این ویروسی است که به سرعت سرایت می کند.»

تظاهر به بی حجابی مختص عده ای خاص است، اما چون این افراد در همه جا حضور دارند، تصور می شود که بدحجابی گسترش یافته؛ از دیگر سو جلوه گری های زنانه که مختص محیط های خصوصی است، در محیط های عمومی دیده می شود و این ویروسی است که به سرعت سرایت می کند.»

روایت قرائتی از القاب 3 رییس جمهور

روایت قرائتی از القاب 3 رییس جمهور
 
وی در ادامه با بیان اینکه ما چون قرآن را خوب نفهمیده‌ایم به افراد لقب می‌دهیم، گفت: ما 3 رئیس جمهور را پشت سر گذاشتیم، به آقای رفسنجانی می‌گفتند سردار سازندگی اما سردار سازندگی ذوالقرنین بود که میخ توی سدش نمی‌رفت. به خاتمی گفتند مبتکر گفتگوی تمدن‌ها در حالی که قرآن پر است از قالو و قل. ابتکاری در حرف‌های او نبود. احمدی‌نژاد را عدالت‌محور می‌خواندند اما اگر با حضرت علی و نهج‌البلاغه‌اش آشنا باشید او 1400 سال پیش برای شترهایش هم عدالت می‌گفته من تاکنون در این سالها هیچ آخوندی را ندیده‌ام که حرف تازه‌ای بزند

همین جا نذر کنید یک دوره تفسیر قرآن بخوانید

همین جا نذر کنید یک دوره تفسیر قرآن بخوانید

قرائتی خطاب به کتابداران گفت: زیر همین سقف از شما می‌خواهم نذر کنید یک دوره کامل تفسیر قرآن را مطالعه کنید. شما به هیچ کتابی نیاز ندارید و قرآن برای شما کافی است.

 
به گزارش  فارس، سخنران پایانی مراسم تجلیل از فعالان عرصه کتاب و کتابخوانی حجت‌الاسلام و المسلمین قرائتی بود. وی در این مراسم گفت: من قصد دارم درباره مهمترین کتاب یعنی قرآن صحبت کنم. به جرأت می‌توانم بگویم که کسی تاکنون قرآن را نفهمیده است به جز اهل بیت و افراد بسیار اندکی قرآن علمی‌ترین کتاب است و اگر روی هر کلمه‌اش دست بگذارید پروژه علمی است. قرآن می‌گوید من برای مردم شفا هستم و قطعا همین است.
 
وی در ادامه با شمردن مثال‌هایی از قرآن گفت: مثلا در یکی از آیات قرآن آمده است بدترین صدا، صدای خر است حالا اگر شما این را به یک نفر در کانادا یا آمریکا نشان دهید می‌گوید این بود دین شما که می‌گوید صدای خر بدترین صدا است؟ اما همین خودش یک پروژه علمی است. شما بزرگترین دکترهای اعصاب را دعوت کنید تا بر روی تأثیر صدای همه موجودات روی اعصاب انسان آزمایش کنند و آنگاه نظر بدهید.
 
 
 
*همین جا نذر کنید یک دوره تفسیر قرآن بخوانید
 
 
 
قرائتی در ادامه خطاب به کتابداران حاضر در جمع گفت: من شما را نمی‌شناسم ولی می‌دانم حقوقتان کم است دوم اینکه آدم‌های خوبی هم هستید سوم اینکه گزینش هم شده‌اید اما زیر همین سقف از شما می‌خواهم نذر کنید یک دوره کامل تفسیر قرآن را مطالعه کنید. شما به هیچ کتابی نیاز ندارید و قرآن برای شما کافی است. من 33 سال در صدا و سیما هر پنج‌شنبه برنامه داشتم و یک شب هم این برنامه تعطیل نشده است هیچ کتابی هم مطالعه نمی‌کنم اگر شما تفسیر قرآن را بخوانید بی‌نیاز می‌شوید، هر چه که بخواهید در قرآن هست.
 
وی افزود: ما 3 نوع علم داریم، علم مفید، علم مضر و علمی که نه مفید است نه مضر، علم مفید علمی است که ارزش دارد، پیغمبری صدسال بمیرد و بعد دوباره زنده شود تا چیزی را بیاموزد. بعضی از علم‌ها مضر هستند مثلا خداوند در قرآن می‌گوید ندانستن بعضی چیزها برای شما بهتر است مثلا اگر ما در سیلوهایمان گندم نداشته باشیم و به مردم اطلاع‌رسانی کنیم همین الان توی نانوایی‌ها چاقوکشی می‌شود پس بهتر است نگوییم، بعضی‌ علم‌ها هم دانستن و ندانستنشان فایده ندارد مثل دانستن تعداد اصحاب کهف. اصل آن کاری است که انجام داده‌اند نه تعدادشان.
 
 
 
*اطلاعات بیهوده را از کتاب‌های درسی حذف کنید
 
 
 
قرائتی در ادامه با بر شمردن مثال‌هایی برای واضح شدن علم مضر گفت: مثلا یک نفر به مکه رفته بود و وقتی برگشت به من گفت من در این چند روز 7 متر موز خوردم انگار او هر موزی که می‌خورده متر می‌کرده و در دفتر خاطراتش می‌نوشته یا خیلی از اطلاعاتی که در کتاب‌های دانشگاهی و کتاب‌های مدارس آمده است لغو و بیهوده است مثلا به بچه‌های ما چه ربطی دارد که کوه هیمالیا چند متر است، به شما چه ، پدرت بالای کوه هیمالیا رفته؟ مادرت بالای کوه هیمالیا رفته؟ خودت می‌خواهی بروی؟ یا اینکه تاریخ سلجوقیان چه ربطی به بچه ما دارد.
 
 
 
*انگار کسی نفرینمان کرده!
 
علت کتابخوان نشدن مردم کشور ما کش دادن مطالب است. اگر خلاصه شده باشد بیشتر کتاب می‌خوانند، اخیرا لندن رفته بودیم به من گفتند یک نفر 1500 جلد کتاب درباره امام حسین نوشته است یکی از جلدها را باز کردم دیدم حسینیه‌های سبزوار را شمرده که چه شکلی است و چه کاشی‌ها و چه دیگ‌هایی دارد، واقعا مشکل ما در لندن حسینه‌های سبزوار است. به نظرم کسی نفرینمان کرده که خیر از عمرمان نبینیم، بچه‌های ما دیپلم و لیسانس می‌گیرند اما نمی‌توانند قرآن بخوانند چون در عربی در مدارس یادمان داده‌اند که العصفور طار یعنی گنجشک پرید، آیات قرآن یادمان ندادند.
 
 
 
*30 سال معاون وزیر بودم اما خیلی از وزیرها را ندیدم!
 
قرائتی در قسمت دیگری از سخنانش گفت: من 30 سال معاون وزیر بودم اما کاری به وزیرها نداشته‌ام. اصلا بعضی وزیرها آمدند و رفتند و من ندیدمشان مثلا آقای فرشیدی چند سال وزیر بود و من یک بار هم ندیدمش. نکته دیگر اینکه من در یک سال یک ساعت هم روزنامه نمی‌خوانم، کمبود هم ندارم. خلاصه اخبار کافی است، فیلم‌های صدا و سیما هم سر کاری است چون به ازای هر دقیقه‌اش از صدا و سیما پول می‌گیرند و برای همین دقایق را طول می‌دهند.
 
وی افزود: باید نهضت تلخیص کتاب در کشور به راه بیفتد. شما کتابداران هم ننشینید تا کسی بیاید از شما کتاب بگیرد، تلفن بزنید و افراد آن منطقه را جذب کنید.
 
وی ادامه داد: البته بعضی‌ها خودشان عاشق کتاب هستند و به کتابخانه می‌آیند اما بعضی‌ها هم نمی‌آیند هنر نیست که افراد عاشق کتاب را در کتابخانه‌تان جمع کنید. اگر هر کدام از شماها تریاکی بودید حضرت عباسی در یک سال 10 هزار نفر می‌شدید اما الان که کتابدار هستید چند نفر را جذب کتاب خوانی می‌کنید؟
 
 
 
*کتابخانه مگر اداره قند شکر است که ساعتی کار می‌کنید؟
 
وی افزود: شما باید کتاب‌های شیرین دم دستتان باشد تا آن را به مراجعه کنندگانتان معرفی کنید. همین طور زمان کتابخانه نباید محدود به ساعات اداری باشد. شما که اداره قند و شکر نیستید. کتابخانه باید شبانه‌ روزی باشد، کتابخانه کار اقتصادی نیست که ساعتی باشد کار فرهنگی است که زمان ندارد مطالعه و استفاده از کتاب باید مثل استفاده از عابر بانک شود، وزارت ارشاد و سازمان تبلیغات اسلامی باید کاری کنند که تلفن‌های شبانه‌روزی برای راهنمایی مردم در هر شهر راه بیفتد و این شماره تلفن‌ها در کتابخانه‌ها به مردم اعلام شود.
 
 
 
*روایت قرائتی از القاب 3 رییس جمهور
 
وی در ادامه با بیان اینکه ما چون قرآن را خوب نفهمیده‌ایم به افراد لقب می‌دهیم، گفت: ما 3 رئیس جمهور را پشت سر گذاشتیم، به آقای رفسنجانی می‌گفتند سردار سازندگی اما سردار سازندگی ذوالقرنین بود که میخ توی سدش نمی‌رفت. به خاتمی گفتند مبتکر گفتگوی تمدن‌ها در حالی که قرآن پر است از قالو و قل. ابتکاری در حرف‌های او نبود. احمدی‌نژاد را عدالت‌محور می‌خواندند اما اگر با حضرت علی و نهج‌البلاغه‌اش آشنا باشید او 1400 سال پیش برای شترهایش هم عدالت می‌گفته من تاکنون در این سالها هیچ آخوندی را ندیده‌ام که حرف تازه‌ای بزند.

قرائتی خطاب به کتابداران گفت: زیر همین سقف از شما می‌خواهم نذر کنید یک دوره کامل تفسیر قرآن را مطالعه کنید. شما به هیچ کتابی نیاز ندارید و قرآن برای شما کافی است.
 
به گزارش  فارس، سخنران پایانی مراسم تجلیل از فعالان عرصه کتاب و کتابخوانی حجت‌الاسلام و المسلمین قرائتی بود. وی در این مراسم گفت: من قصد دارم درباره مهمترین کتاب یعنی قرآن صحبت کنم. به جرأت می‌توانم بگویم که کسی تاکنون قرآن را نفهمیده است به جز اهل بیت و افراد بسیار اندکی قرآن علمی‌ترین کتاب است و اگر روی هر کلمه‌اش دست بگذارید پروژه علمی است. قرآن می‌گوید من برای مردم شفا هستم و قطعا همین است.
 
وی در ادامه با شمردن مثال‌هایی از قرآن گفت: مثلا در یکی از آیات قرآن آمده است بدترین صدا، صدای خر است حالا اگر شما این را به یک نفر در کانادا یا آمریکا نشان دهید می‌گوید این بود دین شما که می‌گوید صدای خر بدترین صدا است؟ اما همین خودش یک پروژه علمی است. شما بزرگترین دکترهای اعصاب را دعوت کنید تا بر روی تأثیر صدای همه موجودات روی اعصاب انسان آزمایش کنند و آنگاه نظر بدهید.
 
 
 
*همین جا نذر کنید یک دوره تفسیر قرآن بخوانید
 
 
 
قرائتی در ادامه خطاب به کتابداران حاضر در جمع گفت: من شما را نمی‌شناسم ولی می‌دانم حقوقتان کم است دوم اینکه آدم‌های خوبی هم هستید سوم اینکه گزینش هم شده‌اید اما زیر همین سقف از شما می‌خواهم نذر کنید یک دوره کامل تفسیر قرآن را مطالعه کنید. شما به هیچ کتابی نیاز ندارید و قرآن برای شما کافی است. من 33 سال در صدا و سیما هر پنج‌شنبه برنامه داشتم و یک شب هم این برنامه تعطیل نشده است هیچ کتابی هم مطالعه نمی‌کنم اگر شما تفسیر قرآن را بخوانید بی‌نیاز می‌شوید، هر چه که بخواهید در قرآن هست.
 
وی افزود: ما 3 نوع علم داریم، علم مفید، علم مضر و علمی که نه مفید است نه مضر، علم مفید علمی است که ارزش دارد، پیغمبری صدسال بمیرد و بعد دوباره زنده شود تا چیزی را بیاموزد. بعضی از علم‌ها مضر هستند مثلا خداوند در قرآن می‌گوید ندانستن بعضی چیزها برای شما بهتر است مثلا اگر ما در سیلوهایمان گندم نداشته باشیم و به مردم اطلاع‌رسانی کنیم همین الان توی نانوایی‌ها چاقوکشی می‌شود پس بهتر است نگوییم، بعضی‌ علم‌ها هم دانستن و ندانستنشان فایده ندارد مثل دانستن تعداد اصحاب کهف. اصل آن کاری است که انجام داده‌اند نه تعدادشان.
 
 
 
*اطلاعات بیهوده را از کتاب‌های درسی حذف کنید
 
 
 
قرائتی در ادامه با بر شمردن مثال‌هایی برای واضح شدن علم مضر گفت: مثلا یک نفر به مکه رفته بود و وقتی برگشت به من گفت من در این چند روز 7 متر موز خوردم انگار او هر موزی که می‌خورده متر می‌کرده و در دفتر خاطراتش می‌نوشته یا خیلی از اطلاعاتی که در کتاب‌های دانشگاهی و کتاب‌های مدارس آمده است لغو و بیهوده است مثلا به بچه‌های ما چه ربطی دارد که کوه هیمالیا چند متر است، به شما چه ، پدرت بالای کوه هیمالیا رفته؟ مادرت بالای کوه هیمالیا رفته؟ خودت می‌خواهی بروی؟ یا اینکه تاریخ سلجوقیان چه ربطی به بچه ما دارد.
 
 
 
*انگار کسی نفرینمان کرده!
 
علت کتابخوان نشدن مردم کشور ما کش دادن مطالب است. اگر خلاصه شده باشد بیشتر کتاب می‌خوانند، اخیرا لندن رفته بودیم به من گفتند یک نفر 1500 جلد کتاب درباره امام حسین نوشته است یکی از جلدها را باز کردم دیدم حسینیه‌های سبزوار را شمرده که چه شکلی است و چه کاشی‌ها و چه دیگ‌هایی دارد، واقعا مشکل ما در لندن حسینه‌های سبزوار است. به نظرم کسی نفرینمان کرده که خیر از عمرمان نبینیم، بچه‌های ما دیپلم و لیسانس می‌گیرند اما نمی‌توانند قرآن بخوانند چون در عربی در مدارس یادمان داده‌اند که العصفور طار یعنی گنجشک پرید، آیات قرآن یادمان ندادند.
 
 
 
*30 سال معاون وزیر بودم اما خیلی از وزیرها را ندیدم!
 
قرائتی در قسمت دیگری از سخنانش گفت: من 30 سال معاون وزیر بودم اما کاری به وزیرها نداشته‌ام. اصلا بعضی وزیرها آمدند و رفتند و من ندیدمشان مثلا آقای فرشیدی چند سال وزیر بود و من یک بار هم ندیدمش. نکته دیگر اینکه من در یک سال یک ساعت هم روزنامه نمی‌خوانم، کمبود هم ندارم. خلاصه اخبار کافی است، فیلم‌های صدا و سیما هم سر کاری است چون به ازای هر دقیقه‌اش از صدا و سیما پول می‌گیرند و برای همین دقایق را طول می‌دهند.
 
وی افزود: باید نهضت تلخیص کتاب در کشور به راه بیفتد. شما کتابداران هم ننشینید تا کسی بیاید از شما کتاب بگیرد، تلفن بزنید و افراد آن منطقه را جذب کنید.
 
وی ادامه داد: البته بعضی‌ها خودشان عاشق کتاب هستند و به کتابخانه می‌آیند اما بعضی‌ها هم نمی‌آیند هنر نیست که افراد عاشق کتاب را در کتابخانه‌تان جمع کنید. اگر هر کدام از شماها تریاکی بودید حضرت عباسی در یک سال 10 هزار نفر می‌شدید اما الان که کتابدار هستید چند نفر را جذب کتاب خوانی می‌کنید؟
 
 
 
*کتابخانه مگر اداره قند شکر است که ساعتی کار می‌کنید؟
 
وی افزود: شما باید کتاب‌های شیرین دم دستتان باشد تا آن را به مراجعه کنندگانتان معرفی کنید. همین طور زمان کتابخانه نباید محدود به ساعات اداری باشد. شما که اداره قند و شکر نیستید. کتابخانه باید شبانه‌ روزی باشد، کتابخانه کار اقتصادی نیست که ساعتی باشد کار فرهنگی است که زمان ندارد مطالعه و استفاده از کتاب باید مثل استفاده از عابر بانک شود، وزارت ارشاد و سازمان تبلیغات اسلامی باید کاری کنند که تلفن‌های شبانه‌روزی برای راهنمایی مردم در هر شهر راه بیفتد و این شماره تلفن‌ها در کتابخانه‌ها به مردم اعلام شود.
 
 
 
*روایت قرائتی از القاب 3 رییس جمهور
 
وی در ادامه با بیان اینکه ما چون قرآن را خوب نفهمیده‌ایم به افراد لقب می‌دهیم، گفت: ما 3 رئیس جمهور را پشت سر گذاشتیم، به آقای رفسنجانی می‌گفتند سردار سازندگی اما سردار سازندگی ذوالقرنین بود که میخ توی سدش نمی‌رفت. به خاتمی گفتند مبتکر گفتگوی تمدن‌ها در حالی که قرآن پر است از قالو و قل. ابتکاری در حرف‌های او نبود. احمدی‌نژاد را عدالت‌محور می‌خواندند اما اگر با حضرت علی و نهج‌البلاغه‌اش آشنا باشید او 1400 سال پیش برای شترهایش هم عدالت می‌گفته من تاکنون در این سالها هیچ آخوندی را ندیده‌ام که حرف تازه‌ای بزند.

روايتی از زن ارمني كه مي‌خواست در تابوت شهيد گمنام بخوابد

روايتی از زن ارمني كه مي‌خواست در تابوت شهيد گمنام بخوابد

پرسيدم: براي چه مي‌خواهي ببري؟ جواب داد: مادر من 95 سالش است و فوق‌تخصص قرنيه چشم. به من گفته دنبال اين شهيدان گمنام برو و ...

به گزارش خبرگزاري دانشجو، حسين يكتا در طرح ضيافت انديشه نخبگان دانشجويان دانشگاه شريف در خصوص نزديك بودن ظهور امام زمان (عج) به سخنراني پرداخت.
 
متن كامل سخنراني به شرح زير است:
 
شما به ضيافت انديشه آمده‌ايد كه پس از آن وارد ماه رمضان مي‌شويم ما هم به جبهه و يك مهماني رفته بوديم و اعتقاد ما اين است كه اين برنامه مهماني در مهماني ضيافت انديشه مي‌شود.
 
ضيافت انديشه خروجي مناسبي داشته است ما مانند آن هشت سال پشت در بهشت خدا را نفهميديم كه ما را بيرون كردند و اين زمان يك ماهه ماه مبارك رمضان هم تمام مي‌شود.
 
هر كسي اگر چيزي به دست آورد خوب استفاده مي‌كند.
 
من در اين چند روز كتابي را در خصوص بچه‌هاي اسير مطالعه مي‌كردم كه متوجه شدم بچه‌هايي كه اسير شدند يك سبك زندگي‌اي داشتند كه همان مشكلي است كه همه ما با آن مواجه هستيم.
 
در آن كتاب خواندم كه رزمنده‌اي در حال نماز و به قنوت ايستاده بود كه عراقي‌ها به پشت در اين اردوگاه آمدند و با باتوم به نرده‌هاي آهني مي‌كشيدند و مي‌گفتند نمازت را تمام كن در حالي كه آن بچه در حس خودش بود و نماز مي‌خواند كه سپس عراقي‌ها وارد اردوگاه شدند و اطراف اين اسير مي‌چرخيدند و نگاهش مي‌كردند كه چرا نماز و قنوتش را نمي‌شكند.
 
نماز اين اسير تمام شد و عراقي‌ها دو دست او را به پنجره اردوگاه بستند و با باتوم و ميلگرد آنقدر زدند تا مچ‌هاي دو دستش شكست سپس رهايش كردند و فردا صبح دوباره روي دست هاي شكست‌اش ضربه زدند و آن را خرد كردند و سپس دستش را باز كردند.
 
آن رزمنده به گوشه اردوگاه آمد و به نماز ايستاد كه عراقي‌ها پس از پايان نماز او را به سمت فاضلاب دستشويي بردند و گفتند كه وارد فاضلاب شود كه نپريد و سپس هلش دادند و سرش را با چوب زير فاضلاب كردند و سپس آن را بيرون كشاندند.
 
تمام اين شكنجه‌ها به خاطر يك دو ركعت، قنوت و نماز بود.
 
در مسجد دانشگاه مي‌ريم و نماز مي‌خوانيم و خواب‌مان مي‌برد و نمازمان كم و زياد مي‌شود.
 
بچه‌ها تمام رزمنده‌هايي كه شهيد شدند را روز قيامت آنها را از زير خاك بيرون مي‌آورند.
 
در آن كتاب نوشه شده بود: ما رابا يك كاميون به بصره آوردند و يك بازجويي ساده انجام دادند من هم كه دست و پايم تركش خورده بود در يك بيابان خالي‌يمان كردند و شكم و صورت ما روي زميني كه منطقه آن حصاركشي شده بود قرار گرفت.
 
ديدم كه كنار من يك رزمنده‌اي در حال درد كشيدن است و پرسيدم چي شده است؟ و احساس كردم كه يك تركش به پشت او وارد شده كه داد و فرياد كردم و يك عراقي با يك جعبه آچار آمد و يك درفش كفاشي كه در آن بود را بيرون آورد و با هم درفش پيراهن و زخم آن رزمنده را پاره كرد.
 
سپس انبردست را از داخل جعبه خارج كرد و با آن تركش را گرفت و پيچاند و از داخل نخاع و ستون فقرات آن رزمنده را بيرون كشيد و در آن لحظه تمام بچه‌هايي كه صحنه را ديدند ذكر يا قمربني‌هاشم مي‌گفتند و آن رزمنده كه سن زيادي هم نداشت دستش را در دستان من فشرد و آخ نمي‌گفت تا داغ به جيگر عراقي‌ها بگذارد و سپس عراقي پيراهنش را كه كثيف بود بر روي زخمش انداخت و رفت.
 
من از او پرسيدم كه خوبي؟ كه من را نگاهي كرد و چشمانش را بست و شهيد شد و سپس عراقي‌ها مقداري آن طرف‌تر در يك چاله انداختند و رفتند.
 
آنچه در جبهه گذشت يك جمله بيشتر نبود يك عده اسير تكليف بودند، ‌يكسري مست ليلي جماران بودند و تا مست نشوي كار حل نمي‌شود.
 
مستي عشق خدا، مستي ديدن رخ مهدي زهرا عقل را از سر و هوشت خارج مي‌كند و به همين دليل رفقا و بچه‌هاي ضيافت انديشه امروزه حاكميت شهدا بر دل‌هاست مي‌خواهي بپذير مي‌خواهي نپذير.
 
صبح بسيار نزديك است چرا ما پشت خاكريز با آن همه غصه شاد بوديم ولي الان با اين همه امكانات خوش نيستيم؟
 
بعضي اوقات خاطرات را كه براي بچه‌ها تعريف مي‌كنيم مي‌پرسند حاج آقا راستي جنگ بوده؟ افسانه است؟ راست است؟
 
علي فردپور براي روحيه دادن به رزمنده‌ها روي خاكريز رفت و اذان گفت و همين رزمنده در عمليات چنگوله، مهران و عاشوراي 2 تير خورد و مفقود شد و استخوانش هم پيدا نشد.
 
براي هر نفري بين خود و خدايش در هر مقام و ادبياتي يك لحظه، پشت خاكريز گرفتار مي‌شود كه بايد اذان بگويي حتي به انجام يك ثواب، ترك گناه و يا دل دادن به امام زمان باشد.
 
بچه‌هاي ضيافت انديشه خيلي خداوند خاطرتان را قبل از ماه رمضان خواسته تا پچ پچي يواشكي در گوشت بگويد.
 
ضيافت انديشه و ماه رمضان و شب قدر هم تمام مي‌شود ما قدر شب‌هاي قدر شب‌هاي عمليات را قدر ندانستيم.
 
مراقب باشيد به اندازه يك سال براي‌تان مي‌نويسند بابا شهدا قدر امام زمان را ديدند و به هيچ كس قول نداد‌ه‌اند كه اين ماه رمضان آخرين ماه رمضان است.
 
ما قدر جبهه را ندانستيم و بيست سال در به در شماها هستيم و به بهانه شما اردو، راهيان نور و برنامه مي‌آييم.
 
يكي دنبال جنازه مي‌دويد تا تابوت شهيد گمنام را بگيرد پرسيدم: براي چه مي‌خواهي؟ گفت: مادرم گفته تابوت شهيد گمنام را به خانه بياور.
 
پرسيدم: براي چه مي‌خواهي ببري؟ جواب داد: مادر من 95 سالش است و فوق‌تخصص قرينه چشم مي‌باشد و به من گفت دنبال اين شهيدان گمنام برو و زماني كه شهيدي را دفن كردند تابوتش را برايم بياور زيرا ما ارامنه رسم داريم كه ما را با تابوت در قبر بگذارند.
 
مادرم گفت اگر مي‌شود جنازه مرا داخل تابوت يكي از شهدا بگذاريد.
 
به حضرت عباس قسم شهيدان زنده‌اند من تا صبح مي‌توانم تصرف و مديريت شهدا در زندگي دختران و پسرها را بگويم.
 
شهيد احمدي‌روشن زنده است چرا مي‌گويند گوش را زير قبه امام حسين نبريد زيرا آتش به آن حرام مي‌شود و چرا ماها مي‌رويم در قبه امام حسين، در مجلس آن امام و در مجلس ضيافت انديشه و اوضاع‌مان خراب مي‌شود چون باز گناه مي‌كنيم.
 
شهدا مي‌خواستند، مي‌شد اما الان مي‌خواهي نمي‌شود.
 
ورود به خانه اهل بيت زوري نيست بلكه محبتي است؛ عاشق، معشوق و رفيق شويد.
 
هنوز گذر شما به شب اول قبر نيفتاده است اگر امام عصر نيايد بگويد اين فرد براي من است ولش كنيد پدرت را در مي‌آورند شهدا به امام زمان راست گفتند.
 
امام خميني گفت: من انتظار ز نيمه خرداد كشم و 14 خرداد فوت كردند و مقام معظم رهبري مي‌فرمايند من دلبسته يار خراساني خويشم حكيم حرف بي‌حكمت نمي‌زند، اي رفيق برو جاي خودت را در اين پازل پيدا كن.
 
در گفتمان ادب و اخلاق جا مانده‌ايم و ارباب ما در اين دنيا در حال يارگيري است در حالي كه ما جا مانده‌ايم برويد يك فكري كنيد.
 
وقت بسيار است سرعت عالم تند شده فتنه پس از فتنه است خبر پس از خبر است پس خبري در راه است و خداوند دنيا را براي يك خبرهاي مهم در حال آماده كردن است.
 
آيا دل من و تو هم آماده است؟ و اين را شهدا در جنگ فهميدند كه عمليات نزديك است و آنها خوب از فرصت استفاده كردند و رفتند.
 
امام عصر دل تك به تك ما را رصد مي‌كند و دائم به دل ما سر مي‌زند و كساني ديگري در آن دل لانه كرده‌اند و به همين خاطرما جا مانده‌ايم.
 
اگر كسي درس نخواند در دانشگاه بماند حرام است زيرا اين همه بيت‌المال در دانشگاه خرج مي‌شود

وقتی پدر از پس می گوید

به نام خدا، خدایی که خلق کرد جهان را از نیستی و ما را آفرید تا او را ستایش کنیم. از من پدرت شمس الله به تو پسر عزیزم مجید پازوکی که خواست خدایت را اجابت کردی و ما را با غم و اشکهایمان تنها رها کردی.

در تنهایی اتاقت که سالهای قبل در نیایش پروردگارت می‌نشستی و همه چیز را فراموش می‌کردی، نشسته ام و در فکر این جهان و افکاری که تو را به سوی خدا برد غوطه ورم. به گذشته فکر می کنم، ناگهان با فریاد «ای مجید» که با صدای بلند از حلقومم خارج می‌شود و در زیر زمین خانه انعکاس پیدا می‌کند، از خود بی‌خود می‌شوم. با اشکی که بی ریا از چشمانم سرازیر می‌شود، احساس می‌کنم در گوشه و کنارم نشسته‌ای. به هر طرف که نگاه می‌کنم، در رویای افکارم تو را می‌بینم.

احساس می‌کنم هنوز صدایم می‌زنی و می‌گویی:«آقا بیا چایی حاضره». در این لحظه چشمانم از اشک پر شده و قادر به نوشتن نیستم. یاد زمانی می‌افتم که در بیمارستان مصطفی خمینی برای معالجه کلیه‌های بی‌‌مروتی که از فاو سوغاتی آورده بودی، در اتاق عمل بسر می‌بردی. من مثل اسپندی که در آتش می‌سوزد و صدای سوختن آن به گوش می‌رسد، جلوی اتاق عمل می‌سوختم و ساعتها قدم می‌زدم و هرچه دعا بلند بودم زیر لب زمزمه می‌کردم.

الهی شکر، خداوند تو را برای مدتی به ما قرض داد، تا از تو صبر و بردباری بیاموزیم. یادم نمی‌رود وقتی که از درب منزل دست در دست علی و مجتبی وارد می‌شدی، به خدا قسم چنان شاد می‌شدم که قادر به بیان آن نیستم. افسوس که غرور بی‌جای پدری نمی‌گذاشت آنچه در قلبم می‌گذرد، در بیانم احساس کنی.

و حال روزها را به امید شبهای جمعه و دیدار مزارت به شب می‌آورم، تا شاهد زیارت مزارت توسط مردم اهل دل و مخلص باشم. شاید به من هم وقت زیارت داده شود تا بتوانم خاک عطرآگین مزارت را در بغل گیرم و ببوسم. در کربلای فکه بگیرم. چگونه جایی است، نمی‌دانم.

وقتی که مین منفجر شد، تو چه حالی داشتی؟ در آن تنهایی دشت‌های بی‌انتها، چه بر تو گذشت؟ چه کسی توان آن را دارد که زمان و مکان، و تنهایی و غربتی را که بر تو گذشت پیش خود حلاجی کند؟ در آن لحظه به چه کسی فکر می‌کردی، به مادر، پدر، همسر، فرزندانت و یا فقط به خدای مهربان؟ آیا کسی بود که سرت را بر زانویش قرار داده، تو را دلداری دهد و شهادتین را برایت زمزمه کند؟

همه دوستان دور و نزدیک ما را به صبر و بردباری گوشزد می‌کنند، چه کنم وقتی که چشم دل می‌سوزد و اشک بی‌اختیار از چشمانمان روان می‌شود، فقط رازها و ناگفتنی‌هایم را در تنهایی دلم زمزمه می‌کنم.

چه کنم نام من باشد پدر. افسوس که روحم خسته است از فراق آن عزیزم، آن جان جانان خسته است.

تو پسرم، مجید جان به آرزویت شهادت در راه خدا و ملت و جستجوی شهدای جنگ تحمیلی و پایان دادن به انتظار مادرانی که چشم انتظار فرزندانشان بودند، رسیدی. هر چند همه اینها وظیفه خدایی و ملی بود و تو سرباز حضرت امام بودی. خوش به سعادتت. دعای من و مادرت و همه قوم و خیشانت، همسر و فرزندانت بدرقه راه تو باد.

امیدوارم بتوانیم نوه‌های دلبندم، فرزندان کوچک تو را که رفتارشان به بزرگی خودت می‌باشد، مثل تو، راه تو، گشاده‌رو، باصفا، باگذشت، با خدا و پیرو آقایت امام حسین (ع) و سرور جنگاوران حضرت ابوالفضل العباس (ع) پرورش دهیم.

استاد دانشگاه الازهر مصر: کتاب خواندم شیعه را نابود کنم، شیعه شدم!  

استاد دانشگاه الازهر مصر: کتاب خواندم شیعه را نابود کنم، شیعه شدم!

یک وهابی که به تازگی شیعه شده درباره ماجراي شيعه شدنش گفت: كتابی از شيخ مفيد درباره اهل بيت را به من سپردند و خواستند كه نقد و تحليل محكمی را براي اين كتاب و مضامين آن بنويسم و معتقد بودند با نوشتن نقد بر اين كتاب شيعه نابود خواهد شد، ولی من پس از مطالعه آن شيعه شدم.

 

«عصام العماد» استاد دانشگاه الازهر مصر، در جمع دانشجويان شركت كننده در ضيافت انديشه قرآنی، دانشگاه صنعتی همدان درباره اصول و اعتقادات وهابيت افزود: مهمترين و اساسی‌ترين اختلاف وهابيون و شیعیان بر سر اميرالمومنين (ع) است كه اين مساله در طول نسل‌های متوالی به صورت تقليدی ادامه می‌يابد، اما من با شناخت و تحقيق فراوان درباره زندگی حضرت علی(ع) تغيير عقيده داده و شیعه شدم.

 

وی درباره شكل‌گيری فرقه وهابيت اظهار كرد: من معتقدم آمريكا و انگليس حامیان وهابیت هستند و مشكل وهابیون اين است كه راه خود را گم كرده‌اند.

 

عصام العماد تصريح كرد: از اشكالات ديگر وهابيون اين است كه اهل‌بيت (ع) را به هيچ عنوان قبول ندارند و اگر كسی به اهل‌بيت (ع) علاقه ورزد از وهابيت طرد می‌شود.

 

وی درباره رابطه با خانواده وهابی خود ادامه داد: تلاش‌های فراوانی كردم كه نظر آنان را نسبت به وهابیيت تغيير دهم، اما متاسفانه موفق نشدم. اين وهابي شيعه شده خاطرنشان كرد: بيداری يعنی بصيرت و نگرش افراد قبل و بعد از بيداری تغيير می‌كند، اين بيداری كه در عربستان، بحرين و يمن ايجاد شده باعث به وجود آمدن همبستگی در بين جوامع آنان شده است.

 

عصام‌العماد بزرگ‌ترین اشتباه وهابیت را تفسیر اشتباه لغات عنوان و خاطرنشان كرد: با تفسیر اشتباه می‌توان قرآن را 180 درجه تغییر داد و مشکل محمدعبدالوهاب این بود که قرآن را بر اساس لغت‌نامه اعراب و نه بر اساس لغت‌نامه قرآنی تفسیر کرد و همان اشتباهی را کرد که خوارج با تفسیر اشتباه خود از قرآن کردند.

 

وی ادامه داد: اعتقاد وهابیت به شرک بودن توسل به بقاع متبرکه و حرم اهل بیت(ع) اشتباه در تفسیر کلمات وهابیت است، چراکه دشمنان درصدد بودند تا برای شیعه مشکلاتی را فراهم کنند و در این زمینه وهابیون به گمراهی کشیده شده و در کتاب‌های خود به جای خداشناسی به قبرشناسی رسیدند تا جایی که قبل از شیعه شدنم اینقدر در مورد این مسائل با سایرین صحبت می‌کردیم که من زمانی متوجه شدم به سمت مشکلات روانی حرکت کرده و اعتقادات اسلامی ما در حال گرایش به قبور است.

 

وی تصریح کرد: در وهابیت به قرآن توجه شده، اما به عمق و مفاهیم آن توجهی نمی‌شود. عصام‌العماد بیان کرد: دلیل گرایش من به مذهب شیعه این است که شیعه از عمق اسلام برآمده است.

لله جوادی آملی پاسخ داد: چگونه با امام زمان (عج) ارتباط داشته باشیم؟

 

 

 آیت‌الله جوادی آملی در نوشتاری ضرورت و شیوه ارتباط شیعیان با حضرت ولی‌عصر (عج) را تشریح کرد.

 

هر خارق عادت یا کرامتی که به دست ناشناسی صورت می‏گیرد و فیضی از ناحیه او به دیگران می‏رساند، از سرچشمه فیاض امام عصر(عج) جاری می‏گردد؛ اما چنین نیست که آن ناشناس لزوماً وجود مبارک ولی‏عصر(عج) باشد بلکه آن حضرت شاگردان صالحی دارد که به امر ایشان گره از کار فروبسته دیگران می‏گشایند.
متن نوشتار وی به شرح ذیل است:
حیات انسانی و معقول بشر در گرو پیوند با حقایق وَحْیانی قرآن کریم است، چرا که وحی یگانه عامل زندگی‏بخش بشر و پیروی از دستورها و آموزه‏های آن، زمینه‏ساز باریابی به زندگی معقول و مطلوب است: ﴿استَجیبوا لِلّهِ ولِلرَّسولِ اِذا دَعاکُم لِما یُحییکُم﴾1؛ ﴿مَن عَمِلَ صلِحًا مِن ذَکَرٍ اَو اُنثی وهُوَ مُؤمِن فَلَنُحیِیَنَّهُ حَیوةً طَیِّبَة﴾.2
عترت طاهره که یکی از دو ثقل به جا مانده از رسول گرامی است، همتای قرآن و همدوش آن است و بر همین اساس، احکامی که درباره قرآن ثابت است، در مورد عترت طاهره نیز ثابت خواهد بود، از این‏رو ارتباط با امام عصر(عج) نیز زندگی‏بخش و تأمین کننده حیات معقول و مطلوب آدمی است، چون نبی مکرم اسلام‏صلی الله علیه و آله و سلم چنانچه قبلاً بیان شد عدم معرفت و پذیرش ولایت امام معصوم زمان را مایه مرگ جاهلی برشمردند و آنچه نبودش مرگ جاهلانه می‏آورد، بودنش حیات عاقلانه را تأمین خواهد کرد و آن که معرفت و ولایت را فهمید، همواره خویش را در معرض ارتباط با امام معصوم عصر خویش می‏نهد.

ادامه نوشته

دکتر مهدی محقق: رابطه نسل جوان با مفاخر کشور قطع شده است

دکتر مهدی محقق: رابطه نسل جوان با مفاخر کشور قطع شده است

دکتر مهدی محقق در مراسم یادی از نام‌آوران و مفاخر فرهنگی کشور گفت: از سال 1355 متوجه این نقیصه بودم که رابطه نسل جوان کشور، با افراد برجسته قطع شده است و الگوهای خود را از اشخاص نامناسبی در خارج از کشور انتخاب می‌کنند چون دانشمندان داخلی به‌ آن‌ها معرفی نمی‌شدند.
مراسم «یادی از نام‌آوران» ویژه گرامیداشت یاد و خاطره 10 چهره درگذشته در سال 90 از مفاخر ملی کشور، دوشنبه شب 26 تیر با حضور سید محمد حسینی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی، حمید شاه‌آبادی معاون هنری وزیر ارشاد، حجت‌الاسلام و المسلمین محمدجواد ادبی رئیس انجمن آثار و مفاخر فرهنگی، مسعود زریبافان مدیر بنیاد شهید و ایثارگران و خانواده‌های 10 چهره مذکور در محل انجمن آثار و مفاخر فرهنگی برگزار شد.

10 چهره‌ای که در این مراسم مورد تقدیر قرار گرفتند، عبارت‌اند از: جلال ذالفنون، حجت‌الاسلام علی ابوالحسنی، آیت‌الله عبدالله نورانی، سیمین دانشور، آیت الله محمد صادقی تهرانی، آیت‌الله عباسعلی عمید زنجانی، آیت‌الله شیخ محمد شاه‌آبادی، پرویز نجفی، شهید حسن تهرانی مقدم و شهید مصطفی احمدی روشن.

حجت‌الاسلام ادبی در ابتدای این برنامه گفت: امروز به پاس جایگاه شخصیت‌های ارجمندی که سال پیش نقاب ظاهر در رخ خاک کشیدند، این‌جا جمع شده‌ایم. بزرگان زیادی در سال 90 از میان ما رفتند. اما برای برگزاری این مراسم، تعداد 10 نفر از آن‌ها را برگزیدیم تا تلاش و تاثیرگذاری‌شان را تقدیر کنیم.

وی افزود: شاید شاخصه اصلی این چهره‌ها، ندیدن خود و فراتر از خود رفتن بود. امیدواریم مجالسی از این دست و مقالاتی که برای این گونه افراد نوشته می‌شود، تداوم بیابد تا نسل جوان کشور با مفاخر خود بیشتر آشنا شود.

مهدی محقق هم در این برنامه گفت: این مجالس تکریم و تعظیم، بسیار بسیار مفید فایده هستند چون نسل جوان باید بزرگان خود را بشناسند و الگوی خود قرار بدهند. از سال 1355 متوجه این نقیصه بودم که رابطه نسل جوان کشور، با افراد برجسته قطع شده است و الگوهای خود را از اشخاص نامناسبی در خارج از کشور انتخاب می‌کنند چون دانشمندان داخلی به‌ آن‌ها معرفی نمی‌شدند. به یاد دارم زمانی که برای استاد جلال‌الدین همایی بزرگداشتی در تالار فردوسی دانشکده ادبیات دانشگاه تهران برگزار کردیم، ایشان بعد از حدود 5 سال بازنشستگی تازه از منزل بیرون آمد و قدم به تالار گذاشت. وقتی وارد مجلس شد، باور نمی‌کرد که چنان جمعیتی برای او گرد هم آمد‌ه باشند، مرتب دعا می‌کرد و می‌گفت: خدا خیرتان بدهد! خدا عمرتان بدهد! و شاگردان دارالفنون و دانشگاه استاد هم همه به دست و پایش بوسه می‌زدند.

بنیان‌گذار دایره‌المعارف تشیع ادامه داد: علم بالاترین ولایت‌هاست. بعد از گرامیداشت‌هایی که برای استاد همایی، سید محمدتقی مدرسی یا احمد آرام برگزار شد، همیشه آرزو می‌کردم فرصتی پیش بیاید تا چنین کارهایی را ادامه بدهیم. خوشبختانه با این که اهل اداره و مدیریت نبودم، 10 سال در انجمن آثار و مفاخر فرهنگی، اداره چنین برنامه‌هایی به عهده من گذاشته شد و دلخوشی‌ام هم همین بود که هر ماه برای بزرگی مراسم بزرگداشت برگزار کنم که مجموعا برای 106 چهره فرهنگی کشور، گرامیداشت برپا شد. با توجه به حافظه خوبی هم که داشتم در این برنامه‌ها از این چهره‌ها خاطرات خوبی تعریف می‌کردم. به عنوان مثال از زنده یاد مطهری می‌گفتم که یک سال و نیم بعد از ازدواجش را در منزل ما زندگی کرد و خوشبخت بودم که چنین خاطراتی را از استادان خودم برای دیگران تعریف می‌کردم.

عضو هیئت مدیره انجمن آثار و مفاخر فرهنگی گفت: چندین بار از آشیخ عبدالله نورانی خواستم تا اجازه دهد برایش مجلس بزرگداشتی برگزار کنیم ولی رخصت نمی‌داد. به هر حال 15 عنوان از کتاب‌هایش را خودم چاپ کرده بودم و با کارهایش آشنایی داشتم. اولین بار با او در مشهد و در مجلس آیت‌الله قاضی زاده آشنا شدم. هر وقت هم که به تهران می‌آمد در کتابفروشی‌هایی مانند عسگری و جعفری او را می‌دیدم که کتاب‌های عربی را از خارج از کشور وارد می‌کردند. ایشان را شهید مطهری از مشهد به تهران آورد. وقتی هم که به تهران آمد، منزلی روبروی خانه خودمان برایش دست و پا کردیم تا فعالیت‌هایش را آن‌جا ادامه بدهد. علاوه بر دیگر آثارش، 5 رساله از خواجه نصیر را تصحیح کرد.

محقق افزود: نورانی واقعا علم‌دوست بود و هیچ توجهی به مادیات نداشت. پیش از انقلاب به او پیشنهاد شد حاکم شرع بشود ولی قبول نکرد و بعد از انقلاب هم انواع مسئولیت‌های اجرایی به او پیشنهاد شد ولی باز هم امتناع کرد. می‌توانم بگویم که آیت‌الله نورانی از افرادی بود که طبق حدیث، سخن حق را می‌گفت، حتی اگر به زیان خودش بود و مرگش ضایعه‌ای برای علم این مملکت بود چون هم دانشگاه‌ها و هم حوزه‌های ما به تدریج به سمت ضعف می‌روند و نورانی هم از روحانیانی بود که برای اولین بار به دانشکده ادبیات پا گذاشتند. در آن زمان که نورانی را به دانشکده بردم، افراد معمم در دانشگاه‌ها جایی نداشتند.

این پژوهشگر ادبیات در پایان سخنان درباره آیت‌الله عبدالله نورانی گفت: گاهی اوقات شک می‌کردیم که او انسان است یا فرشته‌ای با صورت بشر. نورانی همیشه در کتابخانه‌ها و کتابفروشی‌ها بود. به یاد دارم که پارچه‌ای داشت که کتاب‌هایش را در آن می‌پیچید و با خود به کتابخانه‌ها و کتابفروشی‌ها می‌‌برد.
/

تذکر رهبر انقلاب به مسئولان از متن یک کتاب

  • تذکر رهبر انقلاب به مسئولان از متن یک کتاب: مردی و کاری!

    یکى از توصیه‌هایى که خواجه نظام الملک در سیاستنامه به شاهِ زمان خودش مى‌کند، این است: زنهار! مردى را دو کار مفرمایى؛ مردى و کارى. راست مى‌گوید؛ یک مرد، یک کار.



  • اگر از مسیر انقلاب خارج شود،

     
    !

    در همین حال گفته می شود رئیس جمهور جدید مصر دستور داده که به هیچ وجه تصویر وی و یا پلاکاردهایی برای اعلام پیام تبریک به وی را در اماکن مختلف و اداره های دولتی نصب نکنند زیرا این کار هزینه دارد لذا بهتر است این هزینه در جای دیگری خرج شود.

    از سوی دیگر صفحه «محمد مرسی» در سایت اجتماعی فیسبوک اعلام کرد که رئیس جمهور جدید مصر قصد دارد حقوق ماهیانه خود را به طور کامل به کشورش هدیه بدهد.

    در خبری دیگر آمده که "عبدالله" فرزند پنجم «محمد مرسی» که آخرین فرزند وی است، طی اظهاراتی خطاب به پدرش هشدار داده که "اگر از مسیر انقلاب خارج شود، خود او اولیس کسی خواهد بود که علیه وی قیام می کند و در برابرش خواهد ایستاد".


    تقلب در انتخابات ایران دروغ است

     پاول رابرتس معاون اسبق وزارت خزانه داری آمریکا در گفتگو با مجله آمریکایی فارین پالیسی گفت: "تقلب در انتخابات ایران دروغ است و همه آشوب های ایجاد شده در ایران پس از انتخابات ریاست جمهوری، توطئه آمریکا برای بی اعتبار و منزوی کردن ایران بود تا این کشور را به زانو درآورد. این اتهام که رأی مردم در انتخابات ریاست جمهوری ایران دزدیده شد، دروغ بود. ایران به این دلیل مورد حمله قرار گرفته که یکی از دو کشور مستقل منطقه محسوب می شود و اگر ایران نیز تحت هژمونی آمریکا قرار بگیرد پایان استقلال سوریه، حماس و حزب ا... نیز فرا می رسد."

    " يک رويا هدف مي‌شود

    پيامبر (ص) نيز مي‌فرمايند: بر ناداني فرد همين بس که دلبسته راي خويش باشد.
     
    امام علي (ع): در تصميمي که با دورانديشي همراه نباشد خيري نيست.
     
    امام علي (ع): قطعا براي شما هدفي است نهايي، پس تا وصول آن تلاش کنيد.
     
    همچنين دانشمندان و شاعران نيز درباره مهارت تصميم‌گيري گفته‌اند:
     
    " کسي که عزم راسخ دارد جهان را مطابق ميل خود تغيير مي‌دهد" . (گوته)
     
    " نتيجه اراده ضعيف حرف است و نتيجه اراده قوي عمل" (لويون)
     
    " تصميم شبيه به ماهي است. گرفتنش آسان است و نگاه داشتن دشوار". (الکساندر دوما)
     
    مشورت ادراک و هشياري دهد عقل‌ها مر عقل را ياري دهد (مولوي)
     
    " هرگاه کسي با تمام وجود تصميم به انجام کاري مي‌گيرد، عنايت الهي همراه او مي‌شود" . ( گوته)
     
    رباب و چنگ به بانک بلند مي‌گويند که گوش هوش به پيغام اهل راز کنيد (حافظ)
     
    " اهداف نه تنها زندگي ما را تحت‌الشعاع قرار مي‌دهند، بلکه موثرترين عوامل انگيزه بخش هستند که مي‌توانيم داشته باشيم" ( هال اربال)
     
    " يک رويا هدف مي‌شود و هدف به موفقيت و پيروزي مي‌انجامد. کليد دستيابي به يک موفقيت بزرگ، اين است که آدم بتواند ذهنش را تمام و کمال روي مهمترين کار يا هدفي که در زندگي‌اش دارد متمرکز کند، آن را درست انجام بدهد و تا آن را به پايان نرسانده، دست از کار و کوشش برندارد."‌(برايان تريسي)
     
    گرچه راهي است پراز بيم زما تا بر دوست رفتن آسان بود، ار واقف منزل باشي
     
    مهمترين و اولين گام در راه رسيدن به يک مديريت موفق، تعيين اهداف روشن، واقع گرايانه و ترغيب کننده است. و نخستين گام در راه تعريف و تعيين اهداف تعيين نيازهاست.
     
    " اگر بتواني خودت را ببيني که به هدف رسيده‌اي نيمي از راه را طي کرده‌اي". ( تام هاپکينز)
     
    جان هواپرستان، در فکر عاقبت نيست گرد هدف نگردد، تيري که شد هوايي ( صائب تبريزي )

    از ما نيست کسي که فال بد بزند.

    مي‌خواهند در زندگي پرهياهوي معاصر موفق باشند. آشنايي و شناخت مهارت‌هاي زندگي با قرآن،‌ برنامه‌‌‌اي جامع‌ براي ايجاد تغييري پايدار و مادام‌العمر است،‌ مشروط به اين‌که آن‌ها را به دقت بياموزيم و به ديگران تعليم دهيم.
     
    از همه مهمتر اين‌که متعهد شويم آن‌ها را هر روز در زندگي روزانه خود تکرار کرده و به کار گيريم يعني با آن زندگي کنيم تا بخشي از وجودمان و جزئي از نرم افزار ذهني‌مان شود. در اين صورت مي‌توانيم استعدادهاي دروني خود را تقويت کرده و راه رسيدن به قله سعادت را هموارتر و کوتاه‌تر سازيم.
     
    « مهارت تصميم‌گيري» يکي از مواردي است که در قرآن به آن پرداخته شده است اين مهارت به فرد کمک مي‌کند تا به نحو موثرتري در مورد مسائل تصميم‌گيري کند. اگر افراد بتواند فعالانه در مورد اعمالشان تصميم گيري کنند، جوانب مختلف هر انتخاب را بررسي و پيامدهايش را ارزيابي کنند، مسلما در سطوح بالاتر بهداشت رواني قرار خواهند گرفت.
     
    ويژگي‌هاي تصميم‌گيري موثر، تعيين اهداف واقع بينانه، دارا بودن اطلاعات کافي، برنامه‌ريزي و ارزيابي دقيق موقعيت‌ها، استفاده از تجارب گذشته، آينده‌نگري و عاقبت انديشي، مشورت کردن با اهل فن و کارشناسان و توکل داشتن و کمک گرفتن از خداوند است.
     
    حال ببينيم که مهارت تصميم‌گيري از نگاه قرآن چگونه است؛
     
    خداوند در سوره آل عمران آيه 159 مي‌فرمايند: «وَشَاوِرْهُمْ فِي الأَمْرِ فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَکَّلْ عَلَى الله» و در کارها، با آنان مشورت کن! اما هنگامي که تصميم گرفتي، ( قاطع باشد! و ) بر خدا توکل کن.
     
    و يا در سوره رعد آيه 11 مي‌خوانيم «انَّ اللّهَ لا یُغَیِّرُ ما بِقَومٍ حَتّیَ یُغَیِّروا ما بِاَنفُسِهِم» خداوند سرنوشت هيچ قوم (و ملتي) را تغيير نمي‌دهد مگر آنکه آنان آنچه را در خودشان است تغيير دهند!
     
    و يا در سوره (مومنون 115) آمده که «انسان بيهوده آفريده نشده است».
     
    مهارت تصميم‌گيري از نگاه پيامبر(ص) و ائمه(ع) نيز مورد توجه بوده و در سخنان ارزشمند ايشان نيز همواره به اين موضوع اشاره شده است:
     
    امام علي (ع)مي‌فرمايند: در تصميمات و اقدامات خدا را در نظر آوريد.
     
    پيامبر (ص) نيز فرموده‌اند: از ما نيست کسي که فال بد بزند.
     
    در حديث ديگري از امام علي (ع) مي‌خوانيم: هنگامي که جوانب امور روشن شد با سرعت و قاطعيت تصميم بگيريد و اقدام کنيد.
     
    امام علي (ع): از انجام کاري که مجبور به انکار يا پوزش آن مي‌شويد پرهيز کنيد.
     
    ايشان همچنين مي‌فرمايند: اگر مشورت نکنيد تباه مي‌شويد.

    صورتشان سرخ می شده است

    : در روایات در ذکر احوال ائمه(ع) هنگام نماز بیان شده است که صورتشان سرخ می شده است و حالت عجیبی پیدا می کردند که بخاطر ادای امانت الهی بوده است. 

    حفظ امانت الهی بسیار سنگین است، نباید تعارف کنیم در بین ده هزار نفر شاید یک نفر درست به ادای امانت الهی نمی پردازد.

     با اشاره به سیره امیر المومنین(ع) در امانت داری و حفظ بیت المال، : پنجاه دولت فعلی در خاورمیانه تحت حاکمیت امام علی(ع) بود اما وقتی ظرف های عسل را می آوردند،
    حضرت استفاده نمی کرد.

    بدحجابی در جامعه با بگیر و ببند حل نخواهد شد.

    آیت‌الله جوادی آملی برخورد انتظامی با مظاهر بدحجابی در جامعه آخرین مرحله دانست و تصریح کرد: کار نیروی انتظامی خوب، اما اساس کار این نیست.

    آیت‌الله جوادی آملی، امروز در جمع روحانیان و جمعی از بانوان محجه در متذکر شد: مسأله بدحجابی در جامعه با بگیر و ببند حل نخواهد شد. مفسر برجسته قرآن کریم ادامه داد: اگر کسی در مسیر معارف دینی گام بردارد به جای پذیرش حجاب از روی ترس و اجبار از روی حیا عفاف و حجا را حفظ می کند.

    آیت الله جوادی آملی با بیان این که در کشور حضرت ولی عصر(عج) وضع حجاب رضایت بخش نیست، گفت: دلیل این وضع این است، چون لذت عفت را هنوز به خوبی نچشیده ایم.  با اشاره به آیات و روایات در خصوص مسأله عفاف و حجاب، گفت: در این روایات دینی شباهت انسان عفیف همانند یک فرشته بیان شده است. وی با اشاره به این که دستورات قرآت و روایات دینی هزاران راه برای تبدیل انسان به فرشته را معرفی کرده است، افزود: صاحب جواهر بیان می کند انسان با روزه داری شبیه فرشته می شود.
    مفسر برجسته قرآن کریم در ادامه سخنان خود با بیان این‌که ایران قبل از اسلام به هیچ عنوان عظمت امروز نظام اسلامی را نداشت، ادامه داد: اسلام راستین به همراه خود چیزی آورد که جایگاه و شرایط ایران را به کلی تغییر داد.
    حضرت آیت الله جوادی آملی با بیان این‌که فرشته ها فراش های محفل علمی هستند، گفت: ملائکه به عنوان فراش های مراکز علمی بال های خود را برای عالم پهن می کنند. وی با بیان این‌که فرشته ها بال های خود را در سه جهت پهن می کنند، گفت: آنها می خواهند به طالبان علم بفهمانند که درس خواندن برای آن است که طالب علم پر درآورد و شکوفا شود.
    حضرت آیت‌الله جوادی آملی ادامه داد: نخستین وظیفه طالبان علوم دینی و دانشگاهی این است که بال درآورند و برای پرواز برای حرکت در مسیر تعالی و سعادت آماده شوند. وی با بیان این که اگر کسی بال در نیاورد و استعدادش شکوفا نشود حق استاد را ادا نکرده است، تصریح کرد: یادگیری آیین بال زدن و پرواز کردن دومین وظیفه طالبان علوم است.
    حضرت آیت‌الله جوادی آملی، تعیین مسیر حرکت را سومین و مهم‌ترین وظیفه طالبان علوم عنوان کرد و افزود: هدف ملائکه از پهن کردن بال های خود این است که به ما بفهمانند به جای پرواز در جهت، باید از جهت پرواز کنیم.
    وی در ادامه سخنان خود با ابراز تأسف از وضعیت پوشش برخی آقایان در جامعه دینی، گفت: عفت تنها برای زنان نیست و مردان نیز وظیفه دارند این مسأله مهم دینی را رعایت کنند. این مفسر برجسته قرآن کریم ادامه داد: کسی که عفیف و پاکدامن است، لذت عفت خود را بیش از آنکه از چشم و گوش بچشد، از دل خود خواهد چشید.

    در ميان مخالفان شما كه ولايت شما را قبول ندارند،

     ...
    مردي خدمت امام صادق(ع) عرض‌كرد: در ميان مخالفان شما كه ولايت شما را قبول ندارند، افرادي هستندكه بسيار خوبند؛ صادق و امين بوده و اهل عبادت و خضوع و خشوعند.آيا اينها از اعمالشان بهره‌اي نمي‌برند؟ امام(ع) قصّه‌اي براي او نقل‌كرد و فرمود: در بني‌اسرائيل مردي عابد و زاهد بود. مشكلي برايش پيش‌آمد. چهل شبانه‌روز مشغول عبادت شد و از خدا تقاضاي حلّ مشكل‌كرد، ولي نتيجه‌اي نگرفت! خدمت حضرت عيسي(ع) آمدكه پيامبر و وليّ زمان بود. گفت: آقا، عجيب است! من چهل شبانه‌روز عبادت‌كردم و خدا، خدا گفتم، ولي مشكلم حل نشد! از شما تقاضامندم دعايي دربارة من بفرماييد تا مشكل من حل شود و بفهمم‌ گيركار من دركجاست؟ و راز بي‌اعتنايي خدا نسبت به دعاي من چيست؟ حضرت عيسي(ع) نمازي خواند و دست به دعا برداشت. خطاب‌آمد: به اين مرد بگو: ازآن‌دري‌كه من بازكرده‌ام، رو به من نمي‌آيي! من نبوّت و ولايت عيسي را راه بندگي بندگان خود قرار داده‌ام، ولي تو از راه ديگر مي‌روي و لذا هرگز به هدف نخواهي رسيد! اگرآن‌قدر ناله كني كه رگ‌گردنت قطع شود، اجابت نخواهم‌كرد! حضرت عيسي(ع) رو به اوكرد وگفت: مگر تو در نبوّت من شك داري؟ او شرمنده شد وگفت: بله؛ تاكنون در نبوّت شما ترديد داشتم. ولي اينك توبه‌كردم و ايمان‌آوردم.

    امام صادق(ع) پس از نقل اين‌قصّه فرمود: ولايت ما اهل‌بيت نيز چنين است. عبادت هيچ عبادت‌كنند‌‌‌ه‌اي مقبول درگاه خدا نخواهدشد، مگر اين‌كه از درِ ولايت ما واردگشته و با هدايت ما رو به خدا برود و شكّ و ترديد در امر ولايت ما نداشته‌باشد

    کدام بیداری ؟کدام اسلامی؟

    رهبر انقلاب با اشاره به تلاش 100 ساله، پيچيده و همه جانبه غرب برای دور كردن زنان مسلمان از هويت اسلامی تأكيد كردند: تلاش بانوان نخبه جهان اسلام برای احيای اين هويت، بزرگترين خدمت به امت اسلامی است چرا كه احساس هويت، آگاهی و بصيرت زنان مسلمان، تأثيری شگرف و مضاعف بر جريان بيداری اسلامی و عزت و كرامت امت اسلام خواهد داشت.
    حضرت آيت‌الله خامنه‌ای، نگاه غرب به «زن» را نگاهی اهانت آميز دانستند و خاطرنشان كردند: غربی ها، در عمق فرهنگ خود، زن را كالا و وسيله ای برای تمتع مرد می دانند و همه ابزارها و امكانات خود را برای تحقق اين هدف بكار گرفته اند اما در حركتی مزورانه بر اين نگاه منحط، ناقص و گمراه كننده، نام آزادی گذاشته اند همچنانكه بر جناياتی نظير قتل و غارت ملتها، چپاول ثروتهای كشورها و لشكركشی و تحميل جنگ نيز نامهای فريبنده ای مثل آزادی طلبی، حقوق بشر و دمكراسی می گذارند.
    رهبر انقلاب اسلامی نگاه اسلام به زن را در نقطه مقابل نگاه غرب به اين مقوله برشمردند و تأكيد كردند: اسلام به زن نگاهی عزت بخش، كرامت آفرين و رشد دهنده دارد و برای زن هويت و شخصيتی مستقل قائل است.
    حضرت آيت‌الله خامنه‌ای با استناد به تجربه موفق حضور زنان فرهيخته و مؤمن ايرانی در عرصه های مختلف علمی، سياسی و مديريتی افزودند: زن در محيط اسلامی، رشد علمی شخصيتی خلاقی، سياسی می يابد و در اساسی ترين مسائل اجتماعی در صفوف مقدم قرار دارد اما همچنان «زن» باقی می ماند و به اين مسئله افتخار می كند.

    در بلا هم می‌چشم لذات او / مات اویم مات اویم مات او

    استاد در همین اواخر در مدرسه حجتیه قم، بدایة الحکمة تدریس می‌کردند و برای ما مایه تعجب بود که این استاد عالی فلسفه و عرفان، اولین کتاب فلسفی را تدریس می‌کند.

    چون بعد از این درس، در مدرسه فیضیه، اسفار و تمهید القواعد تدریس می‌کردند و بعد از اتمام کلاس بدایه، پیاده به مدرسه فیضیه می‌رفتند، من فرصت را غنیمت می‌شمردم و گاهی به کلاس‌ بدایه می‌رفتم تا بعد از آن،‌ با استاد به فیضیه برویم و در راه، سوالاتم را از ایشان بپرسم.

    یک بار بین راه، طلبه‌ای آمد و گفت حاج آقا دیروز در برنامه سمت خدا، فلان مساله را که گفتید قانع کننده نبود. حاج آقا خیلی راحت در جواب گفتند: «هذه بضاعتنا» یعنی این سرمایه ماست، بیشتر از این نمی‌توانم.

    با حالتی گفتند که معلوم بود ذره‌ای بوی منیت و خودبینی از خود و سخنرانی خود ندارند. 

     

    - غرویان: یکی از بهترین دلایل برای موفقیت استاد مهندسی این است که وقتی از ایشان صحبت می‌کنیم بنده با تمام وجود احساس می‌کنم حرفها و عملکرد ایشان برای من درس است و در من اثر می‌کند. این یک حقیقت است و نشان می‌دهد استاد مهندسی یک شخصیت موثری بوده است.

    مثلا همین پاسخ ایشان به این انتقاد، برای من درس است فرموده «هذه بضاعتنا.» اینها ظرائفی در شخصیت ایشان است که انسان را تحت تاثیر قرار می‌دهد. 

    بلا هم که از طرف خدا می‌رسد رحمت است

     

    - خانساری: آخرین پنجشنبه‌ای که استاد در دنیا بودند به ملاقات ایشان در بیمارستان شهید بهشتی قم رفتم، وقتی وارد بخش سی‌.سی‌.یو شدم دیدم حضرت استاد مهندسی روی تخت بیمارستان خوابیده‌اند. کنار تخت ایستادم تا اینکه بیدار شدند.

    چون استاد را همیشه سر زنده و شاداب دیده بودم، از وضعیت ایشان خیلی ناراحت شدم. چشمانشان را باز کردند بعد از سلام و احوال پرسی، چون خیلی ناراحت بودم و از اینکه استاد را در آن وضع می‌دیدم بر ناراحتیم افزوده می‌شد لذا به استاد عرض کردم این چه وضعی است؟

    استاد فرمودند: این، عین رحمت است، الحمدلله که خداوند رحمت واسعه خودش را شامل حالم کرد. بلا هم که از طرف خدا می‌رسد رحمت است، مغفرت است. سپس این شعر را زمزمه کردند:

    در بلا هم می‌چشم لذات او / مات اویم مات اویم مات او

    در ادامه گفتند هر چه از طرف خداوند به انسان برسد شمه‌ای از رحمت واسعه ذات حق است و انسان باید شکرش را بجای آورد.

    اینها همه به خاطر این بود که واقعا در مقام یقین بود. عبادتی که انجام می‌داد از سر یقین بود و مغزی داشت که استاد را به این مرحله رسانده بود.

    به بهانه سالگرد آیت الله مهندسی

    خون‌دلی که برای مردم و شاگردانش می‌خوردند برای فرسوده شدن قلب و بدن ایشان اثراتی داشت. شب‌ها یکی دو ساعت مشاوره داشتند. یعنی در زمان مشخص، پای تلفن منزل می‌نشستند و مردم تماس می‌گرفتند و مسائلشان را مطرح می‌کردند.

    با حوصله و وسواس ویژه تمام جوانب مشاوره را لحاظ می‌کردند و پاسخ سر بالا نمی‌دادند و کاملا راهنمایی می‌کردند و در راهنمایی کردن واقعا خون دل می‌خوردند که چرا مثلا جوانی باید چنین مشکلاتی داشته باشد و چرا یک زن و شوهر جوان باید به این زودی از هم جدا شوند.

    واقعا به مردم اهمیت می‌دادند، برای مردم حساب ویژه باز کرده بودند. خیلی از مردم به وسیله ایشان راهنمایی شدند، مشکلاتشان برطرف شد، هدایت شدند. از این جهت الگوی ما هستند.

    خانم استاد مهندسی نقل کردند که یک روز یک آقا و خانم جوان در منزل را زدند و دنبال استاد بودند که عرض کردم استاد از دنیا رفته است. نمی‌دانستند و خیلی ناراحت شدند.

    گفتند ما ایشان را در حرم امام رضا علیه‌السلام دیدیم و درباره زندگی خود با ایشان صحبت کردیم که ایشان نه تنها راهنمایی کردند و اختلافات را بر طرف کردند بلکه کمک مالی هم کردند. و ما خیلی خوشحال بودیم که حالا که آمدیم قم، خدمت استاد می‌رسیم و شنیدن خبر وفات ایشان خیلی برایشان سنگین بود.

    يك تحليلگر برجسته مسائل نظامي در آمريكا گفت: نه اسرائيل توان حمله نظامي به ايران را دارد و نه بازاره

    .......ونه بازارهای جهان تحمل این فشار اقتصادی را

    اصحاب رسانه خودشان بی‌حجاب هستند

    «با وجود اینکه حدود 33 سال از انقلاب اسلامی گذشته ما هنوز به موضوعاتی فکر می‌کنیم که در زمان استقرار نظام اسلامی در کشور برایمان دغدغه بود مانند حجاب و عفاف که امروز در جامعه شاهد آن نیستیم.»

     

    وی ادامه داد: «به نظر من عدم هماهنگی نهادهای فرهنگی دلیل اصلی این موضوع است. درست است که همه در گفتار از این موضوع صحبت می‌کنند اما در عمل با سلیقه‌های مختلفی مواجه هستیم که گاهی از عدم اعتماد عمیق به دستورات اسلام ناشی می‌شود.»

    لاجوردی تصریح کرد: «من معتقدم کارآیی که یک فیلم‌ می‌تواند درباره موضوع حجاب و عفاف داشته باشد، به مراتب بیشتر از ساعت‌ها سخنرانی است. به نظر می‌رسد بعضی وقت‌ها دست‌هایی وجود دارد که بازیگرانی را در بحث حجاب و عفاف معرفی کند که خیلی مناسب نیستند. می‌بینید که در صداوسیما خانمی حجاب را رعایت می‌کند، اما همان بازیگر وقتی به جشنواره می‌آید به شکلی است که دوربین اصلا به سمتش نمی‌رود.»

     

    در ادامه این مراسم سلحشور نیز در سخنانی گفت: «مشکل عفاف و حجاب عمیق‌تر از بحث‌هایی است که می‌شود و متاسفانه تلویزیون به نفاق در این موضوع دامن زده است. چون بازیگر از طرفی با حجاب جلوی دوربین می‌آید ولی در پشت دوربین بی‌حجاب است و همین موضوع خانم‌ها را به نفاق در حجاب ترغیب می‌کند.»

     

    وی ادامه داد: «تلویزیون خط قرمزها را از بین برده است و همین موضوع تبدیل به الگو برای دختران و جوانان ما می‌شود. قبل از انقلاب مرزها در این زمینه مشخص بود، اما چون حکومت اسلامی است، چنین مرزهایی مشخص نیست و همه ناخودآگاه فکر می‌کنند که چنین مواردی درست است. الان ارزش‌ها به هم ریخته و ضد ارزش‌ها حاکم شده است.»

     

    وی تصریح کرد: «نکته دیگری که مطرح است، این است که درباره حجاب در سینما و تلویزیون نمی‌توانید کار کنید چون اصحاب رسانه خودشان بی‌حجاب هستند. مثلا سردار رادان در بحث حجاب و عفاف کار می‌کند اما کسی مثل فرزاد حسنی او را تخریب می‌کند. این امر هم به دلیل این است که به هنرمند مشتبه شده که او ملاک جامعه است و کسی هم نیست که به او بگوید تو به اندازه یک کارگر هستی.»

     

    کارگردان سریال «یوسف پیامبر» عنوان داشت: «چه اتفاقی افتاده که روابط بین مرد و زن و دختر و پسر عادی شده است؟ امام خمینی(ره) با تداخل زن و مرد مخالف بودند. طبیعی است که زن و مرد در یک محیط کاری یا در دانشگاه وقتی در کنار هم باشند با هم ارتباط دارند و روابط‌شان کم‌کم عادی می‌شود و این موضوع اجتناب‌ناپذیر است. تا زمانی که روابط در اجتماع بین زن و مرد عادی باشد، نمی‌توانیم توقع درست شدن حجاب و عفاف را داشته باشیم.»

     

    وی اظهار داشت: «امام و رهبری با این تداخل زن و مرد موافق نبودند، اما دشمن زیرک بود و همان اوایل انقلاب در دانشکده‌ای با شکلی بسیار مسخره دیوار کشید. طوری که بعد از آن هیچ کس دیگر جرات نمی‌کند بگوید دختر و پسر را جدا کنید. در واقع موضوع لوث شد تا جایی که الان اگر جداسازی در جامعه پیگیری شود، شاید شورش شود.»

     

    سلحشور ادامه داد: «واقعیت این است که چه بپذیریم و چه نپذیریم، سینما و تلویزیون ما برای جمهوری اسلامی نیست. الان هنرمندان سینما و تلویزیون تعیین‌کننده هستند نه مسئولان. چون تنها نقش مسئولان سرویس‌دهی به هنرمندان است. ما در 32 سال گذشته 32 مسئول فرهنگی داشته‌ایم که عوض شده‌اند. اما آیا می‌شود گفت همه بی‌لیاقت بوده‌اند؟ خیر. پس چرا هیچ‌کدام موفق نشده‌اند؟»

     

    کارگردان سریال «مردان آنجلس» گفت: «معتقدم سینما هم مثل بانک ربا یا دانشگاه مبانی غربی دارد، ما می‌خواهیم آن‌ها را به زور با اسلام و انقلاب تطبیق بدهیم، در حالی که تا اصول تغییر نکند، وضعیت همین است. فیلمساز ما چون در جایگاه هدایت جامعه است، باید مجتهد باشد نه مطرب و شهرت‌طلب. آقای رئیس جمهور شکم‌های گرسنه، پاهای ترک خورده، رنگ‌های زرد و ... را متوجه می‌شود اما شیطان‌پرست‌ها، خانواده‌های گسسته؛ اعتیاد و ... را خیر. چون در این حوزه نمی‌توان آمار ارائه کرد و پز داد.»

    فکرش رو بکنید امروز احمد متوسلیان را بیارن به زادگاهش

     احتمالاً آن عصا هنوز دستش هست. سن چقدر؟ هفتاد و خرده‌ای. چشمش درست نمی‌بیند. او را توی فرودگاه آورده‌اند، من و منصور رفته‌ایم و زیر یک خم او را گرفته‌ایم. چشمش یک‌خرده‌ای می‌بیند. اولین سئوالی که می‌کند می‌پرسد: آقامنصور! کی مرا به فرودگاه جمهوری اسلامی می‌برید؟ می‌گویم: احمدجان! این فرودگاه جمهوری اسلامی است دیگر! می‌گوید شوخی نکن. چه‌جوری فرودگاه جمهوری اسلامی است؟ پس اینها کی هستند؟ این قد و قواره‌ها چی هستند؟ این تابلوها چی هستند؟ نگاه که می‌کنی می‌بینی همه خارجکی است! خودروی chairman گذاشته‌اند وسط فرودگاه و همه دارند به عنوان الگو و اسوه دورش طواف می‌کنند!

     توی فرودگاه شهر خودش و زادگاه خودش ای دریغ از یک عکس یا یک تمثال از او.بنرهای شصتاد متری هست که نوشته فقط شلنگ ما را بخرید. شلنگ ما پاره نمی‌شود. کاسه توالت چینی یزد! اینها ارزش هستند. یزد سالار داشته از دست داده، طوری نیست. در ورودی شهر یزد به عنوان شهر سنتی و سوپر حزب‌اللهی این چیزها مهم نیست، کاسه توالت چینی مهم است.

     احمدجان! اینجا خودش است. اگر احمد بتواند یکی از آن چک‌های آبدارِ محض رضای خدایش را می‌زند توی گوشم یا عصایش را بلند می‌کند و می‌زند توی فرق سرم. اگر عصایش چینی باشد دو تکه می‌شود، اما اگر اصل باشد، قطعاً فرق سر من دو تکه می‌شود!

     از فردایی هم که توی این مملکت بیاید، هر روز یک جا دعوا راه می‌اندازد. امروز باید برود دانشگاه آزاد و بگوید: تو این بر و بچه‌ها را پرورش دادی که این ریختی کف خیابان‌ها هستند و دعوا! پس فردا جلوی در سیستم قضائی! آقا بس است، جمع کن این بساط ک.گ، د.م، ﻫ.ر. ح.خ را. پس کی می‌خواهی چهار تایشان را بگذاری سینه دیوار؟ نمی‌توانی، خودمان حکم را اجرا ‌کنیم و باز دعوا!  پس فردا جلوی در خود سپاه! پس این بچه‌‌های مرا کی آموزش می‌دهید؟ به من کی نیرو می‌دهید توی بحرین بجنگم؟ پس چرا مسامحه می‌کنید؟ خلاصه هر روز دعواست. نیروهای آموزش‌دیده من کجا هستند؟ بچه‌های من کجا هستند؟ چرا آموزششان نمی‌دهید؟ چرا فشنگ نمی‌دهید؟ هر روز دعوا! صدا و سیما که دیگر هیچ! صدا و سیمایی که صبح جمعه‌اش در هفته گذشته سه تصنیف فواحش را عیناً بدون واوی کم و زیاد خواند، من دیوانه گوش می‌دهم و می‌گویم خاک بر سرم! چقدر خوب شد پسرم هایده را در آن مقطع درک نکرد! ولی این  دارد خود تصنیفش را می‌خواند.

    احمد  خدا کند که نیایی، خدا کند که نیایی

    ولی مگر نظام دیوانه است بخواهد لنگه احمد تولید کند؟ امثال او تولید بشوند، هر روز در مملکت دعواست، همه جا دعواست، توی صف تاکسی، توی اتوبوس و... مگر آنها مثل من مسامحه می‌کنند و می‌گویند دست نگه دار، این‌ که نمی‌شود هر روز دعوا کنیم؟ خسته شدیم بابا! ولش کن! آخرش هم خدای نکرده خسته بشویم و بگوییم همه‌اش مال شما. خاک بر سرمان اگر این کار را بکنیم که شماها نکردید. توی 9 دی هم نکردید. باریکلا به همه شماها! آمدید بیرون و کف خیابان‌ مطالباتتان را داد زدید و اسفالتشان کردید، اما کار تمام نشد.

    برای احمد متوسلیان

     احمد! اگر تو بودی فتنه 88 قطعاً 8 ماه طول نمی‌کشید. بریزند توی خیابان و آبرو و ناموس امام و نظام و همه را ببرند؟ تو بودی با بر و بچه‌هایت همه‌شان را می‌کشیدی زیر و بر اساس مدل عملیات‌هایت به عقبه‌شان می‌زدی و رأس فتنه‌گرها را جمع می‌کردی. چیزی که اتفاق نیفتاد. دومرتبه جان گرفته‌اند و کُری می‌خوانند و دارند هارت و پورت می‌کنند. ما می‌آییم! باشد تا بیایید! می‌گذاریم دومرتبه بیایید!

     به دلیل این‌ که احمد نبود، نتوانستیم عقبه را ببندیم و بعد دومرتبه مارمولک‌ها و جرثومه‌های فساد در مراکز اقتصادی، در مراکز سیاسی، در مراکز نظامی دارند وول می‌خورند و زِرت و پِرت می‌کنند.

     احمد! «این قوم جهاد کرده آخر، سر باخت/ سر باخت ولی پی زر و زیور باخت» احمد! «این دور، دور بی‌تمکینی است/ در اصغر نباخت در اکبر باخت» اما احمدجان! سه دهه گذشت. این جماعت همه جا توی تبریز و یزد برایت مراسم گرفتند. کسی باور نمی‌کرد. حاج بخشی‌ها در مقطعی برایت نعره ‌زدند و با همه سختی‌ها خط را تا اینجا نگه داشتند.

     خدا کند که نیایی، خدا کند که نیایی

    به یاد شهید هم غزه هم لبنان

    اما احمدجان! یار من! «یوسف! نیا! اینجا کسی یعقوب نیست/ لحظه‌ای چشمانشان از دوریت مرطوب نیست/ ای گل زیبای من از غربتت اشکی نریز؟ نازنین اینجا خدا هم پیششان محبوب نیست».

    نه غزه نه لبنان درست بود

    ..... حَدَثَ ما حَدَثْ! فتح خرمشهر و آزادسازی 5000 کیلومتر و بیش از 19 هزار اسیر. 20 روز بعد

    اسرائیلی‌ها زدند به جنوب لبنان و بخشی از خاک لبنان و فلسطین را اشغال کردند، حالا آمده‌ بودند که

    نیل تا فرات را کامل کنند. شما هم از اولین روزهای انقلاب شعار دادید: « الیوم ایران؛ غداً فلسطین».

    داستان فلسطین یک چیز من درآوردی نیست که آقای موسوی و آقای کروبی بگویند حالا حالش را

    نداریم، فعلاً باید خودسازی کنیم و تا اطلاع ثانوی این صورت مسئله پاک! غلط کردید. شماها که

    نمی‌توانید استراتژی نظام را تغییر بدهید. مبارزه با امپریالیسم و صهیونیسم و آزادسازی قبله‌گاه اول جزو

    شعارهای ذاتی انقلاب اسلامی است و کسی حق ندارد اینها را منفک کند و بگوید جمهوری اسلامی الان در مرحله‌ای است که این شعارها تا اطلاع ثانوی پاک! آن دیگر اسمش انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی نیست، یک چیز من درآوردی جدیدی است.

    به یاد احمد متوسلیان که اگر بود فتنه 88 نبود

    می‌گویند صدام داشت در قرارگاه آدم‌ها را اعدام می‌کرد. یکی آمد و گفت: «قربان! یک خبر مهم». گفت:

    «برو بگذار این یکی را هم بزنم». گفت: «قربان! خیلی مهم است». او را آوردند قرارگاه سپاه چهارم، به او

    گفتند: «صدام! آن پرچم‌ها را می‌بینی که دارد از آن دور می‌آیند؟ اسم آنها هست قوای محمداً رسول الله

    (ص). بیش از 20 دقیقه تأخیر کنی، تو را می‌اندازند داخل گونی.» السامرایی می‌گوید یک آمبولانس آمد،

    مجروحان را ریختند بیرون، صدام را انداختند داخل آن آمبولانس و فراری‌اش دادند، این یعنی احمدی که

    برای شما زده به عقبه دشمن وَ حَدَثَ ما حَدَثْ.

    مسئله بازگشت می کند به معرفت به مقامات اهل بیت(ع) و امام عصر(عج) آنچه همه ما از وجود امام می

    در آیه ای می خوانیم که خداوند خطاب به اهل بیت(ع) که اطراف عرش الهی حلقه زده اند، سخن می

     گوید در حالی که ما نه عرش خدا را می دانیم؛ یعنی چی و نه نورآنها را و نه اینکه چگونه به دور نور

    اطراف عرش خدا حلقه زدند یعنی چه! ما حتی روح خودمان را هم درست نمی دانیم که چیست.

     

     روحی که با ما حرف می زند و با ما ارتباط برقرار می کند و اینگونه درک کردن ها  مخصوص روح است و

    متعلق به بدن نیست، اما خود ما نمی دانیم که این «ما» چیست، در حالی که کسانی از سر جهل و غرور  می گویند این روح همان دستگاه مغز و اعصاب است  و چیز  دیگری نیست در حالی که آنها که در بحث های عقلی دقت دارند،  اثبات می کنند که محال است آنچه را که من اراده می کنم یا به صفاتی که به خودم نست می دهم متعلق به این اعصاب یا  سلول های مغز باشد.

    از طرف من مجازید که خمینی را ترور کنید:آیت الله شریعتمداری

    از یکی از مقامات ساواک شنیده ام که حتی فکر کنم عید سال 57 بوده که [شریعتمداری] به شما یا یکی دیگر از مقامات ساواک گفته: «آقا گفتیم که این خمینی چی ها را جدی بگیرید که نگرفتید. من به شما می گویم، که من به عنوان یک مجتهد به شما می گویم که او دارد فتنه علیه اسلام می کند و قتلش واجب است و شما می توانید آدم بفرستید و این را بکشید

    دلنوشته های پروفسور هم جور دیگری بود...............



    داستان غم انگیز زندگی این نیست که انسانها فنا می شوند،
    این است که آنان از دوست داشتن باز می مانند.

    همیشه هر چیزی را که دوست داریم به دست نمی آوریم،
    پس بیاییم آنچه را که به دست می آوریم دوست بداریم.

    انسان عاشق زیبایی نمی شود،
    بلكه آنچه عاشقش می شود در نظرش زیباست!

    انسان های بزرگ دو دل دارند؛
    دلی که درد می کشد و پنهان است و دلی که میخندد و آشکار است.

    همه دوست دارند که به بهشت بروند،
    ولی کسی دوست ندارد که بمیرد ... !

    عشق مانند نواختن پیانو است،
    ابتدا باید نواختن را بر اساس قواعد یاد بگیری. سپس قواعد را فراموش کنی و با قلبت بنوازی.

    دنیا آنقدر وسیع هست که برای همه مخلوقات جایی باشد،
    پس به جای آنکه جای کسی را بگیریم تلاش کنیم جای واقعی خود را بیابیم.

    ‏‏



    " خواهرم ! حجاب مجوز ورود تو به بهشت است،آیا واقعا بهشت را نمی خواهی؟!!"

    کیمیای غیرتت را به لبخندی هرز مفروش

    در روزگاری که چشم های سیاه شبه آدمیان حریص تر از همیشه است
    عده ای رویای زیبایی را درهتک عفت میبینند
    در هتک حریمی که از تندیس حیاء یاس بوستان محمدی
    در دفتر ارزش های یک بانو به جای مانده است
    بانو!...حجابت ، کیمیای غیرتت را به لبخندی هرز مفروش!

    چگونه نوه قیصر روم، همسر امام حسن عسکری شد؟

    خبر: (نرجس خاتون) مادر امام عصر (علیه السلام) یکى از ملکه هاى وجاهت وزیبایى است که از نسل حواریون عیسى بن مریم بوده است. قدرت الهى آن بانوى مکرمه را براى همسرى حضرت عسکرى (علیه السلام) از روم به سامرا فرستاده تا گوهر تابناک وجود مهدویت در آن رحم پاک پرورش یابد.
    نرجس خاتون که نام دیگر او ملیکا بود، نوه قيصر روم و از خاندان شمعون، وصى بلا فصل حضرت مسيح است.

     
    بشر بن سليمان برده فروش، از فرزندان ابو ايوب انصارى و از شيعيان با اخلاص حضرت امام هادى وامام حسن عسکرى بود و در سامره افتخار همسايگرى حضرت عسکرى  را داشت. او گفت که روزى کافور - يکى از خدمتگزاران امام هادى (عليه السلام) - به خانه ام آمد وگفت: امام با شما کار دارد، وقتى من به خدمت حضرت رسيدم، چنين فرمود: اى بشر تو از اولاد انصار هستى که در زمان ورود حضرت رسول اکرم (صلى الله عليه وآله وسلم) به يارى آن جناب به پا خاستند، ودوستى شما نسبت به ما اهل بيت مسلم است، بنابراين به شما اطمينان زيادى دارم ومى خواهم به تو افتخارى بدهم. رازى را با تو در ميان مى گذارم که نزدت محفوظ بماند. سپس نامه پاکيزه اى به خط وزبان رومى مرقوم فرموده وسر آن نامه را با خاتم مبارکش مهر کرد، وکيسه زردى که در آن 225 اشرفى بود بيرون آورد وفرمود: اين کيسه را بگير وبه بغداد برو، وصبح فلان روز سر پل فرات مى روى، در اين حال کشتى مى آيد، در آن اسيران زيادى خواهى ديد که بيشتر آنان مشتريان فرستادگان اشراف بنى عباس خواهند بود وکمى از جوانان عرب هستند.

     
    در چنين وقتى متوجه شخصى به نام عمر بن زيد برده فروش باش که کنيزى با چنين وصفى خواهى ديد که خود را از دسترس مشتريان حفظ مى کند. در اين حال صداى ناله اى به زبان رومى از پس پرده رقيق ونازکى خواهى شنيد که بر هتک احترام خود مى نالد.

     
    بشر بن سليمان گويد: من به فرموده حضرت امام على النقى عمل کردم وبه همانجا رفتم وآنچه امام فرموده بود من ديدم ونامه را به آن کنيزک دادم، چون نگاه وى به نامه حضرت افتاد به شدت گريه کرد ونگاه (به عمر بن زيد) کرد وگفت: مرا به صاحب اين نامه بفروش، وقسم ياد نمود که در غير اين صورت خودم را هلاک خواهم کرد.


    من در تعيين قيمت با فروشنده گفتگوى زيادى کردم تا به همان مبلغى که امام داده بود راضى شد، من هم پول را تسليم کردم وبا کنيزک که خندان وشادان بود به محلى که قبلا در بغداد تهيه کرده بودم، در آمديم. پس از ورود، ديدم نامه را با کمال بى قرارى از جيب خود درآورد وبوسيد وروى ديدگان ومژگان خود نهاد وبر بدن وصورت خود ماليد.
     
    گفتم: خيلى شگفت است که شما نامه اى را مى بوسى که نويسنده آن را نمى شناسى. گفت: آنچه مى گويم بشنو، تا علت آن را دريابى: من ملکه دختر يشوعا، پسر قيصر روم هستم، مادرم از فرزندان حواريين است واز نظر نسب، نسبت به حضرت عيسى دارم، بگذار داستان عجيب خودم را برايت نقل کنم.

    جد من قيصر ميخواست مرا در سن سيزده سالگى براى برادرزاده اش تزويج کند. سيصد نفر از رهبانان وقسيسين نصارى از دودمان حواريين عيسى بن مريم وهفتصد نفر از رجال واشراف وچهار هزار نفر از امرا وفرماندهان وسران لشگر وبزرگان مملکت را جمع نمود، آنگاه تختى آراسته به انواع جواهرات را روى چهل پايه نصب کرد، وقتى که پسر برادرش را روى آن نشانيد صليبها را بيرون آورد واسقفها پيش روى او قرار گرفتند وانجيلها را گشودند، ناگهان صليبها از بلندى روى زمين ريخت وپايه هاى تخت درهم شکست.

     
    پسرعمويم با حالت بيهوشى از بالاى تخت بر روى زمين درافتاده ورنگ صورت اسقفها دگرگون گشت وبه شدت لرزيد.

     
    بزرگ اسقفها چون چنين ديد، به جدم گفت: پادشاها! ما را از مشاهدى اين اوضاع منحوس، که علامت بزرگى مربوط به زوال دين مسيح ومذهب پادشاهى است، معاف بدار.

     
    جدم در حالى که اوضاع را به فال بد گرفت، به اسقفها دستور داد تا پايه هاى تخت را استوار کنند ودوباره صليبها را برافرازند وگفت: پسر بدبخت برادرم را بياوريد تا هر طور هست اين دختر را به وى تزويج نمايم تا شايد که اين وصلت مبارک، نحوست آن از بين برود.

     
    وقتى که دستور ثانوى او را عمل کردند، هر چه که در دفعه اول ديده بودند تجديد شد، مردم پراکنده گشتند وجدم با حالت اندوه به حرمسرا رفت وپرده ها بيفتاد.
     
    همان شب در عالم خواب ديدم مثل اينکه حضرت عيسى وشمعون وصى او وگروهى از حواريين در قصر جدم قيصر اجتماع کرده اند ودر جاى تخت منبرى که نور از آن مى درخشيد قرار داد. طولى نکشيد که (محمد) (صلى الله عليه وآله وسلم) پيغمبر خاتم وداماد وجانشين او وجمعى از فرزندان او وارد قصر شدند. حضرت عيسى به استقبال شتافت وبا حضرت (محمد) معانقه کرد وحضرت فرمود: يا روح الله! من به خواستگارى دختر وصى شما شمعون براى فرزندم آمده ام، ودر اين هنگام اشاره به امام حسن عسکرى (عليه السلام) نمود، حضرت عيسى نگاهى به شمعون کرده وگفت: شرافت به سوى تو روى آورده است، با اين وصلت با ميمنت موافقت کن، او هم گفت: موافقم.
     
    آنگاه ديد که حضرت محمد (صلى الله عليه وآله وسلم) بالاى منبر رفت وخطبه اى بيان فرمود ومرا براى فرزندش تزويج کرد، سپس حضرت عيسى وحواريون را گواه گرفت، وقتى که از خواب بيدار شدم از ترس جان خود، خواب را براى پدرم وجدم نقل نکردم وپيوسته آن را در صندوقچه قلبم نهفته وپوشيده مى داشتم.

     
    از آن شب به بعد قلبم از فرط محبت به امام عسکرى (عليه السلام) موج مى زند تا به جايى که از خوراک بازماندم، وکم کم رنجور ولاغر شدم، وبه شدت بيمار گرديدم. جدم تمام پزشکان را احضار کرد وهمه از مداواى من عاجز گرديدند، وقتى از مداوا مايوس شدند جدم گفت: اى نور ديده! شما هر خواهشى دارى به من بگو تا حاجتت را برآورم. گفتم: پدر جان! اگر در به روى اسيران مسلمين بگشايى وقيد وبند از آنان بردارى واز زندان آزاد گردانى اميد است که عيسى ومادرش مرا شفا دهند.

     
    پدرم درخواست مرا پذيرفت ومن نيز به ظاهر اظهار شفا وبهبودى کردم وکمى غذا خوردم، پدرم خيلى خوشحال شد واز آن روز به بعد، نسبت به اسيران مسلمين احترام شديد انجام مى داد.

     
    در حدود چهارده شب از اين ماجرا گذشت. باز در خواب ديدم که دختر پيغمبر اسلام، حضرت فاطمه (سلام الله عليها) به همراهى حضرت مريم وحوريان بهشتى به عيادت من آمدند، حضرت مريم به من توجه کرد وفرمود: اين بانوى بانوان جهان، ومادر شوهر تو است. من فورى دامن مبارک حضرت زهرا را گرفتم وبسيار گريستم واز اين که امام حسن عسکرى (عليه السلام) به ديدن من نيامده خدمت حضرت زهرا (سلام الله عليها) شکايت کردم، فرمود: او به عيادت تو نخواهد آمد، زيرا تو به خداوند متعال مشرکى ودر مذهب نصارا زندگى مى کنى، اگر مى خواهى خداوند وعيسى ومريم از تو خشنود باشند وميل دارى فرزندم به ديدنت بيايد، شهادت به يگانگى خداوند ونبوت پدرم که خاتم الانبيا است بده، من هم حسب الامر حضرت فاطمه (سلام الله عليها) آنچه فرموده بود گفتم، حضرت مرا در آغوش گرفت واين باعث بر بهبودى من شد، آنگاه فرمود: اکنون به انتظار فرزندم حضرت امام حسن عسکرى (عليه السلام) باش که او را به نزدت خواهم فرستاد.

     
    وقتى از خواب بيدار شدم، شوق زيادى در تمام اعماق وجودم راه يافت ومشتاق ملاقات آن حضرت بودم تا اينکه شب بعد امام را در خواب ديدم، در حالى که از گذشته شکوه مى نمودم، گفتم: اى محبوبم، من که خود را در راه محبت تو تلف کردم، فرمود: نيامدن من علتى جز مذهب تو نداشت، ولى حالا که اسلام آورده اى، هر شب به ديدنت مى آيم تا آنکه کم کم وصال واقعى پيش آيد، از آن شب تا حال پيوسته در عالم خواب خدمت آن حضرت بودم.

     
    (بشر بن سليمان) پرسيد چگونه در ميان اسيران افتادى؟ گفت: در يکى از شبها در عالم خواب حضرت عسکرى را ديدم فرمود: فلان روز جدت قيصر، لشگرى به جنگ مسلمانان مى فرستد، تو مى توانى به طور ناشناس در لباس خدمتگزاران همراه با عده اى از کنيزان که از فلان راه مى روند به آنها ملحق شوى.

     
    من به فرموده حضرت عمل کردم، وپيش قراولان اسلام با خبر شدند وما را اسير گرفتند وکار من به اينجا کشيد که ديدى، ولى تا به حال به کسى نگفتم که نوه پادشاه روم هستم. تا اينکه پيرمردى که در تقسيم غنايم جنگى سهم او شده بودم، نامم را پرسيد، من اظهار نکردم وگفتم: نرجس. گفت: نام کنيزان؟

     
    (بشر) گفت چه بسيار جاى تعجب است که تو رومى هستى وزبانت عربى است؟

     
    گفتم: جدم در تربيت من جهدى بليغ وسعى بسيارى داشت، وزنى را که چندين زبان مى دانست، براى من تهيه کرده بود واز صبح وشام نزد من مى آمد وزبان عربى به من مى آموخت، روى همين اصل است که مى توانم عربى حرف بزنم.

     
    (بشر) مى گويد: وقتى او را به سامره خدمت امام على النقى (عليه السلام) بردم، حضرت از وى پرسيد: عزت اسلام وذلت نصارى وشرف خاندان پيغمبر (صلى الله عليه وآله وسلم) را چگونه ديدى؟

     
    گفت: در موردى که شما از من داناتريد چه بگويم. فرمود: مى خواهم ده هزار دينار ويا مژده مسرت انگيزى به تو بدهم، کدام يک را انتخاب مى کنى؟ عرض کرد: فرزندى به من بدهيد، فرمود: تو را مژده به فرزندى مى دهم که شرق وغرب عالم را مالک مى شود وجهان را پر از عدل وداد خواهد کرد پس از آنکه پر از ظلم وجور شده باشد.

     
    عرض کرد: اين فرزند از چه شوهرى خواهد بود؟ فرمود: از آن کس که پيغمبر اسلام در فلان شب در فلان ماه وفلان سال رومى تو را براى او خواستگارى نمود، در آن عيسى بن مريم و وصى او تو را به چه کسى تزويج کردند؟

     
    گفت: به فرزند دلبند شما، فرمود او را مى شناسى؟ عرض کرد: از شبى که به دست حضرت فاطمه (عليها السلام) اسلام آوردم، ديگر شبى نبود که او به ديدن من نيامده باشد.

     
    آنگاه حضرت امام على النقى (عليه السلام) به (کافور) خادم فرمود: خواهرم حکيمه را بگو نزد من بيايد، وقتى که آن بانوى محترم آمد فرمود: خواهرم اين همان زنى است که گفته بودم، حکيمه خاتون آن بانو را مدتى در آغوش خود گرفت واز ديدارش شادمان گرديد، آنگاه حضرت فرمود: اى عمه او را به خانه خود ببر و فرايض مذهبى و اعمال مستحبه را به وى ياد بده که او همسر فرزندم حسن و مادر قائم آل محمد (عليه السلام) است.

    بعضی ها می گویند ......ما گرفتار توهم هستیم

    شیطان به دلیل خود بزرگ بینی‌اش نسبت به انسان از درگاه قرب الهی رانده شد، از خداوند خواست که به او تا قیامت فرصت دهد و مرگش را نرساند. اما خداوند متعال به او فرمود که تا وقت معلومی زنده خواهی ماند. و او نیز پس از اخذ فرصت قسم یاد کرد که نوع بشر را «اغوا» خواهد کرد و با توجه به شناختی که از حرص بشر برای بقای در دنیا، استفاده از متاع دنیا و بالتبع نفرت از مرگ داشت افزود: در اغوای همگان به جز بندگان مخلصت، موفق خواهم بود و خداوند کریم نیز فرمود: صراط مستقیم من، همین اخلاص است. «قالَ رَبِّ فَأَنْظِرْني إِلي يَوْمِ يُبْعَثُونَ * قالَ فَإِنَّکَ مِنَ الْمُنْظَرينَ * إِلي يَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ * قالَ فَبِعِزَّتِکَ َلأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعينَ * إِلاّ عِبادَکَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصينَ» (78ص، به بعد) ترجمه: گفت: پروردگارا! مرا تا روزي که انسان‌ها برانگيخته مي‏شوند مهلت ده! * [خدا] فرمود: تو از مهلت داده شدگانی * تا روزی که وقت آن معلوم است (نه تا قیامت) * (ابلیس) گفت: پس به عزت خودت قسم که همگان را اغوا خواهم کرد * به غیر بندگان مخلصت را.

    Iranpn   - سازمان‌های اداره‌ کننده‌ی جهان:   Illuminati   - ایلومیناتی، اتاق فکر شیطان/ فصل سوم:   

    ساده انگاری است اگر کسی گمان نماید که تصمیم‌گیری‌های سیاسی و اقتصادی در امریکا و انگلیس، در روال معمول دیپلماسی و یا در ساختارهای متعارف تشکیلات حکومتی چون مجلس و دولت اخذ شده و سپس جهت اجرا به وزارتخانه‌ها و یا سایر سازمان‌ها و نهادهای ذیربط ابلاغ می‌گردد.  

    همین طور [هر چند که این مجالس و دولت‌ها هیچ کدام تصمیم‌گیر نیستند] سطحی‌نگری است اگر کسی گمان کند که احزاب، مجالس و دولت‌ها، فقط عروسک‌های روی سن هستند و فقط چندنفر سرمایه‌دار به عنوان کارگردان پشت پرده نشسته و به آنها دستور می‌دهند و آنها نیز اجرا می‌کنند، بلکه «سازمان اداره‌ی جهان»  بسیار گسترده‌تر، پیچده‌تر و سری‌تر از ساز و کارهای ساده و علنی می‌باشد.

    شیطان نوع بشر را اغوا کرده که فقط وقتی می‌تواند بر اراده‌ی خدا غالب آید که بر «زندگی و مرگ» خود و دیگران حاکم گردد. فرعون هم همین فریب را خورد و گفت: «من نیز زنده می‌کنم و می‌میرانم، پس رب و الهی برتر از خود نمی‌شناسم».

    ابر قدرت‌ها و در رأس آنها امریکا و انگلیس نیز بر همین باورند که جهانیان باید به تصمیم و اراده‌ی آنها زنده بمانند و یا کشته شوند تا در جنگ با خدا پیروز شوند.

    فراماسون و صهیونیسم بین‌الملل، بر اساس اغوای شیطان، به این نتیجه رسیده‌اند که دست خدا را در تمامی شئون ربوبیت (اداره جهان) بسته‌ است، لذا شعار [وَقَالَتِ الْيَهُودُ يَدُ اللّهِ مَغْلُولَةٌ – و یهود گفتند: دست خدا بسته است]، سر می‌دهند.

    اما می‌دانند که مقوله‌ی «زندگی و مرگ» امری علی‌حده است و قدرت خدا در آن بیش از رزق و روزی مشهود است، لذا اگر بتوانند به اذهان عمومی القا کنند که حتی مرگ و زندگی در اختیار آنهاست، این سلطه به طور کامل صورت پذیرفته است.

    ادامه نوشته

    بازیگرشدن حزب اللهی ها پاک کردن صورت مسئله

    یادداشت. 

    «زمانی که حزب‌اللهی‌ها حاضر باشند ناموس خود را برای بازیگری و نمایش، جلوی ِ دوربین‌ها بفرستند، می‌توان امید داشت که ما سینمایی خواهیم داشت که در آن حرف‌های انقلاب اسلامی زده می‌شود»+

    واقعا این‌گونه است؟ یعنی امید به داشتنِ سینمایی انقلابی بسته به جلوی دوربین بُردنِ دختران و پسرانِ حزب‌اللهی است؟!

    به نظر می‌رسد این موضوع جز تغییر پوستهٔ ظاهری، راهی به حل مسئله نبرد؛ تغییر پوسته‌ای که اگر همراه با تغییر متن و محتوا و بازی‌گردانان نباشد، رو به فساد رفته و دستاوردی به همراه نخواهد داشت. باید بازاندیشی کرد؛ آیا همهٔ مشکل سینمای ما در «حزب‌اللهی» نبودنِ بازیگرانش خلاصه می‌شود؟ آیا تمام فیلم‌های ساخته شده در سینمای ما فیلم‌نامه‌های قویِ انقلابی دارند؟ آیا کارگردانان و فیلم‌نامه‌نویسانِ ما همه حزب‌اللهی‌اند؟ آیا کسانی که تا به حال مجوز پخش فیلم‌های سینمایی را صادر کرده‌اند، پر از دغدغهٔ انقلاب و دین بوده‌اند و تنها این بازیگران هستند که تمام کاسه‌کوزه‌های عوامل پشت صحنه و دست‌اندرکاران فیلم را به هم می‌زنند و از یک فیلم‌نامهٔ «انقلابی» فیلمی می‌سازند که داد حزب‌اللهی‌ها را در می‌آورد؟!

    روشن است که با تعویض بازیگرانِ حاضر با بازیگرانِ حزب‌اللهی، تنها صورتِ مسئله تغییر می‌کند و خبری از اصلاح قالب و محتوا نخواهد بود. انتقاد قشر حزب‌اللهی به سینمای کشور، صرفاً انتقاد به شخصیتِ حقیقیِ بازیگران نیست که با پیشنهاد تعویضِ جای آنان مسئلهْ حل‌شده تلقی گردد. باید از نیرویی که حاضر است جلوی دوربین ظاهر شود و نقش زنی را بازی کند که هر بار همسر مردی است یا نقش مردی که زنان هرزه را تور می‌کند، نهایت استفاده را کرد و با اصلاح زیرساخت‌ها، بازی‌شان را جهت داد.

    حقیقت این است که معاونت امور سینمایی کشور تکلیفش با خودش و خط قرمزهایش مشخص نیست. در حال حاضر سناریوهایی مجوز پخش می‌گیرند که بسیاری‌شان بی‌محتوا و بلکه ضدارزش و فرهنگِ جامعه‌اند؛ فیلم‌هایی که روابط و ظواهر دینی در آن به سخره گرفته شده است، به گونه‌ای که بستن یک پارچه به سر و استفاده از کلاه برای زن‌ها حجاب اسلامی فرض شده و باز گذاشتن گردن و گوش و پوشیدنِ لباس‌های تنگِ بدن‌نما و آرایش‌های بسیارِ غلیظ هیچ منعی از نظر دستگاه‌های نظارتی ندارد. روابط دختر و پسر گاهی چنان به تصویر کشیده می‌شود که گذشته از دین، حتی با عرف جامعه نیز مغایر است. با این وصف آیا اصلاح این وضعیت واقعاً مستلزم به صحنه کشاندنِ دخترانِ محجب و حزب‌اللهی است یا راه آن اصلاح ذهنیت‌ها و اعتقادات و بلکه تغییر اعضای ادارهٔ کلِ ارزشیابی و نظارت است؟!

    عمدهٔ مشکل از دید من بی‌کفایتی ارشاد در مدیریت و کنترل و سیاست‌گذاری امور سینمایی است که نتیجه‌اش به حاشیه رانده شدن فیلم‌سازان متعهد و شیوعِ بیمارگونهٔ فیلم‌های زردِ ضددین است. سینمای ما در درجهٔ اول نیاز به آدم‌های فهیمی دارد که دردها و کاستی‌های موجود در جامعه را بفهمند و قادر به درکِ اثرگذاری همه‌چیزِ یک فیلم، اعم از دیالوگ‌ها، روابط، پوشش‌ها، صحنه‌پردازی‌ها و … باشند. آدم‌هایی که فارغ از مسائل حزبی و جناحی فیلم‌ها را ارزیابی کرده، زمینهٔ حضور و نقش‌آفرینیِ بیشترِ کارگردانان و فیلم‌نامه‌نویسانِ متعهد را، حتی با استفاده از بازیِ همین بازیگرانِ کنونی فراهم کنند.

    از کجا بفهمیم امام زمان وجود دارد؟

     درک هر وجودی، مبتنی و مستلزم شناخت او یا آن است. به عنوان مثال اگر در همین عالم طبیعت و مادی نیز تا کسی اکسیژن را نشناسد، یا جاذبه، یا انرژی یا ... را نشناسد - اگر چه با آنها زندگی می‌کند و به واسطه‌ی آنها زنده است – ولی وجودشان را نخواهد شناخت. چنان چه در این عالم موجودات بسیاری وجود دارند که همگان و یا اغلب نمی‌شناسند و چون نمی‌شناسند، حتی سؤال از این که هست یا نیست نیز به ذهنش خطور نمی‌نماید. و البته هر کس بیشتر بشناسد، بیشتر پی به وجود می‌برد. یک دانشمند فیزیک یا شیمی، بسیار بیشتر از یک چوپانی که تحت قوانین فیزیک یا با عناصر شیمیایی زندگی می‌کند، وجود آنها را درک می‌کند.

    اما «شناخت» نیز اصول، قوانین و چارچوب‌هایی دارد، از جمله:

    الف – شناخت مفاهیم مقدم بر شناخت مصادیق است:

    این یک قانون کلی است. اگر کسی در طبیعت مفهوم آب آشامیدنی را نشناسد، برای او فرقی بین آب دریا، آب میوه، یا هر سیال دیگری نیست. در مفاهیم معنوی نیز چنین است. از حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام پرسیدند: بالاخره شما بر حق هستید یا طلحه و زبیر؟ آنها نیز ادعای حقانیت دارند؟ ایشان فرمودند: «شما اول حق را بشناسید، سپس صاحب حق را خواهید شناخت».

    بر همین اساس، بدیهی است که اگر کسی مفاهیم دیین، مؤمن و کافر را نشناخت، ممکن است در مصداق شناسی به معاویه و یزید امیرالمؤمنین بگوید و امام حسین (ع) را [الغیاذ بالله] خروج یافته از دین بنامد.

    امام علی و سایر ائمه اطهار (ع) و امام زمان (عج)، مصادیق «امامت» هستند. پس تا کسی امامت را نشناسد، مصداق آن یا بودن و نبودنش را نخواهد شناخت، اگر چه مقابل او بایستد و با او سخن گوید و حتی اگر چه او خود را کاملاً معرفی نماید. (مثل کربلا).

    ب – شناخت سلسله مراتب و مقدم و مؤخر دارد:

    شناخت، سلسله مراتب و تقدم

    ادامه نوشته

    "من اینگونه چادری شدم"؛ ماجرای وبلاگی است که کتاب شد

    چندتا خاطره كه در وبلاگ منتشر شد، ايميلي به من رسيد كه خانمي نوشته بودند من با خواندن همين چند خاطره ترديدهايم برطرف شد و حجاب برتر را انتخاب كردم. اين در حالي بود كه هنگام شروع كار من حتي تصور اين تاثيرگذاري سريع را هم نداشتم و فكر ميكردم حالا ممكن است خواندن اينها در ذهن مخاطب بماند و يكجايي و در بزنگاه‌هايي به كمكش بيايد. از اين دست ايميل ها خيلي رسيد.
    ادامه نوشته

    خاطرات و عکس‌های منتشر نشده از رهبر انقلاب در ایام تبعید به ایرانشهر

    بعد از شهرستان بم، فاصله 365 كيلومتر را تا ايرانشهر طي نموده
     
    شبانه به ايرانشهر رسيديم. در ايرانشهر حضرت حجت الاسلام و
     
    المسلمين جناب آقاي سيد علي خامنه اي مترجم كتاب صلح الحسن
     
    ع) كه جداً فكر مردمي داشت و روحي انقلابي در مسير سازنده و اخلاقي عالي و رفتاري اسلامي [داشتند] را به همراه برخي ديگر
     
    آقايان محترم [كه در تبعيد به سر مي بردند] زيارت نمودم .

    فیلترینگ جواب داد آی با شمام

    كه جمع كردن اين دو چقدر سخت است.
    شکل‌گیری یک ساختار مردمی با حمایت و پشتیبانی مسئولان در عرصه فعالیت‌های اینترنتی، گم شده امروز کاربران انقلابی فضای مجازی است. اگر مسئولان مربوط، به جای تکیه صرف بر اقدامات سلبی مانند فیلترینگ و جاسوس نامیدن تمامی شکبه‌های اجتماعی و سایت‌های فعال در عرصه وب ۲، قدم در راه حمایت از فعالان اینترنتی حامی انقلاب اسلامی بگذارند، قطعا پاسخ مناسب‌تری خواهند گرفت.

    ما جزء کدام دسته ایم؟

    *گرفتاران هوای و هوس و فراموش‌کاران قیامت
     
    خداوند در آیه 26 سوره «ص» می‌فرماید: «یا داوُدُ إِنَّا جَعَلْناکَ خَلیفَةً فِی الْأَرْضِ فَاحْکُمْ بَینَ النَّاسِ بِالْحَقِّ وَ
     
    لا تَتَّبِعِ الْهَوی‏ فَیضِلَّکَ عَنْ سَبیلِ اللَّهِ إِنَّ الَّذینَ یضِلُّونَ عَنْ سَبیلِ اللَّهِ لَهُمْ عَذابٌ شَدیدٌ بِما نَسُوا یوْمَ
     
    الْحِسابِ»؛ «ای داوود، ما تو را در زمین خلیفه [و جانشین‏] گردانیدیم؛ پس میان مردم به حقّ داوری کن و
     
    زنهار از هوس پیروی مکن که تو را از راه خدا به درکند»، در حقیقت کسانی که از راه خدا به در می‏روند، به [سزای‏] آنکه روز حساب را فراموش کرده‏اند، عذابی سخت خواهند داشت، به استناد این آیه باید
     
    گفت: یکی از موانع ظهور عدم تحقق عدالت محوری است که علت عدم تحقق آن نیز پیروی از هوای و هوس و فراموش کردن قیامت است

    رانت خواری و امام زمان

     
    یکی از کسانی که محضر حضرت ولی عصر(عج) مشرف می‌شد، آقا میرزا عبدالکریم پینه‌دوز بود که در یکی از تشرفات، امام زمان(عج) از او تقاضای وصله نعلین خود را می‌کنند و او پس از اطاعت به حضرت عرض می‌کند که باید تعمیر نعلین ایشان را بعد از تعمیر کفش کسی انجام دهد که قبل از حضرت مراجعه کرده است.
     
    زمانی گذشت و حضرت فرمودند: اگر کار من را انجام نمی‌دهی، آن را به جای دیگری حواله دهم و آقا میرزا عبدالکریم در پاسخ می‌گوید: اندک زمانی به پایان کار این شخص باقی نمانده و پس از آن به امر شما مشغول می‌شوم، اما حضرت مجدداً می‌فرماید: پس من کار را خود را به جای دیگری می‌سپارم.
     
    پس از این آقا میرزا عبدالکریم به پای بقیة‌الله می‌افتد و تقاضا می‌کند که بیش از این مورد آزمون قرار نگیرد؛ چرا که او مرتکب بی‌عدالتی نخواهد شد!
     
    پس مشخصات کل جامعه مهدوی و منتظر، باید با کسی چون آقا میرزا عبدالکریم پینه‌دوز منطبق باشد و لذا این همه پارتی‌بازی و رانت‌خواری رایج در دوران کنونی سنخیتی با شرایط انتظار فرج ندارد.