جفری لانگ، استاد ریاضیات دانشگاه کانزاس اولین نمازش را چگونه خواند؟

جفری لانگ، استاد ریاضیات دانشگاه کانزاس اولین نمازش را چگونه خواند؟

دین - وی که در خانواده ای پروتستان در آمریکا به دنیا آمده در ۱۸ سالگی بی خدا می شود. وی از طریق یکی از دانشجوهای مسلمانش نسخه ای ترجمه شده از قرآن هدیه گرفت و ظرف سه سال همه ی آن را مطالعه کرد و در پایان تصمیم گرفت اسلام بیاورد.

داستان زیر داستان اولین نماز دکتر جفری لانگ استاد ریاضیات دانشگاه کانزاس است. روزی که مسلمان شدم امام مسجد کتابچه ای درباره ی چگونگی ادای نماز به من داد. ولی چیزی که برایم عجیب بود، نگرانی دانشجوهای مسلمانی بود که همراه من بودند. همه به شدت اصرار می کردند که: راحت باش! به خودت فشار نیار! بهتره فعلا آرام آرام پیش بری…
پیش خودم گفتم: آیا نماز اینقدر سخت است؟
ولی من نصیحت دانشجوها را فراموش کردم و تصمیم گرفتم نمازهای پنجگانه را به زودی شروع کنم.
آن شب مدت زیادی را در اتاق خودم بر روی صندلی نشسته بودم و زیر نور کم اتاق حرکت های نماز را با خودم مرور می کردم و توی ذهنم تکرار می کردم. همینطور آیات قرآنی که باید می خواندم و همچنین دعاها و اذکار واجب نماز را…
از آنجایی که چیزهایی که باید می خواندم به عربی بود، باید آنها را به عربی حفظ می کردم و معنی اش را هم به انگلیسی فرا می گرفتم.
آن کتابچه را ساعت ها مطالعه کردم، تا آنکه احساس کردم آمادگی خواندن اولین نمازم را دارم.
نزدیک نیمه ی شب بود. برای همین تصمیم گرفتم نماز عشاء را بخوانم…
در دستشویی آن کتابچه را روبروی خودم گذاشتم و صفحه ی چگونگی وضو را باز کردم.
دستورات داخل آن را قدم به قدم و با دقت انجام دادم. مانند آشپزی که برای اولین بار دستور پخت یک غذا را انجام می دهد!
وقتی وضو را انجام دادم شیر آب را بستم و به اتاق برگشتم در حالی که آب از سر و وصورت و دست و پاهام می چکید. چون در آن کتابچه نوشته بود بهتر است آدم آب وضو را خشک نکند1…
وسط اتاق به سمتی که به گمانم قبله بود ایستادم. نگاهی به پشت سرم انداختم که مطمئن شوم در خانه را بسته ام! بعد دوباره به قبله رو کردم. درست ایستادم و نفس عمیقی کشیدم. بعد دستم را در حالی که باز بود به طرف گوش هایم بالا بردم و با صدایی پایین "الله اکبر" گفتم.
امیدوار بودم کسی صدایم را نشنیده باشد! چون هنوز کمی احساس انفعال می کردم، یعنی هنوز نتوانسته بودم بر این نگرانی که ممکن است کسی من را زیر نظر دارد غلبه کنم.
ناگهان یادم آمد که پرده ها را نکشیده ام و از خودم پرسیدم: اگر کسی از همسایه ها من را در این حالت ببیند چه فکر خواهد کرد!؟
نماز را ترک کردم و به طرف پنجره رفتم و نگاهی به بیرون انداختم تا مطمئن شوم کسی آنجا نیست. وقتی دیدم کسی بیرون نیست احساس آرامش کردم. پرده ها را کشیدم و دوباره به وسط اتاق برگشتم…
یک بار دیگر رو به سوی قبله کردم و درست ایستادم و دستم را تا بناگوش بالا بردم و به آرامی گفتم : الله اکبر.
با صدای خیلی پایینی که شاید شنیده هم نمی شد به آرامی سوره ی فاتحه را به سختی و با لکنت خواندم و پس از آن سوره ی کوتاهی را به عربی خواندم ولی فکر نمی کنم هیچ شخص عربی اگر آن شب تلاوت من را می شنوید متوجه می شد چه می گویم!!
پس از آن باز با صدایی پایین تکبیر گفتم و به رکوع رفتم بطوری که پشتم عمود بر ساق پایم شد و دست هایم را بر روی زانویم گذاشتم.
… احساس خجالت کردم چون تا آن روز برای کسی خم نشده بودم. برای همین خوشحال بودم که تنها هستم.
در همین حال که در رکوع بودم عبارت سبحان ربی العظیم را بارها تکرار کردم. پس از آن ایستادم و گفتم : سمع الله لمن حمده، ربنا ولک الحمد:
حس کردم قلبم به شدت می تپد و وقتی بار دیگر با خضوع تکبیر گفتم دوباره احساس استرس بهم دست داد چون وقت سجده رسیده بود.
در حالی که داشتم به محل سجده نگاه می کردم، سر جایم خشکم زد… جایی که باید با دست و پیشانیم فرو می آمدم. ولی نتوانستم این کار را بکنم! نتوانستم به سوی زمین پایین بیایم. نتوانستم خودم را با گذاشتن بینی ام بر روی زمین کوچک کنم… به مانند بنده ای که در برابر سرورش کوچک می شود…
احساس کردم پاهایم بسته شده اند و نمی توانند خم شوند.
بسیار زیاد احساس خواری و ذلت بهم دست داد و خنده ها و قهقهه های دوستان و آشناهایم را تصور کردم که دارند من را در حالتی که در برابر آنها تبدیل به یک احمق شده ام، نگاه می کنند. تصور کردم تا چه اندازه باعث برانگیختن دلسوزی و تمسخر آنها خواهم شد.
انگار صدای آنها را می شنیدم که می گویند: بیچاره جف! عرب ها در سانفرانسیسکو عقلش را ازش گرفته اند!
شروع کردم به دعا: خواهش می کنم، خواهش می کنم کمکم کن…
نفس عمیقی کشیدم و خودم را مجبور کردم که پایین بروم. الان روی دو زانوی خود نشسته بودم… سپس چند لحظه متردد ماندم و بعد پیشانیم را بر روی سجاده فشار دادم… ذهنم را از همه ی افکار خالی کردم و گفتم سبحان ربی الأعلی :…
الله اکبر
این را گفتم و از سجده بلند شدم و نشستم. ذهن خود را همچنان خالی نگه داشتم و اجازه ندادم هیچ چیز حواسم را پرت کند.
الله اکبر
… و دوباره پیشانی ام را بر زمین گذاشتم. در حالی که نفس هایم به زمین برخورد می کرد جمله ی سبحان ربی الأعلی را خودبخود تکرار می کردم. مصمم بود که این کار را به هر قیمتی که شده انجام بدهم.
الله اکبر
… برای رکعت دوم ایستادم. به خودم گفتم: هنوز سه مرحله مانده. برای آن قسمت نمازم که باقی مانده بود با عواطف و احساسات و غرورم جنگیدم. اما هر مرحله آسان تر از مرحله ی قبل به نظر می رسید تا اینکه در آخرین سجده در آرامش تقریبا کاملی به سر می بردم.
سپس در آخرین نشستنم، تشهد را خواندم و در پایان به سمت راست و چپ سلام دادم.
در حالی که در اوج بی حسی قرار داشتم همچنان در حالت نشسته بر روی زمین باقی ماندم و به نبردی که طی کردم فکر کردم… خجالت کشیدم که چرا برای انجام یک نماز تا پایان آن اینقدر با خودم جنگیدم.
در حالی که سرم را شرم آگین پایین انداخته بودم به خداوند گفتم: حماقت و تکبرم را ببخش، آخر می دانی من از جایی دور
آمدم
… هنوز راهی طولانی مانده که باید طی کنم.
و در آن لحظه احساسی پیدا کردم که قبلا تجربه نکرده بودم و برای همین وصف آن با کلمات غیر ممکن است.
موجی من را در بر گرفت که هیچگونه نمی توانم وصفش کنم جز اینکه آن حس به « سرما » شبیه، بود و حس کردم که از نقطه ای داخل سینه ام بیرون می تابد.
چونان موجی بود عظیم که در آغاز باعث شد جا بخورم. حتی یادم هست که داشتم می لرزیدم، جز اینکه این حس چیزی بیشتر از یک احساس بدنی بود چون به طرز عجیبی در عواطف و احساسات من تاثیر گذاشت.
گو اینکه « رحمت » به شکلی تجسم یافت و مرا در بر گرفت و در درونم نفوذ کرد.
سپس بدون اینکه سببش را بدانم گریه کردم. اشک ها بر صورتم جاری شد و صدای گریه ام به شدت بلند شد. هرچه گریه ام شدیدتر می شد حس می کردم که نیرویی خارق العاده از رحمت و لطف مرا در آغوش می گیرد.
این گریه نه برای احساس گناه نبود… گر چه این گریه نیز شایسته من بود… و نه برای احساس خاری و ذلت و یا خوشحالی… مثل این بود که سدی بزرگ در درونم شکسته و ذخیره ای عظیم از ترس و خشم را به بیرون می ریزد.
در حالی که این ها را می نویسم از خودم می پرسم که آیا مغفرت الهی تنها به معنای عفو از گناهان است و یا بلکه به همراه آن به معنای شفا و آرامش نیز هست.
مدتی همانگونه بر روی دو زانو و در حالی که بسوی زمین خم بودم وصورتم را بین دو دستم گرفته بودم، می گریستم.
وقتی در پایان، گریه ام تمام شد به نهایت خستگی رسیده بودم. آن تجربه به حدی غیر عادی بود که آن هنگام هرگز نتوانستم برایش تفسیری عقلانی بیابم. آن لحظه فکر کردم این تجربه عجیب تر از آن است که بتوانم برای کسی بازگو کنم.
اما مهمترین چیزی که آن لحظه فهمیدم این بود که من بیش از اندازه به خداوند و به نماز محتاجم.
قبل از اینکه از جایم بلند شوم این دعای پایانی را گفتم:
خدای من! اگر دوباره به خودم جرأت دادم که به تو کفر بورزم، قبل از آن مرا بکش! مرا از این زندگی راحت کن.. خیلی سخت است که با این همه عیب و نقص زندگی کنم، اما حتی یک روز هم نخواهم توانست با انکار تو زنده بمانم
برگرفته از کتاب “Even Angels Ask ” (حتی فرشتگان نیز می پرسند) اثر دکتر جفری لانگ

این فیلم به مراتب از کتاب آیات شیطانى بدتر بود

این مرجع تقلید در آغاز درس خارج فقه خود با اشاره به انتشار فیلم بسیار موهن و کثیف بر ضد اسلام و پیغمبر اکرم (ص) که تظاهرات علیه آن همچنان ادامه دارد، تصریح کرد: یک نمونه بسیار عالى و تکان‌دهنده این تظاهرات همان بود که در جنوب لبنان به ابتکار سید حسن نصرالله آن مرد شجاع و پاکباز و هوشیار برگزار شد که آوازه‌اش در تمام دنیا پیچید.

وی ادامه داد: من شرح کامل این فیلم کثیف را ندیده بودم تا اینکه بعضى از نهادها ارسال کردند. به قدرى کثیف است که حدى براى آن نمى‌توان تصور کرد. هر نسبت ناروا و زشتى را که تصور کنید مربوط به قتل و غارت و آدم‌کشى و انواع تجاوز جنسى به آن اشرف اولاد آدم و اصحاب و همسرانش نسبت داده‌اند.

آیت الله مکارم شیرازی افزود: این فیلم به مراتب از کتاب آیات شیطانى بدتر بود و من اطمینان دارم اگر این امر در زمان امام راحل هم واقع مى‌شد همان حکم که درباره نویسنده کتاب کثیف آیات شیطانى صادر کردند درباره تهیه‌کنندگان این فیلم نیز صادر مى‌کردند؛ لذا دنیاى اسلام نباید این مساله را رها کند.

این مرجع تقلید اظهار کرد: این مساله بسیار وحشتناکى است که جهان اسلام با آن روبه‌روست. باید علماى اسلام و سیاستمداران دست به دست هم بدهند تا مصوبه‌ای از سوى مراکز بین‌المللى درباره احترام به مقدسات تمام ادیان آسمانى صادر و جلوی این اعمال وقیح در آینده گرفته شود.

آیت الله مکارم شیرازی خاطرنشان کرد: دولتمردان آمریکا اگر از عقل درستى برخوردار بودند مى‌دانستند چه زیان عظیمى به سبب این فیلم و توجیه زشت آن دامان آنها را گرفت. تمام دنیا را براى خود ناامن کردند و نفرتى عمیق در جهان اسلام براى خود فراهم ساختند که فراموش نخواهد شد.

وی در پایان با بیان اینکه به دولتمردان ترکیه نیز توصیه می‌کنم دست خود را از دست آمریکا و اسراییل کوتاه کنند، یادآور شد: براى شما هم در جهان اسلام همان نفرت عمیق حاصل خواهد شد. شما یک روز در جبهه مقابل آنها بودید. چه شد که 180 درجه تغییر جهت دادید؟ هر امتیازى به شما بدهند ارزشش را ندارد که در تمام دنیاى اسلام منفور شوید. ما به شما علاقه داریم و دوست نداریم چنین شرایطى پیش آید.

یکی از لاطائل‌ترین اباطیلی که در عمرم شنیده‌ام

در بخشی از یادداشت سید عبدالجواد موسوی با عنوان «قهرمانان چگونه می‌میرند» میخوانیم:

«یکی از لاطائل‌ترین اباطیلی که در عمرم شنیده‌ام این جمله زنده‌یاد دکتر علی شریعتی است: «خدایا چگونه زیستن را به من بیاموز، چگونه مردن را خود خواهم آموخت». البته جمله در عین مهمل بودن به خوبی ماهیت متناقض روشنفکری دینی را به نمایش می‌گذارد و نشان می‌دهد روشنفکری دینی پدیده‌ای تقلبی است که نه دینش، دین درست و درمانی است و نه روشنفکری‌اش، روشنفکری پدر و مادر داری. خدا اگر خدای یگانه بی‌چند و چونی است که محمد مصطفی(ص) او را ترسیم می‌کند، خدایی است که حیات و ممات همه خلق‌الله از من عامی بی‌سواد تا جناب دکتر علی شریعتی فارغ‌التحصیل سوربن، در قبضه قدرت اوست. و اتفاقاً دکتر دوست‌داشتنی و دردمند و ظلم‌ستیز ما را که به حق از آموزگاران راستین و صادق انقلاب اسلامی بود به گونه‌ای از دار دنیا می‌برد که تا به امروز کسی از کیفیت مرگ ایشان مطلع نباشد تا بدانیم و بدانند در پیشگاه آن که خیرالماکرین است نمی‌توان عرض شعبده کرد. فتأمل!


شاید در هیچ جمله‌ای چهره روشنفکری دینی به این وضوح نمایان نشده باشد؛ خدا وجود دارد اما خدای نصفه‌نیمه‌ای که می‌تواند بخشی از وظایفش را بر عهده جناب روشنفکر دینی بگذارد. یعنی جناب روشنفکر دینی است که حدود وظایف و اختیارات قادر متعال را مشخص می‌سازد. اگر روشنفکر دینی می‌گفت: «خدایا خیلی ممنون! راضی به زحمت شما نیستم. بنده خودم چشمم کور و دندم نرم، هم برای زیستنم با اتکا به آنچه از استاد لویی ماسینیون و ابوذر (یا همان سوسیالیست خداپرست) فراگرفته‌ام، فکری خواهم کرد و هم تصمیم خواهم گرفت چگونه دار فانی را ترک بگویم و خدمت حضرتعالی مشرف شوم»؛ به نظرم خیلی حرفش معقول‌تر می‌آمد. آخر موجودی را که به تعبیر حضرت بیدل بی‌اختیار می‌زید و به ناچار می‌میرد، چه به این شکرخوردن‌ها؟! خدا، یا هست یا نیست. اگر هست این حرف‌های بی‌نمک و شبه‌ماتریالیستی چیست؟ اگر هم نیست این رمانتیک‌بازی‌های شبه‌مذهبی را کجای دلمان بگذاریم؟ این است که می‌گویم روشنفکری دینی در این جمله به خوبی وضعیت پا در هوا و مضحک خود را به نمایش گذاشته. من البته تمام‌قد مخلص آقای دکتر علی شریعتی هستم. روح ناآرام و شورشی و ضدظلم او را به شدت می‌ستایم و معتقدم با همه اشتباهات ریز و درشتش یک سخنرانی انقلابی او می‌ارزد به زندگی خیلی از حضرات بی‌درد و غمی که از روشنفکری فقط بلغور کردن چهار تا کلمه فرنگی را یاد گرفته‌اند و در سخنشان نه دردی هست، نه عشقی، نه داغی و فقط و فقط کاغذها را سیاه می‌کنند و جان‌ها را تباه. با این همه، عرض ارادت، چیزی دیگر است و نقد و سخن‌سنجی چیز دیگر. حاصل کلام اینکه روشنفکری دینی نه حق تعبد و بندگی را به تمامی ادا می‌کند و نه حق خرد نقاد را. اتفاقاً اگر برای آدمیزاد اندک ‌اختیاری قائل باشیم باید بگوییم هرکسی با نحوه زیستنش مرگ خود را رقم می‌زند؛ آن که سرافرازانه و عزت‌مدارانه از بیعت با خلیفه حرام‌لقمه‌ای هم‌چون یزید سر باز می‌زند خواه‌ناخواه در مسیری قرار می‌گیرد که فرجام آن کشته شدن به دست شقی‌‌ترین مخلوقات روی زمین است. یعنی گریزی از چنین سرنوشتی نیست. مرتضی آوینی خدابیامرز را که به خاطر دارید؟ پس از انقلاب همه هم و غمش را مصروف بر و بچه‌های جنگ کرد. بعد از جنگ هم به هر بهانه‌ای راهی مناطق جنگی می‌شد. اگر بخواهیم از منظر بشر خودبنیاد سخن بگوییم باید گفت هر مرگ دیگری جز آنچه برای مرتضی آوینی اتفاق افتاد، حق آن سید مظلوم نبود. می‌ترسم حکم قطعی صادر کنم اما گمان می‌کنم خیلی هم بی‌ربط نباشد اگر بگوییم هرکسی چنان می‌میرد که می‌زید. مولانا جلال‌الدین محمد بلخی باشکوه از دار دنیا رفت همانگونه که می‌زیست. اگر حضرت مولانا به هنگام احتضار می‌ترسید یا هذیان می‌گفت باید به هرآنچه سروده بود و گفته بود شک می‌کردیم. در هنگام مرگ هیچ بنی‌بشری نمی‌تواند نقش بازی کند. این تنها هنگامه‌ایست که آدمی در آن حقیقت وجودی خویش را آشکار می‌سازد. می‌گویند آخرین غزلی که حضرت مولانا سروده است و آن را زیر بالش ایشان پیدا کرده‌اند این ابیات بوده:
رو سر بنه به بالین تنها مرا رها کن
ترک من خراب شبگرد مبتلا کن»

قلب یک زن

قلب یک زن
می خواهم تو را به اعماق قلبم راه دهم و سرّی را با تو در میان گذارم ؛ احیاناً اگر کنجکاوی : ارتباط نامشروع قبل از ازدواج چندان هم جالب نیست. ما بدن هایمان را به مردانی دادیم که عاشقشان بودیم ، فکر می کردیم این راهی است تا آنها نیز عاشقمان شوند و با ما ازدواج کنند، همانطوریکه همیشه در تلویزیون دیده بودیم . اما بدون امنیت ازدواج و علم قطعی به اینکه او همیشه با ما خواهد بود ، حتی لذت بخش هم نیست !! چنین است مسخرگی و وارونگی آن ، فقط یک هدر رفتن است . تو می مانی و اشکهایت .
 به عنوان یک زن که با زن دیگر صحبت می کند ، باور دارم که تو  اين را فهمیدی برای اینکه فقط یک زن میتواند حقیقتا بفهمد در قلب زن دیگر چیست. حقیقتاً ما همه شبیه یکدیگریم علی رغم نژاد ، دین و ملیتمان ، قلب یک زن همه جا یک شکل است . ما عشق می ورزیم ، این کاری است که به بهترین وجه انجام می دهیم . ما خانواده هایمان را پرورش می دهیم، و به مردی که دوستش داریم، آرامش و قدرت می دهیم. اما ما زنان آمریکایی فریب خورده ایم در این باور که ما سعادتمند ترین هستیم چون شغل داریم، خانه هایی شخصی داریم که میتوانیم در آن تنها زندگی کنیم، و آزادی، که عشق خود را نثار هر کس که می خواهیم کنیم .  
این آزادی نیست. و آن عشق نیست.
 فقط در پناهگاه امن ازدواج است که جسم و قلب یک زن می تواند ، برای عشق ورزیدن احساس امنیت کند . به چیزی کمتر از این، تن نده . ارزش ندارد. تو حتی آن را دوست نخواهی داشت و پس از آن، حتی خودت را هم کمتر دوست خواهی داشت، سپس او نیز تو را ترک خواهد کرد.
خويشتن داري
گناه هرگز فایده ای ندارد ، همیشه تو را فریب می دهد . هرچند شرافت و کرامتم را باز پس گرفته ام ، اما هنوز هیچ چیزی جای اینکه شرافتم را از اول نمی دادم ، نمی گیرد. ما زنان غربی شستشوی مغزی داده شده ایم که باور کنیم شما زنان مسلمان، مورد ظلم واقع شدید. اما حقیقتاً ماییم که مورد ظلم واقع شده ایم ، برده ی مدهایی هستيم که پستمان می کند ، نسبت به وزن و انداممان عُقده ای شده ایم، و گدای محبت مردانی هستیم که نمی خواهند رشد فکری یابند [مسئولیت پذیر باشند]... در اعماق وجودمان می دانیم که سرمان کلاه رفته است .
ما مخفیانه تو را تحسین می کنیم و به تو رشک می ورزیم ، باوجود اینکه برخی از ما آن را اقرار نمی کنیم .
خواهش می کنم به دیده تحقیر به ما نگاه نکنید یا فکر نکنید ما اين چیزها را اینگونه که هست، دوست داریم .این تقصیر ما نیست. اکثر ما پدرانی نداشتیم تا وقتی نوجوان بودیم، از ما حمایت کنند چون خانواده های ما متلاشی شده اند. تو می دانی چه کسی پشت این نقشه است.
خواهران من، گول نخورید . نگذارید شما را هم بگیرند. پاک و با نجابت بمانید. ما زنان مسیحی، حقیقتاً نیاز داریم ببینیم زندگی زنان چگونه باید باشد. به تو نیاز داریم تا برای ما الگویی باشی، برای اینکه ما گمشده ایم. پاکی ات را نگه دار.
به خاطر داشته باش، خمیردندان بیرون آمده را نمی شود دوباره داخل برگرداند
[آب ریخته  شده را نمی توان جمع کرد]. پس با دقت از خمیرت محافظت کن!
 امیدوارم این نصیحت را با همان روحیه ای که نیت شده بود دریافت کنی : روحیه دوستی ، احترام و تحسین.
با محبت از طرف خواهر مسیحیت :
 جواَنا فرانسیس

من تو را میبینم...

 

من تو را میبینم...

من نمی توانم ... اما می ببینم که تقریبا هر زنی بچه ای بغل کرده یا اطراف او بچه هایی هستند. می بینم هرچند آنها پوششی محجوبانه دارند لیکن هنوز زیباییشان می درخشد . اما این فقط زیبایی بیرونی نیست ، که متوجه آن می شوم.
من چیزی عجیب در درون خود احساس می کنم :
غبطه می خورم...
اما نمیتوانم چیزی بگویم ؛ فقط قدرت ، زیبایی، عفت  و بیش از همه رضایت و شادی تو را تحسین می کنم. آری ، عجیب است اما به ذهن من خطور می کند که تو هر چند تحت بمباران اما از ما ، خوشحالتری.
 چرا که تو هنوز زندگی طبیعی یک زن را داری . شیوه ای که زنان از ابتدا همواره چنین زندگی میکردند . در غرب هم  تا دهه 1960 اینچنین معمول بود، تا اینکه به وسیله دشمنی مشترک بمباران شدیم.
از طريق وسوسه
اما ما با مهمات واقعی بمباران نشدیم ، بلکه با فساد اخلاقی و نیرنگ آلود و زیرکانه از طریق وسوسه بمباران شديم.
آنها به جای استفاده از بمب افکن ها و جنگنده های امریکایی ، ما را از هالیوود بمباران کردند.  آنها می خواهند بعد از آنکه از بمباران  زیرساختهای کشورهای شما فارغ شدند، شما را نیز اینگونه بمباران کنند . نمی خواهم این برای تو هم اتفاق بیافتد. تو هم احساس خفّت خواهی کرد همانطور که ما می کنیم. تو می توانی از این بمبارانها دوری کنی ، اگر لطف کنی ، و به ما که از نفوذ شیطانی آنها تلفات جدی داده ایم، گوش کنی.   
برای اینکه هر چیزی که از هالیوود می بینی ، مشتی دروغ است ، تحریف است، دود و آينه ها
[اصطلاح smoke and mirrors "دود و آينه ها" در زبان انگليسي بنابر فرهنگ لغت هاي انگليسي من جمله Random House Dictionary  نيرنگي ست ماهرانه كه حقايق را تيره و تار ساخته و تحريف مي كند مانند استفاده شعبده باز از حقه هاي شعبده بازي با استفاده از ابزاري چون آينه و دود ] .
آنها روابط نا مشروع را تحت عنوان سرگرمی بی ضرر جلوه می دهند ، برای اینکه هدف آنها انهدام اساس اخلاق جوامعی است که تشعشعات و امواج برنامه های سمّی شان را به آنان مخابره می کنند .
ملتمسانه از تو می خواهم سم آنها را نخوری . وقتی که از آن خوردی، هیچ پاد زهری برای آن نیست !! ممکن است نسبتاً بهبود بیابی ، اما هرگز همچون قبل نخواهی شد.  بهتر است کاملاً از این سم دوری کنی ، تا اینکه به دنبال شفا از آسیبهای که بوجود می آورد باشی .
آنها سعی دارند، با فیلم ها و نماهنگهای شهو ت انگیز ، به دروغ ما زنان امریکایی را شاد و راضی نشان دهند ، مفتخر به لباس پوشیدن چون هر  زه ها و قانع بودن به نداشتن خانواده ؛ و تو را اینچنین وسوسه مي کنند .
اکثر ما شاد نیستیم، به من اعتماد کن ! میلیون ها نفر از ما داروهای ضد افسردگی مصرف می کنیم ، از شغلهایمان متنفریم و شب ها به خاطر مردانی که می گفتند دوستمان دارند، ولی حریصانه از ما سوءاستفاده می کنند و میروند ، گریه می کنیم.
آنها می خواهند خانواده های شما را از بین ببرند و شما را متقاعد کنند که فرزندان کمتری داشته باشید . آنها با جلوه دادن ازدواج به عنوان شکلی از بردگی ، مادری به عنوان نفرین ، و با جلوه دادن با حیا بودن و پاک ماندن به عنوان عقب افتادگی و اُمُلی چنین می کنند . آنها می خواهند خودت ، ارزش خودت را پایین آوری و ایمان و اعتقاداتت را از دست بدهی . آنها مانند شیطانی هستند که [آدم و حوا] را فریب دادند ، تو فريب نخور!
برای خودت ارزش قائل باش :

من تو را به عنوان گوهر گران قیمت، طلای ناب ، یا مروارید گرانبها  می بینم، (برگرفته از انجیل متی 13 :45).
 همه ی زنان مرواریدهای گرانبهایی هستند، اما برخی از ما در مورد ارزش پاکدامنیمان فریب خوردیم. عیسی گفت : "آنچه مقدس است ، به سگان مدهید و مرواریدهای خود را پیش خوک وحشی نیاندازید، مبادا آنها را پایمال کنند و برگشته ، شما را بدرند." (متی فصل 7 عبارت 6 )
مرواریدهای وجودیمان بسیار گرانبها هستند ، اما آنها می خواهند به ما بقبولانند که بی ارزش اند. ولی باورم کن! هیچ جایگزینی برای اين نیست که بتوان در آیینه نگاه کرد و بازتاب پاکدامنی ، نجابت و عزت نفس خود را در آن دید .
مُدهایی که از زیر دست خیّاطان غربی بیرون می آیند براي اين طراحي مي شوند كه به تو بقبولاند که ارزشمندترین سرمایه تو ، جذابیت جسمی توست . اما لباسهای عفیف تو و حجاب تو درواقع پرجاذبه تر از هر مُد غربی است، برای اینکه آنها تو را به صورت اسرارآمیزی پوشانده اند و عزت نفس و اعتماد به نفس تو را جلوه می دهند .
 جاذبه های جسمانی زن باید از چشمان بی لیاقت پوشانده شود، البته این باید هدیه ای باشد از طرف تو برای مردی که تو را آنقدر دوست دارد و برایت احترام قائل است ، که با تو ازدواج می کند . و از آنجا که مردان شما مرد اند و با غیرت و دلاور ، حق آنان نیز چیزی کمتر از بهترینی که تو عرضه کنی نیست . مردان ما دیگر حتی پاکدامنی نمی خواهند، آنها دُرّ گرانبها را درک نمی کنند ؛ آنها سنگ مصنوعی پر زرق و برق را انتخاب می کنند تا آن را نیز [پس از سوءاستفاده] رها کنند!
گوهربارترین سرمایه های تو زیبایی درونی ات ، نجابتت ، و آنچيزي ست که تو را  تو کرده است. اما متوجه شدم برخی زنان مسلمان از حدود تجاوز می کنند و حتی در حین حجابشان سعی دارند تا جایی که ممکن است مانند غربی ها شوند (قسمتی از موهایشان نشان داده می شود[آرایش داشته باشند و ...] ).
چرا تقلید کنید از زنانی که به خاطر عفت و پاکدامنی ازدست رفته شان پشیمان اند یا به زودی پشیمان خواهند شد؟  
 هیچ جبرانی برای آن  ازدست رفته نیست. شما الماس های بی عیب هستید. نگذارید آنها شما را بفریبند و تبديل به سنگ بدلی شوید . زیرا که هر آنچه شما در مجلات مد و تلویزیون های غرب می بینید، دروغ است . این دام شیطان است . طلا نمای ابلهان است.

اگر دقت کنید

اگردقت کنید این روزها خیلی از دور و بری هایتان را دیگر نمیشناسید بدجوری وسایل ارتباط جمعی هویت دوستانمان را تغییر داده خیلی چشم ها عادت کرده به دیدن گناه

خیلی از گوش های اطراف عادت کرده به شنیدن خزعبلات

خیلی از دهان ها به جای سخن اراجیف و شبهه و....بیرون می دهند

و جهاد اکبر حلقه گمشده روزگار ماست 

خواهر خانم بلر:اسلام گمشده من بود/ دیدگاه غرب به اسلام اشتباه است

خواهر خانم بلر:اسلام گمشده من بود/ دیدگاه غرب به اسلام اشتباه است
«لورن بوث» روزنامه نگار انگلیسی و خواهر همسر رییس جمهور سابق انگلیس «تونی بلر» در گفت و گو با روزنامه ی انگلیسی گاردین گفت: بعد از سال ها اقامت در فلسطین فهمیدم نگاهی که در غرب نسبت به اسلام و مسلمانان وجود دارد تنها یک دیدگاه اشتباه است.

جام دینی؛ شفقنا نوشت:وی که علاوه بر روزنامه نگاری، در زمینه ی حقوق بشر نیز فعالیت دارد در گفت و گو با روزنامه ی انگلیسی از ارزش زن در اسلام و اهمیت آن سخن گفت و تاکید کرد که اسلام وی را از مصرف مشروبات الکلی بازداشت و هر روز را با نماز صبح آغاز می کند.

 

لورن همچنین تاکید کرد: امروز اعتقاد کامل به دین اسلام دارم و احساس می کنم دین اسلام همان دینی بود که از ابتدا دنبال آن بودم.

 

وی در مورد چهره ی زن مسلمان در روزنامه های غربی گفت: در روزنامه های غربی آمده است که زنان مسلمان، زنان بیچاره ای هستند که خود را در عبا و چادر سیاه پیچانده اند و از خود هیچ گونه رای و نظری ندارند در حالی که در واقع تمام اینها اشتباه است و زنان مسلمان در جامعه دارای نقش مهم و حساسی هستند.

 

روزنامه نگار انگلیسی در ادامه افزود: زن در برخی موارد مظلوم واقع شده است، اما این امر هیچ ربطی به اسلام ندارد بلکه گناه اصلی آن گردن جامعه است، زیرا اسلام دین محبت و صلح است و آنگونه که غرب بر علیه اسلام ترویج می کند، نیست.

 

وی در ادامه تاکید کرد: ایمان به این حقیقت که اسلام دین دوستی و صلح است مرا به نماز خواندنی که با «بسم الله الرحمن الرحیم» آغاز می شود و با «السلام علیکم و رحمه الله و برکاته» به پایان می رسد تشویق کرد و اکنون بعد از یک سال و نیم از مسلمان شدن، بدون این که خودم متوجه شوم  به طور ناخودآگاه همیشه «یا الله» را بر زبان می آورم.

 

لورن با اشاره به روابط گرم میان مسلمانان خاطر نشان کرد: در این مدت، دروغین بودن لذت های مادی موجود در غرب از قبیل روابط جنسی و مشروبات الکلی که به اعتقاد عمومی باعث بروز عواطف در مردم می شوند، برایم اثبات شد.

 

وی تاکید کرد: من روح زندگی، امنیت، و امید را در زندگی روزمره اسلامی اعم از پختن غذاهای اسلامی و  مشاهده ی سریال تلویزیونی اسلامی و دیگر فعالیت های اسلامی یافتم این جدای از نیم ساعتی است که هر روز برای نماز اختصاص می دادم.

 

لورن همچنین ادامه می دهد: اکنون هر روز صبح خود را با نماز در ساعت 6 آغاز می کنم و با اشتیاق منتظر نماز بعد از آن در ساعت 13:30 ظهر می مانم و در پایان در ساعت 22:30 نیز نماز مغرب و عشا را ادا می کنم.

 

وی با اشاره به برخی مسایل مبهم دینی نیز گفت: برای حل بسیاری از آنها از فتاوی علمای دین و آیات قرآن استفاده می کنم.

 

وی ادامه داد: هیچ گاه گمان نمی کردم که روزی بتوانم از مشروبات الکلی کناره گیری کنم، اما اسلام همه چیز را برایم آسان نمود، علاوه بر آن چیزهای زیبای زیادی وجود دارند که هر روز آن ها را از اسلام می آموزم.

 

از آنجا که لورن یکی از فعالان حقوق بشر  و روزنامه نگاران  است و در زمینه ی گویندگی تلویزیون نیز فعالیت می کند و دارای شهرت زیادی در زمینه ی خبرنگاری است، به واسطه ی فعالیت در زمینه ی خبرنگاری با جنگ علیه عراق و تصمیم های تونی بلر در مورد دخالت انگلستان در این جنگ، همچنین به شیوه ی برخورد کشورهای اروپایی و آمریکا با فلسطین و دیگر مسایل عربی اعتراض کرد. به دلیل چنین حمایت هایی بود که اسماعیل هنیه، رییس جمهور فلسطینی در سال 2008 به وی ملیت فلسطینی داد.


خواهر خانم بلر:اسلام گمشده من بود/ دیدگاه غرب به اسلام اشتباه است

خواهر خانم بلر:اسلام گمشده من بود/ دیدگاه غرب به اسلام اشتباه است
«لورن بوث» روزنامه نگار انگلیسی و خواهر همسر رییس جمهور سابق انگلیس «تونی بلر» در گفت و گو با روزنامه ی انگلیسی گاردین گفت: بعد از سال ها اقامت در فلسطین فهمیدم نگاهی که در غرب نسبت به اسلام و مسلمانان وجود دارد تنها یک دیدگاه اشتباه است.

جام دینی؛ شفقنا نوشت:وی که علاوه بر روزنامه نگاری، در زمینه ی حقوق بشر نیز فعالیت دارد در گفت و گو با روزنامه ی انگلیسی از ارزش زن در اسلام و اهمیت آن سخن گفت و تاکید کرد که اسلام وی را از مصرف مشروبات الکلی بازداشت و هر روز را با نماز صبح آغاز می کند.

 

لورن همچنین تاکید کرد: امروز اعتقاد کامل به دین اسلام دارم و احساس می کنم دین اسلام همان دینی بود که از ابتدا دنبال آن بودم.

 

وی در مورد چهره ی زن مسلمان در روزنامه های غربی گفت: در روزنامه های غربی آمده است که زنان مسلمان، زنان بیچاره ای هستند که خود را در عبا و چادر سیاه پیچانده اند و از خود هیچ گونه رای و نظری ندارند در حالی که در واقع تمام اینها اشتباه است و زنان مسلمان در جامعه دارای نقش مهم و حساسی هستند.

 

روزنامه نگار انگلیسی در ادامه افزود: زن در برخی موارد مظلوم واقع شده است، اما این امر هیچ ربطی به اسلام ندارد بلکه گناه اصلی آن گردن جامعه است، زیرا اسلام دین محبت و صلح است و آنگونه که غرب بر علیه اسلام ترویج می کند، نیست.

 

وی در ادامه تاکید کرد: ایمان به این حقیقت که اسلام دین دوستی و صلح است مرا به نماز خواندنی که با «بسم الله الرحمن الرحیم» آغاز می شود و با «السلام علیکم و رحمه الله و برکاته» به پایان می رسد تشویق کرد و اکنون بعد از یک سال و نیم از مسلمان شدن، بدون این که خودم متوجه شوم  به طور ناخودآگاه همیشه «یا الله» را بر زبان می آورم.

 

لورن با اشاره به روابط گرم میان مسلمانان خاطر نشان کرد: در این مدت، دروغین بودن لذت های مادی موجود در غرب از قبیل روابط جنسی و مشروبات الکلی که به اعتقاد عمومی باعث بروز عواطف در مردم می شوند، برایم اثبات شد.

 

وی تاکید کرد: من روح زندگی، امنیت، و امید را در زندگی روزمره اسلامی اعم از پختن غذاهای اسلامی و  مشاهده ی سریال تلویزیونی اسلامی و دیگر فعالیت های اسلامی یافتم این جدای از نیم ساعتی است که هر روز برای نماز اختصاص می دادم.

 

لورن همچنین ادامه می دهد: اکنون هر روز صبح خود را با نماز در ساعت 6 آغاز می کنم و با اشتیاق منتظر نماز بعد از آن در ساعت 13:30 ظهر می مانم و در پایان در ساعت 22:30 نیز نماز مغرب و عشا را ادا می کنم.

 

وی با اشاره به برخی مسایل مبهم دینی نیز گفت: برای حل بسیاری از آنها از فتاوی علمای دین و آیات قرآن استفاده می کنم.

 

وی ادامه داد: هیچ گاه گمان نمی کردم که روزی بتوانم از مشروبات الکلی کناره گیری کنم، اما اسلام همه چیز را برایم آسان نمود، علاوه بر آن چیزهای زیبای زیادی وجود دارند که هر روز آن ها را از اسلام می آموزم.

 

از آنجا که لورن یکی از فعالان حقوق بشر  و روزنامه نگاران  است و در زمینه ی گویندگی تلویزیون نیز فعالیت می کند و دارای شهرت زیادی در زمینه ی خبرنگاری است، به واسطه ی فعالیت در زمینه ی خبرنگاری با جنگ علیه عراق و تصمیم های تونی بلر در مورد دخالت انگلستان در این جنگ، همچنین به شیوه ی برخورد کشورهای اروپایی و آمریکا با فلسطین و دیگر مسایل عربی اعتراض کرد. به دلیل چنین حمایت هایی بود که اسماعیل هنیه، رییس جمهور فلسطینی در سال 2008 به وی ملیت فلسطینی داد.


همواره باید در کلاس‌های درس تأکید کنیم که جنگ ما عقلانی بود

همواره باید در کلاس‌های درس تأکید کنیم که جنگ ما عقلانی بود

هر ملتی که بقای ملی می‌خواهد، باید به مبانی دفاع و آمادگی دفاعی توجه داشته باشد.

دستیار و مشاور عالی مقام معظم رهبری با بیان اینکه حقیقت دفاع مقدس در دانشگاه‌ها بیان شود، گفت: اگر دفاع مقدس و فرهنگ آن به خوبی منتقل شود، می‌تواند فرهنگ مقاومت اسلامی و جهاد دفاعی را به ملت‌های دیگر منتقل کند.

سردار سیدیحیی رحیم‌صفوی، دستیار و مشاور عالی مقام معظم رهبری در همایش اساتید دفاع مقدس که امروز در باغ موزه دفاع مقدس تهران برگزار شد، اظهار داشت: پژوهشگاه علوم و معارف دفاع مقدس عامل اساسی در تدریس دروس دفاع مقدس در دانشگاه‌ها بود.

وی ادامه داد: هدف غیرقابل تغییر هر ملتی، حفظ بقای ملی،‌ منافع، مصالح،‌ سرزمین و ارزش‌های ملت است. این مهم در اثر تهدیدات نظامی و جنگ به مخاطره می‌افتد و ممکن است هویت یک ملت را از بین ببرد؛ بنابراین هر ملتی که بقای ملی می‌خواهد، باید به مبانی دفاع و آمادگی دفاعی توجه داشته باشد.

سردار رحیم‌صفوی با بیان اینکه اصل دفاع یک امر عقلانی و فطری است، یادآور شد: خالق هستی دفاع را در ذات موجودات قرار داده است. دفاع در مکتب نورانی اسلام و مبانی فکری حضرت امام(ره) و مقام معظم رهبری جایگاهی اساسی دارد و مثل نماز واجب است.

دستیار و مشاور عالی مقام معظم رهبری بیان داشت: در مبانی فقهی اسلام نیز یک جهاد دفاعی داریم که بر هر فرد مسلمانی واجب است. از سوی دیگر جهاد ابتدایی نیز جهادی برای برطرف ساختن موانع تبلیغ و دعوت به توحید و جهاد برای آزاداندیشی و توسعه اسلام است. فقهای شیعه و سنی اصل جهاد دفاعی را پذیرفته‌اند.

وی خاطرنشان کرد: حماسه دفاع مقدس بزرگترین رویداد تاریخی،‌ فرهنگی و سیاسی و فراموش نشدنی است. برخی حوادث، تاریخ‌های بعد از خود را می‌سازند و اگر دفاع مقدس و فرهنگ آن به خوبی منتقل شود، ضمانت بخش و الهام‌بخش امنیت ملی کشورمان برای ۸۰ سال خواهد بود و حتی می‌تواند فرهنگ مقاومت اسلامی و جهاد دفاعی را به ملت‌های دیگر منتقل کرد.

سردار رحیم‌صفوی افزود: ایران به دلیل اهمیت و موقعیت بالای ژئوپلتیک، همواره مورد طمع دشمنان خارجی بوده است. دولت‌ها و حکومت‌های ایدئولوژیک همواره با خطر مواجه‌ هستند. بنابراین باید در مقابل هر خطری آمادگی دفاع داشته باشیم. ولایت فقیه یکی از بحث‌های ایدئولوژیکی ماست که نسبت به همه مسلمانان جهان احساس تکلیف الهی دارد.

وی اضافه کرد: ملتی که روحیه حماسی نداشته باشد، نخواهد توانست در برابر دشمنان مقاومت کند؛ بنابراین باید شجاعت رزمندگان را در دفاع مقدس به نسل جدید و آینده منتقل کنیم و در انتقال این مفاهیم ارزشی باید تأثیر استعداد رزمندگان مورد توجه قرار گیرد. استعدادی که با ورود ظرفیتی به نام سپاه و بسیج در کنار فرماندهان ارتش به اوج خود رسید.

وی بیان دستاوردهای دفاع مقدس در بخش‌های سیاسی، نظامی و صنعتی را نیز یکی دیگر از بندهای ضروری ارائه درس دفاع مقدس در دانشگاه‌ها نام برد و گفت: رژیم بعث عراق پس از پایان جنگ تحمیلی نه تنها به اهداف حداقلی خود نرسید بلکه در این بین، ماهیت کشورهایی چون آلمان و انگلیس که بمب‌های شیمیایی را در اختیار عراق گذاشته بودند بیش از پیش آشکار شد. زیرا کشور آلمان که ما مجروحان شیمیایی خود را برای مداوا به آن کشور اعزام می‌کردیم میزان تاثیرگذاری هر یک از سلاح‌های شیمیایی مورد استفاده توسط عراق را به این کشور اعلام می‌کردند تا عراق از مخرب‌ترین سلاح‌های شیمیایی علیه رزمندگان اسلام استفاده کند.

دستیار و مشاور عالی مقام معظم رهبری آموزش آمادگی دفاعی به دانش‌آموزان و دانشجویان در برابر حوادث احتمالی آینده را از دیگر ضرورت‌ها نام برد و یادآور شد: ما شهدای دانش‌آموز و دانشجوی زیادی در جنگ تحمیلی داشتیم که جان خودشان را تقدیم انقلاب کردند. لذا معرفی اسطوره‌های جنگ از جمله شهیدان صیاد شیرازی، همت، ‌باکری، خرازی،‌ بروجردی، بابایی، شهدای جهاد سازندگی، بسیاری از شهدای گمنام، آزادگان و جانبازان از دیگر ضرورت‌های ارائه درس آشنایی با دفاع مقدس است.

وی اظهار داشت: همواره باید در کلاس‌های درس تأکید کنیم که جنگ ما عقلانی بود. سر کلاس‌ها نباید داستان گفت و باید نقش تمام یگان‌های ارتش، سپاه، جهاد سازندگی منصفانه بیان شود. دروغ نگوییم و حقیقت جنگ را بیان کنیم.

نوام چامسکی :سیاست خارجی رامنی در قبال ایران جنگ ‌افروزانه‌تر خواهد بود.

 

سیاست خارجی رامنی در قبال ایران جنگ ‌افروزانه‌تر خواهد بود.

مقایسه سیاست خارجی اوباما در قابل ایران

نوام چامسکی فعال سیاسی و استاد بازنشسته دانشگاه ام.آی.تی آمریکا معتقد است: در مقایسه با سیاست خارجی اوباما در قابل ایران، سیاست خارجی رامنی در قبال ایران جنگ ‌افروزانه‌تر خواهد بود. به‏نظر جیمز روزنا نظریه پرداز فقید مکتب فرارفتارگرایی در تصمیم‏ گیری سیاست خارجی علت رفتار سیاسی حکومت‏ها به مجموعه‏ای از این عوامل پنج‏گانه مربوط [...]

نوام چامسکی فعال سیاسی و استاد بازنشسته دانشگاه ام.آی.تی آمریکا معتقد است: در مقایسه با سیاست خارجی اوباما در قابل ایران، سیاست خارجی رامنی در قبال ایران جنگ ‌افروزانه‌تر خواهد بود.

به‏نظر جیمز روزنا نظریه پرداز فقید مکتب فرارفتارگرایی در تصمیم‏ گیری سیاست خارجی علت رفتار سیاسی حکومت‏ها به مجموعه‏ای از این عوامل پنج‏گانه مربوط می‏شود: ۱ – متغیر شخصیت تصمیم‏گیرنده؛ ۲ – نقش و میزان اختیارات تصمیم‏گیرنده؛ ۳ – متغیر دیوان‏سالاری حکومتی؛ ۴ – متغیر جامعه؛ ۵ – متغیر نظام بین‏ الملل.

به اعتقاد وی در کشورهای بزرگ با وضعیت اقتصادی و سیاسی توسعه یافته باز، اولویت متغیرها بدین ترتیب هستند: نقش، جامعه، دیوان‏سالاری، نظام بین‏الملل و شخصیت در حالی که در کشورهای کوچک توسعه نیافته با جابه‏جایی قابل توجه متغیرها بدین ترتیب: شخصیت، نظام بین‏الملل، نقش، جامعه و دیوان‏سالاری، مواجه هستیم.

اما به هر حال آنچه در سیاست خارجی یک کشور اعم از توسعه یافته و توسعه نیافته مشهود است تأثیر متغیر شخصیت بر سیاست خارجی است. در کشوری مثل آمریکا نیز سیاستمدارانی چون کندی، کیسینجر و بوش پسر نمونه‌ای از تأثیر عامل “شخصیت” و تفسیر موسع از نقش توسط آنها در سیاست خارجی بوده است.

بر این اساس می توان تصور کرد که انتخاب میت رامنی به رئیس جمهوری ایالات متحده آمریکا و نوع سیاست خارجی او در قبال ایران با آنچه اوباما اتخاذ کرده و می کند تفاوت قابل ملاحظه ای خواهد داشت.

پروفسور نوام چامسکی زبانشناس معاصر و استاد بازنشسته دانشگاه ام.آی.تی آمریکا در خصوص تفاوت سیاست خارجی اوباما و رامنی در قبال ایران به خبرنگار مهر گفت: پیش بینی نوع رفتار “رامنی” و سیاست خارجی او در قبال ایران سخت و دشوار خواهد بود.

وی تصریح کرد: به آسانی نمی‌توان پیش بینی کرد که او در قبال ایران چه رفتاری را انجام خواهد داد.

وی تصریح کرد: اما آنچه می توان گفت این است که سیاست خارجی “رامنی” در مقایسه با اوباما در قبال ایران جنگ افروزانه‌تر خواهد بود.

استاد بازنشسته دانشگاه MIT تأکید کرد: همچنین در قبال سیاست خارجی رامنی در مقایسه با سیاست خارجی اوباما در قبال اسرائیل باید توجه داشت که “رامنی” حمایتهای جدی‌تر و بیشتری از جنایات اسرائیل خواهد داشت.

بنیانگذار زبان شناسی مدرن در پایان تصریح کرد: البته این تفاوت سیاست خارجی رامنی با اوباما فقط محدود و منحصر به موارد مذکور نیست و می توان انتظار این تفاوت در موارد دیگر را نیز داشت.

مبانی فلسفی آل احمد ضعیف بود

* آل‌احمد روشنفکری است همچون اکثریت روشنفکران در دنیا که بعد از انقلاب اکتبر به کمونیسم پیوست و ابتدا به چپ گرایش پیدا کرد. اما در ایران این پیشگامی وجود داشت که نخستین چهره‌های منشعب از کمونیسم نیز ابتدا در اینجا پدیدار شدند.

چهره‌هایی مثل خلیل ملکی و شاگردانش چون آل‌احمد از نخستین منشعبان از حزب توده بودند و در ادامه «راه سوم» را ایجاد کردند. جریان سوم قصد داشت گونه‌یی سوسیالیسم ملی را مطرح کند.

ایشان مصدقی هم بودند و به نیروهای مذهبی نزدیک‌تر. روشنفکران این طیف از جمله هزارخانی، آل‌احمد، براهنی، حاج سیدجوادی، آشوری و... به روشنفکران ملی- مذهبی سمپاتی داشتند. من از کودکی به خاطر دارم که این چهره‌ها با دکتر شریعتی مشورت و همنشینی داشتند. این ارتباط از زمان کنفدراسیون شروع شد و تا انقلاب ادامه داشت.

لذا برخی از این روشنفکران به ایده‌های شریعتی هم گرایش پیدا کردند و چهره‌هایی چون آل‌احمد حتی به مشهد آمدند و در کلاس‌های درس شریعتی هم شرکت کردند. این امر البته مصادف با جریان 15 خرداد 1342 و فعال شدن جریان مذهبی شد.

در نتیجه در برخی روشنفکران از جمله آل‌احمد و شعاعیان این نگرش تقویت شد که ما باید از این دینامیسم استقبال کنیم. مثلا شعاعیان «تزی برای جهاد» را ارائه کرد و گفت از مراجع باید بخواهیم که فتوای جهاد بدهند و... آل‌احمد هم بعد از «غرب‌زدگی» کتاب «خدمت و خیانت روشنفکران» را نوشت و در آن تاکید کرد ما از ابتدا اشتباه کرده ‌بودیم. او در این کتاب تحت تاثیر زبان متفکرانی چون فردید هم بود.

او نوشت روشنفکران هیچ‌گاه به صورت بومی سنت خود را نشناخته‌اند و شیفته غرب شده‌اند. البته او در اثرش به گرامشی و تحلیل او از نقش مسیحیت در ایتالیا هم ارجاع می‌دهد. اما آل‌احمد در دهه 1340 به عنوان سخنگوی «کانون نویسندگان» و گل سرسبد روشنفکری ایران تبدیل به یک نماد شده بود. طوری که حتی انتقاد به او به سختی مورد هجمه واقع می‌شد.

مثلا یک بار دکتر شریعتی شوخی کوچکی با او کرده بود و اشاره کرده بود که وقتی با جلال به حرم امام رضا(ع) در مشهد رفتیم، پیرمردی از آل‌احمد خواست که پالتوی او را بخرد و آل‌احمد هم جواب می‌دهد نه مو داداش، فروشی نیست! آل‌احمد اظهار خوشحالی می‌کند که این درخواست پیرمرد نشانه نزدیکی او به مردم عادی است، اما شریعتی در پاسخ به او می‌گوید همین استنکاف تو نشان داد که از ایشان فاصله داری.

این‌گونه اظهارنظرات دکتر شریعتی باعث شده بود در مجله فردوسی به تندی از او انتقاد کنند و دکتر هم پاسخی نوشته بود با عنوان «سنگی از فلاخن دوست». به طور کلی این امر نشانگر آن است که روشنفکران ما در آن زمان درباره آل‌احمد غلو می‌کردند. این در شعر زیبای اخوان هم هست که «هر خط او خطری، هر قدمش اقدامی... که معصوم‌نیا بود جلال».

اما در واقع آل‌احمد از نظر عمق فکری و در مقایسه با روشنفکر فیلسوفی چون سارتر چندان عمیق نبود. البته آل‌احمد با کوتاه‌نویسی و شیوه نگارش خود سبک ادبی ایجاد کرد و در ابتدای انقلاب در کنار هدایت و نیما و صمد و فروغ از چهره‌های برجسته ادبی تلقی می‌شد. آل‌احمد همچنین در سایر حوزه‌ها مثل سبک زندگی‌اش نیز روشنفکر بود، به ویژه در معنای فرانسوی کلمه.

* وقتی «غرب‌زدگی» را می‌خوانید، درمی‌یابید که ایده‌ها جالب است، اما عمیق نیست و در واقع به تعبیری «ارزیابی‌های شتابزده» است و مبانی فلسفی‌اش ضعیف است. ارجاعاتش به کامو و یونسکو یا یونگر البته نشان می‌دهد با فکر فلسفی غربی آشنایی دارد، اما در سطح یک مترجم و نه در حد یک متفکر عمیق.

البته او به ضرورت خوانش فلسفه پی برده است، به همین دلیل است که از دکتر هومن خواسته تاریخ فلسفه را بخوانند ولی آنچه از او باقی مانده در این حوزه قضاوت‌ها و ارزیابی‌هایی شتابزده است که گاه خطا هم هست. مثل ارزیابی‌اش درباره شیخ فضل‌الله نوری یا این ادعا که هر چه ضربه خورده‌ایم از غرب جغرافیایی بوده است یا اینکه باید برگردیم به شرق و... خلاصه نظریاتی که شاید از نظر ادبی خوب باشد، اما از نظر عمق فلسفی ارزشی ندارد.

بعضي‌ها فقط به درد دعاي کمیل می خورند

بعداز اينكه وجود مبارك حضرت امير(سلام الله عليه) به مقام خلافت ظاهري رسيدند آن طوري كه در نهج‌البلاغه هست منطقه‌اي است به نام هيت مسئوليت آن منطقه را وجود مبارك حضرت امير به كميل داد امويان ريختند آنجا غارت كردند زدند بردند و كميل نتوانست اداره كند وجود مبارك حضرت امير نامه‌اي نوشت اين نامه در نامه‌هاي مكتوب نهج‌البلاغه است به كميل اعتراض كرد كه من همه امكانات را به تو دادم نتوانستي آنجا را اداره كني[2] خلاصه اعتراض حضرت امير اين است كه بعضي‌ها فقط به درد دعاي كميل مي‌خورند‍! اداره مملكت يعني اداره مملكت! اگر ما بشنويم فلان كارخانه كارگرها را بيرون كرده آن با نمازِ زيارت عاشوراي شما حل نمي‌شود حواستان جمع باشد و دامنگيرتان خواهد شد! كسي گرسنه بخوابد، فقير باشد، به زندان برود، هزاران چک برگشتي وجود داشته باشد اينها با دعاي كميل حل نمي‌شود! شما بررسي كنيد ببينيد چندتا چك برگشتي داريد، معلوم مي‌شود كه اقتصاد و دارايي نتوانست رسالتش را انجام بدهد.

کشورهای اروپایی به زن اهانت می شود،

در کشورهای اروپایی به زن اهانت می شود، البته به طرز موذیانه، طراحان فرهنگ حاکم بر غرب با دیدگاههای خود ترتیبی داده اند که هم زن و هم مرد باور کنند که زن وسیله تجملات و عیش و نوش استـ

چه جوری زن غربی حتی نفهمید کالا شده

مقدماتی لازم داشت از طریق:

 اختلاط و امتزاج و بی بندوباری در روابط زن و مرد؛

ـ وسیله التذاذ شدن زن برای مرد؛

ـ مصرف کننده عمده مصنوعات متنوع و پر زرق و برق و پایه اصلی تجمل گرایی و مُدپرستی؛

ـ برهنگی و بی حجابی زنان و خلع سلاح آنان در برابر مردان؛

ـ سست کردن بنیاد خانواده ها با طرح آزادی جنسی؛
ـ ایجاد رقابت و تخاصم و جدایی بین دو جنس زن و مرد.


زن و تجمل

تجمل پرستی جزء خصوصیات اصلی اندیشه و روح غیر متمدن بدوی است. تجمل بدوی مدرن

با بدوی غیر مدرن، فرق ندارد. تجمل پرستی نیاز روح های سطحی و فقیری است که از

زیبایی های روح و سرمایه های معنوی و چشم اندازها و انقلاب ها و عظمت هایی که در اندیشه

و علم و هنر و ادب و فلسفه و پروازهای شگفت دل آدمی هست، محروم اند. این حقیقت را در

مقایسه میان افرادی که از نظر رشد فکری و فرهنگی و اجتماعی، در درجات مختلفی هستند

ادامه نوشته

دکتر شریعتی الگوی وشنفکری

حماسه ام این که کارم گفتن و نوشتن بود و یک کلمه را در پای خوکان نریختم.

 یک جمله را برای مصلحتی حرام نکردم و قلمم همیشه میان من و مردم در کار بود و جز دلم یا دماغم

کسی را و چیزی را نمیشناخت و فخرم این که در برابر هر مقتدر تر از خودم متکبرترین بودم و در برابر هر

ضعیف تر از خودم متواضعترین.

نظر همسر مقام معظم رهبری درباره حجاب، خانه داری و تجملات

 

به نظر من «بهترین پوشش برای خارج از منزل،چادر،میباشد» البته شرعا پوشیدن انواع دیگر پوشش در صورتی که بدن را کامل بپوشاند و جذب و تنگ نباشد اشکالی ندارد.

اما به طور کلی چادر ترجیح دارد. /

رهبری اگرچه معمولا خسته از کار روزانه می باشند اما سعی دارند تا جو خانه را از مشکلات محیط کارشان به دور نگهدارند. /

سالهاست که ما اشیای تجملاتی را به خانه مان راه نداده ایم.زیبایی خوب است اما نباید خودمان را درگیرزندگی تجملاتی بکنیم.ما در خانه مان دکوراسیون به معنای متداول آن،فرشها و پرده های قیمتی،مبلمان و غیره نداریم.

پایی که جا ماند

....علی می گفت:بعد از فتح خرمشهر قبل از این که بروم مسجد جامع رفتم خانه /عراقی ها دو خرمشهری را درباغچه خانه مان خاک کرده بودند همیشه نصیحتم می کرد و می گفت

 سید!همین طوری که  ما غبطه می خوریم و می گیم ای کاش در عصر امام حسین (ع) زندگی می کردیم و از اصحاب اون حضرت بودیم آدم های بعد از ما غبطه می خورن که ای کاش تو عصر خمینی زندگی می کردن و با صدام می جنگیدن ما باید قدر این نعمت رو بدونیم این کم چیزی نیست

بعد می گفت با دوستات بیش از حد قاطی نشو

این جا رفاقت ها با توی شهر فرق می کنه عمر دوستی ها کوتاهه دوستات که شهید می شن خیلی زجر می کشی ماها با هم بودن مون کوتاه و دست خودمون نیست دست تیرها و ترکش های دشمنه علی می گفت دلم می خواد تیر و ترکش به پهلوم بخوره بی بی پهلویش ضربه دید ....:

:دلم می خواد قبر نداشته باشم اما اگه قبر داشتم روی سنگ قبرم بنویس نمی دانیم کیست ؟

گمشده ای در بقیع ایران ُدر حسرت زیارت بقیع   

خون پاک پدرم را ریختند

آرمیتا با لحنی شیرین تروریست‌ها و حامیانشان را مخاطب قرار می‌دهد و می‌گوید: این آرمیتاست ، دختر یکی از هزاران شهید ایرانی ، زنده و ایستاده‌ایم پای خون‌شان، برای ایران و برای آرمانشان؛ دستان پلیدی که خون پاک پدرم را ریختند بدانند نفرین شدگان و بدنامان تاریخ‌اند.

اوج هنری‌اش این باشد که زائران را از حرم بیرون کند و دور ضریح برگ گل بپاشد .

 فرهنگ آستان قدس هنوز همان فرهنگ باستانی و روح حاکم بر آن سازمان همان تمدن قجری دستمالی شده پهلوی‌هاست و در شگفتم از اینکه شما با اینکه سی سال است آثار چنین فرهنگی را دیده‌اید امروز چنین حرکتی را غیر عادی می‌پندارید. با اینکه می‌دانید اصول فرهنگ آنجا بر پایه نقاره زدن و خطبه‌خوانی و لحظات حساس شمع‌گردانی به وسیله گرز به دست‌ها به سبک دوران قجر است و بجز برخی از سخنرانیهای عالمانه شخصیت‌هایی از دانشمندان اسلام شناس، نه اینکه آستان قدس حرکتی مناسب فرهنگ انقلاب اسلامی ندارد بلکه طبق ضوابط هرگز به انقلابیون اجازه نمی‌دهند فرهنگ انقلاب را در آستان قدس منتشر کنند و بدیهی است که با چنین فرهنگی رابطه آنجا با هنرمندان و محققان انقلاب قطع و اگر خواسته باشند به کار تازه‌ای بپردازند از کسانی یاری می‌گیرند که صاحب نظر نباشند و فقط بتوانند کاسه کوزه‌ها و شمشیرهای خشم شاهان قدیم را به نمایش بگذارند و یا کتاب‌هایی را که دیگران نوشته‌اند و کارگردان نخوانده است و اوج هنری‌اش این باشد که زائران را از حرم بیرون کند و دور ضریح برگ گل بپاشد .
 
 
حرکتی سمبلیک برای جذب توریست‌های ولگرد! و اگر خواسته باشم گویاتر سخن بگویم، می‌نویسم هر پول در جایی خرج می‌شود که مناسب آن پول باشد.
 
و برای اثبات نظرم خلاصه نامه‌ای را که دانشجویان به من داده‌اند تا تقدیم رهبر کنم و همین جا اعلام می‌کنم که این کار را نخواهم کرد برایتان می‌نویسم. در آن نامه نوشته است دو سه هزاری از دانشجویان بسیجی سراسر کشور به مدت 10 روز جهت شرکت در طرح ولایت شور و مشورت داشتند و بخاطر میمنت جلساتشان مجلس آخر را در حرم برگزار کردند. لیکن آستانه آنان را به زیر زمینی فرستاد که ارتباطشان با زائران قطع باشد و ما از این خرسند که سخنان سخنگوی شب‌های شنبه از تلویزیون پخش می‌شود، لیکن همین آستان قدسی که چنین پولی را برای عکس گرفتن از در  و دیوار و عتیقه‌های شاهان تقدیم داشته اجازه نمی‌دهد دوربین تلویزیون به ضبط صحنه‌ها و سخنرانی پردازد و نمایندگان بسیجیان سخت افسرده و متأثر از اینکه برای اولین بار سخنرانی این گوینده ضبط و نشر نمی‌شود! با اینکه به هرکجای جهان که ایشان سخنرانی داشته‌اند تلویزیون به بهاءِ زیادی آن را ضبط و برای پخش به ایران آورده است. با همه این‌ها من نه از حرکت مخالف انقلاب آستانه تعجب کردم و نه نامه را برای اطلاع رهبری از این ماجرای تلخ ارسال می‌دارم؛ زیرا که این هر دو حرکت آستان‌قدس چه اجازه ضبط مجانی ندادن به آن مجلس انقلابی و چه تقدیم چنین مبلغی برای عکس‌برداری از کاسه کوزه‌ها و فرش‌ها و در و دیوارهای حرم دقیقا مناسب با فرهنگ حاکم بر آستان‌قدس است.
 
بروید مجله کتاب هنر وحید جلیلی را بخوانید تا بدانید خط انقلاب نشناسان با هنر ما چه می‌کنند  تا اینکه به  یک ماجرا  این چنین آشفته نگردید.
 
شرمنده‌ام مگر آستان قدس در دیگر کارهایش ناشر فرهنگ انقلاب مورد نظر عالم آل محمد(ع) بوده است که حضرات از این یکی این همه رنجیده‌اید؟!
 
من نمی‌دانم اگر آستان قدس مجله مشکوة را نداشت در دیگر آثارش چه تفاوتی با پیش از انقلاب داشت؟
 
 
ولاحول ولا قوة إلابالله العلی العظیم
حیدر رحیم‌پور ازغدی

 

امام گفت......


"در حوزه‏هاى علميه هستند افرادى كه عليه انقلاب و اسلام ناب محمدى فعاليت دارند. امروز عده‏اى با ژست مآبى چنان تيشه به ريشه دين و انقلاب و نظام مى‏زنند كه گويى وظيفه‏اى غير از اين ندارند. خطر تحجرگرايان و مقدس نمايان احمق در حوزه‏هاى علميه كم نيست. طلاب عزيز لحظه‏اى از فكر اين مارهاى خوش خط و خال كوتاهى نكنند، اينها مروّج اسلام امريكايى‏اند و دشمن رسول اللَّه."

ایشان در جای دیگری از این پیام تاریخی با اشاره به نفوذ روحانی نمایان در حوزه های علمیه، تصریح می کنند:

"استكبار وقتى كه از نابودى مطلق روحانيت و حوزه‏ها مأيوس شد، دو راه براى ضربه زدن انتخاب نمود؛ يكى راه ارعاب و زور و ديگرى راه خدعه و نفوذ در قرن معاصر. وقتى حربه ارعاب و تهديد چندان كارگر نشد، راههاى نفوذ تقويت گرديد. اولين و مهمترين حركت، القاى شعار جدايى دين از سياست است ... آن قدر كه اسلام از اين مقدسين روحانى نما ضربه خورده است، از هيچ قشر ديگر نخورده است و نمونه بارز آن مظلوميت و غربت امير المؤمنين- عليه السلام- كه در تاريخ روشن است ... طلاب جوان بايد بدانند كه پرونده تفكر اين گروه همچنان باز است و شيوه مقدس مآبى و دين فروشى عوض شده است. شكست خوردگان ديروز، سياست بازان امروز شده‏اند."