين برنامه مستهجن،«محمدرضا شجريان» بود. استاد فتنه!

استاد فتنه اما این تازه شروع کارش بود. با پیروزی انقلاب وی برای آنکه جبران مافات کند چند تصنیف مذهبی خواند و مدعی شد که قاری قرآن تظاهرات های مردمی هم بوده است. بعدتر، به برکت همین انقلاب و مردم مهربانش، استاد فتنه که آهی در بساط نداشت، حسابی صاحب نان و نوا شد. صداوسیمای جمهوری اسلامی، مدام از او قطعات موسیقی پخش می کرد و در ماه رمضان هم «ربّنا»ی وی پای ثابت برنامه های رادیو و تلویزیون بود. 

استاد داستان ما که در سال های ابتدایی انقلاب در یک منزل اجاره ای در یکی از نقاط تهران زندگی می کرد، طبق گفته خودش در گفتگو با بی بی سی فارسی، حالا دیگر به عنوان یکی از ثروتمندترین مردان ایرانی محسوب می شد.

البته پنهان کردن چهره اصلی استاد دیری نپایید و سال ها بعد یعنی درست در ماجرای فتنه پس از انتخابات 88، پرده از چهره اصلی خود برداشت. مولوی اگر زنده بود حتما در وصف استاد داستان ما می سرود:

هر کسی کاو دور ماند از اصل خویش

باز جوید روزگار وصل خویش

باری، از 88 به بعد، استاد به اصل خویش بازگشت و نشان داد که او، نه آن هنرمند مردمی، که همان آوازخوان مدعو جشن هنر شیراز است. همان استاد جشن خوکی هاست که صدای اعتراض همه مردم را بلند کرده بود. استاد درست است که تصنیف «تفنگت را زمین بگذار» را خواند اما معلوم شد که خود تفنگش را از زمین برداشته و درست به قلب انقلاب نشانه رفته است.

استاد داستان ما که حالا دیگر می توانیم به او لقب «استاد فتنه» را بدهیم در اردیبهشت 89 به مصاحبه با شبکه سلطنتی بی بی سی پرداخت و باز هم در مقابل مردم کشور قرار گرفت. وی که در برنامه «پژواک روزگار» با صادق صبا، گفتگو می کرد، خود به خصلت منافقانه اش اعتراف کرد و گفت: «حقیقتش من از اولش هم انقلابی نبودم ولی دور و بر من همه اش افرادی بودند که گرایش سیاسی و چپی داشتند و مجبور بودم توی آن بچه ها باشم، چون اطراف من همه سیاسی حرف می زدند».

استاد فتنه در اعتراض به پخش تصویر امام خمینی بر روی تصنیف «ایران ای سرای امید» به بی‎بی‎سی فارسی گفت: «آن آهنگ یک حالت رستاخیزی را در جامعه نشان میدهد اما دیدم که اینها روی این آهنگ تصویر آقای خمینی را نشان میدهند که دارد از پله های هواپیما پایین می آید، خوب، من این آهنگ را برای ایشان نخواندم که! و دیدم که صدا و سیمای جمهوری اسلامی دارد از آهنگهای من سوءاستفاده این‏جوری می کنند.»

او در پاسخ به سؤال خبرنگار بی بی سی درباره دلایل اجرای اثر «بیداد» که در سال 1361 اجرا شد نیز گفت: «بعد از چهار سال از به ثمر رسیدن انقلاب دیدم که قول هایی که داده شد کو؟ چرا دروغ گفتند و ... من هم خواندم یاری اندر کس نمی بینم یاران را چه شد»

در ادامه همین مصاحبه، وی در پاسخ به صادق صبا رییس بخش فارسی بی بی سی که از او پرسید اصولا نگران نیستید که حکومت ایران بخواهد با شما برخورد کند یا شما را بازداشت کند، جواب داد: «نه، چه برخوردی بکنند؟ اصلا از زندان و بازداشت هراسی نیست!»

این البته آخرین مصاحبه استاد با رسانه های ضد انقلاب نبود و بعدتر باز هم تکرار شد. مثلا وی در روز 23خرداد 89 و به مناسبت سالگرد 22 خرداد یعنی سالگرد شکست فتنه گران، این بار با شبکه تلویزیونی سیانان به گفتگو پرداخت و در جلوی دوربین تلویزیون شیطان بزرگ گریه کرد و علیه جمهوری اسلامی ایران مواضع تندتری اتخاذ کرد. شجریان به سیانان گفت: «در طول 31 سال گذشته حتی یک هفته یا یک روز هم احساس شادی نکردم!»

استاد فتنه با سیاه نمایی از وضعیت داخلی ایران مردم را اقشاری بدبخت و بیچاره ترسیم کرد که گرفتار رژیم دیکتاتوری شده اند. او به سیانان گفت: «من هر جای دنیا که میروم و میبینم که مردم خوشحال و شاد هستند دوست دارم، ولی در کشور خودم وقتی می بینم یک زن بدون پشتیبان در کنار خیابان مجبور به سیگارفروشی است... من این صحنه ها را نمی توانم ببینم... . و بعد استاد فتنه شروع می کند به گریستن و اشک تمساح ریختن.

حالا همین استاد فتنه بعد از چند وقت جهان گردی و سم پاشی علیه ایران و ایرانی، فیلش یاد هندوستان کرده و چند روزی است که به ایران برگشته است. استاد فتنه که حالا دیگر توانایی آواز خواندن به مانند گذشته را هم ندارد، آن قدر توانسته بود در این چند وقت از احساسات نوستالژیک ایرانی های مقیم خارج و البته ضد انقلاب هایی که به هر وسیله ای چنگ می زنند تا به جمهوری اسلامی ضربه ای بزنند، سوءاستفاده کرده و پول پارو کند که دیگر نیازی ندارد تا چند وقت، آن ورها هوایی شود.

البته استاد فتنه، موقعیت شناس خوبی است. او به درستی می داند که در هر زمان، کدام ور برایش سود بیشتری دارد. برای استاد نه هنر، که منفعت اقتصادی است که اولویت دارد. او که تا پیش از فتنه 88، به ازای هر 10 اجرای خود در خارج از کشور مبلغی حدود 100 هزار دلار می گرفت، بعد از ماجرای فتنه و با سوءاستفاده از موقعیت ایجاد شده، نرخ اجرای خود را تا 300 هزار دلار افزایش داد. جالب آنکه تا به حال از زیر پرداخت مالیات هم شانه خالی کرده و ریالی پرداخت نکرده است.

حالا باید تأسف خورد به حال آن مسئولی که به محض ورود استاد فتنه، به تجلیل از او پرداخته و اعلام کرده است که باید ایشان، یعنی استاد محمدرضا شجریان، یعنی همان کسی که در طول سه سال گذشته دائما مشغول دسیسه علیه مردم این کشور بوده است را به عضویت هیات امنای خانه موسیقی ایران در آورد. که مبادا خدای نکرده به شأن اجلّ استاد موسیقی ایران خدشه ای وارد شود!  

جالب آنکه آنگونه که در اخبار آمده، برخی از جریان های مرموز برای چنین شخصیتی در صدد برگزاری مراسم تجلیل در برج میلاد نیز بوده اند. که خوشبختانه بنا بر اخبار موجود، شهرداری تهران تا الان، اجازه چنین کاری را نداده است.

اینکه چه سناریویی قرار است در ماه های نزدیک به انتخابات توسط فتنه گران رقم بخورد، فعلا به درستی معلوم نیست. اما شواهد امر نشان می دهد که باید منتظر اتفاقات جدید بود. استاد فتنه نشان داده که هرجا بچربد، همان جا خواهد بود. و گویا حالا در ایران قرار است اتفاقاتی رخ دهد که استاد فتنه به ایران آمده. گویا استاد باز هم تفنگش را از زمین برداشته است.

اما این بار چه کسی را نشانه رفته؟...

باید منتظر بود

حال ما چنین است که واضحات از ما عمدا فوت شده است!

توصیه‌های آیت‌الله بهجت(ره) درباره سیر و سلوک

حضرت آیت‌الله بهجت(ره) از جمله سالکان و عارفان حقیقی طریق الهی است که توجه به توصیه‌های این فقید فرزانه می‌تواند راهی روشنگر را پیش‌روی انسان قرار دهد.

به گزارش فارس، حضرت آیت‌الله العظمی بهجت(ره) در کتاب «پرسش‌های شما، پاسخ‌های آیت‌الله بهجت» به سؤالاتی در زمینه سیر و سلوک و تقرب به خداوند، پاسخ گفته است که خلاصه آن در پی می‌آید:
 
1- اولین مرحله سیر و سلوک به سوی خدا چیست؟
 
- این که حلال خدا را حلال بدانیم و حرام خدا را حرام!
 
2- بهترین ذکر چیست؟
 
- بهترین ذکر، ذکری است که من می‌گویم؛ ذکر خدا عندالحلال و الحرام
 
3- چگونه می‌توان به عرفان دست یافت و عارف شد؟
 
اگر به آنچه می‌دانید عمل کنید و معلومات را زیر پا نگذارید این تمام عرفان است.
 
4- با توجه به اینکه داشتن استاد اخلاق و مربی برای فرد سالک، امری ضروری و اجتناب‌ناپذیر است حال که ما از داشتن چنین استادی محروم هستیم چه کنیم؟
 
- اگر کسی طالب معرفت و قرب به حق تعالی باشد و در این راه، خلوص و جدیت (طلب حقیقی و واقعی) داشته باشد در و دیوار به اذن خداوند معلم او خواهد بود وگرنه سخن رسول خدا صلی الله علیه و آله هم (چه برسد به استاد و مربی اخلاق) در او اثر نخواهد داشت چنانچه در ابوجهل اثر نکرد.
 
5- عده زیادی از شما تقاضای درس اخلاق دارند اگر برایتان امکان دارد درس اخلاق بگذارید تا ما از وجودتان بهره‌مند شویم؟
 
- کو عمل کننده؟ کو عمل کننده آقا؟!
 
آقایی درس اخلاق می‌داد و جمعیت زیادی در درس او شرکت می‌کردند. اما بعد از مدتی استاد کلاس را ترک کرد. پرسیدم چرا؟ گفت: اثر نداشت، کار به جایی رسیده بود که باید به هر کدام جداگانه بگویم که شما این کار را کردی و این گناه را مرتکب شدی تا اثر بگذارد و از آن دست بکشد. همچنین می‌گفت: نه در گوینده اثر دارد و نه در شنونده!
 
حال ما چنین است که واضحات از ما عمدا فوت شده است!
 
جناب عبدالمطلب در آخر گفت: «أنا رب الإبل، ان للبیت ربّا سیمنعه؛ من صاحب شتران خود هستم، خانه خدا (کعبه) صاحبی دارد که خود از آن حمایت می‌کند. ولی آخرین حرف او اولین حرف ماست.
 
ما نمی‌خواهیم طریقه تمام علما و سلف صالح را دنبال کنیم. شخصی نزد آقایی رفت و گفت: ذکری به من دستور دهید، آن آقا به او گفت: نماز بخوان ... همان نمازی که حضرت رسول(ص) می‌فرماید: نور چشم من در نماز است.
 
6- اگر کسی بخواهد به لحاظ معنوی به جایی برسد چه توصیه‌ای دارید؟
 
- اگر کسی مقید باشد نماز را اول وقت بخواند به جایی که باید برسد خواهد رسید و نماز اول وقت برای وصول به مقامات عالیه، کافی است اگر چه هزار سال عمر کند.

جان کلام! دست شما را می‌بوسیم.

آقای احمدی‌نژاد! با این شکل نمی‌شود خط نگه داشت، این خط سوراخ است. خطی که یک روز از مرغ وارد شوند، یک روز از در میله‌ گرد، یک روز از در پروفیل، یک روز با پارچه، یک روز با دلار و... این خط سوراخ است. مثل زمان جنگ است و هر روز می‌زنند یک جا را می‌گیرند. ما این درس‌ها را پاس کردیم و حتی اگر قطعنامه بیاورید و امضا کنید که ما دیگر برای مقاومت مشروع نمی‌جنگیم، اسلحه‌ها زمین، سازمان ملل بیایید رسیدگی کنید، چه کسی متجاوز بوده، غرامت بدهد. مثل موهای سپید احمدی روشن، رزمنده سابق تو شهادت بده که قطعنامه را امضا کردیم چه شد؟ سه روز بعد دو باره آمدند. پسرم! تا کجا آمدند؟ تا جایی که در طول 8 سال جنگ نتوانسته بودند بیایند.

آمدند روی جاده آسفالته اهواز و خرمشهر و دومرتبه 40 کیلومتر جاده دستشان افتاد. دومرتبه مهران، دومرتبه دهلران، دومرتبه اسلام‌آباد، قصر شیرین، سر پل ذهابی که نتوانسته بودند بگیرند، کرند، اسلام‌آباد و تنگه چهار زبر. همین‌که فهمیدند قطعنامه امضا کردید، تحلیل کردند که اینها دیگر میل و رغبت به دفاع ندارند. آقا! امضا کردیم، باشد، قبول است، نمی‌جنگیم. ما که نجنگیده بودیم، دفاع کرده بودیم. دو باره چه شد که با تمام قوا آمد و زد؟

آی خدا نیاید روزی که بخواهم خاطرات روزها و لحظه‌های عقب‌نشینی را برای این جماعت بگویم، چون اگر پنج سال جنگیدم تا پترس فداکار را از کتاب‌های درسی بچه‌هایمان بردارم و به‌جایش دریاقلی آبادانی را بگذارم، باید پنجاه سال بجنگم تا عباس دوران و بهنام محمودی را به‌جای این خاطرات فشل بگذارم. در شرایطی که همه مسئولین هم حزب‌اللهی‌اند! 6، 7 سال طول کشید تا پترس  فداکار دروغین را برداریم که آن را هم خدا پدرش را بیامرزد یک هلندی را که پرسید: «کی می‌خواهید این داستان را که از اساس دروغ است، از کتاب‌های درسی‌تان دربیاورید؟» تا بخواهم داستان صادق هدایت را از کتاب‌ها دربیاورم، هفت کفن پوسانده‌ام. 

اما دوستان! آقای برادر عزیز و محترم! کوچک‌ترین پالسی در خصوص این‌که یک قدم از مواضعی که اگر با ما بازی کرده بودی، دستت بی‌بلا، این بازی را تا آخر ادامه بده و اگر اعتقادات قلبی‌ات بود که ان‌شاءالله بود. آقاجان! نوکر همه شما و یاسین و دعا هم هستیم، ولی صدای آن را چند دقیقه‌ای پایین بیاورید که این هم آخرین سخنرانی ماست در اینجا و بعدش باید قبرستان دیگری پیدا کنیم. حرف‌ها سنگین است. در چنین شرایطی، عزیزم! آقای احمدی‌نژاد! که توقع داشتیم. هر نظام دیگری بود می‌آمد و از مردم معذرت‌خواهی می‌کرد که مردم! من نمی‌خواستم این اتفاق بیفتد، ولی افتاد. دست‌های کثیف زیادی می‌خواهند ما را خراب کنند، مردم را توجیه کنید، اما نه این‌که بیایی بگویی آقا! نمی‌خواهید، دو خط بنویسید، ما می‌رویم. کجا می‌روی؟ شما که پریروز گفتی ما کجا برویم؟ بعدش هم هستیم. این پارادوکس است. بعد کجا بروید؟ در هیچ دوره‌ای به اندازه این دوره خون دل خورده نشد تا این وضعیت اتفاق بیفتد. هیچ دوره‌ای مثل این دوره نشد که به گفته دوست و دشمن، آقا خودش را تمام خرج کند.

امروز همه این را می‌گویند. از آن سردار گیج که چند روز پیش می‌گفت: «آقا خودش را خرج این کرد، حالا بیاید خودش هم دلار را جمع کند». همه خرج تو شدیم عزیزم! وقت برای عقب‌نشینی و پالس برای این‌که فشارها کم شود، نیست. اشتباه نکن. لحنت سرسوزنی تغییر کند، له‌مان می‌کنند. شش هفت ماه دیگر وقت داری. حرف ما این است که در این مدت بازی‌های بیخودی را ول کن. ول کن ورزش را. ورزش را چرا دادی دست این هم لباسی‌ ما؟ از او بگیر. با دلارهای یامفت، قراردادهای بیخود، بازیکن‌های مزخرف بی‌سواد. هی قراردادهای میلیاردی مزخرف بیخود، یکی در تراکتورسازی، یکی در پرسپولیس، یکی در... می‌خواهند ما را به اعتلا برسانند. غلط کردید؟ نمی‌خواهیم. پس این حرف‌های رهبر چیست که اقتصاد مقاومتی و گلوی کار را باید سفت بگیرید؟ با این شکل نمی‌شود چرخاند.

آقا! باور کن که اغلب وزارتخانه‌هایت دولت در سایه هستند، وزیر اصلاً وقت نمی‌کند به زیرمجموعه‌اش سر بزند و با آسانسور خصوصی بالا و پایین می‌رود. عناصر و آدم‌ها از زمان هاشمی و خاتمی چیده شده‌اند. وزیر ارشاد 5 تا آدم را نمی‌تواند عوض کند. وزرای دیگر، وزیر نفت و صنایعت هم همین‌طور. له‌مان می‌کنند. ول کن کارهای اضافی و ورزش و این بازی‌ها را. اگر همه چیز به قول شما Routine است، لازم نبود که دیروز اعلام کمیته ویژه اقتصادی کنی تا در این بحران تصمیم‌های عاجلانه بگیرند. اگر فکر می‌کنی که باز ما باید با بچه بسیجی‌ها بیاییم کف خیابان‌ و کار را جمع کنیم و شما بنشینی آن طرف و تحلیل کنیم، در غیبت 11 روزه رسیدی به این‌که این اتفاق نمی‌افتد. پشه‌ای از خانه‌اش بیرون نیامد.

نظام حول محور ولایت می‌چرخد و بس [صلوات حضار]. در این خصوص مطالب زیادی هست که در این وقت کم نمی‌توانیم بگوییم و باید در آینده بگوییم. فقط این را می‌گوییم که عزیزم! شرایط کنونی شرایطی نیست که بخواهی بازی کنی و دارند با تو بازی می‌کنند و امروز تو را به جان رئیس قوه قضائیه و بقیه می‌اندازند تا در این وسط اتفاقاتی بیفتد. همه را مکسی و جامعه را ملتهب کنند و فشارهای اقتصادی و شما هم فکر کنی که خدای نکرده از این قصه می‌توانی بهره‌ای ببری تا به همه ثابت شود که من هم برای خودم مدل خاصی هستم. این قصه را سر جنبش‌های عدالت‌خواهانه بیرون داشتیم که نظرات شما با فرمایش‌های آقا فرق داشت و هنوز هم روی مدل فکری خودتان پافشاری می‌کنید. به این کارها کاری نداریم. حالا لطمه‌ای نمی‌خورد. در جنبش‌های بیرون دارد اتفاقاتی می‌افتد که البته اگر در همان قصه هم شما باور می‌کردید که ما در پیچ بزرگ تاریخی قرار داریم، تحلیل‌های اشتباهتان، همان تحلیل‌های وارداتی اشتباه که به شما القا می‌شود و نمی‌دانم دور و بر شما چه اتفاقاتی دارد می‌افتد، توفیقات بیشتری می‌داشتید، اما الان وقت این هم نیست، Time is over، وقت تمام شده است.

بهترین راه برای این‌که ما دست شما را هم ببوسیم، توصیه‌مان این است که عزیزم! بیایی و مثل همان روزی که رأی آوردی و دست و کتف آقا را بوسیدی، دومرتبه برای این‌که در جامعه و در اذهان خارجی‌ها نشان ندهی که دوگانگی وجود دارد، شکاف و انشقاق وجود دارد، سوراخ را ببند! برو زیر پای آقا بنشین و بگو آقاجان! نوکرتیم. در این چند ماه هر چه شما بفرمایید. بالواقع هر چه شما فرمودید. در این خصوص صحبت‌های دیگری هست که الان وقتمان نمی‌رسد. می‌خواستم جلوی در خانه سعید تاجیک محفلی بگذارم، گفتند دیوانه‌بازی است و ممکن بود برداشت بدی شود و جایش شد اینجا.

نکته‌ای در خصوص عزیزم آقا آقاسعید تاجیک که این نکته با ریاست محترم قوه قضائیه است که آقاجان! ما دست شما را می‌بوسیم، به خاطر عدالتی که برایش خون‌ها ریخته شده، دست شما را می‌بوسیم که این اقدام ولو دیرهنگام را انجام دادید، یعنی از یک طرف فتنه‌گری که نه فقط در سال 88، بلکه از 78 این جمل‌سوار یکه‌تاز با جرم‌هایی که باید در جای خودش بررسی شود که جرم‌های این دخترک چه بودند. از زمانی که در شهرداری دوچرخه‌سواری را در چیتگر راه انداخت، بعد آن روزنامه کذایی زن را راه انداخت و همه فمینیست‌ها و مسعود بهنود را جمع کرد و خواهر شهبانو فرح برای ایشان نامه می‌نوشتند و ایشان در صفحه اول روزنامه می‌زد و کثافتکاری‌ها، ترویج فساد و نهایتاً بسته شدن آن روزنامه تا فتنه در مجلس و توطئه‌گری و سال 78 کوی دانشگاه و بعد از آن در نهایت اجاره کردن  دخترکان فیروزه‌ای در کف خیابان، همان‌طور که برادرش فتنه‌گرها و آشوبگرها را مثل دیروز روزی اجاره می‌کرد. اینها همه برایش نوشته شده است. دست شما درد نکند قوه محترم قضائیه.

سعید تاجیک با 8 سال دفاع مقدس که همین چند وقت پیش و قبل از قصه فتنه از حضرت آقا هدیه‌ای گرفته بود و 8 ماه حضور در فتنه همراه با نیروهایش و سه بار مجروحیتش که هنوز عکس‌هایش در V.O.A هست و می‌گویند آقا! این است که برای شما افتخار محسوب نمی‌شود، برای ساکتین شما افتخار محسوب نمی‌شود، برای غائبین شما، برای همراهان شما در فتنه که امروز دومرتبه امنیت را برای شما آورده‌اند، نخواستیم به او مدال بدهید. یک اشتباهی کرد و آن این‌که در حرکتی رکب خورد، کنترل از دستش در رفت و آن اتفاق پیش آمد و بددهانی کرد به یک شخص حقیقی، با سابقه کثیفش که اگر من جای سعید بودم، کنترل از دستم درمی‌رفت و کاری بدتر از سعید می‌کردم و تاوانش را هم پس می‌دادم.

رسماً دارم می‌گویم، اما دست شما درد نکند. سعید به خاطر این حرکتش که بعد هم نامه نوشت و گفت: «حضرت آقا! من قلب شما را به درد آوردم، ولی من نوکر شما هستم، من سرباز شما هستم، من غلط کردم که بداخلاقی کردم. من می‌دانم که انی بعثت لمکارم الاخلاق». رسول خدا(ص) جان عالمیان به فدایش برای این آمد که به ما اخلاق یاد بدهد. آقاجان! سعید تاجیک بددهانی کرد. آقا! بددهانی کردم، نوکر شما هستم. معذرت می‌خواهم. حکم برایش بریده شد، 8 ماه زندان، تعلیق از خدمات و گرفتن همه مسئولیت‌هایش و 60 ضربه شلاق. یک بار رفت و بار دوم همزمان شد با گرفتن فائزه و مهدی که اصلاً خوب نبود آقا! من بوی معامله از این قصه می‌شنوم.

خب قبلش او را می‌گرفتید. او که لندن نبود. زندان هم برای سعید جا داشت، مثل فائزه که نبود که مثل آن پسرک آلاسکافروش آبادانی، شهرام جزایری، جکوزی بخواهد. یک پابرهنه‌ای مثل خودمان بود از کف جامعه. چرا گذاشتید این تقارن پیش بیاید؟ می‌خواهید بگویید شاخ حزب‌الله را می‌شکنید؟ باورمان این نیست. 

جان کلام! دست شما را می‌بوسیم. ما اصلاً عاشق این عدالت شما هستیم، ما نوکر شما هستیم. دست شما را می‌بوسیم که اگر کسی چنین بی‌احترامی‌ای کرد باید برایش چنین حکمی صادر کنید. ما می‌خواهیم شما همین را مبنا قرار بدهید برای همه فتنه‌گران دیگر. قبول است حزب‌الله؟ [صلوات حضار] آقا! ما این را مبنا قرار بدهیم برای همه کسانی که در طول این چند دهه، مختلسین بزرگ دلاری و اقتصادی و سرمایه‌داری کثیف هستند که هر روز با ما بازی تازه‌ای می‌کند، هر کسی که یک دانه سطل آشغال آتش زد، برایش حکم بدهید. هر کسی که آمد و شیطنت کرد. هر کسی که چند روز نگهش داشتید و آخرش هم معلوم نشد چه شد.

در قیطریه اتاق فکر تشکیل دادند. بچه آیت‌الله و بچه سردار بودند. چرا این را با جرئت و جسارت نمی‌گویید. ما تشنه آن عدالتی هستیم که رهبرش به خاطر این‌که تحمل نکرد خلخال از پای زن یهودی بکشند، شب خوابش نبرد و گفت: «مرگ بر آن رهبر جایز است». ما تشنه آن عدالتیم. دست شما را می‌بوسیم آقا! هیچ مطالبه‌ای نداریم جز این‌که بگوییم حکم سعید را مبنا قرار بدهید. معنی ندارد که این طلبه سیرجانی که فقط به جرم امر به معروف و نهی از منکر شما بیش از سه هفته است در بروجرد در زندان است و هی به او بگویید که بیا امضا بده که دیگر نمی‌کنی. 

دیروز یا امروز یا فردا همین است/ فتنه همیشه این طرف‌ها در کمین است/ ما هر چه خوردیم از خودی بوده نه از غیر/ این مار سی سال است که در آستین است/ چون صخره باید بود و همچون موج سرکش/ سیل جواب این هجوم سهمگین است/ اینجا نه کوفه نه مدینه نه فلسطین/ این مملکت ملک امیرالمؤمنین است [تکبیر حضار] ما از شهادت هیچ پروایی نداریم/ هر کس حسینی زندگی کرده چنین است.

آقاجان! دوستان! عزیزان! خواهران! برادران! دخترم و پسرم! می‌خواهند بار دیگر با بازی‌های مختلف، ما را بشکنند. رهبرمان و مولایمان فرمود از این گردونه نیز بحول قوه الهی، به صحت و عافیت عبور خواهیم کرد. اگر دوستان ما و دولتمداران و قضات محترم ما و مجلس ما کمی اختلاف را کنار بگذارند، پشت سر یکدیگر بایستند و وحدت را نشان دهند، می‌توانیم یک بار دیگر در گردنه‌های مرصاد، عقبه‌های دشمنی را که هم اکنون در ما نفوذ کرده و در بسیاری از نقاط، خطوط ما را شکسته است، بشکنیم. باور کنیم که این مدل بازی‌ای که با ما درآورده‌اند، بیشتر خواهد شد و فشارهای بیشتری را روی گروه‌های خود حس خواهیم کرد.

بنا دارند یک بار دیگر با بازی‌های کثیف ما را بشکنند، لکن رمز همیشگی موفقیت ما بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم یا ایها الذین آمنوا اصبروا (انفرادی و تک‌تک صبر کنید) و صابروا (جمعی صبر کنید) و رابطوا (حزب‌الله! پشت سر همدیگر بایستید، نه این‌که یکی از شما علیه آن یکی). سوراخ را باز گیر آورده‌اند، این بار در هیئات. از قبل از این انتخابات دو باره در هیئات نفوذ کرده‌اند، چون دیدند که هیئات برای اهداف پلیدشان برد مؤثری دارند. کت و شلوارهای ریاست جمهوری جدید را هم دوخته‌اند، زودتر از موعد، هی خودشان را در تلویزیون و آئینه نگاه می‌کنند و هی می‌گویند اگر ما بودیم چه می‌شد!! اگر من امروز در کنفرانس بودم، اگر من صحبت می‌کردم، اگر مدل اقتصادی من... همه شما به برکت این خون‌ها حکومت می‌کنید که همین امروز وقتی تشییعشان می‌کنند، آی داود دشتی دعا می‌کنی که پلاک داشته باشد، بعد می‌بینی که پلاک ندارد و فقط استخوان است.چرا پلاک ندارد؟ من می‌دانم.

برای این‌که در نقطه رهایی که داشتیم می‌رفتیم، پلاک را هم از گردنش درآورد و گفت: «پلاک برای چه؟ برای نام‌آوری؟ یعنی که من نام دارم؟ هر وقت قبر مادرمان پیدا شد، بگذار نام من هم مطرح شود». پلاک را هم از گردنش درآورد و سر تیرک آویزان کرد، اما پیراهنش و پشت نوشته لباس، این را نوشته است:

«ما در ره عشق نقض پیمان نکنیم/ گر جان طلبد دریغ از جان نکنیم/ دنیا اگر از یزید لبریز شود/ ما پشت به سالار شهیدان نکنیم». 

سخنان آیت الله جاودان درباره لغزش خواص  

 - پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت الله خامنه‌ای نوشت:

قرار گفت‌وگوی ما یکشنبه شب، پس از اتمام مجلس هفتگی ختم صلوات حاج‌آقا جاودان بود؛ مجلسی که قدمتی 80 ساله دارد و بنیان‌گذار آن، آیت‌الله شیخ مرتضی زاهد، پدربزرگ حاج‌آقا بوده‌اند که در آن 14000 صلوات به پیشگاه ائمه‌ی اطهار علیهم‌السلام هدیه می‌شود. این مجلس هفتگی هر روز در ایام فتنه، با نظر حاج‌آقا و با نیت دفع فتنه برگزار می‌شد. خدمت آیت‌الله محمدعلی جاودان، استاد اخلاق مدرسه‌ی علمیه‌ی مرحوم مجتهدی رسیدیم تا درباره‌ی عوامل بروز لحظه‌نشناسی بپرسیم. ایشان در گفتار زیر به این موضوع پرداخته و نمونه‌هایی از تاریخ را بررسی می‌کند.
اهم سخنان آیت الله جاودان در ادامه می آید:
  • اگر آن مردمی را که سطح فهمشان به اندازه‌ای نیست که بتوانند مسائل را تشخیص دهند، کنار بگذاریم، عده‌ای هم بودند که اصلاً نمی‌خواستند حقیقت مسائل را بفهمند وگرنه خطوط اصلی کاملاً روشن و شفاف و تبیین‌شده بوده و هست. بنابراین شناخت خطوط اصلی دین، عامل اول تصمیم‌گیری درست در لحظات حساس است.
  • لغزش نخبگان خیلی خطرناک است، لغزش آنها می‌تواند مجموعه‌ی عظیمی از مردم دچار شبهه را بلغزاند و به دنبال خود بکشاند.
  • مسئله‌ی دیگری که باعث می‌شود برخی افراد بلغزند و از مسیر صحیح منحرف شوند، مشکلات شخصیتی و شخصی این افراد است. مثلاً فردی به خودش خیلی اعتقاد دارد و فکر کند بهترین فرد برای فلان کار است؛ به گذشته‌ی خود غره شود و فکر و طرح خود را بهترین بداند. این فرد دیگر تحت هیچ شرایطی نمی‌تواند طرح‌های دیگران را بپذیرد یا زیر بار حرف دیگری برود. بنابراین همه ‌چیز را با پیش‌شرط‌های خودش بررسی می‌کند. شما می‌بینید که در فرهنگ غربی به افراد یاد می‌دهند که اتکا و اعتماد افراد فقط به خودشان باشد. در فرهنگ اسلامی اما چنین چیزی وجود ندارد. کسی که این باور غربی را پذیرفت، قطعاً در معرض لغزش است؛ حتی اگر مسلمان باشد و ظاهراً هم متشرع باشد.
  • تاریخ این گونه است. آنها که در صدر تاریخ قرار می‌گیرند، اگر بلغزند، همه‌ی تاریخ می‌لغزد و اگر نلغزند، همه‌ی تاریخ درست عمل می‌کند. یعنی بار همه‌ی تاریخ روی دوش این‌ها است. رسول گرامی اسلام می‌فرمایند: «مَنْ سَنَّ فِی الإسلام سُنَّةً حَسَنَةً فَعُمِلَ بِها بعْدَهُ کُتِب لَه مثْلُ أَجْر مَن عَمِلَ بِهَا وَ لا یَنْقُصُ مِنْ أُجُورِهِمْ شَیْءٌ، و مَنْ سَنَّ فِی الإسلام سُنَّةً سَیِّئَةً فَعُمِلَ بِهَا بَعْدَهُ کُتِبَ عَلَیْهِ مِثْلُ وزر مَن عَمِلَ بِهَا و لا یَنْقُصُ مِن أَوْزَارهِمْ شَیْءٌ»2 بار این افراد خیلی سنگین می‌شود.
  • قبل از آن که بحث مشروطه‌خواهی دربگیرد، پشتوانه‌های فکری آن مهیا ‌شد. مدت‌های مدیدی روشن‌فکران کار کردند، کتاب‌ها نوشتند، کتاب‌ها به ایران آمد، خوانده شد و مقبول افتاد. مثلاً کتاب «مسالک‌المحسنین» که به ایران ‌آمد، هر باسوادی که آن را خواند، محتوایش را پسندید. چرا پسندیدند؟ چون حرف جدیدی بود و با حرف‌های زیبا همه را دلباخته‌ی خود کرده بود. به این ترتیب مجموعه‌ی اهل فکر از دست رفته بود. آن وقت پیشوایان ما چه کسانی بودند؟ همین اهل فکر. چرا این‌ها که این‌طور دلباخته‌ی یک حرف زیبا شده بودند، پیشوای ما شدند؟ پاسخ این سؤال به خاطر یک مشکل است که در عموم مردم و در جامعه وجود دارد؛ این‌که هر کسی بیشتر داد بزند و با حرارت بیشتری سخن بگوید و حرف‌های زیباتری بزند، سخن او را می‌پذیرند. این یک مشکل جامعه‌شناختی و روانشناختی جمعی است. هر کسی که بهتر بتواند وعده‌ی رسیدگی به مشکلات مردم را بدهد، حرف او در جامعه مقبول می‌افتد. همین جامعه هم اگر این مسئله را تجربه کرده بود، به این اشتباه نمی‌افتاد.
  • وقتی که عده‌ای شعار می‌دهند «زنده‌باد اسلام و آزادی!» چرا این دو را جدا از هم می‌گویند؟ در نظر این‌ها آن آزادی در اسلام وجود نداشت، پس باید از بیرون وارد می‌شد. این نکته نشان می‌دهد که چهارچوب فکری این‌ها دست‌کاری شده بود و آزادی از خارج تفکر اسلامی وارد فکر این افراد شده بود. در حالی که پیش از آن فقط اسلام را می‌خواستند، زیرا می‌دانستند که همه چیز در اسلام هست و اسلام عین عدل است. شعار اوایل مشروطه این بود که ما عدالتخانه می‌خواهیم؛ عدالتخانه در چهارچوب اسلام بود، اما آن آزادی که آنها می‌خواستند، از اسلام برنخاسته بود. کسی که فکر و مبنای شناختش به چنین مسائلی آلوده شود، بالاخره در یک جایی می‌لغزد.
  • در طول مدت پس از پیروزی انقلاب، مردم خطوط اصلی را به‌خوبی فهم کرده‌اند. امام رحمه‌الله حدود ده سال برای مردم حرف زدند و اصولی را مدام برای مردم تکرار کردند. مثلاً یک خط کلی به مردم دادند که «اگر دیدید دشمن از یک کسی خیلی تعریف کرد، به او شک کنید و اگر یک نفر را تکذیب کرد، به او معتقد شوید.» این برای مردم یک اصل شد.
  • ماجرای ریاست‌جمهوری بنی‌صدر تجربه‌ای بسیار ارزشمند برای مردم ایران بود. بنی‌صدر کسی بود که خیلی خوب حرف می‌زد، حرف‌های خوبی هم می‌زد، حرف‌هایی که مشکلات مردم را حل می‌کرد. به همین خاطر جمعیت زیادی از مردم با او همراه شدند. آنها البته صورت ظاهر او را دیدند و اطراف او جمع شدند و اگر واقعیت او را می‌دانستند، با او همراه نمی‌شدند. یعنی مردم هم به آن پختگی اجتماعی لازم نرسیده بودند.
  • اما تنها خواص انقلاب بودند که امام رحمه‌الله را تجربه کرده بودند و تجربه‌ی زندگی شبانه‌روزی با امام رحمه‌الله را داشتند و شیفته‌ی او بودند. نمونه‌ی آنها استاد مطهری بود که در خانه‌ی امام رحمه‌الله رفت‌وآمد داشت و بیست سال با ایشان زندگی کرده بود و یکصد بزرگ دیگر را هم دیده بود و آنها را هم تجربه کرده بود و بین آنها و امام رحمه‌الله مقایسه کرده بود و می‌دانست که امام رحمه‌الله چه منزلتی دارد. مرحوم استاد مطهری امام رحمه‌الله را خوب می‌شناخت و خواص انقلاب این‌گونه بودند، اما مردم این تجربه و شناخت را نسبت به امام رحمه‌الله نداشتند، بنابراین ممکن بود اشتباه کنند. آن روزها بر ما خیلی سخت می‌گذشت. در سه چهار ماه پیش از انتخابات ریاست‌جمهوری اول، انگار که ما داشتیم پرپر می‌زدیم. من حتی با دوستان نزدیک خودم که با ایشان رفت‌و‌آمد داشتم و با هم به مسجد می‌رفتیم و آنها هم به من علاقه‌مند بودند، نمی‌توانستم حرف بزنم. لذا حرف‌ها را در گلویمان ریخته بودیم و پرپر می‌زدیم.
  • اما برخی نخبگان ما در شناخت اصول مشکل داشتند و برخی هم مشکلات جدی شخصیتی داشتند. به هر دو دلیل زمینه برای لغزیدن آنها فراهم شد. شرایط مانند یک سرازیری پیش رویشان قرار گرفت که به دره می‌رسد. قدم اول را که برداشتند، قدم دوم پیش آمد، قدم سوم را که برداشتند، دیگر به جایی رسیدند که راه بازگشتی برایشان نبود. لغزش نخبگان خیلی خطرناک است، لغزش آنها می‌تواند مجموعه‌ی عظیمی از مردم دچار شبهه را بلغزاند و به دنبال خود بکشاند. البته اتفاقی که در این حوادث اخیر افتاد، این بود که برخی افراد که ابتدا لغزیده بودند، سقوط نکردند و برگشتند. این اتفاق چگونه افتاد؟ جایی از اصول فکری این‌ها دست خورد و به دلایلی تغییر کرد. تجربه‌ی جدیدی داشتند که باعث شد در اصول فکری قبلی آنها تغییر رخ دهد. بنابراین ناگزیر آنها نجات پیدا کردند.

راهی بیابیم تا حال قلبمان را تغییر بدهیم

راهی بیابیم تا حال قلبمان را تغییر بدهیم

 آیت الله محمدعلی جاودان در درس اخلاق خود به تشریح حدیثی از امام محمد باقر(ع) با موضوع انواع قلب پرداخت.

آیت الله جاودان گفت: حضرت باقر (ع) معتقد است که قلبها سه دسته اند. قلبٌ مَنکوسٌ. منکوس یعنی معکوس که هیچ چیز از خیر نمی فهمد. قلب آن است که خیر و شر را می فهمد. اگر شما آمدی پشت سر من نماز خواندی باید بفهمی من عادلم یا نه، اگر نفهمیدی شما عیب داری. یک دسته قلب هایی هستند که هیچ چیز نمی فهمند. قلب هایی هم هستند که یک بخش سیاه در آن است و شر در آنها دائما در جنگ است. یک لحظاتی جانب خیر است، یک لحظاتی جانب شر. این نوع قلب ها به ما می خورد. هر کدام قوت یافتند بر این آدم غلبه می کنند. گاهی یک حال خوبی پیدا می کند و می رود دنبال کار خوب. گاهی هم خسته و بی حال است. از لحاظ جسمی خسته نیست، اما از لحاظ روحی و قلبی بی حال و خسته است. حال نماز و دعا ندارد.»
وی در ادامه به توضیح قلبی که انسان را به صراط مستقیم می رساند اشاره کرد و افزود: یک قلب های باز هستند که در آنها مصابیح، است. یعنی قلبهایی هستند که در آنها چراغ هدایت است. این یک چراغی است که اگر روشن شد تا روز قیامت دیگر خاموش نمی شود. اگر شما به صراط مستقیم رسیدی دیگر بیرون نمی آیی. در قلب های مومنان یک چراغ نیمه روشن و نیمه تاریکی هست. اگر خدا بخواهد این چراغ را روشن کند، کارهایی انجام می شود و این قلبی است که خاموشی بردار نیست همواره روشن است و درخشندگی می کند.
آیت الله جاودان با بیان سختی قلب  تصریح کرد: دوست داشتن دنیا نشانه سختی قلب است. آن زمانی که رها شده ای و دنیا دیگر برایت قیمت ندارد، آن وقت است که دل نرم شده است. این دل است گاهی سخت می شود و گاهی نرم می شود. قلب همین طور است.

وی در پایان گفت:" آنهایی که روی زمین طی الارض می کنند یک درجه دارند، آن کسی که روی آب راه می رود، درجه بالاتری دارد. آن کسی که روی آسمان راه می رود درجه بالاتری دارد. چنین کسی در بین اصحاب حضرت عیسی (ع) بود. شوخی نیست، واقعیت داشته برای ما خیلی شوخی است. امام باقر (ع) فرمود آنها می توانستند روی آب راه بروند. اگر یقینشان بیشتر بود، بر آسمان هم راه می رفتند.شما می روی خدمت امام خود یا یک جایی موعظه است، یک جایی مجلس دعاست، یک جایی مجلس روضه خوانی حضرت أباعبدالله(ع) است، یک تکان می خوری یک کمی فکرت تغییر می کند. یک کمی آخرت به یادت می آید. ماها که مدام می رویم و می آییم و یکسان است، ولی باید راهی بیابیم که چطور پای این حالتمان بایستیم؟ این کارگشاست."

پيشنهاد رئيس جمهور

بعد از آن كه آقاي دكتر احمدي نژاد در مصاحبه با واشنگتن پست از آمادگي و ابراز تمايل ايران براي برقراري رابطه با آمريكا خبر داد، انتظار آن بود كه اين پيشنهاد رئيس جمهور محترم كشورمان بلافاصله با استقبال گرم اوباما و ساير مقامات بلندپايه آمريكايي روبرو شود، چرا كه طي بيش از دو دهه گذشته، «مذاكره با ايران» يكي از اهداف راهبردي دولت آمريكا بوده است كه همواره نيز مخالفت شديد جمهوري اسلامي ايران را در پي داشته است. بنابراين وقتي رئيس جمهور محترم كشورمان درباره «مذاكره مستقيم» و نهايتا برقراري رابطه با آمريكا ابراز تمايل مي كند، استقبال اوباما و ساير مقامات آمريكايي از اين پيشنهاد، طبيعي ترين واكنش مورد انتظار از سوي آنان است ولي نه فقط اوباما و ديگر مقامات آمريكايي از اين پيشنهاد آقاي دكتر احمدي نژاد كمترين استقبالي نكردند، بلكه با پيشنهاد ايشان برخوردي سرد و تقريبا بي تفاوت نيز داشتند و سؤال اين است كه چرا؟!

پيشنهاد رئيس جمهور

بعد از آن كه آقاي دكتر احمدي نژاد در مصاحبه با واشنگتن پست از آمادگي و ابراز تمايل ايران براي برقراري رابطه با آمريكا خبر داد، انتظار آن بود كه اين پيشنهاد رئيس جمهور محترم كشورمان بلافاصله با استقبال گرم اوباما و ساير مقامات بلندپايه آمريكايي روبرو شود، چرا كه طي بيش از دو دهه گذشته، «مذاكره با ايران» يكي از اهداف راهبردي دولت آمريكا بوده است كه همواره نيز مخالفت شديد جمهوري اسلامي ايران را در پي داشته است. بنابراين وقتي رئيس جمهور محترم كشورمان درباره «مذاكره مستقيم» و نهايتا برقراري رابطه با آمريكا ابراز تمايل مي كند، استقبال اوباما و ساير مقامات آمريكايي از اين پيشنهاد، طبيعي ترين واكنش مورد انتظار از سوي آنان است ولي نه فقط اوباما و ديگر مقامات آمريكايي از اين پيشنهاد آقاي دكتر احمدي نژاد كمترين استقبالي نكردند، بلكه با پيشنهاد ايشان برخوردي سرد و تقريبا بي تفاوت نيز داشتند و سؤال اين است كه چرا؟!

پيشنهاد رئيس جمهور

بعد از آن كه آقاي دكتر احمدي نژاد در مصاحبه با واشنگتن پست از آمادگي و ابراز تمايل ايران براي برقراري رابطه با آمريكا خبر داد، انتظار آن بود كه اين پيشنهاد رئيس جمهور محترم كشورمان بلافاصله با استقبال گرم اوباما و ساير مقامات بلندپايه آمريكايي روبرو شود، چرا كه طي بيش از دو دهه گذشته، «مذاكره با ايران» يكي از اهداف راهبردي دولت آمريكا بوده است كه همواره نيز مخالفت شديد جمهوري اسلامي ايران را در پي داشته است. بنابراين وقتي رئيس جمهور محترم كشورمان درباره «مذاكره مستقيم» و نهايتا برقراري رابطه با آمريكا ابراز تمايل مي كند، استقبال اوباما و ساير مقامات آمريكايي از اين پيشنهاد، طبيعي ترين واكنش مورد انتظار از سوي آنان است ولي نه فقط اوباما و ديگر مقامات آمريكايي از اين پيشنهاد آقاي دكتر احمدي نژاد كمترين استقبالي نكردند، بلكه با پيشنهاد ايشان برخوردي سرد و تقريبا بي تفاوت نيز داشتند و سؤال اين است كه چرا؟!

و اما مسئله اي كه اين روزها در سطح جمعي از اهل فكر و اهل نظر در جريان است، مذاكره كردن و مذاكره نكر

« و اما مسئله اي كه اين روزها در سطح جمعي از اهل فكر و اهل نظر در جريان است، مذاكره كردن و مذاكره نكردن است... من معتقدم، آن كساني كه فكر مي كنند ما بايد با راس استكبار-يعني آمريكا- مذاكره كنيم، يا دچار ساده لوحي هستند، يا مرعوبند. من بارها اين نكته را عرض كرده ام كه استكبار، بيش از اين كه نان قدرت و توانايي خودش را بخورد، نان هيبت و تشر خودش را مي خورد. اصلا استكبار، با تشر و ابهت و شكلك درآوردن و ترساندن اين و آن، زنده است. مذاكره، يعني چه؟ صرف اين كه شما برويد با آمريكا بنشينيد حرف بزنيد و مذاكره كنيد، مشكلات حل مي شود؟ اين طوري كه نيست. مذاكره در عرف سياسي، يعني معامله، مذاكره با آمريكا، يعني معامله با آمريكا. معامله، يعني داد و ستد؛ يعني چيزي بگير، چيزي بده تو از انقلاب اسلامي، به آمريكا چه مي خواهي بدهي، تا چيزي از او بگيري؟ آن چيزي كه شما مي خواهيد به آمريكا بدهيد، تا در مقابل از او چيزي بگيريد، چيست؟ ما چه مي توانيم به آمريكا بدهيم؟ او از ما چه مي خواهد؟ آيا مي دانيد كه او چه مي خواهد؟ «و ما نقموا منهم الا ان يومنوا بالله العزيز الحميد». والله كه آمريكا از هيچ چيز ملت ايران، به قدر مسلمان بودن و پايبند بودن به اسلام ناب محمدي(ص) ناراحت نيست. او مي خواهد شما از اين پايبنديتان دست برداريد. او مي خواهد شما اين گردن برافراشته و سرافراز را نداشته باشيد؛ حاضريد؟»

10 توصیه آیت‌الله بهجت برای زیارت امام رضا(ع)

10 توصیه آیت‌الله بهجت برای زیارت امام رضا(ع)

 آیت‌الله العظمی بهجت می‌فرمود: لازم نیست حوائج خود را در محضر امام بشمرید. حضرت می‌دانند، مبالغه در دعاها نکنید! زیارت قلبی باشد. امام رضا علیه‌السلام به کسی فرمودند: از بعضی گریه‌ها ناراحت هستم!

  
به گزارش  فارس، همزمان با فرا رسیدن سالروز ولادت با سعادت ثامن‌الائمه علی‌ بن موسی‌الرضا علیه‌السلام، جمع کثیری از زائران و عاشقان اهل‌بیت(ع) به زیارت امام هشتم می‌روند از این رو بر آن شدیم تا توصیه‌های حضرت آیت‌الله العظمی محمدتقی بهجت‌(ره) را از کتاب «برگی از دفتر آفتاب» در باب زیارت این امام همام ذکر کنیم تا ان‌شاءالله سفری پربار و معنوی برای زائران رقم بخورد. 
 
 
1- زیارت شما قلبی باشد. در موقع ورود اذن دخول بخواهید، اگر حال داشتید به حرم بروید. هنگامی که از حضرت رضا علیه‌السلام اذن دخول می‌طلبید و می‌گویید:
 
«أأدخل یا حجة الله: ای حجت خدا، آیا وارد شوم؟»
 
زیارت امام رضا علیه‌السلام از زیارت امام حسین علیه‌السلام بالاتر است، چرا که بسیاری از مسلمانان به زیارت امام حسین علیه‌السلام می‌روند. ولی فقط شیعیان اثنی عشری به زیارت حضرت امام رضا علیه‌السلام می‌آیند.
 
2- به قلبتان مراجعه کنید و ببینید آیا تحولی در آن به وجود آمده و تغییر یافته است یا نه؟ اگر تغییر حال در شما بود، حضرت علیه‌السلام به شما اجازه داده است. اذن دخول حضرت سیدالشهداء علیه‌السلام گریه است، اگر اشک آمد امام حسین علیه‌السلام اذن دخول داده‌اند و وارد شوید.
 
3- اگر حال داشتید به حرم وارد شوید. اگر هیچ تغییری در دل شما به وجود نیامد و دیدید حالتان مساعد نیست، بهتر است به کار مستحبی دیگری بپردازید. سه روز روزه بگیرید و غسل کنید و بعد به حرم بروید و دوباره از حضرت اجازه ورود بخواهید.
 
4- بسیاری از حضرت رضا علیه‌السلام سؤال کردند و خواستند و جواب شنیدند، در نجف، در کربلا، در مشهد مقدس،- هم همین طور – کسی مادرش را به کول می‌گرفت و به حرم می‌برد. چیزهای عجیبی را می‌دید.
 
5- ملتفت باشید! معتقد باشید! شفا دادن الی ماشاءالله به تحقق پیوسته. یکی از معاودین عراقی غده‌ای داشت و می‌بایستی مورد عمل جراحی قرار می‌گرفت. خطرناک بود، از آقا امام رضا(ع) خواست او را شفا بدهد، شب، حضرت معصومه علیهاالسلام را در خواب دید که به وی فرمود: «غده خوب می‌شود. احتیاج به عمل ندارد!» ارتباط خواهر و برادر را ببینید که از برادر خواسته، خواهر جوابش را داده است.
 
6- همه زیارتنامه‌ها مورد تأیید هستند. زیارت جامعه کبیره را بخوانید. زیارت امین الله مهم است. -قلب شما- این زیارات را بخواند. با زبان قلب خود بخوانید. لازم نیست حوائج خود را در محضر امام علیه‌السلام بشمرید. حضرت علیه‌السلام می‌دانند! مبالغه در دعاها نکنید! زیارت قلبی باشد. امام رضا علیه‌السلام به کسی فرمودند: «از بعضی گریه‌ها ناراحت هستم!»
 
7- یکی از بزرگان می‌گوید، من به دو چیز امیدوارم؛ نخست آنکه قرآن را با کسالت نخوانده‌ام. بر خلاف بعضی که قرآن را آنچنان می‌خوانند که گویی شاهنامه می‌خوانند. قرآن کریم موجودی است شبیه عترت. دوم، در مجلس عزاداری حضرت سیدالشهداء گریه کرده‌ام.
 
حضرت آیت‌الله العظمی بروجردی رحمة‌الله علیه مبتلا به درد چشم شدند، فرمودند: «در روز عاشورا مقداری از گِلِ عزاداری امام حسین علیه‌السلام را بر چشمان خود مالیدم، دیگر در عمرم مبتلا به درد چشم نشدم و از عینک هم استفاده نکردم!»
 
پس از حادثه بمب گذاری در حرم مطهر حضرت رضا علیه‌السلام حضرت به خواب کسی آمدند، سؤال شد.
 
«در آن زمان شما کجا بودید؟ فرمودند: کربلا بودم.»
 
این جمله دو معنی دارد:
 
معنی اول این که حضرت رضا علیه‌السلام آن روز به کربلا رفته بودند.
 
معنی دوم یعنی این حادثه در کربلا هم تکرار شده است. دشمنان به صحن امام حسین علیه‌السلام ریختند و ضریح را خراب کردند و در آنجا آتش روشن کردند!
 
8- کسی وارد حرم حضرت رضا علیه‌السلام شد، متوجه شد سیدی نورانی در جلوی او مشغول خواندن زیارتنامه می‌باشد، نزدیک او شد و متوجه شد که ایشان اسامی معصومین – سلام الله علیهم – را یک یک با سلام ذکر می‌فرمایند. هنگامی که به نام مبارک امام زمان ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ  رسیدند سکوت کردند! آن کس متوجه شد که آن سید بزرگوار خود مولایمان امام زمان سلام الله علیه و ارواحنا له الفداء است.
 
9- در همین حرم حضرت رضا علیه‌السلام چه کراماتی مشاهده شده است. کسی در رؤیا دید که به حرم حضرت رضا علیه‌السلام مشرف شده و متوجه شد که گنبد حرم شکافته شد و حضرت عیسی و حضرت مریم علیهماالسلام از آنجا وارد حرم شدند. تختی گذاشتند و آن دو بر آن نشستند و حضرت رضا علیه‌السلام را زیارت کردند.
 
روز بعد آن کس در بیداری به حرم مشرف شد. ناگهان متوجه شد حرم کاملاً خلوت است! حضرت عیسی و حضرت مریم علیهماالسلام از گنبد وارد حرم شدند و بر تختی نشستند و حضرت رضا علیه‌السلام را زیارت کردند. زیارت‌نامه می‌خواندند. همین زیارت‌نامه معمولی را می‌خواندند! پس از خواندن زیارت‌نامه از همان بالای گنبد برگشتند. دوباره وضع عادی شد و قیل و قال شروع شد حال آیا حضرت رضا علیه‌السلام وفات کرده است؟
 
10- حرف آخر این که: عمل کنیم به هر آنچه که می‌دانیم. احتیاط کنیم در آنچه خوب نمی‌دانیم. با عصای احتیاط حرکت کنیم.

Angelina Jolie and Jennifer Lopez

Traditionally  if a man was to court a woman, the man would go up to her and ask her, if he could take her out and she would tell him if she was interested or not, now it’s all a blur.
Now women are in a very difficult situation in America where, they have to work, they have to be independent and they have to make their money but yet at the same time they still want to be nurtured and taken care of, and they want be wives and have children.
How can they do that if they cannot financially support their selves, so they have no choice but to become hookers or find some rich old guy to support them.Some of them want to be independent and say I am Just as much as a man as you are, but no you are not you are woman.

Now let us talk about Angelina Jolie and Jennifer Lopez ,do you think they are controlled by some power and they have to take orders from them?

I think they maybe reptilians ha ha ha …. I don’t want to single out people but I think Angelina Jolie is a very strong woman and I know many women that are sexually attracted to her.
To me she’s maybe reptilian; you know reptilians, like aliens and that bloodline, she definitely is a symbol for many things early in her career.
she was a symbol for almost S &M style behavior ,cutting her self, you know doing these blood rituals , witch craft stuff, so she does have that aura  around her and my father picked up on that and that’s why he put her in the movie Alexandria.
She played the sorceress, she is not actually sorceress, she is witch, she worships Bacchus,Dionysus, she is got snakes all over her, she is a bit of a sorceress in that film and I think my father is right seeing her like that.
What she is actually like and what is she doing in the large scheme, I mean people will argue that politically, she is not necessarily doing the right thing with her influence but, for better or worse, she is very active with UN politics.
I do think that there is a good motive there, I do think that she is trying to do the right thing but at the same time there are probably agendas that she is not even aware of or may not be aware of.


The UN is often working with the U.S, they’re always pushing a certain angle and agenda in each country, so you know it is a case-by-case scenario.
However, she is obviously very active physically and is she is very symbolic.Where as Jenifer Lopez, I really do not see her in the same category, I think her actually a good person but she is more of a sex symbol specially for black guys.She is more famous in the black community, being involved with rappers in the past and what not.
 I think her mind is being controlled to a certain extend.For example, look at Britney Spears, even at the beginning she was being controlled by Disney.
She was being used ritualistically to tempt young girls, to be progitive and becoming a sex symbol at the age of fifteen or sixteen to loose their sense of self and that’s the real question in the west.
How do you maintain your integrity as an individual and self respect in a world where they want you to fantasize money, so that effects every one  men and women, the message is just make money , it does not matter how you make it .
Your morality does not matter, just make money so when money is fetish zed it is hard to maintain your sense if integrity or your sole and to preserve you sole and the ability to live with yourself.
That becomes really hard until it is too late then you are shattered and ran down and lost your good looks and then all the sudden you realize I have nothing to use any more, like your good looks , wow do I steel or kill  and destroy?
That’s like the Snow White story where the witch is basically lost her looks and she has to do everything she can and to kill everyone she possibly can just to get her vanity back.


There are some good messages in the Disney movies, they are not all bad but there is a fantasy nature to it that if you do not understand it you will get wrong message.
Like the Cinderella story where they almost have to cut her foot just so the shoe fits her foot and that is very brutal or in the little mermaid she dies and she does not get what she wanted at the end.
There are messages that are intended to mess your mind up and they do whatever, good or bad just to have a happy ending and they lose the morality aspect there.

Do you think if they really wanted to, they could help world peace or the family structure bond?

I think every actor has moral decision and every filmmaker too. When you choose a roll or a story, you have to recognize the consequences of what you’re doing.
I believe that some actors have sold their sole to the devil, because often times they play rolls that where they are doing satanic ritual activity like jins and demons.
People say well it’s just a movie but no its not just a movie when you are taking a roll in part of the movie you are in the mindset of the people and when you unleash that film it’s like unleashing a porn you are not aware of the consequences.

Do you think there is a chance that they may join the ninety nine percent?

I sure hope so,there is always possibilities.
It’s just the question of awareness, we need leadership and that’s all there is to it. We need people that are smart with a good voice who understand history and know the real enemy, which is the British Empire, not Wall Street.
Wall Street is just another extension of the British Empire, if you really look at it,it is the British imperialist mentality of slaving the world, and this was performed in Venice and before that, it was in Rome and before that, it was in Babylon. Even, the Persians were sucked into the Babylonian empire and Babylon goes back in the ancient days and the Old Testament, and that was the origin of all this and all the symbols.
All this goes back to that era and that’s where the mystery schools came from and the Freemason and the Illuminati understand that and they love the fact that they have been in power and they are still holding on to it and if you  look at today there are a few million people controlling the whole world.

This question is about who or which Hollywood companies support or push the Zionist agenda in their films with symbolism like the matrix and plant Zion. That’s an interesting question; is it not mount Zion is obviously biblical?There is a little more importance to it and there are hidden meanings that goes beyond the state of Israel, as we know.The modern day Zionism is British imperialism politics and we can relate this to the Rothschild family.
The Rothschild family promoted the idea of the state of Israel, regardless of people already being there.
It should have been a state but don’t forget that British created the whole middle east map and they divided all those countries like Syria and Saudi and Iraq and so on and Israel as well and the reason was to set the stage for future wars , the same way they divided Pakistan and India.
You cannot really blame the Jews.The Jews were sent there by the British.They did not invade Palestine and I think that is a problem in Iran. I think they are confused and have this thing against a few;it’s all about the British ruling families and their policies.
For example , they were the ones to divided countries like Kuwait and the UAE .it’s all designed to divide , if you look beyond the smaller issues and see the bigger picture , they all used to be brothers and also Iran and Israel are the only non Arab countries in the middle east and historically Israel is very close with Iran.
There’re many Persian Jews in Iran and they have not been prosecuted because Iran has a long history with Jews going back to Zoroastrians.There is evidence of Iranians being very tolerant of other religions, so I don’t see Iranian prosecuting Jews. I don’t see that at all.
We have to understand and overcome the border issues and superficial divisions. We have to look at what ayatollah Khamenei has been saying about how men are all brothers and created by one god. The more we fixate on Israel and how Israelis are killing Palestinians, the more you fixate on that you are going to create a condition for war because of the fixation on persecution.
There is injustice everywhere, like the Saudi government is a good example of that.You can’t just look at one country; you have to look at the imperialist system out of England that’s the enemy, the imperialists system, that’s our enemy, if you make nations your enemy you are always going to loose.

One last question, what do you think about Ayatollah Khamenei and his messages?

To be honest I do not know enough about him and that is because we never hear anything about him in the west, in the media and when we do,it is all negative.
I can tell you one thing  since I’ve been here I have heard him say one thing and I should point out the fact that he is the only would leader that has said this and what he has said is that man is the image of god.
If you go back in time and look at history,some of the most loved leaders in the past have only said this.
And that is that man is the image of god, because if otherwise men would be like monkey’s and if we think of men as monkey’s, all you would do would be to kill each other and fight to survive and preserve you species and that’s what fascism and imperialism is, just like the B
Name:
Email:
* Comment:

In an interview with BarackObama.ir, Sean Stone talks about the influence of Angelina Jolie and Britney Spears on American women, men and even children in addition to how Hollywood affects culture and politics. He considers Britain more of a threat than Israel and besides he gave us his viewpoint on Iran’s Leader.
What follows is the transcription of the interview with Sean before his conversion to Islam. He talked to BarackObama.ir while he was attending a conference on Hollywoodism that has been held along with the Fajr film festival.

Hello Sean,
Thank you for taking the time to answer a few questions for Barackobama.ir. 

My first question is what do you think about the Hollywood film Industry and its influences on people, as far as family values,is measured and so on?


That is a good question; I mean I think it goes all the way back to Disney, does it not? I believe that Disney is part of what they call the Illuminati structure and what they do is that they use hidden symbols in the messaging in their films , various subliminal messages and you know its very ironic that even dumbo, for instance , the hallucination sequence, you see these triangles , the great pyramids with the all seeing eye.
It is just so convective, you know the people who know the symbols, people who are part of the Masonic structure, or people who know the hidden mystery school traditions, are always very aware of these signs.
Therefore, the point is that Disney gives you a certain conception to the world,what they see is that, men are all princes and women are all princess and they are waiting for their man to come and rescue them.
I know that it affects a lot of people and they grow up with a certain fantasy the fantasy of reality and of course you then have the nefarious aspect of it, where you are actually trying to program people like Wizard of Oz.

For example, it is teaching you that life is multi dimensional so one dimension is black and white and then the other dimension, which is Oz, and in Ozit’s like where the Illuminati rule apparently with their wizard and their witch is really a fake witch.
 I mean, if I think about bin Laden for example, I think of him as the witch that was killed and its very ironic that when he was killed, even though I am not sure if it was him or not, when they said he was killed it was April 30th which is the day of the Sabbath.
The next day, they said the witch is dead and the next day the future King,King William was married. So it is like, wow the witch is dead and long lives the king. There is always little hidden meanings if you look at it and that’s how this works , I mean its like 9/11 , one, one and what do you have; the two towers and they are both Masonic, the tower structures the two pillars.
Why do they have the pentagon as the pentagram,it is a satanic and is being used for Satanism or it is always used for magic, so if you know what to look for, you can always find these symbols everywhere.
For example, in the west, men and women do not love each other for the right reasons, the sexes are blended, women act like men, they screw around like men and they treat men like, they have the power.


They act like they have the option to choose, they play men like, oh well I have you and six other options and the

نامه دختر شهيد تهراني مقدم به پدرش

نامه دختر شهيد تهراني مقدم به پدرش

دختر شهيد حسن تهراني‌مقدم در نامه‌اي خطاب به پدرش نوشت: « يادم نرفته هنوز كه چطور حسرت مي‌خوردي براي دنياپرستي بعضي‌ها، براي حسد و كوتاه‌بيني و خودبيني بعضي‌ها». 

به گزارش ايسنا، دختر شهيد حسن تهراني‌مقدم در همايش دختران نخبه استانداري تهران كه امروز سه شنبه برگزار شد، در نامه‌اي خطاب به پدرش گفت: «پدر خوبم خوب مي‌داني كه اين اولين نامه‌اي نيست كه براي تو مي‌نويسم و خوب مي‌دانم كه آخرينش هم نخواهد بود، چرا كه بعد از رفتنت تازه وقتت آزاد شده است و مي‌تواني با هيچ عجله‌اي حرف‌هايم را گوش كني و درد و دل‌هايم را بشنوي. درد و دل كردن با تو مثل نشستن بر سر مزارت، مثل بوسيدن قاب عكست، بو كردن گاه به گاه چفيه‌ات و مثل نماز خواندن روي مهرت شيرين است». 
 
او در نامه به پدرش اين‌گونه ادامه مي‌دهد: «اميدم اين است كه هر لحظه مرا مي‌بيني و صدايت كه مي‌كنم، نشسته‌اي پيش من و گوش مي‌دهي. براي هر كاري كه مي‌خواهم از تو اجازه بگيرم، منتظر نمي‌مانم كه از ماموريت برگردي يا به چند نفر زنگ نمي‌زنم تا يكي گوشي موبايل را به تو برساند و من چند كلمه‌اي با تو حرف بزنم و كافي است كه يك آن تو را صدا كنم، آن وقت لبخند روي صورت قشنگت را تصور مي‌كنم و آرام مي‌شوم. گاهي هم اخم مي‌كني فكر نكن نمي‌فهمم، مي‌دانم مراقبم هستي. حتي پيش از آن وقت‌ها، حواست هست به رفتار مردم، حرف‌هايشان. تملق و ريا، به همه چيزهايي كه يك عمر روي آنها حساس بودي و همه صفت‌هايي كه نه من، بلكه هيچ‌كس در تو نديده. آخر اگر بگويم من نديده بودم كه نمي‌شود. مي‌داني كه من شاخص خوبي براي معرفي تو نيستم. فقط مي‌دانم كه تو در جنگ بودي و بعد از آن هميشه سركار و به تو لقب پدر موشكي ايران دادند. فقط مي‌دانم كه نام و يادت لرزه به تن دشمنان اسلام مي‌انداخت». 
 
او در ادامه اين نامه آورده است: «من آنقدر محو مهرباني، خوبي‌ها و حرف‌هايت شده بودم كه از شناختن وجودت غافل شدم. آنقدر دستم را گرفتي و دواندي كه وقت نكردم صورتت را نگاه كنم. آنقدر با انگشتت به آدم‌هاي خوب‌تر اشاره كردي كه حواسم نبود دستت را دنبال كنم و صاحب انگشت را نگاه كنم، آنقدرعكس امام و آقا را از بچگي مقابل چشمانم گرفتي كه بفهمم پيشوا و راهنماي هميشگي‌ام كيست». 
 
دختر شهيد حسن تهراني مقدم خطاب به پدرش مي‌گويد: «اباي مهربانم راستي هواي آن دنيا چطور است، نمي‌دانم كه بيشتر توي مهماني‌هاي فرماندهان هستي يا مثل سال‌هاي اخير با جوانان گويا و بي‌ادعا نشست و برخاست مي‌كني. هر چه باشد خيالم راحت است كه حالت خوب است و ديگر خروار خروار غصه در چشمانت جمع نمي‌شود و ديگر لازم نيست بخندي و ما را بخنداني تا حواسم پرت شود از غصه‌هاي چشمانت». 
 
«يادم نرفته هنوز كه چطور حسرت مي‌خوردي براي دنياپرستي بعضي‌ها. براي ميزان حسد، كوتاه‌بيني و خودبيني بعضي‌ها. غصه مي‌خوردي براي جوانان، مردم و براي محدوديت قرآن، براي آناني كه مي‌آمدند در خانه ما و نياز داشتند و تو هيچ‌وقت دست خالي برشان نمي‌گرداندي. نمي‌دانم كه در حين آفرينشت خدا چه سهمي از سخاوت و كرم در وجودت ريخت كه اين چنين لبريز شدي. هيچ وقت نشد كه چيزي از تو بخواهم و تو بتواني و نه بشنوم. نه تنها من بلكه هيچ كس نشد كه چيزي از تو بخواهد و بتواني و نه بشنود». 
 
دختر شهيد حسن تهراني مقدم خطاب به پدرش، مي‌گويد: «پدر خوبم چقدر دلتنگ صداي قرآن خواندنت هستم و دلتنگ جمعه‌هايي كه ما را جمع مي‌كردي و برايمان دعاي سمات مي‌خواندي. هنوز شهادت گفتن‌هاي آل‌ياسينت در گوشم مي‌پيچيد. آن روز بعدازظهر و عصر جمعه 21 آبان 1390 كه خدا آمد، صدايت كرد چه حالي شدي. لابد گفت كه خريدني شده‌ايد حتما. آن روز تهران لرزيد تو لابد گفته‌اي جان‌هاي ناقابل ما فروخته شد به شخص خدا. فرشتگان شاهد ايستاده بودند و گروه به گروه همخواني مي‌كردند و آوايشان همه‌جا پيچيده است. مراسم باشكوهي بوده است، حيف كه نشد بيايم و چون زينب حسين (ع) بر پيكر بي‌سرت بوسه بزنم و رو كنم و بگويم ربنا تقبل منا...

دکترداوری از علوم انسانی در ایران می گوید

علومی که دردبیرستان‌ها تدریس و تحقیق می‌شود، از جهان غرب آمده است، حال آن که ما صاحب علم بوده‌ایم و حتی به پدید آمدن علم و قوام رنسانس اروپایی کمک کرده‌ایم؛ اما علم رسمی زمان ما که علم تکنولوژیک اعم از انسانی، ریاضی و طبیعی است، علم جهان متجدد بوده و با این جهان تناسب دارد.

هنگامی که علوم انسانی به ایران آمد، با زمینه‌‌های علمی و فکری ما بیگانه بود و هیچ جا و معنایی نداشت، ولی به هر حال، علمی بود که در جهان متجدد پدید آمده بود. این علم جغرافیا نمی‌شناخت، بلکه جهانی بود و به همه جا می‌‌رفت. علم جدید مثل تجدد در خود نیروی گسترش دهنده‌ای داشت و بنابراین در برابر آن مقاومت وجهی نداشت. البته اقتباس درست علم با نقد صورت می‌‌گیرد و در این صورت، اقتباس آن نه تنها عیب نیست، بلکه هر چه باشد، مایه شرف است. مهم این است که دانشجو بداند چه می‌‌آموزد و برای چه می‌‌آموزد
ادامه نوشته

جفری لانگ، استاد ریاضیات دانشگاه کانزاس اولین نمازش را چگونه خواند؟

جفری لانگ، استاد ریاضیات دانشگاه کانزاس اولین نمازش را چگونه خواند؟

دین - وی که در خانواده ای پروتستان در آمریکا به دنیا آمده در ۱۸ سالگی بی خدا می شود. وی از طریق یکی از دانشجوهای مسلمانش نسخه ای ترجمه شده از قرآن هدیه گرفت و ظرف سه سال همه ی آن را مطالعه کرد و در پایان تصمیم گرفت اسلام بیاورد.

داستان زیر داستان اولین نماز دکتر جفری لانگ استاد ریاضیات دانشگاه کانزاس است. روزی که مسلمان شدم امام مسجد کتابچه ای درباره ی چگونگی ادای نماز به من داد. ولی چیزی که برایم عجیب بود، نگرانی دانشجوهای مسلمانی بود که همراه من بودند. همه به شدت اصرار می کردند که: راحت باش! به خودت فشار نیار! بهتره فعلا آرام آرام پیش بری…
پیش خودم گفتم: آیا نماز اینقدر سخت است؟
ولی من نصیحت دانشجوها را فراموش کردم و تصمیم گرفتم نمازهای پنجگانه را به زودی شروع کنم.
آن شب مدت زیادی را در اتاق خودم بر روی صندلی نشسته بودم و زیر نور کم اتاق حرکت های نماز را با خودم مرور می کردم و توی ذهنم تکرار می کردم. همینطور آیات قرآنی که باید می خواندم و همچنین دعاها و اذکار واجب نماز را…
از آنجایی که چیزهایی که باید می خواندم به عربی بود، باید آنها را به عربی حفظ می کردم و معنی اش را هم به انگلیسی فرا می گرفتم.
آن کتابچه را ساعت ها مطالعه کردم، تا آنکه احساس کردم آمادگی خواندن اولین نمازم را دارم.
نزدیک نیمه ی شب بود. برای همین تصمیم گرفتم نماز عشاء را بخوانم…
در دستشویی آن کتابچه را روبروی خودم گذاشتم و صفحه ی چگونگی وضو را باز کردم.
دستورات داخل آن را قدم به قدم و با دقت انجام دادم. مانند آشپزی که برای اولین بار دستور پخت یک غذا را انجام می دهد!
وقتی وضو را انجام دادم شیر آب را بستم و به اتاق برگشتم در حالی که آب از سر و وصورت و دست و پاهام می چکید. چون در آن کتابچه نوشته بود بهتر است آدم آب وضو را خشک نکند1…
وسط اتاق به سمتی که به گمانم قبله بود ایستادم. نگاهی به پشت سرم انداختم که مطمئن شوم در خانه را بسته ام! بعد دوباره به قبله رو کردم. درست ایستادم و نفس عمیقی کشیدم. بعد دستم را در حالی که باز بود به طرف گوش هایم بالا بردم و با صدایی پایین "الله اکبر" گفتم.
امیدوار بودم کسی صدایم را نشنیده باشد! چون هنوز کمی احساس انفعال می کردم، یعنی هنوز نتوانسته بودم بر این نگرانی که ممکن است کسی من را زیر نظر دارد غلبه کنم.
ناگهان یادم آمد که پرده ها را نکشیده ام و از خودم پرسیدم: اگر کسی از همسایه ها من را در این حالت ببیند چه فکر خواهد کرد!؟
نماز را ترک کردم و به طرف پنجره رفتم و نگاهی به بیرون انداختم تا مطمئن شوم کسی آنجا نیست. وقتی دیدم کسی بیرون نیست احساس آرامش کردم. پرده ها را کشیدم و دوباره به وسط اتاق برگشتم…
یک بار دیگر رو به سوی قبله کردم و درست ایستادم و دستم را تا بناگوش بالا بردم و به آرامی گفتم : الله اکبر.
با صدای خیلی پایینی که شاید شنیده هم نمی شد به آرامی سوره ی فاتحه را به سختی و با لکنت خواندم و پس از آن سوره ی کوتاهی را به عربی خواندم ولی فکر نمی کنم هیچ شخص عربی اگر آن شب تلاوت من را می شنوید متوجه می شد چه می گویم!!
پس از آن باز با صدایی پایین تکبیر گفتم و به رکوع رفتم بطوری که پشتم عمود بر ساق پایم شد و دست هایم را بر روی زانویم گذاشتم.
… احساس خجالت کردم چون تا آن روز برای کسی خم نشده بودم. برای همین خوشحال بودم که تنها هستم.
در همین حال که در رکوع بودم عبارت سبحان ربی العظیم را بارها تکرار کردم. پس از آن ایستادم و گفتم : سمع الله لمن حمده، ربنا ولک الحمد:
حس کردم قلبم به شدت می تپد و وقتی بار دیگر با خضوع تکبیر گفتم دوباره احساس استرس بهم دست داد چون وقت سجده رسیده بود.
در حالی که داشتم به محل سجده نگاه می کردم، سر جایم خشکم زد… جایی که باید با دست و پیشانیم فرو می آمدم. ولی نتوانستم این کار را بکنم! نتوانستم به سوی زمین پایین بیایم. نتوانستم خودم را با گذاشتن بینی ام بر روی زمین کوچک کنم… به مانند بنده ای که در برابر سرورش کوچک می شود…
احساس کردم پاهایم بسته شده اند و نمی توانند خم شوند.
بسیار زیاد احساس خواری و ذلت بهم دست داد و خنده ها و قهقهه های دوستان و آشناهایم را تصور کردم که دارند من را در حالتی که در برابر آنها تبدیل به یک احمق شده ام، نگاه می کنند. تصور کردم تا چه اندازه باعث برانگیختن دلسوزی و تمسخر آنها خواهم شد.
انگار صدای آنها را می شنیدم که می گویند: بیچاره جف! عرب ها در سانفرانسیسکو عقلش را ازش گرفته اند!
شروع کردم به دعا: خواهش می کنم، خواهش می کنم کمکم کن…
نفس عمیقی کشیدم و خودم را مجبور کردم که پایین بروم. الان روی دو زانوی خود نشسته بودم… سپس چند لحظه متردد ماندم و بعد پیشانیم را بر روی سجاده فشار دادم… ذهنم را از همه ی افکار خالی کردم و گفتم سبحان ربی الأعلی :…
الله اکبر
این را گفتم و از سجده بلند شدم و نشستم. ذهن خود را همچنان خالی نگه داشتم و اجازه ندادم هیچ چیز حواسم را پرت کند.
الله اکبر
… و دوباره پیشانی ام را بر زمین گذاشتم. در حالی که نفس هایم به زمین برخورد می کرد جمله ی سبحان ربی الأعلی را خودبخود تکرار می کردم. مصمم بود که این کار را به هر قیمتی که شده انجام بدهم.
الله اکبر
… برای رکعت دوم ایستادم. به خودم گفتم: هنوز سه مرحله مانده. برای آن قسمت نمازم که باقی مانده بود با عواطف و احساسات و غرورم جنگیدم. اما هر مرحله آسان تر از مرحله ی قبل به نظر می رسید تا اینکه در آخرین سجده در آرامش تقریبا کاملی به سر می بردم.
سپس در آخرین نشستنم، تشهد را خواندم و در پایان به سمت راست و چپ سلام دادم.
در حالی که در اوج بی حسی قرار داشتم همچنان در حالت نشسته بر روی زمین باقی ماندم و به نبردی که طی کردم فکر کردم… خجالت کشیدم که چرا برای انجام یک نماز تا پایان آن اینقدر با خودم جنگیدم.
در حالی که سرم را شرم آگین پایین انداخته بودم به خداوند گفتم: حماقت و تکبرم را ببخش، آخر می دانی من از جایی دور
آمدم
… هنوز راهی طولانی مانده که باید طی کنم.
و در آن لحظه احساسی پیدا کردم که قبلا تجربه نکرده بودم و برای همین وصف آن با کلمات غیر ممکن است.
موجی من را در بر گرفت که هیچگونه نمی توانم وصفش کنم جز اینکه آن حس به « سرما » شبیه، بود و حس کردم که از نقطه ای داخل سینه ام بیرون می تابد.
چونان موجی بود عظیم که در آغاز باعث شد جا بخورم. حتی یادم هست که داشتم می لرزیدم، جز اینکه این حس چیزی بیشتر از یک احساس بدنی بود چون به طرز عجیبی در عواطف و احساسات من تاثیر گذاشت.
گو اینکه « رحمت » به شکلی تجسم یافت و مرا در بر گرفت و در درونم نفوذ کرد.
سپس بدون اینکه سببش را بدانم گریه کردم. اشک ها بر صورتم جاری شد و صدای گریه ام به شدت بلند شد. هرچه گریه ام شدیدتر می شد حس می کردم که نیرویی خارق العاده از رحمت و لطف مرا در آغوش می گیرد.
این گریه نه برای احساس گناه نبود… گر چه این گریه نیز شایسته من بود… و نه برای احساس خاری و ذلت و یا خوشحالی… مثل این بود که سدی بزرگ در درونم شکسته و ذخیره ای عظیم از ترس و خشم را به بیرون می ریزد.
در حالی که این ها را می نویسم از خودم می پرسم که آیا مغفرت الهی تنها به معنای عفو از گناهان است و یا بلکه به همراه آن به معنای شفا و آرامش نیز هست.
مدتی همانگونه بر روی دو زانو و در حالی که بسوی زمین خم بودم وصورتم را بین دو دستم گرفته بودم، می گریستم.
وقتی در پایان، گریه ام تمام شد به نهایت خستگی رسیده بودم. آن تجربه به حدی غیر عادی بود که آن هنگام هرگز نتوانستم برایش تفسیری عقلانی بیابم. آن لحظه فکر کردم این تجربه عجیب تر از آن است که بتوانم برای کسی بازگو کنم.
اما مهمترین چیزی که آن لحظه فهمیدم این بود که من بیش از اندازه به خداوند و به نماز محتاجم.
قبل از اینکه از جایم بلند شوم این دعای پایانی را گفتم:
خدای من! اگر دوباره به خودم جرأت دادم که به تو کفر بورزم، قبل از آن مرا بکش! مرا از این زندگی راحت کن.. خیلی سخت است که با این همه عیب و نقص زندگی کنم، اما حتی یک روز هم نخواهم توانست با انکار تو زنده بمانم
برگرفته از کتاب “Even Angels Ask ” (حتی فرشتگان نیز می پرسند) اثر دکتر جفری لانگ

این فیلم به مراتب از کتاب آیات شیطانى بدتر بود

این مرجع تقلید در آغاز درس خارج فقه خود با اشاره به انتشار فیلم بسیار موهن و کثیف بر ضد اسلام و پیغمبر اکرم (ص) که تظاهرات علیه آن همچنان ادامه دارد، تصریح کرد: یک نمونه بسیار عالى و تکان‌دهنده این تظاهرات همان بود که در جنوب لبنان به ابتکار سید حسن نصرالله آن مرد شجاع و پاکباز و هوشیار برگزار شد که آوازه‌اش در تمام دنیا پیچید.

وی ادامه داد: من شرح کامل این فیلم کثیف را ندیده بودم تا اینکه بعضى از نهادها ارسال کردند. به قدرى کثیف است که حدى براى آن نمى‌توان تصور کرد. هر نسبت ناروا و زشتى را که تصور کنید مربوط به قتل و غارت و آدم‌کشى و انواع تجاوز جنسى به آن اشرف اولاد آدم و اصحاب و همسرانش نسبت داده‌اند.

آیت الله مکارم شیرازی افزود: این فیلم به مراتب از کتاب آیات شیطانى بدتر بود و من اطمینان دارم اگر این امر در زمان امام راحل هم واقع مى‌شد همان حکم که درباره نویسنده کتاب کثیف آیات شیطانى صادر کردند درباره تهیه‌کنندگان این فیلم نیز صادر مى‌کردند؛ لذا دنیاى اسلام نباید این مساله را رها کند.

این مرجع تقلید اظهار کرد: این مساله بسیار وحشتناکى است که جهان اسلام با آن روبه‌روست. باید علماى اسلام و سیاستمداران دست به دست هم بدهند تا مصوبه‌ای از سوى مراکز بین‌المللى درباره احترام به مقدسات تمام ادیان آسمانى صادر و جلوی این اعمال وقیح در آینده گرفته شود.

آیت الله مکارم شیرازی خاطرنشان کرد: دولتمردان آمریکا اگر از عقل درستى برخوردار بودند مى‌دانستند چه زیان عظیمى به سبب این فیلم و توجیه زشت آن دامان آنها را گرفت. تمام دنیا را براى خود ناامن کردند و نفرتى عمیق در جهان اسلام براى خود فراهم ساختند که فراموش نخواهد شد.

وی در پایان با بیان اینکه به دولتمردان ترکیه نیز توصیه می‌کنم دست خود را از دست آمریکا و اسراییل کوتاه کنند، یادآور شد: براى شما هم در جهان اسلام همان نفرت عمیق حاصل خواهد شد. شما یک روز در جبهه مقابل آنها بودید. چه شد که 180 درجه تغییر جهت دادید؟ هر امتیازى به شما بدهند ارزشش را ندارد که در تمام دنیاى اسلام منفور شوید. ما به شما علاقه داریم و دوست نداریم چنین شرایطى پیش آید.

یکی از لاطائل‌ترین اباطیلی که در عمرم شنیده‌ام

در بخشی از یادداشت سید عبدالجواد موسوی با عنوان «قهرمانان چگونه می‌میرند» میخوانیم:

«یکی از لاطائل‌ترین اباطیلی که در عمرم شنیده‌ام این جمله زنده‌یاد دکتر علی شریعتی است: «خدایا چگونه زیستن را به من بیاموز، چگونه مردن را خود خواهم آموخت». البته جمله در عین مهمل بودن به خوبی ماهیت متناقض روشنفکری دینی را به نمایش می‌گذارد و نشان می‌دهد روشنفکری دینی پدیده‌ای تقلبی است که نه دینش، دین درست و درمانی است و نه روشنفکری‌اش، روشنفکری پدر و مادر داری. خدا اگر خدای یگانه بی‌چند و چونی است که محمد مصطفی(ص) او را ترسیم می‌کند، خدایی است که حیات و ممات همه خلق‌الله از من عامی بی‌سواد تا جناب دکتر علی شریعتی فارغ‌التحصیل سوربن، در قبضه قدرت اوست. و اتفاقاً دکتر دوست‌داشتنی و دردمند و ظلم‌ستیز ما را که به حق از آموزگاران راستین و صادق انقلاب اسلامی بود به گونه‌ای از دار دنیا می‌برد که تا به امروز کسی از کیفیت مرگ ایشان مطلع نباشد تا بدانیم و بدانند در پیشگاه آن که خیرالماکرین است نمی‌توان عرض شعبده کرد. فتأمل!


شاید در هیچ جمله‌ای چهره روشنفکری دینی به این وضوح نمایان نشده باشد؛ خدا وجود دارد اما خدای نصفه‌نیمه‌ای که می‌تواند بخشی از وظایفش را بر عهده جناب روشنفکر دینی بگذارد. یعنی جناب روشنفکر دینی است که حدود وظایف و اختیارات قادر متعال را مشخص می‌سازد. اگر روشنفکر دینی می‌گفت: «خدایا خیلی ممنون! راضی به زحمت شما نیستم. بنده خودم چشمم کور و دندم نرم، هم برای زیستنم با اتکا به آنچه از استاد لویی ماسینیون و ابوذر (یا همان سوسیالیست خداپرست) فراگرفته‌ام، فکری خواهم کرد و هم تصمیم خواهم گرفت چگونه دار فانی را ترک بگویم و خدمت حضرتعالی مشرف شوم»؛ به نظرم خیلی حرفش معقول‌تر می‌آمد. آخر موجودی را که به تعبیر حضرت بیدل بی‌اختیار می‌زید و به ناچار می‌میرد، چه به این شکرخوردن‌ها؟! خدا، یا هست یا نیست. اگر هست این حرف‌های بی‌نمک و شبه‌ماتریالیستی چیست؟ اگر هم نیست این رمانتیک‌بازی‌های شبه‌مذهبی را کجای دلمان بگذاریم؟ این است که می‌گویم روشنفکری دینی در این جمله به خوبی وضعیت پا در هوا و مضحک خود را به نمایش گذاشته. من البته تمام‌قد مخلص آقای دکتر علی شریعتی هستم. روح ناآرام و شورشی و ضدظلم او را به شدت می‌ستایم و معتقدم با همه اشتباهات ریز و درشتش یک سخنرانی انقلابی او می‌ارزد به زندگی خیلی از حضرات بی‌درد و غمی که از روشنفکری فقط بلغور کردن چهار تا کلمه فرنگی را یاد گرفته‌اند و در سخنشان نه دردی هست، نه عشقی، نه داغی و فقط و فقط کاغذها را سیاه می‌کنند و جان‌ها را تباه. با این همه، عرض ارادت، چیزی دیگر است و نقد و سخن‌سنجی چیز دیگر. حاصل کلام اینکه روشنفکری دینی نه حق تعبد و بندگی را به تمامی ادا می‌کند و نه حق خرد نقاد را. اتفاقاً اگر برای آدمیزاد اندک ‌اختیاری قائل باشیم باید بگوییم هرکسی با نحوه زیستنش مرگ خود را رقم می‌زند؛ آن که سرافرازانه و عزت‌مدارانه از بیعت با خلیفه حرام‌لقمه‌ای هم‌چون یزید سر باز می‌زند خواه‌ناخواه در مسیری قرار می‌گیرد که فرجام آن کشته شدن به دست شقی‌‌ترین مخلوقات روی زمین است. یعنی گریزی از چنین سرنوشتی نیست. مرتضی آوینی خدابیامرز را که به خاطر دارید؟ پس از انقلاب همه هم و غمش را مصروف بر و بچه‌های جنگ کرد. بعد از جنگ هم به هر بهانه‌ای راهی مناطق جنگی می‌شد. اگر بخواهیم از منظر بشر خودبنیاد سخن بگوییم باید گفت هر مرگ دیگری جز آنچه برای مرتضی آوینی اتفاق افتاد، حق آن سید مظلوم نبود. می‌ترسم حکم قطعی صادر کنم اما گمان می‌کنم خیلی هم بی‌ربط نباشد اگر بگوییم هرکسی چنان می‌میرد که می‌زید. مولانا جلال‌الدین محمد بلخی باشکوه از دار دنیا رفت همانگونه که می‌زیست. اگر حضرت مولانا به هنگام احتضار می‌ترسید یا هذیان می‌گفت باید به هرآنچه سروده بود و گفته بود شک می‌کردیم. در هنگام مرگ هیچ بنی‌بشری نمی‌تواند نقش بازی کند. این تنها هنگامه‌ایست که آدمی در آن حقیقت وجودی خویش را آشکار می‌سازد. می‌گویند آخرین غزلی که حضرت مولانا سروده است و آن را زیر بالش ایشان پیدا کرده‌اند این ابیات بوده:
رو سر بنه به بالین تنها مرا رها کن
ترک من خراب شبگرد مبتلا کن»