این جراح دانشگاه هاروارد آخرت را دیده است

این جراح دانشگاه هاروارد آخرت را دیده است

دکتر «ابن الکساندر»، استاد دانشکده پزشکی هاروارد و جراح معروف مغز و اعصاب، ادعا می‌کند که این اتفاق در دوران کمای یک‌هفته‌ای وی در پاییز سال 2008 رخ داده است.

قانون- این جراح می‌گوید که در دوران کما ابتدا خود را بر روی ابرها در حال پرواز دیده و پس از آن شاهد عبور موجودات شفاف و نورانی در آسمان بوده که از خود خطی نوار مانند به جا می‌گذاشته‌اند.

به گزارش قدس آنلاین، وی در مطلب اصلی شماره این هفته نشریه «نیوزویک» نوشت: «بر پایه یافته‌های کنونی پزشکی درباره مغز و ذهن، هیچ‌کس نمی‌تواند در دوران کما حتی ذره‌ای هوشیاری به دست آورد، چه برسد به این‌که مانند من پدیده‌ای چنین واضح را مشاهده کند.»
الکساندر در ادامه مدعی شده است که یک زن ناشناس در مسیر او را همراهی کرده است. وی می‌افزاید که از این موجودات آسمانی پیام‌های امیدبخش دریافت می‌کرده و این پیام‌ها به شیوه‌ای فراتر از ارتباط کلامی به او منتقل می‌شده‌اند.
وی ادعا می‌کند که پس از آن به فضایی نامحدود و کاملاً تاریک رفته که به او آرامش مطلق داده است. الکساندر این فضا را خانه خدا می‌داند.
این جراح آمریکایی ماجرای تجربه خود را در کتابی با عنوان «اثبات بهشت: سفر یک جراح مغز و اعصاب به جهان آخرت» به نگارش درآورده که اواخر ماه جاری میلادی به چاپ خواهد رسید.
الکساندر تأکید کرده است: «من هنوز پزشک و کاملاً اهل حقایق علمی هستم، اما در نگاه عمیق‌تر، نسبت به گذشته‌ام تفاوت بسیاری کرده‌ام، چون به بارقه‌ای از حقیقت دست یافته‌ام.»

نظر رهبر انقلاب درباره حضور بدحجابها

کد خبر: ۲۷۸۳۱۲
تاریخ انتشار: ۲۲ مهر ۱۳۹۱ - ۰۸:۵۴
رهبر معظم انقلاب در جریان سفر خود به استان خراسان شمالی در باره حجاب برخی استقبال کنندگان اظهارنظر کردند.

 ایشان خطاب به مسئولان فرمودند:  «خودتان را مجهز کنید، مسلح به سلاح معرفت و استدلال کنید، بعد به این کانونهاى فرهنگى - هنرى بروید و پذیراى جوانها باشید. با روى خوش هم پذیرا باشید؛ با سماحت، با مدارا. فرمود: «و سنّة من نبیّه»، که ظاهراً عبارت است از «مداراة النّاس»؛ مدارا کنید. ممکن است ظاهر زننده‌اى داشته باشد؛ داشته باشد. بعضى از همینهائى که در استقبالِ امروز بودند و شما - هم جناب آقاى مهمان‌نواز(استاندار )، هم بقیه‌ى آقایان - الان در این تریبون از آنها تعریف کردید، خانمهائى بودند که در عرف معمولى به آنها میگویند «خانم بدحجاب»؛ اشک هم از چشمش دارد میریزد. حالا چه کار کنیم؟ ردش کنید؟ مصلحت است؟ حق است؟ نه، دل، متعلق به این جبهه است؛ جان، دلباخته‌ى به این اهداف و آرمانهاست. او یک نقصى دارد. مگر من نقص ندارم؟ نقص او ظاهر است، نقصهاى این حقیر باطن است؛ نمى‌بینند. «گفتا شیخا هر آنچه گوئى هستم / آیا تو چنان که مینمائى هستى؟».  ما هم یک نقص داریم، او هم یک نقص دارد. با این نگاه و با این روحیه برخورد کنید. البته انسان نهى از منکر هم میکند؛ نهى از منکر با زبان خوش، نه با ایجاد نفرت. بنابراین با قشر دانشجو ارتباط پیدا کنید.»

عنایت ویژه امام رضا(ع) به علامه حسن‌زاده آملی

عنایت ویژه امام رضا(ع) به علامه حسن‌زاده آملی

علامه حسن‌زاده آملی می‌گوید: در رؤیاى مبارک‌سحرى به پیشگاه والاى امام هشتم رسیدم، بدون اینکه سخنى بگویم، امام که آگاه به سرّ من بود و اشتیاق و التهاب مرا براى تحصیل آب حیات علم مى‌دانست، فرمود: نزدیک بیا!

به گزارش فارس، امروز 23 ذیقعده و روز زیارتی مخصوص امام رضا(ع) است، همگان می‌توانند با گفتن «صل الله علیک یا ابالحسن»، زائر امام رضا(ع) باشند، علامه مجلسی در این باره می‌گوید: زیارت حضرت رضا علیه‌السلام در روزهای مقدس اسلامی افضل است؛ خصوصاً روزهایی که اختصاص به آن حضرت دارد، مثل روز ولادت (11 ذیقعده) و روز شهادت آن حضرت (مطابق مشهور آخر ماه صفر)، سپس از کتاب اقبال مرحوم سید بن طاووس استحباب زیارت آن حضرت را در روز 23 ذیقعده نقل می‌کند.
 
آری! از این جهت این روز را روز زیارتی مخصوص ثامن‌الحجج(ع) نامیده‌اند تا مردم با توجه کردن به ذات مقدس آن حضرت، نسبت به نقشی که ایشان در ایجاد مدینه رضوی داشتند، پی ببرند. چرا که امام رضا (ع) با آمدن به مرو، یک مدینه دوم برای نشر معارف اسلامی ایجاد کردند که به اصطلاح مدینه رضویه گفته می‌شود.
 
*خداوند گناهان زائر امام رضا(ع) را می‌بخشد
 
درباره ارزش و جایگاه زیارت ثامن‌الحجج(ع)، روایات زیادی از ائمه معصومین(ع) نقل شده است، به طوری که امام باقر(ع)، از جدّش، امیرالمؤمنین(ع) نقل کرده است که پیامبر(ص) فرمود: پاره‌اى از پیکر من در خراسان دفن خواهد شد، هر گرفتارى که او را زیارت کند، خدا ناراحتى او را برطرف سازد و هر گنهکارى که به زیارت او رود، خداوند گناه او را ببخشد. (عیون اخبار الرضا(ع) 2:257؛ امالى صدوق:119)
 
همچنین امام صادق(ع) فرمود: مردى از نسل فرزندم موسى، قیام خواهد کرد که همنام امیرالمؤمنین(ع) است و در سرزمین طوس که در خراسان است، دفن خواهد شد... او در همان جا با زهر کشته مى‌شود و غریبانه به خاکش مى‌سپارند، هر که او را با معرفت زیارت کند، خداوند او را همسان کسانى که پیش از پیروزى، بخشش و پیکار کرده باشند، پاداش خواهد داد. (عیون اخبارالرضا(ع) 2:255؛ امالى صدوق 118).
 
*ماجرای علمی که امام رضا(ع) به علامه حسن‌زاده آملی آموخت
 
در جلد دوم «عیون مسائل نفس» از زبان علامه حسن‌‌زاده آملی آمده است: در عنفوان جوانى و آغاز درس زندگانى که در مسجد جامع آمل، سرگرم به صرف و تهجد، عزمى راسخ و ارادتى ثابت داشتم؛ در رؤیاى مبارک سحرى به ارض اقدس رضوى تشرف حاصل کردم و به زیارت جمال دل آراى ولى الله اعظم، ثامن الحجج، على بن موسى الرضا - علیه و على آبائه و ابنائه آلاف التحیة و الثناء- نائل شدم.
 
در آن لیله مبارکه قبل از آن که به حضور باهرالنور امام (ع) مشرف شوم ، مرا به مسجدى بردند که در آن مزار حبیبى از احباء الله بود و به من فرمودند: در کنار این تربت دو رکعت نماز حاجت بخوان و حاجت بخواه که بر آورده است، من از روى عشق و علاقه مفرطى که به علم داشتم نماز خواندم و از خداوند سبحان علم خواستم.
 
سپس به پیشگاه والاى امام هشتم، سلطان دین رضا - روحى لتربه الفداء و خاک درش تاج سرم - رسیدم و عرض ادب کردم، بدون اینکه سخنى بگویم، امام که آگاه به سرّ من بود و اشتیاق و التهاب و تشنگى مرا براى تحصیل آب حیات علم مى‌دانست فرمود: نزدیک بیا!
 
نزدیک رفتم و چشم به روى امام گشودم، دیدم آب دهانش را جمع کرد و بر لب آورد و به من اشارت فرمود که :بنوش، امام خم شد و من زبانم را در آوردم و با تمام حرص و ولع از کوثر دهانش آن آب حیات را بوسیدم و در همان حال به قلبم خطور کرد که امیرالمؤمنین على(ع) فرمود: پیغمبر اکرم(ص) آب دهانش را به لبش آورد و من آن را بخوردم که هزار در علم و از هر در هزار در دیگرى به روى من گشوده شد.
 
 
 
*ماجرای دو عنایت امام رضا(ع) به علامه طباطبایی
 
علامه طباطبایی می‎فرمودند: «همه امامان علیهم‌السلام لطف دارند، اما لطف حضرت رضا علیه‎السلام محسوس است» و در نقلی دیگر، بیان می‎کردند: همه امامان معصوم علیهم‌السلام رئوف هستند، اما رأفت حضرت امام رضا علیه‌السلام ظاهر است».
 
مرحوم آیت‌الله شیخ محمد تقی انصاری همدانی می‌فرمود: در حرم امام هشتم حضرت رضا(ع)، مرحوم علامه طباطبایی را ملاقات کردم و این در حالی بود که تازه به فراق مرحوم آیت‌الله حاج شیخ محمد جواد انصاری همدانی رحمة الله علیه گرفتار شده بودیم، لذا در آن ایام و در همان ملاقات با عطش خاصی از مرحوم علامه خواستم که از الطافی که امام رضا(ع) به ایشان داشته‌اند، مطلبی را بیان فرمایند، مرحوم علامه امتناع کردند، پس از آن که ایشان را به حق امام (ع) قسم دادم، فرمودند: دو تا از الطافی که حضرت داشته‌اند بیان می‌کنم.
 
اول: مدتی است که نمی‌توانم بخوابم چون می‌بینم تمام اشیاء اطراف مشغول به ذکر پروردگار هستند، در نتیجه حیا می‌کنم بخوابم، «یسبح لله ما فی السموات و ما فی الارض».
 
دوم: وقتی نماز می‌خوانم یک «سید محمد حسین» دیگری در عالم بالا نظاره‌گر نمازم در پایین است.

حسرت خواندن یک بار کامل خواندن دعای کمیل توسط یک عالم

خاطره آیت‌الله مجتهدی از دعای روح‌بخش کمیل

فردا شب دومین دعای «کمیل» 22 هزار زائر دلسوخته ایرانی در بین‌الحرمین مدینة النبی(ص) مجاور کوچه‌های بنی‌هاشم برگزار می‌شود؛ دعایی که امیرالمؤمنین(ع) خواندن آن را موجب رفع شر دشمنان، افزایش روزی و آمرزش گناهان می‌داند.

به گزارش  فارس، برگزاری مراسم پرشور دعای کمیل، هر ساله یکی از ویژگی‌های جذاب برای زائران ایرانی است که در فضای بین‌الحرمین مسجدالنبی و در مجاورت قبرستان بقیع انجام می‌شود.
 
نخستین مراسم دعای کمیل حج تمتع امسال با حضور 22 هزار زائر ایرانی، سیزدهم مهر ماه در بین‌الحرمین مسجدالنبی(ص) برگزار شد.
 
دومین دعای پرفیض کمیل، فردا شب (پنجشنبه 20 مهر) برگزار خواهد شد. این مراسم که با حضور زائران مدینه قبل همراه است، از شبکه‌های قرآن و معارف، اول سیما و نیز شبکه تلویزیونی اینترنتی لبیک پخش خواهد شد.
 
به همین بهانه به بررسی پیشینه و جایگاه دعای کمیل می‌پردازیم.
کمیل از خواص و بزرگان اصحاب امیرالمؤمنین(ع) و امام حسن مجتبی(ع) است، امام علی(ع) کمیل را یکی از 10 نفر یاران مورد اطمینانش به حساب آورده است، بنابراین مسائل و سفارش و وصایایی که امیرالمؤمنین(ع) به کمیل داشته از ایمان عظیم و معرفت فوق‌العاده کمیل حکایت دارد.
 
از عبرت‌های تاریخ این است که برادر او «حارث بن زیاد» شخصی آلوده و از یاران عبیدالله بود، کسی است که طفلان مسلم را برای گرفتن جایزه، به شهادت رساند.
 
سرانجام این یار صدیق امام علی(ع) هنگامی که 90 بهار را پشت سر گذشته بود در سال 82 هجری قمری به دست حجّاج بن یوسف به شهادت رسید و بدنش مطهرش در نجف اشرف آرام گرفت، آری! آنچه کمیل بن زیاد نخعی را میان شیعیان برجسته ساخته است، دعایی است که منسوب به اوست.
 
 
*دعای خضر نبی(ع) را امام علی(ع) به کمیل آموخت
 
دعای کمیل از شور انگیزترین و پر محتواترین معارف اسلامی است که حضرت خضر(ع) آن دعا را به امیرالمؤمنین(ع) داده و آن حضرت به کمیل بن زیاد نخعی تعلیم دادند.
 
در این دعا بهترین روش برای تربیت فرد و جامعه بیان شده است و در عظمت سند این دعا همین بس که علمای رجال وقتی به کمیل می‌رسند، می‌گویند کمیل کسی است که دعای پر محتوای معارف اسلامی از او مشهور است و از زبان حضرت علی(ع) نقل شده است.
 
سید بن طاووس درباره ماجرای دعای کمیل می‌گوید: کمیل روایت می‌کند که روزی با مولای خود امیرالمؤمنین(ع) بودیم و درباره شب نیمه شعبان سخن به میان آمد، حضرت فرمودند: هر کس این شب را احیا کند و دعای حضرت خضر(ع) را در این شب بخواند، البته دعای او مستجاب می‌شود. وقتی حضرت به منزل برگشت، به خدمت آن حضرت رفته و در خواست آموزش دعای خضر کردم.
 
حضرت فرمود: ای کمیل! این دعا را حفظ نما، در هر شب جمعه یا در هر ماه و یا در هر سالی یک مرتبه آن را بخوان، تا از شر دشمنان در امان بمانی، روزی تو فراوان گشته و گناهانت آمرزیده شود.
 
 
 
 
 
 
*حسرت خواندن یک بار کامل خواندن دعای کمیل توسط یک عالم
 
مرحوم آیت‌الله احمد مجتهدی تهرانی به خاطره استاد خویش درباره خواندن دعای کمیل اشاره می‌کرد و می‌فرمود: استاد ما حاج شیخ علی اکبر برهان فرمودند: یکی از اولیاء خدا هر شب دعای کمیل می‌خواند و گفته بود این حسرت بر دلم ماند که یک شب دعای کمیل را تا آخر بخوانم، (آنچنان حالی داشته که نمی‌توانسته دعا را ادامه دهد)، حال دوستان خدا چنین است. اگر می‌خواهی تو هم با خدا رفیق شوی، نماز شب بخوان.
 
 
در ادامه به برخی از محورهای اساسی دعای کمیل اشاره می‌کنیم:
 
شناخت الهی
 
امیرالمؤمنین(ع) در ضمن نیایش، صفات برجسته خداوند متعال را بیان می‌دارند از جمله؛ رحمت خدا همه عالم را گرفته است، حرکت جهان و قدرت موجودات همه از خداست و دیگران از خود قدرتی ندارند، همه چیز در مقابل خداوند فروتن هستند، زیرا که او خالق، مدیر و مدبر است.
 
شناخت خود
 
انسان از خود شناسی به خدا شناسی می‌رسد، یعنی وقتی خود را ضعیف دید و گفت: خدایا به ضعف جسمم رحم کن، به فکر می‌افتد که او را یک قدرت قوی آفریده است، پس امام علی(ع) به ما می آموزد که اولاً؛ ضعیف هستیم، ثانیاً؛ نمی‌توانیم از سلطه و حکومت الهی فرار کنیم و همیشه تحت قدرت خداییم، امیرالمؤمنین(ع) به انسان‌ها می‌آموزد که گرفتاری‌های این دنیا که گاهی انسان را زمین گیر می‌کند، خیلی کمتر و قابل تحمل‌تر است، از بلاهای آخرت و لذا انسانی که تحمل بلا و گرفتاری این دنیا را ندارد.
 
شناخت آداب دعا
 
انسان‌ها برای رسیدن به خواسته‌هایشان راهکار مناسبی را اختیار می‌کنند تا با شکست مواجه نشوند و حضرت امیر(ع) در این دعا، راهکار مناسب برای رسیدن به هدف عالی را چنین بیان می‌دارد:
 
اللهم اغفرلی؛ خدایا گناهان مرا ببخش، پس راه اول: توبه و استغفار است، راه دوم: شفیع قرار دادن خداست، یعنی خدایا مرا به غیر خودت وا مگذار و خود دستم را بگیر، راه سوم: درخواست فروتنانه و با ادب است، یعنی خود را کوچک بداند و بگوید خدایا من از تو درخواست می کنم مانند درخواست کننده‌ای که ذلیل و خوار و ندار است، سئوال کسی که گرفتار شده است و حاجتمند است.
 
شناخت وسیله
 
برای رسیدن به مقصود، باید از وسیله خوب استفاده کرد، حضرت علی(ع) در این دعای شریف، یاد خدا بودن، کرم و بخشش الهی، خود دعا کردن و ... را بهترین وسیله برای رسیدن به سعادت دنیا و آخرت معرفی می‌کنند.

شاخصه یک وزیر خوب از نگاه آیت‌الله جوادی آملی

شاخصه یک وزیر خوب از نگاه آیت‌الله جوادی آملی

حضرت آیت الله جوادی آملی در درس تفسیر خود به تبیین شاخصه و تعریف وزیر در جامعه پرداخت و گفت: وزیر کسی است که وزر و ثقل و بار سنگین مملکت به دوش اوست و اگر چنانچه بار سنگین مملکت را نتواند حمل کند دیگر وزیر نیست.

 به گزارش  رسا، حضرت آیت الله عبدالله جوادی آملی امروز در درس تفسیر خود که با حضور علما و روحانیان حوزه علمیه در مسجد اعظم قم برگزار شد، به ادامه تفسیر سوره مبارکه قصص پرداخت و گفت: در آن وادی بقعه ای بود و در بقعه درختی قرار داشت و از آنجا به موسی سلام الله علیه وحی شد، در آیات 11 به بعد سوره مبارکه طه اصول کلی دین، جریان نماز، توحید، وحی و نبوت در وحی به آن حضرت مطرح شده، ولی در این سوره مبارکه فقط به اصل توحید اشاره شده است «إنی أنا الله رب العالمین».
 
این استاد تفسیر حوزه علمیه گفت: دو معجزه عصا و ید بیضا در سوره طه به صورت سؤال و جواب مطرح شد و در این سوره مستقیما فرمود «ألق عصاک»، در مورد ید بیضا هم ممکن است گاهی دست به خاطر مریضی سفید شود ولی در اینجا یک کرامت است، مثل زکریا علیه السلام که سه روز زبان او بند آمد «قَالَ آیَتُکَ أَلَّا تُکَلِّمَ النَّاسَ ثَلَاثَ لَیَالٍ سَوِیًّا» خدای متعال به او فرمود تو سالم و مستوی هستی به دلیل این که ذکر می گویی و با خدا مناجات می کنی اما با مردم نمی توانی صحبت کنی و در اینجا هم خدا می فرماید «اسْلُکْ یَدَکَ فِی جَیْبِکَ تَخْرُجْ بَیْضَاء مِنْ غَیْرِ سُوءٍ».
 
این استاد عالی حوزه علمیه قم با اشاره به عبارت «وَاضْمُمْ إِلَیْکَ جَناحَکَ مِنَ الرَّهْبِ» گفت: درباره این عبارت چند قول در مسأله است که سیدنا الاستاد در المیزان اقوال را مطرح کرده و هیچ کدام را نپذیرفته است؛ زمخشری می گوید وقتی حضرت ترسید دستش باز بود و خدا به او فرمود دستت را جمع کن و این نشانه آرامش و طمأنینه است و در آیه ای دیگر به این عبارت آمده «واضمم یدک إلی جناحک» که جناح را به قرینه ید، به معنی دست چپ گرفته است یعنی دست راست را به طرف دست چپ ببر و دست ها را جمع کن و فخر رازی هم آن را تأیید کرده و می گوید این بهترین تفسیر برای آیه است.
 
حضرت آیت الله جوادی آملی با اشاره به رد این نظریه از سوی علامه طباطبایی، خاطر نشان کرد: فرمایش المیزان این است که اگر مربوط به جریان مار شدن عصا و ترس موسی علیه السلام باشد باید بلافاصله بعد از آن بیاید ولی در این جا موضوع ید بیضا فاصله شده است، بنابراین بعد از فرمایش خدای متعال که فرمود نترس، هراس حضرت برطرف شد پس این عبارت نمی تواند مربوط به عصا و مار باشد چون در سوره طه دارد که «واضمم یدک إلی جناحک تخرج بیضاء»، معلوم می شود که جناح همان جَیب به معنای پهلو و گردن است.
 
وی افزود: این است که بعدها بزرگان فرموده اند اگر دست را به جیب ببری چیزی گیرت نمی آید ولی اگر دست را به جَیب ببری «تخرج بیضاء»، از جیب و کیف کسی دست روشن نمی شود اما اگر جَیب و صدر روشن پیدا کردی، صدر مشروح پیدا کردی و دست به جَیب زدی «تخرج بیضاء»، در اینجا هم که می فرماید «وَاضْمُمْ إِلَیْکَ جَناحَکَ مِنَ الرَّهْبِ» معلوم می شود که به ترس ربطی دارد ولی کنایه است، شیخنا الطوسی رضوان الله علیه تعبیر لطیفی دارد که منظور این نیست که دست راست را بر دست چپ یا دست ها را بر هم بگذار بلکه همانطور که در بخش بعدی آیات می فرماید «سنشدّ عَضُدَک بأخیک؛ بازویت را به وسیله برادرت تقویت می کنیم» یک امر کنایی است نه یک امر فیزیکی.
 
حضرت آیت الله جوادی آملی در ادامه تبیین فرمایش شیخ طوسی گفت: آیه به معنای تقویت بازوی حضرت نیست، بلکه یعنی مرام و مکتب تو را تقویت می کنیم، جریان «وَاضْمُمْ إِلَیْکَ جَناحَکَ مِنَ الرَّهْبِ» هم یک امر غیر فیزیکی است یعنی دلت را پیش خود بیاور و آرام باش.
 
این استاد عالی حوزه علمیه قم خاطر نشان کرد: سیدنا الاستاد هم می فرماید اینجا معنای کنایه ای دارد، همان طور که خدای متعال می فرماید «وَاخْفِضْ جَنَاحَکَ لِمَنِ اتَّبَعَکَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ»، منظور این نیست که بال پهن کن بلکه یعنی متواضع باش، انسان متکبر و متبختر باد به غبغب می کند و دست ها را باز کرده با این وضع حرمت می کند اما انسان متواضع دست ها را جمع می کند و به خودش می چسباند، فرمود آن طور نباش که دست ها را باد کرده فاصله بدهی و حرکت کنی بلکه «وَاضْمُمْ إِلَیْکَ جَناحَکَ مِنَ الرَّهْبِ»، یعنی باید ترهیب الهی «و ایای فارهبون» با خوفناک بودن از محضر الهی، با این وضع زندگی و حرکت کنی.
 
حضرت آیت الله جوادی آملی ابراز داشت: حضرت موسی به خدا عرض کرد اینها معجزه است ولی چند مشکل دارم، سابقه قتل دارم، با اژدها نمی شود مردم را هدایت کرد، اژدها مردم را ساکت می کند ولی ساکن نمی کند، من حرف های خوب می زنم ولی خوب حرف نمی زنم برادرم هارون از من فصیح تر است، تا کی جامعه را با ترس اداره کنم، برای اثر در جامعه باید حرف های عالمانه بزنم به گونه ای که آنها خسته نشوند، این هنر و گفتار سخن و نظم و نثر خوب است که می تواند جامعه را ساکن و ساکت کرده و خوب اداره کند، خدای متعال هم این مشکلات را برای او حل کرد.
 
وی ادامه داد: حضرت عرض می کند این طور نیست که نتوانم سخن بگویم، اصل فصاحت را دارایم اما کسی که بخواهد مسیر فکر یک کشوری را عوض کند یک ادبیات شفاف و روشن و هنر خوبی می خواهد، هنر گفتاری و نوشتاری و مانند آن، «فَأَرْسِلْهُمَعِی ردْءًا یصَدِّقُنِی»، کمک من باشد، تصدیقم کند، حرف های مرا به جامعه منتقل کند حرف های جامعه را به من منتقل کند، اگر مناظره، مباحثه، همایش و سخنرانی است حضور پیدا کند چون قدرت بیان او خوب است و همه جانبه از من افصح است.
 
مفسر برجسته قرآن کریم گفت: حضرت عرض می کند من سابقه قتل دارم، اینها هم که سوابق فراوانی در بت پرستی دارند، قدرت و ثروت هم که به دست اینهاست، جاهلیت هم که دامنگیرشان شده، چگونه اوضاع اینها را عوض کنم؟ اما اگر کسی را داشته باشم که عالم و حکیم و مؤمن و متقی باشد و حرف مرا تصدیق کرده به جامعه منتقل و سؤال های جامعه را بمن منتقل کند خیلی به من کمک می شود.
 
عضو جامعه مدرسین حوزه علمیه قم بیان داشت: حضرت از خدا می خواهد که هارون را وزیر او قرار دهد، وزیر کسی است که وزر و ثقل و بار سنگین مملکت به دوش اوست و اگر چنانچه بار سنگین مملکت را نتواند حمل کند دیگر وزیر نیست، حضرت موسی برادرش را واجد این شرایط معرفی کرد و عرض کرد «أشرکه فی أمری» او را در مسأله وحی و نبوت و رسالت و مکتب، شریک من قرار بده.
 
این استاد تفسیر حوزه علمیه گفت: به تعبیر سیدنا الاستاد این که ما به اهل بیت مخصوصا وجود مبارک حضرت امیر یا حضرت حجت علیهم السلام عرض می کنیم «السلام علیک یا شریک القرآن» به همین مناسبت است، اهل بیت علیهم السلام عِدل قرآن هستند، اگر وجود مبارک پیغمبر به حضرت امیر سلام الله علیهما و آلهما فرمود «أنت منی بمنزلة هارون من موسی إلا أنه لا نبی بعدی» منهای مسأله وحی تشریعی و نبوت، وجود مبارک حضرت امیر شریک وجود مبارک پیغمبر است و اگر شریک وجود اوست صحیح است که به ائمه علیهم السلام بگوییم «شریک القرآن» چون با قرینه همراه است، اگر حضرت امیر به منزله حضرت هارون است که هست و اگر هارون شریک موسی است که هست پس حضرت امیر شریک پیغمبر و شریک قرآن است

ادامه فرار فتنه گران از مناظره‌هاي علمي؛ اين داستان مصطفي ملكيان!

وقتي مدعيان گفتگو و ديالكتيك جرات رويارويي با رحيم پور ازغدي را ندارند/
ادامه فرار فتنه گران از مناظره‌هاي علمي؛ اين داستان مصطفي ملكيان!

مصطفي ملکیان از تئوري پردازان جريان تجديد نظر طلب برای چندمین بار از مناظره با حسن رحیم پور ازغدي امتناع کرد.

به گزارش خبرنگار رجانيوز، تشکل های دانشجویی هر ساله در جهت افزیش آگاهی دانشجویان اقدام به برگزاری مناظراتی با موضوعات دینی و فلسفی میكنند، در همین راستا در سال جاري  بسیج دانشجویی دانشکده ی حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران در نظر داشت مناظره ای با موضوع "عقلانیت و معنویت" که یکی از نظریه های مصطفی ملکیان مي باشد، برگزار نماید.

بر پايه اين گزارش، استاد حسن رحیم پور ازغدی اعلام آمادگي كرد تا در هر زمان و مکانی راجع به این موضوع با جناب ملکیان مناظره کند اما پس از پیگیری های به عمل آمده از طرف بسیج دانشجویی دانشكده حقوق و علوم سياسي، آقاي ملکیان ضمن امتناع از حضور در اين مناظره اعلام داشت: "من در گذشته  مایل به مناظره با ایشان نبودم اما اکنون که مایل هستم به دلیل بیماری از این کار معذورم."
 
مصطفي ملكيان در تجمع غيرقانوني 7 تير 88 فتنه گران در حوالي مسجد قبا 
 
اين سخن در حالی از طرف جناب ملکیان مطرح می شود که پس از چند نوبت پیگیری های به عمل آمده، مشخص شد که  کلاس های وي در این ترم در آموزشگاه های آزاد به طور کامل دایر است و ایشان در این کلاس ها به ارائه ی آرا ء و اندیشه های خود میپردازد.
 
هم چنين این بار اول نیست که این اتفاق رخ میدهد بلکه در سال های گذشته نیز استادرحیم پور بارها آمادگی خود را برای مناظره با آقايان ملکیان و مجتهد شبستری در کرسی های آزاد اندیشی دانشگاه تهران و چند دانشگاه بزرگ دیگر کشور اعلام کردند اما این دو بزرگوار هر بار به بهانه ای از انجام مناظره شانه خالی کرده بودند.
 
همچنین در ده سال گذشته نیز ديگر چهره هاي شاخص جريان اصلاحات مانند آقایان بابک احمدی، حسین بشیریه، محسن کدیور، عبدالکریم سروش و مهاجرانی نیز بارها از سوی تشکل ها و نهادهای مختلف به مناظره با آقای رحیم پور ازغدی دعوت شده اند که هر يك به بهانه ا از حضور در مناظره امتناع نمودند.
 
اين در حالی است که جريان تجديد نظر طلب و مدعي اصلاحات همواره مدعی نبود آزادی بیان در جامعه هستند اما زمانی که در جلسه ای شرایط برای بیان و نقد آرایشان فراهم میشود از حضور در آن جلسه امتناع میکنند.
 
گفتني است در اوج دوران حاكميت دوم خرداد نيز عطال مهاجراني و عبدالكريم سروش از مناظره با علامه مصباح يزدي طفره رفتند.
 
سال 86 نيز محسن كديور كه به دعوت انجمن علمي علوم سياسي دانشگاه تهران به مناظره با حسن رحيم پور ازغدي دعوت شده بود، به دلايل واهي از حضور در مناظره طفره رفت.
 

سناریوی تجلیل از شجریانبازگشت فتنه؛ استاد تفنگش را از زمين برداشت

سناریوی تجلیل از شجریان
بازگشت فتنه؛ استاد تفنگش را از زمين برداشت

 گروه فرهنگی، محمدپورغلامی: سال 1356 شمسي. يعني يك سال مانده به انقلاب. كشور در تلاطم انقلاب است و چيزي به پيروزي باقي نمانده است. رژيم تصميم مي گيرد براي آنكه فضاي جامعه را تغيير دهد، يازدهمين «جشن هنر شيراز» را برگزار كند. برنامه‏اي كه تحت پوشش نزديكى روابط فرهنگى بين ايران و ديگر كشورها انجام مى ‏شد و به دليل محل برگزارى آن، به «جشن هنر شيراز» مشهور شده بود.

به گزارش رجانیوز، البته اولين برنامه جشن هنر در سال 1346 برگزار شد. فرح پهلوى كه خود باني اصلي اين جشن بود در سخنرانى پايانى آن ـ در روز سى ‏ام شهريور ماه ـ گفت:

«بسيار خوشوقتم كه اولين جشن هنر ايران با موفقيت بسيار روبرو شد. منظور و هدف از برگزارى اين جشن بزرگداشت هنر و هنرمند ايرانى و شناساندن هنر قديم و جديد ايران به ايرانيان و به خارجيان و همچنين بزرگداشت هنرمندان خارجى و شناساندن شيوه كار آنان به ايرانيان بود... آرزو دارم كه جشن هنر شيراز در سال آينده و در سال‏ هاى بعد با موفقيت بسيار روبرو شود و به هدف عالى خود نائل آيد.»

فرح البته تا يازده سال به آرزويش رسيد و اين جشن برگزار شد. اما اگر او از فرجام آن خبر داشت به يقين هيچ‌گاه دست به چنين اقدامي نمي زد.

يازده سال بعد يعني روز چهارشنبه 26 مرداد ماه 1356، فرح پهلوى جهت افتتاح برنامه، در ساعت 30/10 صبح، وارد شيراز شد.  هرچند جشن هنر از ابتدا بر پايه برنامه‏ هاى مستهجن و خلاف اخلاق عمومى، بنا نهاده شده بود ولى در برنامه سال 1356 حركتى صورت گرفت كه حتى مورد انتقاد كسانى كه خود، نماينده اشاعه فرهنگ غرب و لاابالى ‏گرى در ايران بودند نيز قرار گرفت.

اين برنامه به حدي مستهجن بود كه حتي صداي اعتراض «آنتونى پارسونز»، سفير وقت انگليس در ايران را هم در آورد. وي در كتاب خاطرات خود، ضمن آنكه اين حركت را يكى از نخستين جرقه ‏هاى انقلاب اسلامى توصيف كرد، مي گويد:

«جشن هنر سال 1356 شيراز، از نظر كثرت صحنه‏ هاى اهانت ‏آميز به ارزش ‏هاى اخلاقى ايرانيان از جشن ‏هاى پيشين فراتر رفته بود. به عنوان مثال يك شاهد عينى صحنه ‏هايى از نمايشى را كه ترتيب داده بودند، يك باب مغازه را در يكى از خيابان‏ هاى پررفت‏ و آمد شيراز اجاره كرده و ظاهرا مى‏ خواستند برنامه خود را كاملاً طبيعى در كنار خيابان اجرا كنند، صحنه نمايش نيمى از داخل مغازه و نيمى در پياده ‏رو مقابل آن بود. يكى از صحنه ‏هايى كه در پياده‏ رو اجرا مى ‏شد، تجاوز به عنف بود كه به طور كامل (نه به طور نمايشى و وانمودسازى) به وسيله يك مرد (كاملاً عريان يا بدون شلوار درست به خاطر ندارم) با يك زن كه پيراهنش به وسيله مرد متجاوز چاك داده مى‏ شد در مقابل چشم همه صورت مى ‏گرفت. ولى موضوع به شيراز محدود نشد و توفان اعتراض كه عليه اين نمايش برخاست، به مطبوعات و تلويزيون هم رسيد. من به اين خاطر، موضوع را با شاه در ميان گذاشته و به او گفتم اگر چنين نمايشى به طور مثال در شهر منچستر انگليس اجرا مى ‏شد، كارگردان و هنرپيشگان آن جان سالم به در نمى ‏بردند. شاه مدتى خنديد و چيزى نگفت.»

شاه خنديد و چيزي نگفت اما نمي دانست كه همين خنده در روزهايي نه چندان دور، تبديل به گريه‌اي هميشگي و مذلت‌بار خواهد شد.  

از طرفي ديگر، همزمانى برگزارى اين دوره از جشن هنر با ماه مبارك رمضان و ترويج گسترده ابتذال و لاقيدى به همراه نمايش زنده و واقعى «خوك، بچه، آتش»، توسط گروه هنرى Squat كه دربرگيرنده شمارى از هنرمندان طغيانگر مجارى بود كه به نيويورك مهاجرت كرده بودند، مزيد بر علت شد كه داد همگان و من‌جمله آيات عظام را در آورد. آيت ‏اللّه‏ شيخ بهاء الدين محلات و شهيد محراب آيت ‏اللّه‏ سيد عبدالحسين دستغيب از اولين كساني بودند كه در اين باره موضع گرفتند. با رسيدن اين خبر به نجف اشرف، امام خمينى (ره) نيز برآشفت و در تاريخ 6/7/56 در مسجد شيخ انصارى، چنين فرمود:

«شما اطلاع نداريد، گفتنى نيست كه چه فحشايى در ايران شروع شده است. در شيراز عمل شد و در تهران مى ‏گويند بناست عمل بشود و كسى حرف نمى ‏زند! آقايان ايران هم حرف نمى ‏زنند، من نمى ‏دانم چرا حرف نمى ‏زنند؟!! اين همه فحشا دارد مى ‏شود و اين ديگر آخرش است يا نمى ‏دانم از اين آخرتر هم دارد! در بين تمام مردم جمعيت نشان دادند اعمال جنسى را و [آقايان] نفسشان درنيامد. ديگر براى كجا گذاشتند؟ براى كى؟ چه وقت مى ‏خواهند يك صحبتى بكنند؟ خوشمزه اين است كه خود سازمانها و خود دولت و خود مردكه كذا [شاه] همين معنا با رضايت آنهاست.»

جالب آنكه بدانيد این جشن، يك هنرمند مدعو هم داشت. هنرمندي كه امروزه داعيه مردمي دارد. و صد البته در فتنه 88 مردم ديدند كه چگونه به همه آنان پشت كرد و دست دوستي با اجانب داد. آري، هنرمند مدعو اين برنامه مستهجن،«محمدرضا شجريان» بود. استاد فتنه!

استاد فتنه اما این تازه شروع کارش بود. با پیروزی انقلاب وی برای آنکه جبران مافات کند چند تصنیف مذهبی خواند و مدعی شد که قاری قرآن تظاهرات های مردمی هم بوده است. بعدتر، به برکت همین انقلاب و مردم مهربانش، استاد فتنه که آهی در بساط نداشت، حسابی صاحب نان و نوا شد. صداوسیمای جمهوری اسلامی، مدام از او قطعات موسیقی پخش می کرد و در ماه رمضان هم «ربّنا»ی وی پای ثابت برنامه های رادیو و تلویزیون بود. 

استاد داستان ما که در سال های ابتدایی انقلاب در یک منزل اجاره ای در یکی از نقاط تهران زندگی می کرد، طبق گفته خودش در گفتگو با بی بی سی فارسی، حالا دیگر به عنوان یکی از ثروتمندترین مردان ایرانی محسوب می شد.

البته پنهان کردن چهره اصلی استاد دیری نپایید و سال ها بعد یعنی درست در ماجرای فتنه پس از انتخابات 88، پرده از چهره اصلی خود برداشت. مولوی اگر زنده بود حتما در وصف استاد داستان ما می سرود:

هر کسی کاو دور ماند از اصل خویش

باز جوید روزگار وصل خویش

باری، از 88 به بعد، استاد به اصل خویش بازگشت و نشان داد که او، نه آن هنرمند مردمی، که همان آوازخوان مدعو جشن هنر شیراز است. همان استاد جشن خوکی هاست که صدای اعتراض همه مردم را بلند کرده بود. استاد درست است که تصنیف «تفنگت را زمین بگذار» را خواند اما معلوم شد که خود تفنگش را از زمین برداشته و درست به قلب انقلاب نشانه رفته است.

استاد داستان ما که حالا دیگر می توانیم به او لقب «استاد فتنه» را بدهیم در اردیبهشت 89 به مصاحبه با شبکه سلطنتی بی بی سی پرداخت و باز هم در مقابل مردم کشور قرار گرفت. وی که در برنامه «پژواک روزگار» با صادق صبا، گفتگو می کرد، خود به خصلت منافقانه اش اعتراف کرد و گفت: «حقیقتش من از اولش هم انقلابی نبودم ولی دور و بر من همه اش افرادی بودند که گرایش سیاسی و چپی داشتند و مجبور بودم توی آن بچه ها باشم، چون اطراف من همه سیاسی حرف می زدند».

استاد فتنه در اعتراض به پخش تصویر امام خمینی بر روی تصنیف «ایران ای سرای امید» به بی‎بی‎سی فارسی گفت: «آن آهنگ یک حالت رستاخیزی را در جامعه نشان میدهد اما دیدم که اینها روی این آهنگ تصویر آقای خمینی را نشان میدهند که دارد از پله های هواپیما پایین می آید، خوب، من این آهنگ را برای ایشان نخواندم که! و دیدم که صدا و سیمای جمهوری اسلامی دارد از آهنگهای من سوءاستفاده این‏جوری می کنند.»

او در پاسخ به سؤال خبرنگار بی بی سی درباره دلایل اجرای اثر «بیداد» که در سال 1361 اجرا شد نیز گفت: «بعد از چهار سال از به ثمر رسیدن انقلاب دیدم که قول هایی که داده شد کو؟ چرا دروغ گفتند و ... من هم خواندم یاری اندر کس نمی بینم یاران را چه شد»

در ادامه همین مصاحبه، وی در پاسخ به صادق صبا رییس بخش فارسی بی بی سی که از او پرسید اصولا نگران نیستید که حکومت ایران بخواهد با شما برخورد کند یا شما را بازداشت کند، جواب داد: «نه، چه برخوردی بکنند؟ اصلا از زندان و بازداشت هراسی نیست!»

این البته آخرین مصاحبه استاد با رسانه های ضد انقلاب نبود و بعدتر باز هم تکرار شد. مثلا وی در روز 23خرداد 89 و به مناسبت سالگرد 22 خرداد یعنی سالگرد شکست فتنه گران، این بار با شبکه تلویزیونی سیانان به گفتگو پرداخت و در جلوی دوربین تلویزیون شیطان بزرگ گریه کرد و علیه جمهوری اسلامی ایران مواضع تندتری اتخاذ کرد. شجریان به سیانان گفت: «در طول 31 سال گذشته حتی یک هفته یا یک روز هم احساس شادی نکردم!»

استاد فتنه با سیاه نمایی از وضعیت داخلی ایران مردم را اقشاری بدبخت و بیچاره ترسیم کرد که گرفتار رژیم دیکتاتوری شده اند. او به سیانان گفت: «من هر جای دنیا که میروم و میبینم که مردم خوشحال و شاد هستند دوست دارم، ولی در کشور خودم وقتی می بینم یک زن بدون پشتیبان در کنار خیابان مجبور به سیگارفروشی است... من این صحنه ها را نمی توانم ببینم... . و بعد استاد فتنه شروع می کند به گریستن و اشک تمساح ریختن.

حالا همین استاد فتنه بعد از چند وقت جهان گردی و سم پاشی علیه ایران و ایرانی، فیلش یاد هندوستان کرده و چند روزی است که به ایران برگشته است. استاد فتنه که حالا دیگر توانایی آواز خواندن به مانند گذشته را هم ندارد، آن قدر توانسته بود در این چند وقت از احساسات نوستالژیک ایرانی های مقیم خارج و البته ضد انقلاب هایی که به هر وسیله ای چنگ می زنند تا به جمهوری اسلامی ضربه ای بزنند، سوءاستفاده کرده و پول پارو کند که دیگر نیازی ندارد تا چند وقت، آن ورها هوایی شود.

البته استاد فتنه، موقعیت شناس خوبی است. او به درستی می داند که در هر زمان، کدام ور برایش سود بیشتری دارد. برای استاد نه هنر، که منفعت اقتصادی است که اولویت دارد. او که تا پیش از فتنه 88، به ازای هر 10 اجرای خود در خارج از کشور مبلغی حدود 100 هزار دلار می گرفت، بعد از ماجرای فتنه و با سوءاستفاده از موقعیت ایجاد شده، نرخ اجرای خود را تا 300 هزار دلار افزایش داد. جالب آنکه تا به حال از زیر پرداخت مالیات هم شانه خالی کرده و ریالی پرداخت نکرده است.

حالا باید تأسف خورد به حال آن مسئولی که به محض ورود استاد فتنه، به تجلیل از او پرداخته و اعلام کرده است که باید ایشان، یعنی استاد محمدرضا شجریان، یعنی همان کسی که در طول سه سال گذشته دائما مشغول دسیسه علیه مردم این کشور بوده است را به عضویت هیات امنای خانه موسیقی ایران در آورد. که مبادا خدای نکرده به شأن اجلّ استاد موسیقی ایران خدشه ای وارد شود!  

جالب آنکه آنگونه که در اخبار آمده، برخی از جریان های مرموز برای چنین شخصیتی در صدد برگزاری مراسم تجلیل در برج میلاد نیز بوده اند. که خوشبختانه بنا بر اخبار موجود، شهرداری تهران تا الان، اجازه چنین کاری را نداده است.

اینکه چه سناریویی قرار است در ماه های نزدیک به انتخابات توسط فتنه گران رقم بخورد، فعلا به درستی معلوم نیست. اما شواهد امر نشان می دهد که باید منتظر اتفاقات جدید بود. استاد فتنه نشان داده که هرجا بچربد، همان جا خواهد بود. و گویا حالا در ایران قرار است اتفاقاتی رخ دهد که استاد فتنه به ایران آمده. گویا استاد باز هم تفنگش را از زمین برداشته است.

اما این بار چه کسی را نشانه رفته؟...

باید منتظر بود

حال ما چنین است که واضحات از ما عمدا فوت شده است!

توصیه‌های آیت‌الله بهجت(ره) درباره سیر و سلوک

حضرت آیت‌الله بهجت(ره) از جمله سالکان و عارفان حقیقی طریق الهی است که توجه به توصیه‌های این فقید فرزانه می‌تواند راهی روشنگر را پیش‌روی انسان قرار دهد.

به گزارش فارس، حضرت آیت‌الله العظمی بهجت(ره) در کتاب «پرسش‌های شما، پاسخ‌های آیت‌الله بهجت» به سؤالاتی در زمینه سیر و سلوک و تقرب به خداوند، پاسخ گفته است که خلاصه آن در پی می‌آید:
 
1- اولین مرحله سیر و سلوک به سوی خدا چیست؟
 
- این که حلال خدا را حلال بدانیم و حرام خدا را حرام!
 
2- بهترین ذکر چیست؟
 
- بهترین ذکر، ذکری است که من می‌گویم؛ ذکر خدا عندالحلال و الحرام
 
3- چگونه می‌توان به عرفان دست یافت و عارف شد؟
 
اگر به آنچه می‌دانید عمل کنید و معلومات را زیر پا نگذارید این تمام عرفان است.
 
4- با توجه به اینکه داشتن استاد اخلاق و مربی برای فرد سالک، امری ضروری و اجتناب‌ناپذیر است حال که ما از داشتن چنین استادی محروم هستیم چه کنیم؟
 
- اگر کسی طالب معرفت و قرب به حق تعالی باشد و در این راه، خلوص و جدیت (طلب حقیقی و واقعی) داشته باشد در و دیوار به اذن خداوند معلم او خواهد بود وگرنه سخن رسول خدا صلی الله علیه و آله هم (چه برسد به استاد و مربی اخلاق) در او اثر نخواهد داشت چنانچه در ابوجهل اثر نکرد.
 
5- عده زیادی از شما تقاضای درس اخلاق دارند اگر برایتان امکان دارد درس اخلاق بگذارید تا ما از وجودتان بهره‌مند شویم؟
 
- کو عمل کننده؟ کو عمل کننده آقا؟!
 
آقایی درس اخلاق می‌داد و جمعیت زیادی در درس او شرکت می‌کردند. اما بعد از مدتی استاد کلاس را ترک کرد. پرسیدم چرا؟ گفت: اثر نداشت، کار به جایی رسیده بود که باید به هر کدام جداگانه بگویم که شما این کار را کردی و این گناه را مرتکب شدی تا اثر بگذارد و از آن دست بکشد. همچنین می‌گفت: نه در گوینده اثر دارد و نه در شنونده!
 
حال ما چنین است که واضحات از ما عمدا فوت شده است!
 
جناب عبدالمطلب در آخر گفت: «أنا رب الإبل، ان للبیت ربّا سیمنعه؛ من صاحب شتران خود هستم، خانه خدا (کعبه) صاحبی دارد که خود از آن حمایت می‌کند. ولی آخرین حرف او اولین حرف ماست.
 
ما نمی‌خواهیم طریقه تمام علما و سلف صالح را دنبال کنیم. شخصی نزد آقایی رفت و گفت: ذکری به من دستور دهید، آن آقا به او گفت: نماز بخوان ... همان نمازی که حضرت رسول(ص) می‌فرماید: نور چشم من در نماز است.
 
6- اگر کسی بخواهد به لحاظ معنوی به جایی برسد چه توصیه‌ای دارید؟
 
- اگر کسی مقید باشد نماز را اول وقت بخواند به جایی که باید برسد خواهد رسید و نماز اول وقت برای وصول به مقامات عالیه، کافی است اگر چه هزار سال عمر کند.

جان کلام! دست شما را می‌بوسیم.

آقای احمدی‌نژاد! با این شکل نمی‌شود خط نگه داشت، این خط سوراخ است. خطی که یک روز از مرغ وارد شوند، یک روز از در میله‌ گرد، یک روز از در پروفیل، یک روز با پارچه، یک روز با دلار و... این خط سوراخ است. مثل زمان جنگ است و هر روز می‌زنند یک جا را می‌گیرند. ما این درس‌ها را پاس کردیم و حتی اگر قطعنامه بیاورید و امضا کنید که ما دیگر برای مقاومت مشروع نمی‌جنگیم، اسلحه‌ها زمین، سازمان ملل بیایید رسیدگی کنید، چه کسی متجاوز بوده، غرامت بدهد. مثل موهای سپید احمدی روشن، رزمنده سابق تو شهادت بده که قطعنامه را امضا کردیم چه شد؟ سه روز بعد دو باره آمدند. پسرم! تا کجا آمدند؟ تا جایی که در طول 8 سال جنگ نتوانسته بودند بیایند.

آمدند روی جاده آسفالته اهواز و خرمشهر و دومرتبه 40 کیلومتر جاده دستشان افتاد. دومرتبه مهران، دومرتبه دهلران، دومرتبه اسلام‌آباد، قصر شیرین، سر پل ذهابی که نتوانسته بودند بگیرند، کرند، اسلام‌آباد و تنگه چهار زبر. همین‌که فهمیدند قطعنامه امضا کردید، تحلیل کردند که اینها دیگر میل و رغبت به دفاع ندارند. آقا! امضا کردیم، باشد، قبول است، نمی‌جنگیم. ما که نجنگیده بودیم، دفاع کرده بودیم. دو باره چه شد که با تمام قوا آمد و زد؟

آی خدا نیاید روزی که بخواهم خاطرات روزها و لحظه‌های عقب‌نشینی را برای این جماعت بگویم، چون اگر پنج سال جنگیدم تا پترس فداکار را از کتاب‌های درسی بچه‌هایمان بردارم و به‌جایش دریاقلی آبادانی را بگذارم، باید پنجاه سال بجنگم تا عباس دوران و بهنام محمودی را به‌جای این خاطرات فشل بگذارم. در شرایطی که همه مسئولین هم حزب‌اللهی‌اند! 6، 7 سال طول کشید تا پترس  فداکار دروغین را برداریم که آن را هم خدا پدرش را بیامرزد یک هلندی را که پرسید: «کی می‌خواهید این داستان را که از اساس دروغ است، از کتاب‌های درسی‌تان دربیاورید؟» تا بخواهم داستان صادق هدایت را از کتاب‌ها دربیاورم، هفت کفن پوسانده‌ام. 

اما دوستان! آقای برادر عزیز و محترم! کوچک‌ترین پالسی در خصوص این‌که یک قدم از مواضعی که اگر با ما بازی کرده بودی، دستت بی‌بلا، این بازی را تا آخر ادامه بده و اگر اعتقادات قلبی‌ات بود که ان‌شاءالله بود. آقاجان! نوکر همه شما و یاسین و دعا هم هستیم، ولی صدای آن را چند دقیقه‌ای پایین بیاورید که این هم آخرین سخنرانی ماست در اینجا و بعدش باید قبرستان دیگری پیدا کنیم. حرف‌ها سنگین است. در چنین شرایطی، عزیزم! آقای احمدی‌نژاد! که توقع داشتیم. هر نظام دیگری بود می‌آمد و از مردم معذرت‌خواهی می‌کرد که مردم! من نمی‌خواستم این اتفاق بیفتد، ولی افتاد. دست‌های کثیف زیادی می‌خواهند ما را خراب کنند، مردم را توجیه کنید، اما نه این‌که بیایی بگویی آقا! نمی‌خواهید، دو خط بنویسید، ما می‌رویم. کجا می‌روی؟ شما که پریروز گفتی ما کجا برویم؟ بعدش هم هستیم. این پارادوکس است. بعد کجا بروید؟ در هیچ دوره‌ای به اندازه این دوره خون دل خورده نشد تا این وضعیت اتفاق بیفتد. هیچ دوره‌ای مثل این دوره نشد که به گفته دوست و دشمن، آقا خودش را تمام خرج کند.

امروز همه این را می‌گویند. از آن سردار گیج که چند روز پیش می‌گفت: «آقا خودش را خرج این کرد، حالا بیاید خودش هم دلار را جمع کند». همه خرج تو شدیم عزیزم! وقت برای عقب‌نشینی و پالس برای این‌که فشارها کم شود، نیست. اشتباه نکن. لحنت سرسوزنی تغییر کند، له‌مان می‌کنند. شش هفت ماه دیگر وقت داری. حرف ما این است که در این مدت بازی‌های بیخودی را ول کن. ول کن ورزش را. ورزش را چرا دادی دست این هم لباسی‌ ما؟ از او بگیر. با دلارهای یامفت، قراردادهای بیخود، بازیکن‌های مزخرف بی‌سواد. هی قراردادهای میلیاردی مزخرف بیخود، یکی در تراکتورسازی، یکی در پرسپولیس، یکی در... می‌خواهند ما را به اعتلا برسانند. غلط کردید؟ نمی‌خواهیم. پس این حرف‌های رهبر چیست که اقتصاد مقاومتی و گلوی کار را باید سفت بگیرید؟ با این شکل نمی‌شود چرخاند.

آقا! باور کن که اغلب وزارتخانه‌هایت دولت در سایه هستند، وزیر اصلاً وقت نمی‌کند به زیرمجموعه‌اش سر بزند و با آسانسور خصوصی بالا و پایین می‌رود. عناصر و آدم‌ها از زمان هاشمی و خاتمی چیده شده‌اند. وزیر ارشاد 5 تا آدم را نمی‌تواند عوض کند. وزرای دیگر، وزیر نفت و صنایعت هم همین‌طور. له‌مان می‌کنند. ول کن کارهای اضافی و ورزش و این بازی‌ها را. اگر همه چیز به قول شما Routine است، لازم نبود که دیروز اعلام کمیته ویژه اقتصادی کنی تا در این بحران تصمیم‌های عاجلانه بگیرند. اگر فکر می‌کنی که باز ما باید با بچه بسیجی‌ها بیاییم کف خیابان‌ و کار را جمع کنیم و شما بنشینی آن طرف و تحلیل کنیم، در غیبت 11 روزه رسیدی به این‌که این اتفاق نمی‌افتد. پشه‌ای از خانه‌اش بیرون نیامد.

نظام حول محور ولایت می‌چرخد و بس [صلوات حضار]. در این خصوص مطالب زیادی هست که در این وقت کم نمی‌توانیم بگوییم و باید در آینده بگوییم. فقط این را می‌گوییم که عزیزم! شرایط کنونی شرایطی نیست که بخواهی بازی کنی و دارند با تو بازی می‌کنند و امروز تو را به جان رئیس قوه قضائیه و بقیه می‌اندازند تا در این وسط اتفاقاتی بیفتد. همه را مکسی و جامعه را ملتهب کنند و فشارهای اقتصادی و شما هم فکر کنی که خدای نکرده از این قصه می‌توانی بهره‌ای ببری تا به همه ثابت شود که من هم برای خودم مدل خاصی هستم. این قصه را سر جنبش‌های عدالت‌خواهانه بیرون داشتیم که نظرات شما با فرمایش‌های آقا فرق داشت و هنوز هم روی مدل فکری خودتان پافشاری می‌کنید. به این کارها کاری نداریم. حالا لطمه‌ای نمی‌خورد. در جنبش‌های بیرون دارد اتفاقاتی می‌افتد که البته اگر در همان قصه هم شما باور می‌کردید که ما در پیچ بزرگ تاریخی قرار داریم، تحلیل‌های اشتباهتان، همان تحلیل‌های وارداتی اشتباه که به شما القا می‌شود و نمی‌دانم دور و بر شما چه اتفاقاتی دارد می‌افتد، توفیقات بیشتری می‌داشتید، اما الان وقت این هم نیست، Time is over، وقت تمام شده است.

بهترین راه برای این‌که ما دست شما را هم ببوسیم، توصیه‌مان این است که عزیزم! بیایی و مثل همان روزی که رأی آوردی و دست و کتف آقا را بوسیدی، دومرتبه برای این‌که در جامعه و در اذهان خارجی‌ها نشان ندهی که دوگانگی وجود دارد، شکاف و انشقاق وجود دارد، سوراخ را ببند! برو زیر پای آقا بنشین و بگو آقاجان! نوکرتیم. در این چند ماه هر چه شما بفرمایید. بالواقع هر چه شما فرمودید. در این خصوص صحبت‌های دیگری هست که الان وقتمان نمی‌رسد. می‌خواستم جلوی در خانه سعید تاجیک محفلی بگذارم، گفتند دیوانه‌بازی است و ممکن بود برداشت بدی شود و جایش شد اینجا.

نکته‌ای در خصوص عزیزم آقا آقاسعید تاجیک که این نکته با ریاست محترم قوه قضائیه است که آقاجان! ما دست شما را می‌بوسیم، به خاطر عدالتی که برایش خون‌ها ریخته شده، دست شما را می‌بوسیم که این اقدام ولو دیرهنگام را انجام دادید، یعنی از یک طرف فتنه‌گری که نه فقط در سال 88، بلکه از 78 این جمل‌سوار یکه‌تاز با جرم‌هایی که باید در جای خودش بررسی شود که جرم‌های این دخترک چه بودند. از زمانی که در شهرداری دوچرخه‌سواری را در چیتگر راه انداخت، بعد آن روزنامه کذایی زن را راه انداخت و همه فمینیست‌ها و مسعود بهنود را جمع کرد و خواهر شهبانو فرح برای ایشان نامه می‌نوشتند و ایشان در صفحه اول روزنامه می‌زد و کثافتکاری‌ها، ترویج فساد و نهایتاً بسته شدن آن روزنامه تا فتنه در مجلس و توطئه‌گری و سال 78 کوی دانشگاه و بعد از آن در نهایت اجاره کردن  دخترکان فیروزه‌ای در کف خیابان، همان‌طور که برادرش فتنه‌گرها و آشوبگرها را مثل دیروز روزی اجاره می‌کرد. اینها همه برایش نوشته شده است. دست شما درد نکند قوه محترم قضائیه.

سعید تاجیک با 8 سال دفاع مقدس که همین چند وقت پیش و قبل از قصه فتنه از حضرت آقا هدیه‌ای گرفته بود و 8 ماه حضور در فتنه همراه با نیروهایش و سه بار مجروحیتش که هنوز عکس‌هایش در V.O.A هست و می‌گویند آقا! این است که برای شما افتخار محسوب نمی‌شود، برای ساکتین شما افتخار محسوب نمی‌شود، برای غائبین شما، برای همراهان شما در فتنه که امروز دومرتبه امنیت را برای شما آورده‌اند، نخواستیم به او مدال بدهید. یک اشتباهی کرد و آن این‌که در حرکتی رکب خورد، کنترل از دستش در رفت و آن اتفاق پیش آمد و بددهانی کرد به یک شخص حقیقی، با سابقه کثیفش که اگر من جای سعید بودم، کنترل از دستم درمی‌رفت و کاری بدتر از سعید می‌کردم و تاوانش را هم پس می‌دادم.

رسماً دارم می‌گویم، اما دست شما درد نکند. سعید به خاطر این حرکتش که بعد هم نامه نوشت و گفت: «حضرت آقا! من قلب شما را به درد آوردم، ولی من نوکر شما هستم، من سرباز شما هستم، من غلط کردم که بداخلاقی کردم. من می‌دانم که انی بعثت لمکارم الاخلاق». رسول خدا(ص) جان عالمیان به فدایش برای این آمد که به ما اخلاق یاد بدهد. آقاجان! سعید تاجیک بددهانی کرد. آقا! بددهانی کردم، نوکر شما هستم. معذرت می‌خواهم. حکم برایش بریده شد، 8 ماه زندان، تعلیق از خدمات و گرفتن همه مسئولیت‌هایش و 60 ضربه شلاق. یک بار رفت و بار دوم همزمان شد با گرفتن فائزه و مهدی که اصلاً خوب نبود آقا! من بوی معامله از این قصه می‌شنوم.

خب قبلش او را می‌گرفتید. او که لندن نبود. زندان هم برای سعید جا داشت، مثل فائزه که نبود که مثل آن پسرک آلاسکافروش آبادانی، شهرام جزایری، جکوزی بخواهد. یک پابرهنه‌ای مثل خودمان بود از کف جامعه. چرا گذاشتید این تقارن پیش بیاید؟ می‌خواهید بگویید شاخ حزب‌الله را می‌شکنید؟ باورمان این نیست. 

جان کلام! دست شما را می‌بوسیم. ما اصلاً عاشق این عدالت شما هستیم، ما نوکر شما هستیم. دست شما را می‌بوسیم که اگر کسی چنین بی‌احترامی‌ای کرد باید برایش چنین حکمی صادر کنید. ما می‌خواهیم شما همین را مبنا قرار بدهید برای همه فتنه‌گران دیگر. قبول است حزب‌الله؟ [صلوات حضار] آقا! ما این را مبنا قرار بدهیم برای همه کسانی که در طول این چند دهه، مختلسین بزرگ دلاری و اقتصادی و سرمایه‌داری کثیف هستند که هر روز با ما بازی تازه‌ای می‌کند، هر کسی که یک دانه سطل آشغال آتش زد، برایش حکم بدهید. هر کسی که آمد و شیطنت کرد. هر کسی که چند روز نگهش داشتید و آخرش هم معلوم نشد چه شد.

در قیطریه اتاق فکر تشکیل دادند. بچه آیت‌الله و بچه سردار بودند. چرا این را با جرئت و جسارت نمی‌گویید. ما تشنه آن عدالتی هستیم که رهبرش به خاطر این‌که تحمل نکرد خلخال از پای زن یهودی بکشند، شب خوابش نبرد و گفت: «مرگ بر آن رهبر جایز است». ما تشنه آن عدالتیم. دست شما را می‌بوسیم آقا! هیچ مطالبه‌ای نداریم جز این‌که بگوییم حکم سعید را مبنا قرار بدهید. معنی ندارد که این طلبه سیرجانی که فقط به جرم امر به معروف و نهی از منکر شما بیش از سه هفته است در بروجرد در زندان است و هی به او بگویید که بیا امضا بده که دیگر نمی‌کنی. 

دیروز یا امروز یا فردا همین است/ فتنه همیشه این طرف‌ها در کمین است/ ما هر چه خوردیم از خودی بوده نه از غیر/ این مار سی سال است که در آستین است/ چون صخره باید بود و همچون موج سرکش/ سیل جواب این هجوم سهمگین است/ اینجا نه کوفه نه مدینه نه فلسطین/ این مملکت ملک امیرالمؤمنین است [تکبیر حضار] ما از شهادت هیچ پروایی نداریم/ هر کس حسینی زندگی کرده چنین است.

آقاجان! دوستان! عزیزان! خواهران! برادران! دخترم و پسرم! می‌خواهند بار دیگر با بازی‌های مختلف، ما را بشکنند. رهبرمان و مولایمان فرمود از این گردونه نیز بحول قوه الهی، به صحت و عافیت عبور خواهیم کرد. اگر دوستان ما و دولتمداران و قضات محترم ما و مجلس ما کمی اختلاف را کنار بگذارند، پشت سر یکدیگر بایستند و وحدت را نشان دهند، می‌توانیم یک بار دیگر در گردنه‌های مرصاد، عقبه‌های دشمنی را که هم اکنون در ما نفوذ کرده و در بسیاری از نقاط، خطوط ما را شکسته است، بشکنیم. باور کنیم که این مدل بازی‌ای که با ما درآورده‌اند، بیشتر خواهد شد و فشارهای بیشتری را روی گروه‌های خود حس خواهیم کرد.

بنا دارند یک بار دیگر با بازی‌های کثیف ما را بشکنند، لکن رمز همیشگی موفقیت ما بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم یا ایها الذین آمنوا اصبروا (انفرادی و تک‌تک صبر کنید) و صابروا (جمعی صبر کنید) و رابطوا (حزب‌الله! پشت سر همدیگر بایستید، نه این‌که یکی از شما علیه آن یکی). سوراخ را باز گیر آورده‌اند، این بار در هیئات. از قبل از این انتخابات دو باره در هیئات نفوذ کرده‌اند، چون دیدند که هیئات برای اهداف پلیدشان برد مؤثری دارند. کت و شلوارهای ریاست جمهوری جدید را هم دوخته‌اند، زودتر از موعد، هی خودشان را در تلویزیون و آئینه نگاه می‌کنند و هی می‌گویند اگر ما بودیم چه می‌شد!! اگر من امروز در کنفرانس بودم، اگر من صحبت می‌کردم، اگر مدل اقتصادی من... همه شما به برکت این خون‌ها حکومت می‌کنید که همین امروز وقتی تشییعشان می‌کنند، آی داود دشتی دعا می‌کنی که پلاک داشته باشد، بعد می‌بینی که پلاک ندارد و فقط استخوان است.چرا پلاک ندارد؟ من می‌دانم.

برای این‌که در نقطه رهایی که داشتیم می‌رفتیم، پلاک را هم از گردنش درآورد و گفت: «پلاک برای چه؟ برای نام‌آوری؟ یعنی که من نام دارم؟ هر وقت قبر مادرمان پیدا شد، بگذار نام من هم مطرح شود». پلاک را هم از گردنش درآورد و سر تیرک آویزان کرد، اما پیراهنش و پشت نوشته لباس، این را نوشته است:

«ما در ره عشق نقض پیمان نکنیم/ گر جان طلبد دریغ از جان نکنیم/ دنیا اگر از یزید لبریز شود/ ما پشت به سالار شهیدان نکنیم». 

سخنان آیت الله جاودان درباره لغزش خواص  

 - پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت الله خامنه‌ای نوشت:

قرار گفت‌وگوی ما یکشنبه شب، پس از اتمام مجلس هفتگی ختم صلوات حاج‌آقا جاودان بود؛ مجلسی که قدمتی 80 ساله دارد و بنیان‌گذار آن، آیت‌الله شیخ مرتضی زاهد، پدربزرگ حاج‌آقا بوده‌اند که در آن 14000 صلوات به پیشگاه ائمه‌ی اطهار علیهم‌السلام هدیه می‌شود. این مجلس هفتگی هر روز در ایام فتنه، با نظر حاج‌آقا و با نیت دفع فتنه برگزار می‌شد. خدمت آیت‌الله محمدعلی جاودان، استاد اخلاق مدرسه‌ی علمیه‌ی مرحوم مجتهدی رسیدیم تا درباره‌ی عوامل بروز لحظه‌نشناسی بپرسیم. ایشان در گفتار زیر به این موضوع پرداخته و نمونه‌هایی از تاریخ را بررسی می‌کند.
اهم سخنان آیت الله جاودان در ادامه می آید:
  • اگر آن مردمی را که سطح فهمشان به اندازه‌ای نیست که بتوانند مسائل را تشخیص دهند، کنار بگذاریم، عده‌ای هم بودند که اصلاً نمی‌خواستند حقیقت مسائل را بفهمند وگرنه خطوط اصلی کاملاً روشن و شفاف و تبیین‌شده بوده و هست. بنابراین شناخت خطوط اصلی دین، عامل اول تصمیم‌گیری درست در لحظات حساس است.
  • لغزش نخبگان خیلی خطرناک است، لغزش آنها می‌تواند مجموعه‌ی عظیمی از مردم دچار شبهه را بلغزاند و به دنبال خود بکشاند.
  • مسئله‌ی دیگری که باعث می‌شود برخی افراد بلغزند و از مسیر صحیح منحرف شوند، مشکلات شخصیتی و شخصی این افراد است. مثلاً فردی به خودش خیلی اعتقاد دارد و فکر کند بهترین فرد برای فلان کار است؛ به گذشته‌ی خود غره شود و فکر و طرح خود را بهترین بداند. این فرد دیگر تحت هیچ شرایطی نمی‌تواند طرح‌های دیگران را بپذیرد یا زیر بار حرف دیگری برود. بنابراین همه ‌چیز را با پیش‌شرط‌های خودش بررسی می‌کند. شما می‌بینید که در فرهنگ غربی به افراد یاد می‌دهند که اتکا و اعتماد افراد فقط به خودشان باشد. در فرهنگ اسلامی اما چنین چیزی وجود ندارد. کسی که این باور غربی را پذیرفت، قطعاً در معرض لغزش است؛ حتی اگر مسلمان باشد و ظاهراً هم متشرع باشد.
  • تاریخ این گونه است. آنها که در صدر تاریخ قرار می‌گیرند، اگر بلغزند، همه‌ی تاریخ می‌لغزد و اگر نلغزند، همه‌ی تاریخ درست عمل می‌کند. یعنی بار همه‌ی تاریخ روی دوش این‌ها است. رسول گرامی اسلام می‌فرمایند: «مَنْ سَنَّ فِی الإسلام سُنَّةً حَسَنَةً فَعُمِلَ بِها بعْدَهُ کُتِب لَه مثْلُ أَجْر مَن عَمِلَ بِهَا وَ لا یَنْقُصُ مِنْ أُجُورِهِمْ شَیْءٌ، و مَنْ سَنَّ فِی الإسلام سُنَّةً سَیِّئَةً فَعُمِلَ بِهَا بَعْدَهُ کُتِبَ عَلَیْهِ مِثْلُ وزر مَن عَمِلَ بِهَا و لا یَنْقُصُ مِن أَوْزَارهِمْ شَیْءٌ»2 بار این افراد خیلی سنگین می‌شود.
  • قبل از آن که بحث مشروطه‌خواهی دربگیرد، پشتوانه‌های فکری آن مهیا ‌شد. مدت‌های مدیدی روشن‌فکران کار کردند، کتاب‌ها نوشتند، کتاب‌ها به ایران آمد، خوانده شد و مقبول افتاد. مثلاً کتاب «مسالک‌المحسنین» که به ایران ‌آمد، هر باسوادی که آن را خواند، محتوایش را پسندید. چرا پسندیدند؟ چون حرف جدیدی بود و با حرف‌های زیبا همه را دلباخته‌ی خود کرده بود. به این ترتیب مجموعه‌ی اهل فکر از دست رفته بود. آن وقت پیشوایان ما چه کسانی بودند؟ همین اهل فکر. چرا این‌ها که این‌طور دلباخته‌ی یک حرف زیبا شده بودند، پیشوای ما شدند؟ پاسخ این سؤال به خاطر یک مشکل است که در عموم مردم و در جامعه وجود دارد؛ این‌که هر کسی بیشتر داد بزند و با حرارت بیشتری سخن بگوید و حرف‌های زیباتری بزند، سخن او را می‌پذیرند. این یک مشکل جامعه‌شناختی و روانشناختی جمعی است. هر کسی که بهتر بتواند وعده‌ی رسیدگی به مشکلات مردم را بدهد، حرف او در جامعه مقبول می‌افتد. همین جامعه هم اگر این مسئله را تجربه کرده بود، به این اشتباه نمی‌افتاد.
  • وقتی که عده‌ای شعار می‌دهند «زنده‌باد اسلام و آزادی!» چرا این دو را جدا از هم می‌گویند؟ در نظر این‌ها آن آزادی در اسلام وجود نداشت، پس باید از بیرون وارد می‌شد. این نکته نشان می‌دهد که چهارچوب فکری این‌ها دست‌کاری شده بود و آزادی از خارج تفکر اسلامی وارد فکر این افراد شده بود. در حالی که پیش از آن فقط اسلام را می‌خواستند، زیرا می‌دانستند که همه چیز در اسلام هست و اسلام عین عدل است. شعار اوایل مشروطه این بود که ما عدالتخانه می‌خواهیم؛ عدالتخانه در چهارچوب اسلام بود، اما آن آزادی که آنها می‌خواستند، از اسلام برنخاسته بود. کسی که فکر و مبنای شناختش به چنین مسائلی آلوده شود، بالاخره در یک جایی می‌لغزد.
  • در طول مدت پس از پیروزی انقلاب، مردم خطوط اصلی را به‌خوبی فهم کرده‌اند. امام رحمه‌الله حدود ده سال برای مردم حرف زدند و اصولی را مدام برای مردم تکرار کردند. مثلاً یک خط کلی به مردم دادند که «اگر دیدید دشمن از یک کسی خیلی تعریف کرد، به او شک کنید و اگر یک نفر را تکذیب کرد، به او معتقد شوید.» این برای مردم یک اصل شد.
  • ماجرای ریاست‌جمهوری بنی‌صدر تجربه‌ای بسیار ارزشمند برای مردم ایران بود. بنی‌صدر کسی بود که خیلی خوب حرف می‌زد، حرف‌های خوبی هم می‌زد، حرف‌هایی که مشکلات مردم را حل می‌کرد. به همین خاطر جمعیت زیادی از مردم با او همراه شدند. آنها البته صورت ظاهر او را دیدند و اطراف او جمع شدند و اگر واقعیت او را می‌دانستند، با او همراه نمی‌شدند. یعنی مردم هم به آن پختگی اجتماعی لازم نرسیده بودند.
  • اما تنها خواص انقلاب بودند که امام رحمه‌الله را تجربه کرده بودند و تجربه‌ی زندگی شبانه‌روزی با امام رحمه‌الله را داشتند و شیفته‌ی او بودند. نمونه‌ی آنها استاد مطهری بود که در خانه‌ی امام رحمه‌الله رفت‌وآمد داشت و بیست سال با ایشان زندگی کرده بود و یکصد بزرگ دیگر را هم دیده بود و آنها را هم تجربه کرده بود و بین آنها و امام رحمه‌الله مقایسه کرده بود و می‌دانست که امام رحمه‌الله چه منزلتی دارد. مرحوم استاد مطهری امام رحمه‌الله را خوب می‌شناخت و خواص انقلاب این‌گونه بودند، اما مردم این تجربه و شناخت را نسبت به امام رحمه‌الله نداشتند، بنابراین ممکن بود اشتباه کنند. آن روزها بر ما خیلی سخت می‌گذشت. در سه چهار ماه پیش از انتخابات ریاست‌جمهوری اول، انگار که ما داشتیم پرپر می‌زدیم. من حتی با دوستان نزدیک خودم که با ایشان رفت‌و‌آمد داشتم و با هم به مسجد می‌رفتیم و آنها هم به من علاقه‌مند بودند، نمی‌توانستم حرف بزنم. لذا حرف‌ها را در گلویمان ریخته بودیم و پرپر می‌زدیم.
  • اما برخی نخبگان ما در شناخت اصول مشکل داشتند و برخی هم مشکلات جدی شخصیتی داشتند. به هر دو دلیل زمینه برای لغزیدن آنها فراهم شد. شرایط مانند یک سرازیری پیش رویشان قرار گرفت که به دره می‌رسد. قدم اول را که برداشتند، قدم دوم پیش آمد، قدم سوم را که برداشتند، دیگر به جایی رسیدند که راه بازگشتی برایشان نبود. لغزش نخبگان خیلی خطرناک است، لغزش آنها می‌تواند مجموعه‌ی عظیمی از مردم دچار شبهه را بلغزاند و به دنبال خود بکشاند. البته اتفاقی که در این حوادث اخیر افتاد، این بود که برخی افراد که ابتدا لغزیده بودند، سقوط نکردند و برگشتند. این اتفاق چگونه افتاد؟ جایی از اصول فکری این‌ها دست خورد و به دلایلی تغییر کرد. تجربه‌ی جدیدی داشتند که باعث شد در اصول فکری قبلی آنها تغییر رخ دهد. بنابراین ناگزیر آنها نجات پیدا کردند.

راهی بیابیم تا حال قلبمان را تغییر بدهیم

راهی بیابیم تا حال قلبمان را تغییر بدهیم

 آیت الله محمدعلی جاودان در درس اخلاق خود به تشریح حدیثی از امام محمد باقر(ع) با موضوع انواع قلب پرداخت.

آیت الله جاودان گفت: حضرت باقر (ع) معتقد است که قلبها سه دسته اند. قلبٌ مَنکوسٌ. منکوس یعنی معکوس که هیچ چیز از خیر نمی فهمد. قلب آن است که خیر و شر را می فهمد. اگر شما آمدی پشت سر من نماز خواندی باید بفهمی من عادلم یا نه، اگر نفهمیدی شما عیب داری. یک دسته قلب هایی هستند که هیچ چیز نمی فهمند. قلب هایی هم هستند که یک بخش سیاه در آن است و شر در آنها دائما در جنگ است. یک لحظاتی جانب خیر است، یک لحظاتی جانب شر. این نوع قلب ها به ما می خورد. هر کدام قوت یافتند بر این آدم غلبه می کنند. گاهی یک حال خوبی پیدا می کند و می رود دنبال کار خوب. گاهی هم خسته و بی حال است. از لحاظ جسمی خسته نیست، اما از لحاظ روحی و قلبی بی حال و خسته است. حال نماز و دعا ندارد.»
وی در ادامه به توضیح قلبی که انسان را به صراط مستقیم می رساند اشاره کرد و افزود: یک قلب های باز هستند که در آنها مصابیح، است. یعنی قلبهایی هستند که در آنها چراغ هدایت است. این یک چراغی است که اگر روشن شد تا روز قیامت دیگر خاموش نمی شود. اگر شما به صراط مستقیم رسیدی دیگر بیرون نمی آیی. در قلب های مومنان یک چراغ نیمه روشن و نیمه تاریکی هست. اگر خدا بخواهد این چراغ را روشن کند، کارهایی انجام می شود و این قلبی است که خاموشی بردار نیست همواره روشن است و درخشندگی می کند.
آیت الله جاودان با بیان سختی قلب  تصریح کرد: دوست داشتن دنیا نشانه سختی قلب است. آن زمانی که رها شده ای و دنیا دیگر برایت قیمت ندارد، آن وقت است که دل نرم شده است. این دل است گاهی سخت می شود و گاهی نرم می شود. قلب همین طور است.

وی در پایان گفت:" آنهایی که روی زمین طی الارض می کنند یک درجه دارند، آن کسی که روی آب راه می رود، درجه بالاتری دارد. آن کسی که روی آسمان راه می رود درجه بالاتری دارد. چنین کسی در بین اصحاب حضرت عیسی (ع) بود. شوخی نیست، واقعیت داشته برای ما خیلی شوخی است. امام باقر (ع) فرمود آنها می توانستند روی آب راه بروند. اگر یقینشان بیشتر بود، بر آسمان هم راه می رفتند.شما می روی خدمت امام خود یا یک جایی موعظه است، یک جایی مجلس دعاست، یک جایی مجلس روضه خوانی حضرت أباعبدالله(ع) است، یک تکان می خوری یک کمی فکرت تغییر می کند. یک کمی آخرت به یادت می آید. ماها که مدام می رویم و می آییم و یکسان است، ولی باید راهی بیابیم که چطور پای این حالتمان بایستیم؟ این کارگشاست."

پيشنهاد رئيس جمهور

بعد از آن كه آقاي دكتر احمدي نژاد در مصاحبه با واشنگتن پست از آمادگي و ابراز تمايل ايران براي برقراري رابطه با آمريكا خبر داد، انتظار آن بود كه اين پيشنهاد رئيس جمهور محترم كشورمان بلافاصله با استقبال گرم اوباما و ساير مقامات بلندپايه آمريكايي روبرو شود، چرا كه طي بيش از دو دهه گذشته، «مذاكره با ايران» يكي از اهداف راهبردي دولت آمريكا بوده است كه همواره نيز مخالفت شديد جمهوري اسلامي ايران را در پي داشته است. بنابراين وقتي رئيس جمهور محترم كشورمان درباره «مذاكره مستقيم» و نهايتا برقراري رابطه با آمريكا ابراز تمايل مي كند، استقبال اوباما و ساير مقامات آمريكايي از اين پيشنهاد، طبيعي ترين واكنش مورد انتظار از سوي آنان است ولي نه فقط اوباما و ديگر مقامات آمريكايي از اين پيشنهاد آقاي دكتر احمدي نژاد كمترين استقبالي نكردند، بلكه با پيشنهاد ايشان برخوردي سرد و تقريبا بي تفاوت نيز داشتند و سؤال اين است كه چرا؟!

پيشنهاد رئيس جمهور

بعد از آن كه آقاي دكتر احمدي نژاد در مصاحبه با واشنگتن پست از آمادگي و ابراز تمايل ايران براي برقراري رابطه با آمريكا خبر داد، انتظار آن بود كه اين پيشنهاد رئيس جمهور محترم كشورمان بلافاصله با استقبال گرم اوباما و ساير مقامات بلندپايه آمريكايي روبرو شود، چرا كه طي بيش از دو دهه گذشته، «مذاكره با ايران» يكي از اهداف راهبردي دولت آمريكا بوده است كه همواره نيز مخالفت شديد جمهوري اسلامي ايران را در پي داشته است. بنابراين وقتي رئيس جمهور محترم كشورمان درباره «مذاكره مستقيم» و نهايتا برقراري رابطه با آمريكا ابراز تمايل مي كند، استقبال اوباما و ساير مقامات آمريكايي از اين پيشنهاد، طبيعي ترين واكنش مورد انتظار از سوي آنان است ولي نه فقط اوباما و ديگر مقامات آمريكايي از اين پيشنهاد آقاي دكتر احمدي نژاد كمترين استقبالي نكردند، بلكه با پيشنهاد ايشان برخوردي سرد و تقريبا بي تفاوت نيز داشتند و سؤال اين است كه چرا؟!

پيشنهاد رئيس جمهور

بعد از آن كه آقاي دكتر احمدي نژاد در مصاحبه با واشنگتن پست از آمادگي و ابراز تمايل ايران براي برقراري رابطه با آمريكا خبر داد، انتظار آن بود كه اين پيشنهاد رئيس جمهور محترم كشورمان بلافاصله با استقبال گرم اوباما و ساير مقامات بلندپايه آمريكايي روبرو شود، چرا كه طي بيش از دو دهه گذشته، «مذاكره با ايران» يكي از اهداف راهبردي دولت آمريكا بوده است كه همواره نيز مخالفت شديد جمهوري اسلامي ايران را در پي داشته است. بنابراين وقتي رئيس جمهور محترم كشورمان درباره «مذاكره مستقيم» و نهايتا برقراري رابطه با آمريكا ابراز تمايل مي كند، استقبال اوباما و ساير مقامات آمريكايي از اين پيشنهاد، طبيعي ترين واكنش مورد انتظار از سوي آنان است ولي نه فقط اوباما و ديگر مقامات آمريكايي از اين پيشنهاد آقاي دكتر احمدي نژاد كمترين استقبالي نكردند، بلكه با پيشنهاد ايشان برخوردي سرد و تقريبا بي تفاوت نيز داشتند و سؤال اين است كه چرا؟!

و اما مسئله اي كه اين روزها در سطح جمعي از اهل فكر و اهل نظر در جريان است، مذاكره كردن و مذاكره نكر

« و اما مسئله اي كه اين روزها در سطح جمعي از اهل فكر و اهل نظر در جريان است، مذاكره كردن و مذاكره نكردن است... من معتقدم، آن كساني كه فكر مي كنند ما بايد با راس استكبار-يعني آمريكا- مذاكره كنيم، يا دچار ساده لوحي هستند، يا مرعوبند. من بارها اين نكته را عرض كرده ام كه استكبار، بيش از اين كه نان قدرت و توانايي خودش را بخورد، نان هيبت و تشر خودش را مي خورد. اصلا استكبار، با تشر و ابهت و شكلك درآوردن و ترساندن اين و آن، زنده است. مذاكره، يعني چه؟ صرف اين كه شما برويد با آمريكا بنشينيد حرف بزنيد و مذاكره كنيد، مشكلات حل مي شود؟ اين طوري كه نيست. مذاكره در عرف سياسي، يعني معامله، مذاكره با آمريكا، يعني معامله با آمريكا. معامله، يعني داد و ستد؛ يعني چيزي بگير، چيزي بده تو از انقلاب اسلامي، به آمريكا چه مي خواهي بدهي، تا چيزي از او بگيري؟ آن چيزي كه شما مي خواهيد به آمريكا بدهيد، تا در مقابل از او چيزي بگيريد، چيست؟ ما چه مي توانيم به آمريكا بدهيم؟ او از ما چه مي خواهد؟ آيا مي دانيد كه او چه مي خواهد؟ «و ما نقموا منهم الا ان يومنوا بالله العزيز الحميد». والله كه آمريكا از هيچ چيز ملت ايران، به قدر مسلمان بودن و پايبند بودن به اسلام ناب محمدي(ص) ناراحت نيست. او مي خواهد شما از اين پايبنديتان دست برداريد. او مي خواهد شما اين گردن برافراشته و سرافراز را نداشته باشيد؛ حاضريد؟»

10 توصیه آیت‌الله بهجت برای زیارت امام رضا(ع)

10 توصیه آیت‌الله بهجت برای زیارت امام رضا(ع)

 آیت‌الله العظمی بهجت می‌فرمود: لازم نیست حوائج خود را در محضر امام بشمرید. حضرت می‌دانند، مبالغه در دعاها نکنید! زیارت قلبی باشد. امام رضا علیه‌السلام به کسی فرمودند: از بعضی گریه‌ها ناراحت هستم!

  
به گزارش  فارس، همزمان با فرا رسیدن سالروز ولادت با سعادت ثامن‌الائمه علی‌ بن موسی‌الرضا علیه‌السلام، جمع کثیری از زائران و عاشقان اهل‌بیت(ع) به زیارت امام هشتم می‌روند از این رو بر آن شدیم تا توصیه‌های حضرت آیت‌الله العظمی محمدتقی بهجت‌(ره) را از کتاب «برگی از دفتر آفتاب» در باب زیارت این امام همام ذکر کنیم تا ان‌شاءالله سفری پربار و معنوی برای زائران رقم بخورد. 
 
 
1- زیارت شما قلبی باشد. در موقع ورود اذن دخول بخواهید، اگر حال داشتید به حرم بروید. هنگامی که از حضرت رضا علیه‌السلام اذن دخول می‌طلبید و می‌گویید:
 
«أأدخل یا حجة الله: ای حجت خدا، آیا وارد شوم؟»
 
زیارت امام رضا علیه‌السلام از زیارت امام حسین علیه‌السلام بالاتر است، چرا که بسیاری از مسلمانان به زیارت امام حسین علیه‌السلام می‌روند. ولی فقط شیعیان اثنی عشری به زیارت حضرت امام رضا علیه‌السلام می‌آیند.
 
2- به قلبتان مراجعه کنید و ببینید آیا تحولی در آن به وجود آمده و تغییر یافته است یا نه؟ اگر تغییر حال در شما بود، حضرت علیه‌السلام به شما اجازه داده است. اذن دخول حضرت سیدالشهداء علیه‌السلام گریه است، اگر اشک آمد امام حسین علیه‌السلام اذن دخول داده‌اند و وارد شوید.
 
3- اگر حال داشتید به حرم وارد شوید. اگر هیچ تغییری در دل شما به وجود نیامد و دیدید حالتان مساعد نیست، بهتر است به کار مستحبی دیگری بپردازید. سه روز روزه بگیرید و غسل کنید و بعد به حرم بروید و دوباره از حضرت اجازه ورود بخواهید.
 
4- بسیاری از حضرت رضا علیه‌السلام سؤال کردند و خواستند و جواب شنیدند، در نجف، در کربلا، در مشهد مقدس،- هم همین طور – کسی مادرش را به کول می‌گرفت و به حرم می‌برد. چیزهای عجیبی را می‌دید.
 
5- ملتفت باشید! معتقد باشید! شفا دادن الی ماشاءالله به تحقق پیوسته. یکی از معاودین عراقی غده‌ای داشت و می‌بایستی مورد عمل جراحی قرار می‌گرفت. خطرناک بود، از آقا امام رضا(ع) خواست او را شفا بدهد، شب، حضرت معصومه علیهاالسلام را در خواب دید که به وی فرمود: «غده خوب می‌شود. احتیاج به عمل ندارد!» ارتباط خواهر و برادر را ببینید که از برادر خواسته، خواهر جوابش را داده است.
 
6- همه زیارتنامه‌ها مورد تأیید هستند. زیارت جامعه کبیره را بخوانید. زیارت امین الله مهم است. -قلب شما- این زیارات را بخواند. با زبان قلب خود بخوانید. لازم نیست حوائج خود را در محضر امام علیه‌السلام بشمرید. حضرت علیه‌السلام می‌دانند! مبالغه در دعاها نکنید! زیارت قلبی باشد. امام رضا علیه‌السلام به کسی فرمودند: «از بعضی گریه‌ها ناراحت هستم!»
 
7- یکی از بزرگان می‌گوید، من به دو چیز امیدوارم؛ نخست آنکه قرآن را با کسالت نخوانده‌ام. بر خلاف بعضی که قرآن را آنچنان می‌خوانند که گویی شاهنامه می‌خوانند. قرآن کریم موجودی است شبیه عترت. دوم، در مجلس عزاداری حضرت سیدالشهداء گریه کرده‌ام.
 
حضرت آیت‌الله العظمی بروجردی رحمة‌الله علیه مبتلا به درد چشم شدند، فرمودند: «در روز عاشورا مقداری از گِلِ عزاداری امام حسین علیه‌السلام را بر چشمان خود مالیدم، دیگر در عمرم مبتلا به درد چشم نشدم و از عینک هم استفاده نکردم!»
 
پس از حادثه بمب گذاری در حرم مطهر حضرت رضا علیه‌السلام حضرت به خواب کسی آمدند، سؤال شد.
 
«در آن زمان شما کجا بودید؟ فرمودند: کربلا بودم.»
 
این جمله دو معنی دارد:
 
معنی اول این که حضرت رضا علیه‌السلام آن روز به کربلا رفته بودند.
 
معنی دوم یعنی این حادثه در کربلا هم تکرار شده است. دشمنان به صحن امام حسین علیه‌السلام ریختند و ضریح را خراب کردند و در آنجا آتش روشن کردند!
 
8- کسی وارد حرم حضرت رضا علیه‌السلام شد، متوجه شد سیدی نورانی در جلوی او مشغول خواندن زیارتنامه می‌باشد، نزدیک او شد و متوجه شد که ایشان اسامی معصومین – سلام الله علیهم – را یک یک با سلام ذکر می‌فرمایند. هنگامی که به نام مبارک امام زمان ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ  رسیدند سکوت کردند! آن کس متوجه شد که آن سید بزرگوار خود مولایمان امام زمان سلام الله علیه و ارواحنا له الفداء است.
 
9- در همین حرم حضرت رضا علیه‌السلام چه کراماتی مشاهده شده است. کسی در رؤیا دید که به حرم حضرت رضا علیه‌السلام مشرف شده و متوجه شد که گنبد حرم شکافته شد و حضرت عیسی و حضرت مریم علیهماالسلام از آنجا وارد حرم شدند. تختی گذاشتند و آن دو بر آن نشستند و حضرت رضا علیه‌السلام را زیارت کردند.
 
روز بعد آن کس در بیداری به حرم مشرف شد. ناگهان متوجه شد حرم کاملاً خلوت است! حضرت عیسی و حضرت مریم علیهماالسلام از گنبد وارد حرم شدند و بر تختی نشستند و حضرت رضا علیه‌السلام را زیارت کردند. زیارت‌نامه می‌خواندند. همین زیارت‌نامه معمولی را می‌خواندند! پس از خواندن زیارت‌نامه از همان بالای گنبد برگشتند. دوباره وضع عادی شد و قیل و قال شروع شد حال آیا حضرت رضا علیه‌السلام وفات کرده است؟
 
10- حرف آخر این که: عمل کنیم به هر آنچه که می‌دانیم. احتیاط کنیم در آنچه خوب نمی‌دانیم. با عصای احتیاط حرکت کنیم.

Angelina Jolie and Jennifer Lopez

Traditionally  if a man was to court a woman, the man would go up to her and ask her, if he could take her out and she would tell him if she was interested or not, now it’s all a blur.
Now women are in a very difficult situation in America where, they have to work, they have to be independent and they have to make their money but yet at the same time they still want to be nurtured and taken care of, and they want be wives and have children.
How can they do that if they cannot financially support their selves, so they have no choice but to become hookers or find some rich old guy to support them.Some of them want to be independent and say I am Just as much as a man as you are, but no you are not you are woman.

Now let us talk about Angelina Jolie and Jennifer Lopez ,do you think they are controlled by some power and they have to take orders from them?

I think they maybe reptilians ha ha ha …. I don’t want to single out people but I think Angelina Jolie is a very strong woman and I know many women that are sexually attracted to her.
To me she’s maybe reptilian; you know reptilians, like aliens and that bloodline, she definitely is a symbol for many things early in her career.
she was a symbol for almost S &M style behavior ,cutting her self, you know doing these blood rituals , witch craft stuff, so she does have that aura  around her and my father picked up on that and that’s why he put her in the movie Alexandria.
She played the sorceress, she is not actually sorceress, she is witch, she worships Bacchus,Dionysus, she is got snakes all over her, she is a bit of a sorceress in that film and I think my father is right seeing her like that.
What she is actually like and what is she doing in the large scheme, I mean people will argue that politically, she is not necessarily doing the right thing with her influence but, for better or worse, she is very active with UN politics.
I do think that there is a good motive there, I do think that she is trying to do the right thing but at the same time there are probably agendas that she is not even aware of or may not be aware of.


The UN is often working with the U.S, they’re always pushing a certain angle and agenda in each country, so you know it is a case-by-case scenario.
However, she is obviously very active physically and is she is very symbolic.Where as Jenifer Lopez, I really do not see her in the same category, I think her actually a good person but she is more of a sex symbol specially for black guys.She is more famous in the black community, being involved with rappers in the past and what not.
 I think her mind is being controlled to a certain extend.For example, look at Britney Spears, even at the beginning she was being controlled by Disney.
She was being used ritualistically to tempt young girls, to be progitive and becoming a sex symbol at the age of fifteen or sixteen to loose their sense of self and that’s the real question in the west.
How do you maintain your integrity as an individual and self respect in a world where they want you to fantasize money, so that effects every one  men and women, the message is just make money , it does not matter how you make it .
Your morality does not matter, just make money so when money is fetish zed it is hard to maintain your sense if integrity or your sole and to preserve you sole and the ability to live with yourself.
That becomes really hard until it is too late then you are shattered and ran down and lost your good looks and then all the sudden you realize I have nothing to use any more, like your good looks , wow do I steel or kill  and destroy?
That’s like the Snow White story where the witch is basically lost her looks and she has to do everything she can and to kill everyone she possibly can just to get her vanity back.


There are some good messages in the Disney movies, they are not all bad but there is a fantasy nature to it that if you do not understand it you will get wrong message.
Like the Cinderella story where they almost have to cut her foot just so the shoe fits her foot and that is very brutal or in the little mermaid she dies and she does not get what she wanted at the end.
There are messages that are intended to mess your mind up and they do whatever, good or bad just to have a happy ending and they lose the morality aspect there.

Do you think if they really wanted to, they could help world peace or the family structure bond?

I think every actor has moral decision and every filmmaker too. When you choose a roll or a story, you have to recognize the consequences of what you’re doing.
I believe that some actors have sold their sole to the devil, because often times they play rolls that where they are doing satanic ritual activity like jins and demons.
People say well it’s just a movie but no its not just a movie when you are taking a roll in part of the movie you are in the mindset of the people and when you unleash that film it’s like unleashing a porn you are not aware of the consequences.

Do you think there is a chance that they may join the ninety nine percent?

I sure hope so,there is always possibilities.
It’s just the question of awareness, we need leadership and that’s all there is to it. We need people that are smart with a good voice who understand history and know the real enemy, which is the British Empire, not Wall Street.
Wall Street is just another extension of the British Empire, if you really look at it,it is the British imperialist mentality of slaving the world, and this was performed in Venice and before that, it was in Rome and before that, it was in Babylon. Even, the Persians were sucked into the Babylonian empire and Babylon goes back in the ancient days and the Old Testament, and that was the origin of all this and all the symbols.
All this goes back to that era and that’s where the mystery schools came from and the Freemason and the Illuminati understand that and they love the fact that they have been in power and they are still holding on to it and if you  look at today there are a few million people controlling the whole world.

This question is about who or which Hollywood companies support or push the Zionist agenda in their films with symbolism like the matrix and plant Zion. That’s an interesting question; is it not mount Zion is obviously biblical?There is a little more importance to it and there are hidden meanings that goes beyond the state of Israel, as we know.The modern day Zionism is British imperialism politics and we can relate this to the Rothschild family.
The Rothschild family promoted the idea of the state of Israel, regardless of people already being there.
It should have been a state but don’t forget that British created the whole middle east map and they divided all those countries like Syria and Saudi and Iraq and so on and Israel as well and the reason was to set the stage for future wars , the same way they divided Pakistan and India.
You cannot really blame the Jews.The Jews were sent there by the British.They did not invade Palestine and I think that is a problem in Iran. I think they are confused and have this thing against a few;it’s all about the British ruling families and their policies.
For example , they were the ones to divided countries like Kuwait and the UAE .it’s all designed to divide , if you look beyond the smaller issues and see the bigger picture , they all used to be brothers and also Iran and Israel are the only non Arab countries in the middle east and historically Israel is very close with Iran.
There’re many Persian Jews in Iran and they have not been prosecuted because Iran has a long history with Jews going back to Zoroastrians.There is evidence of Iranians being very tolerant of other religions, so I don’t see Iranian prosecuting Jews. I don’t see that at all.
We have to understand and overcome the border issues and superficial divisions. We have to look at what ayatollah Khamenei has been saying about how men are all brothers and created by one god. The more we fixate on Israel and how Israelis are killing Palestinians, the more you fixate on that you are going to create a condition for war because of the fixation on persecution.
There is injustice everywhere, like the Saudi government is a good example of that.You can’t just look at one country; you have to look at the imperialist system out of England that’s the enemy, the imperialists system, that’s our enemy, if you make nations your enemy you are always going to loose.

One last question, what do you think about Ayatollah Khamenei and his messages?

To be honest I do not know enough about him and that is because we never hear anything about him in the west, in the media and when we do,it is all negative.
I can tell you one thing  since I’ve been here I have heard him say one thing and I should point out the fact that he is the only would leader that has said this and what he has said is that man is the image of god.
If you go back in time and look at history,some of the most loved leaders in the past have only said this.
And that is that man is the image of god, because if otherwise men would be like monkey’s and if we think of men as monkey’s, all you would do would be to kill each other and fight to survive and preserve you species and that’s what fascism and imperialism is, just like the B
Name:
Email:
* Comment:

In an interview with BarackObama.ir, Sean Stone talks about the influence of Angelina Jolie and Britney Spears on American women, men and even children in addition to how Hollywood affects culture and politics. He considers Britain more of a threat than Israel and besides he gave us his viewpoint on Iran’s Leader.
What follows is the transcription of the interview with Sean before his conversion to Islam. He talked to BarackObama.ir while he was attending a conference on Hollywoodism that has been held along with the Fajr film festival.

Hello Sean,
Thank you for taking the time to answer a few questions for Barackobama.ir. 

My first question is what do you think about the Hollywood film Industry and its influences on people, as far as family values,is measured and so on?


That is a good question; I mean I think it goes all the way back to Disney, does it not? I believe that Disney is part of what they call the Illuminati structure and what they do is that they use hidden symbols in the messaging in their films , various subliminal messages and you know its very ironic that even dumbo, for instance , the hallucination sequence, you see these triangles , the great pyramids with the all seeing eye.
It is just so convective, you know the people who know the symbols, people who are part of the Masonic structure, or people who know the hidden mystery school traditions, are always very aware of these signs.
Therefore, the point is that Disney gives you a certain conception to the world,what they see is that, men are all princes and women are all princess and they are waiting for their man to come and rescue them.
I know that it affects a lot of people and they grow up with a certain fantasy the fantasy of reality and of course you then have the nefarious aspect of it, where you are actually trying to program people like Wizard of Oz.

For example, it is teaching you that life is multi dimensional so one dimension is black and white and then the other dimension, which is Oz, and in Ozit’s like where the Illuminati rule apparently with their wizard and their witch is really a fake witch.
 I mean, if I think about bin Laden for example, I think of him as the witch that was killed and its very ironic that when he was killed, even though I am not sure if it was him or not, when they said he was killed it was April 30th which is the day of the Sabbath.
The next day, they said the witch is dead and the next day the future King,King William was married. So it is like, wow the witch is dead and long lives the king. There is always little hidden meanings if you look at it and that’s how this works , I mean its like 9/11 , one, one and what do you have; the two towers and they are both Masonic, the tower structures the two pillars.
Why do they have the pentagon as the pentagram,it is a satanic and is being used for Satanism or it is always used for magic, so if you know what to look for, you can always find these symbols everywhere.
For example, in the west, men and women do not love each other for the right reasons, the sexes are blended, women act like men, they screw around like men and they treat men like, they have the power.


They act like they have the option to choose, they play men like, oh well I have you and six other options and the

نامه دختر شهيد تهراني مقدم به پدرش

نامه دختر شهيد تهراني مقدم به پدرش

دختر شهيد حسن تهراني‌مقدم در نامه‌اي خطاب به پدرش نوشت: « يادم نرفته هنوز كه چطور حسرت مي‌خوردي براي دنياپرستي بعضي‌ها، براي حسد و كوتاه‌بيني و خودبيني بعضي‌ها». 

به گزارش ايسنا، دختر شهيد حسن تهراني‌مقدم در همايش دختران نخبه استانداري تهران كه امروز سه شنبه برگزار شد، در نامه‌اي خطاب به پدرش گفت: «پدر خوبم خوب مي‌داني كه اين اولين نامه‌اي نيست كه براي تو مي‌نويسم و خوب مي‌دانم كه آخرينش هم نخواهد بود، چرا كه بعد از رفتنت تازه وقتت آزاد شده است و مي‌تواني با هيچ عجله‌اي حرف‌هايم را گوش كني و درد و دل‌هايم را بشنوي. درد و دل كردن با تو مثل نشستن بر سر مزارت، مثل بوسيدن قاب عكست، بو كردن گاه به گاه چفيه‌ات و مثل نماز خواندن روي مهرت شيرين است». 
 
او در نامه به پدرش اين‌گونه ادامه مي‌دهد: «اميدم اين است كه هر لحظه مرا مي‌بيني و صدايت كه مي‌كنم، نشسته‌اي پيش من و گوش مي‌دهي. براي هر كاري كه مي‌خواهم از تو اجازه بگيرم، منتظر نمي‌مانم كه از ماموريت برگردي يا به چند نفر زنگ نمي‌زنم تا يكي گوشي موبايل را به تو برساند و من چند كلمه‌اي با تو حرف بزنم و كافي است كه يك آن تو را صدا كنم، آن وقت لبخند روي صورت قشنگت را تصور مي‌كنم و آرام مي‌شوم. گاهي هم اخم مي‌كني فكر نكن نمي‌فهمم، مي‌دانم مراقبم هستي. حتي پيش از آن وقت‌ها، حواست هست به رفتار مردم، حرف‌هايشان. تملق و ريا، به همه چيزهايي كه يك عمر روي آنها حساس بودي و همه صفت‌هايي كه نه من، بلكه هيچ‌كس در تو نديده. آخر اگر بگويم من نديده بودم كه نمي‌شود. مي‌داني كه من شاخص خوبي براي معرفي تو نيستم. فقط مي‌دانم كه تو در جنگ بودي و بعد از آن هميشه سركار و به تو لقب پدر موشكي ايران دادند. فقط مي‌دانم كه نام و يادت لرزه به تن دشمنان اسلام مي‌انداخت». 
 
او در ادامه اين نامه آورده است: «من آنقدر محو مهرباني، خوبي‌ها و حرف‌هايت شده بودم كه از شناختن وجودت غافل شدم. آنقدر دستم را گرفتي و دواندي كه وقت نكردم صورتت را نگاه كنم. آنقدر با انگشتت به آدم‌هاي خوب‌تر اشاره كردي كه حواسم نبود دستت را دنبال كنم و صاحب انگشت را نگاه كنم، آنقدرعكس امام و آقا را از بچگي مقابل چشمانم گرفتي كه بفهمم پيشوا و راهنماي هميشگي‌ام كيست». 
 
دختر شهيد حسن تهراني مقدم خطاب به پدرش مي‌گويد: «اباي مهربانم راستي هواي آن دنيا چطور است، نمي‌دانم كه بيشتر توي مهماني‌هاي فرماندهان هستي يا مثل سال‌هاي اخير با جوانان گويا و بي‌ادعا نشست و برخاست مي‌كني. هر چه باشد خيالم راحت است كه حالت خوب است و ديگر خروار خروار غصه در چشمانت جمع نمي‌شود و ديگر لازم نيست بخندي و ما را بخنداني تا حواسم پرت شود از غصه‌هاي چشمانت». 
 
«يادم نرفته هنوز كه چطور حسرت مي‌خوردي براي دنياپرستي بعضي‌ها. براي ميزان حسد، كوتاه‌بيني و خودبيني بعضي‌ها. غصه مي‌خوردي براي جوانان، مردم و براي محدوديت قرآن، براي آناني كه مي‌آمدند در خانه ما و نياز داشتند و تو هيچ‌وقت دست خالي برشان نمي‌گرداندي. نمي‌دانم كه در حين آفرينشت خدا چه سهمي از سخاوت و كرم در وجودت ريخت كه اين چنين لبريز شدي. هيچ وقت نشد كه چيزي از تو بخواهم و تو بتواني و نه بشنوم. نه تنها من بلكه هيچ كس نشد كه چيزي از تو بخواهد و بتواني و نه بشنود». 
 
دختر شهيد حسن تهراني مقدم خطاب به پدرش، مي‌گويد: «پدر خوبم چقدر دلتنگ صداي قرآن خواندنت هستم و دلتنگ جمعه‌هايي كه ما را جمع مي‌كردي و برايمان دعاي سمات مي‌خواندي. هنوز شهادت گفتن‌هاي آل‌ياسينت در گوشم مي‌پيچيد. آن روز بعدازظهر و عصر جمعه 21 آبان 1390 كه خدا آمد، صدايت كرد چه حالي شدي. لابد گفت كه خريدني شده‌ايد حتما. آن روز تهران لرزيد تو لابد گفته‌اي جان‌هاي ناقابل ما فروخته شد به شخص خدا. فرشتگان شاهد ايستاده بودند و گروه به گروه همخواني مي‌كردند و آوايشان همه‌جا پيچيده است. مراسم باشكوهي بوده است، حيف كه نشد بيايم و چون زينب حسين (ع) بر پيكر بي‌سرت بوسه بزنم و رو كنم و بگويم ربنا تقبل منا...

دکترداوری از علوم انسانی در ایران می گوید

علومی که دردبیرستان‌ها تدریس و تحقیق می‌شود، از جهان غرب آمده است، حال آن که ما صاحب علم بوده‌ایم و حتی به پدید آمدن علم و قوام رنسانس اروپایی کمک کرده‌ایم؛ اما علم رسمی زمان ما که علم تکنولوژیک اعم از انسانی، ریاضی و طبیعی است، علم جهان متجدد بوده و با این جهان تناسب دارد.

هنگامی که علوم انسانی به ایران آمد، با زمینه‌‌های علمی و فکری ما بیگانه بود و هیچ جا و معنایی نداشت، ولی به هر حال، علمی بود که در جهان متجدد پدید آمده بود. این علم جغرافیا نمی‌شناخت، بلکه جهانی بود و به همه جا می‌‌رفت. علم جدید مثل تجدد در خود نیروی گسترش دهنده‌ای داشت و بنابراین در برابر آن مقاومت وجهی نداشت. البته اقتباس درست علم با نقد صورت می‌‌گیرد و در این صورت، اقتباس آن نه تنها عیب نیست، بلکه هر چه باشد، مایه شرف است. مهم این است که دانشجو بداند چه می‌‌آموزد و برای چه می‌‌آموزد
ادامه نوشته