روایت قرائتی از القاب 3 رییس جمهور
همین جا نذر کنید یک دوره تفسیر قرآن بخوانید
قرائتی خطاب به کتابداران گفت: زیر همین سقف از شما میخواهم نذر کنید یک دوره کامل تفسیر قرآن را مطالعه کنید. شما به هیچ کتابی نیاز ندارید و قرآن برای شما کافی است.
روايتی از زن ارمني كه ميخواست در تابوت شهيد گمنام بخوابد
پرسيدم: براي چه ميخواهي ببري؟ جواب داد: مادر من 95 سالش است و فوقتخصص قرنيه چشم. به من گفته دنبال اين شهيدان گمنام برو و ...
وقتی پدر از پس می گوید
در تنهایی اتاقت که سالهای قبل در نیایش پروردگارت مینشستی و همه چیز را فراموش میکردی، نشسته ام و در فکر این جهان و افکاری که تو را به سوی خدا برد غوطه ورم. به گذشته فکر می کنم، ناگهان با فریاد «ای مجید» که با صدای بلند از حلقومم خارج میشود و در زیر زمین خانه انعکاس پیدا میکند، از خود بیخود میشوم. با اشکی که بی ریا از چشمانم سرازیر میشود، احساس میکنم در گوشه و کنارم نشستهای. به هر طرف که نگاه میکنم، در رویای افکارم تو را میبینم.
احساس میکنم هنوز صدایم میزنی و میگویی:«آقا بیا چایی حاضره». در این لحظه چشمانم از اشک پر شده و قادر به نوشتن نیستم. یاد زمانی میافتم که در بیمارستان مصطفی خمینی برای معالجه کلیههای بیمروتی که از فاو سوغاتی آورده بودی، در اتاق عمل بسر میبردی. من مثل اسپندی که در آتش میسوزد و صدای سوختن آن به گوش میرسد، جلوی اتاق عمل میسوختم و ساعتها قدم میزدم و هرچه دعا بلند بودم زیر لب زمزمه میکردم.
الهی شکر، خداوند تو را برای مدتی به ما قرض داد، تا از تو صبر و بردباری بیاموزیم. یادم نمیرود وقتی که از درب منزل دست در دست علی و مجتبی وارد میشدی، به خدا قسم چنان شاد میشدم که قادر به بیان آن نیستم. افسوس که غرور بیجای پدری نمیگذاشت آنچه در قلبم میگذرد، در بیانم احساس کنی.
و حال روزها را به امید شبهای جمعه و دیدار مزارت به شب میآورم، تا شاهد زیارت مزارت توسط مردم اهل دل و مخلص باشم. شاید به من هم وقت زیارت داده شود تا بتوانم خاک عطرآگین مزارت را در بغل گیرم و ببوسم. در کربلای فکه بگیرم. چگونه جایی است، نمیدانم.
وقتی که مین منفجر شد، تو چه حالی داشتی؟ در آن تنهایی دشتهای بیانتها، چه بر تو گذشت؟ چه کسی توان آن را دارد که زمان و مکان، و تنهایی و غربتی را که بر تو گذشت پیش خود حلاجی کند؟ در آن لحظه به چه کسی فکر میکردی، به مادر، پدر، همسر، فرزندانت و یا فقط به خدای مهربان؟ آیا کسی بود که سرت را بر زانویش قرار داده، تو را دلداری دهد و شهادتین را برایت زمزمه کند؟
همه دوستان دور و نزدیک ما را به صبر و بردباری گوشزد میکنند، چه کنم وقتی که چشم دل میسوزد و اشک بیاختیار از چشمانمان روان میشود، فقط رازها و ناگفتنیهایم را در تنهایی دلم زمزمه میکنم.
چه کنم نام من باشد پدر. افسوس که روحم خسته است از فراق آن عزیزم، آن جان جانان خسته است.
تو پسرم، مجید جان به آرزویت شهادت در راه خدا و ملت و جستجوی شهدای جنگ تحمیلی و پایان دادن به انتظار مادرانی که چشم انتظار فرزندانشان بودند، رسیدی. هر چند همه اینها وظیفه خدایی و ملی بود و تو سرباز حضرت امام بودی. خوش به سعادتت. دعای من و مادرت و همه قوم و خیشانت، همسر و فرزندانت بدرقه راه تو باد.
امیدوارم بتوانیم نوههای دلبندم، فرزندان کوچک تو را که رفتارشان به بزرگی خودت میباشد، مثل تو، راه تو، گشادهرو، باصفا، باگذشت، با خدا و پیرو آقایت امام حسین (ع) و سرور جنگاوران حضرت ابوالفضل العباس (ع) پرورش دهیم.
استاد دانشگاه الازهر مصر: کتاب خواندم شیعه را نابود کنم، شیعه شدم!
استاد دانشگاه الازهر مصر: کتاب خواندم شیعه را نابود کنم، شیعه شدم!
یک وهابی که به تازگی شیعه شده درباره ماجراي شيعه شدنش گفت: كتابی از شيخ مفيد درباره اهل بيت را به من سپردند و خواستند كه نقد و تحليل محكمی را براي اين كتاب و مضامين آن بنويسم و معتقد بودند با نوشتن نقد بر اين كتاب شيعه نابود خواهد شد، ولی من پس از مطالعه آن شيعه شدم.
«عصام العماد» استاد دانشگاه الازهر مصر، در جمع دانشجويان شركت كننده در ضيافت انديشه قرآنی، دانشگاه صنعتی همدان درباره اصول و اعتقادات وهابيت افزود: مهمترين و اساسیترين اختلاف وهابيون و شیعیان بر سر اميرالمومنين (ع) است كه اين مساله در طول نسلهای متوالی به صورت تقليدی ادامه میيابد، اما من با شناخت و تحقيق فراوان درباره زندگی حضرت علی(ع) تغيير عقيده داده و شیعه شدم.
وی درباره شكلگيری فرقه وهابيت اظهار كرد: من معتقدم آمريكا و انگليس حامیان وهابیت هستند و مشكل وهابیون اين است كه راه خود را گم كردهاند.
عصام العماد تصريح كرد: از اشكالات ديگر وهابيون اين است كه اهلبيت (ع) را به هيچ عنوان قبول ندارند و اگر كسی به اهلبيت (ع) علاقه ورزد از وهابيت طرد میشود.
وی درباره رابطه با خانواده وهابی خود ادامه داد: تلاشهای فراوانی كردم كه نظر آنان را نسبت به وهابیيت تغيير دهم، اما متاسفانه موفق نشدم. اين وهابي شيعه شده خاطرنشان كرد: بيداری يعنی بصيرت و نگرش افراد قبل و بعد از بيداری تغيير میكند، اين بيداری كه در عربستان، بحرين و يمن ايجاد شده باعث به وجود آمدن همبستگی در بين جوامع آنان شده است.
عصامالعماد بزرگترین اشتباه وهابیت را تفسیر اشتباه لغات عنوان و خاطرنشان كرد: با تفسیر اشتباه میتوان قرآن را 180 درجه تغییر داد و مشکل محمدعبدالوهاب این بود که قرآن را بر اساس لغتنامه اعراب و نه بر اساس لغتنامه قرآنی تفسیر کرد و همان اشتباهی را کرد که خوارج با تفسیر اشتباه خود از قرآن کردند.
وی ادامه داد: اعتقاد وهابیت به شرک بودن توسل به بقاع متبرکه و حرم اهل بیت(ع) اشتباه در تفسیر کلمات وهابیت است، چراکه دشمنان درصدد بودند تا برای شیعه مشکلاتی را فراهم کنند و در این زمینه وهابیون به گمراهی کشیده شده و در کتابهای خود به جای خداشناسی به قبرشناسی رسیدند تا جایی که قبل از شیعه شدنم اینقدر در مورد این مسائل با سایرین صحبت میکردیم که من زمانی متوجه شدم به سمت مشکلات روانی حرکت کرده و اعتقادات اسلامی ما در حال گرایش به قبور است.
وی تصریح کرد: در وهابیت به قرآن توجه شده، اما به عمق و مفاهیم آن توجهی نمیشود. عصامالعماد بیان کرد: دلیل گرایش من به مذهب شیعه این است که شیعه از عمق اسلام برآمده است.
لله جوادی آملی پاسخ داد: چگونه با امام زمان (عج) ارتباط داشته باشیم؟
آیتالله جوادی آملی در نوشتاری ضرورت و شیوه ارتباط شیعیان با حضرت ولیعصر (عج) را تشریح کرد.
هر خارق عادت یا کرامتی که به دست ناشناسی صورت میگیرد و فیضی از ناحیه او به دیگران میرساند، از سرچشمه فیاض امام عصر(عج) جاری میگردد؛ اما چنین نیست که آن ناشناس لزوماً وجود مبارک ولیعصر(عج) باشد بلکه آن حضرت شاگردان صالحی دارد که به امر ایشان گره از کار فروبسته دیگران میگشایند.
متن نوشتار وی به شرح ذیل است:
حیات انسانی و معقول بشر در گرو پیوند با حقایق وَحْیانی قرآن کریم است، چرا که وحی یگانه عامل زندگیبخش بشر و پیروی از دستورها و آموزههای آن، زمینهساز باریابی به زندگی معقول و مطلوب است: ﴿استَجیبوا لِلّهِ ولِلرَّسولِ اِذا دَعاکُم لِما یُحییکُم﴾1؛ ﴿مَن عَمِلَ صلِحًا مِن ذَکَرٍ اَو اُنثی وهُوَ مُؤمِن فَلَنُحیِیَنَّهُ حَیوةً طَیِّبَة﴾.2
عترت طاهره که یکی از دو ثقل به جا مانده از رسول گرامی است، همتای قرآن و همدوش آن است و بر همین اساس، احکامی که درباره قرآن ثابت است، در مورد عترت طاهره نیز ثابت خواهد بود، از اینرو ارتباط با امام عصر(عج) نیز زندگیبخش و تأمین کننده حیات معقول و مطلوب آدمی است، چون نبی مکرم اسلامصلی الله علیه و آله و سلم چنانچه قبلاً بیان شد عدم معرفت و پذیرش ولایت امام معصوم زمان را مایه مرگ جاهلی برشمردند و آنچه نبودش مرگ جاهلانه میآورد، بودنش حیات عاقلانه را تأمین خواهد کرد و آن که معرفت و ولایت را فهمید، همواره خویش را در معرض ارتباط با امام معصوم عصر خویش مینهد.
دکتر مهدی محقق: رابطه نسل جوان با مفاخر کشور قطع شده است
دکتر مهدی محقق: رابطه نسل جوان با مفاخر کشور قطع شده است
دکتر مهدی محقق در مراسم یادی از نامآوران و مفاخر فرهنگی کشور گفت: از سال 1355 متوجه این نقیصه بودم که رابطه نسل جوان کشور، با افراد برجسته قطع شده است و الگوهای خود را از اشخاص نامناسبی در خارج از کشور انتخاب میکنند چون دانشمندان داخلی به آنها معرفی نمیشدند.
مراسم «یادی از نامآوران» ویژه گرامیداشت یاد و خاطره 10 چهره درگذشته در سال 90 از مفاخر ملی کشور، دوشنبه شب 26 تیر با حضور سید محمد حسینی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی، حمید شاهآبادی معاون هنری وزیر ارشاد، حجتالاسلام و المسلمین محمدجواد ادبی رئیس انجمن آثار و مفاخر فرهنگی، مسعود زریبافان مدیر بنیاد شهید و ایثارگران و خانوادههای 10 چهره مذکور در محل انجمن آثار و مفاخر فرهنگی برگزار شد.
10 چهرهای که در این مراسم مورد تقدیر قرار گرفتند، عبارتاند از: جلال ذالفنون، حجتالاسلام علی ابوالحسنی، آیتالله عبدالله نورانی، سیمین دانشور، آیت الله محمد صادقی تهرانی، آیتالله عباسعلی عمید زنجانی، آیتالله شیخ محمد شاهآبادی، پرویز نجفی، شهید حسن تهرانی مقدم و شهید مصطفی احمدی روشن.
حجتالاسلام ادبی در ابتدای این برنامه گفت: امروز به پاس جایگاه شخصیتهای ارجمندی که سال پیش نقاب ظاهر در رخ خاک کشیدند، اینجا جمع شدهایم. بزرگان زیادی در سال 90 از میان ما رفتند. اما برای برگزاری این مراسم، تعداد 10 نفر از آنها را برگزیدیم تا تلاش و تاثیرگذاریشان را تقدیر کنیم.
وی افزود: شاید شاخصه اصلی این چهرهها، ندیدن خود و فراتر از خود رفتن بود. امیدواریم مجالسی از این دست و مقالاتی که برای این گونه افراد نوشته میشود، تداوم بیابد تا نسل جوان کشور با مفاخر خود بیشتر آشنا شود.
مهدی محقق هم در این برنامه گفت: این مجالس تکریم و تعظیم، بسیار بسیار مفید فایده هستند چون نسل جوان باید بزرگان خود را بشناسند و الگوی خود قرار بدهند. از سال 1355 متوجه این نقیصه بودم که رابطه نسل جوان کشور، با افراد برجسته قطع شده است و الگوهای خود را از اشخاص نامناسبی در خارج از کشور انتخاب میکنند چون دانشمندان داخلی به آنها معرفی نمیشدند. به یاد دارم زمانی که برای استاد جلالالدین همایی بزرگداشتی در تالار فردوسی دانشکده ادبیات دانشگاه تهران برگزار کردیم، ایشان بعد از حدود 5 سال بازنشستگی تازه از منزل بیرون آمد و قدم به تالار گذاشت. وقتی وارد مجلس شد، باور نمیکرد که چنان جمعیتی برای او گرد هم آمده باشند، مرتب دعا میکرد و میگفت: خدا خیرتان بدهد! خدا عمرتان بدهد! و شاگردان دارالفنون و دانشگاه استاد هم همه به دست و پایش بوسه میزدند.
بنیانگذار دایرهالمعارف تشیع ادامه داد: علم بالاترین ولایتهاست. بعد از گرامیداشتهایی که برای استاد همایی، سید محمدتقی مدرسی یا احمد آرام برگزار شد، همیشه آرزو میکردم فرصتی پیش بیاید تا چنین کارهایی را ادامه بدهیم. خوشبختانه با این که اهل اداره و مدیریت نبودم، 10 سال در انجمن آثار و مفاخر فرهنگی، اداره چنین برنامههایی به عهده من گذاشته شد و دلخوشیام هم همین بود که هر ماه برای بزرگی مراسم بزرگداشت برگزار کنم که مجموعا برای 106 چهره فرهنگی کشور، گرامیداشت برپا شد. با توجه به حافظه خوبی هم که داشتم در این برنامهها از این چهرهها خاطرات خوبی تعریف میکردم. به عنوان مثال از زنده یاد مطهری میگفتم که یک سال و نیم بعد از ازدواجش را در منزل ما زندگی کرد و خوشبخت بودم که چنین خاطراتی را از استادان خودم برای دیگران تعریف میکردم.
عضو هیئت مدیره انجمن آثار و مفاخر فرهنگی گفت: چندین بار از آشیخ عبدالله نورانی خواستم تا اجازه دهد برایش مجلس بزرگداشتی برگزار کنیم ولی رخصت نمیداد. به هر حال 15 عنوان از کتابهایش را خودم چاپ کرده بودم و با کارهایش آشنایی داشتم. اولین بار با او در مشهد و در مجلس آیتالله قاضی زاده آشنا شدم. هر وقت هم که به تهران میآمد در کتابفروشیهایی مانند عسگری و جعفری او را میدیدم که کتابهای عربی را از خارج از کشور وارد میکردند. ایشان را شهید مطهری از مشهد به تهران آورد. وقتی هم که به تهران آمد، منزلی روبروی خانه خودمان برایش دست و پا کردیم تا فعالیتهایش را آنجا ادامه بدهد. علاوه بر دیگر آثارش، 5 رساله از خواجه نصیر را تصحیح کرد.
محقق افزود: نورانی واقعا علمدوست بود و هیچ توجهی به مادیات نداشت. پیش از انقلاب به او پیشنهاد شد حاکم شرع بشود ولی قبول نکرد و بعد از انقلاب هم انواع مسئولیتهای اجرایی به او پیشنهاد شد ولی باز هم امتناع کرد. میتوانم بگویم که آیتالله نورانی از افرادی بود که طبق حدیث، سخن حق را میگفت، حتی اگر به زیان خودش بود و مرگش ضایعهای برای علم این مملکت بود چون هم دانشگاهها و هم حوزههای ما به تدریج به سمت ضعف میروند و نورانی هم از روحانیانی بود که برای اولین بار به دانشکده ادبیات پا گذاشتند. در آن زمان که نورانی را به دانشکده بردم، افراد معمم در دانشگاهها جایی نداشتند.
این پژوهشگر ادبیات در پایان سخنان درباره آیتالله عبدالله نورانی گفت: گاهی اوقات شک میکردیم که او انسان است یا فرشتهای با صورت بشر. نورانی همیشه در کتابخانهها و کتابفروشیها بود. به یاد دارم که پارچهای داشت که کتابهایش را در آن میپیچید و با خود به کتابخانهها و کتابفروشیها میبرد.
/
تذکر رهبر انقلاب به مسئولان از متن یک کتاب
تذکر رهبر انقلاب به مسئولان از متن یک کتاب: مردی و کاری!
یکى از توصیههایى که خواجه نظام الملک در سیاستنامه به شاهِ زمان خودش مىکند، این است: زنهار! مردى را دو کار مفرمایى؛ مردى و کارى. راست مىگوید؛ یک مرد، یک کار.
اگر از مسیر انقلاب خارج شود،
!
در همین حال گفته می شود رئیس جمهور جدید مصر دستور داده که به هیچ وجه تصویر وی و یا پلاکاردهایی برای اعلام پیام تبریک به وی را در اماکن مختلف و اداره های دولتی نصب نکنند زیرا این کار هزینه دارد لذا بهتر است این هزینه در جای دیگری خرج شود.
از سوی دیگر صفحه «محمد مرسی» در سایت اجتماعی فیسبوک اعلام کرد که رئیس جمهور جدید مصر قصد دارد حقوق ماهیانه خود را به طور کامل به کشورش هدیه بدهد.
در خبری دیگر آمده که "عبدالله" فرزند پنجم «محمد مرسی» که آخرین فرزند وی است، طی اظهاراتی خطاب به پدرش هشدار داده که "اگر از مسیر انقلاب خارج شود، خود او اولیس کسی خواهد بود که علیه وی قیام می کند و در برابرش خواهد ایستاد".
تقلب در انتخابات ایران دروغ است
" يک رويا هدف ميشود
امام علي (ع): در تصميمي که با دورانديشي همراه نباشد خيري نيست.
امام علي (ع): قطعا براي شما هدفي است نهايي، پس تا وصول آن تلاش کنيد.
همچنين دانشمندان و شاعران نيز درباره مهارت تصميمگيري گفتهاند:
" کسي که عزم راسخ دارد جهان را مطابق ميل خود تغيير ميدهد" . (گوته)
" نتيجه اراده ضعيف حرف است و نتيجه اراده قوي عمل" (لويون)
" تصميم شبيه به ماهي است. گرفتنش آسان است و نگاه داشتن دشوار". (الکساندر دوما)
مشورت ادراک و هشياري دهد عقلها مر عقل را ياري دهد (مولوي)
" هرگاه کسي با تمام وجود تصميم به انجام کاري ميگيرد، عنايت الهي همراه او ميشود" . ( گوته)
رباب و چنگ به بانک بلند ميگويند که گوش هوش به پيغام اهل راز کنيد (حافظ)
" اهداف نه تنها زندگي ما را تحتالشعاع قرار ميدهند، بلکه موثرترين عوامل انگيزه بخش هستند که ميتوانيم داشته باشيم" ( هال اربال)
" يک رويا هدف ميشود و هدف به موفقيت و پيروزي ميانجامد. کليد دستيابي به يک موفقيت بزرگ، اين است که آدم بتواند ذهنش را تمام و کمال روي مهمترين کار يا هدفي که در زندگياش دارد متمرکز کند، آن را درست انجام بدهد و تا آن را به پايان نرسانده، دست از کار و کوشش برندارد."(برايان تريسي)
گرچه راهي است پراز بيم زما تا بر دوست رفتن آسان بود، ار واقف منزل باشي
مهمترين و اولين گام در راه رسيدن به يک مديريت موفق، تعيين اهداف روشن، واقع گرايانه و ترغيب کننده است. و نخستين گام در راه تعريف و تعيين اهداف تعيين نيازهاست.
" اگر بتواني خودت را ببيني که به هدف رسيدهاي نيمي از راه را طي کردهاي". ( تام هاپکينز)
جان هواپرستان، در فکر عاقبت نيست گرد هدف نگردد، تيري که شد هوايي ( صائب تبريزي )
از ما نيست کسي که فال بد بزند.
از همه مهمتر اينکه متعهد شويم آنها را هر روز در زندگي روزانه خود تکرار کرده و به کار گيريم يعني با آن زندگي کنيم تا بخشي از وجودمان و جزئي از نرم افزار ذهنيمان شود. در اين صورت ميتوانيم استعدادهاي دروني خود را تقويت کرده و راه رسيدن به قله سعادت را هموارتر و کوتاهتر سازيم.
« مهارت تصميمگيري» يکي از مواردي است که در قرآن به آن پرداخته شده است اين مهارت به فرد کمک ميکند تا به نحو موثرتري در مورد مسائل تصميمگيري کند. اگر افراد بتواند فعالانه در مورد اعمالشان تصميم گيري کنند، جوانب مختلف هر انتخاب را بررسي و پيامدهايش را ارزيابي کنند، مسلما در سطوح بالاتر بهداشت رواني قرار خواهند گرفت.
ويژگيهاي تصميمگيري موثر، تعيين اهداف واقع بينانه، دارا بودن اطلاعات کافي، برنامهريزي و ارزيابي دقيق موقعيتها، استفاده از تجارب گذشته، آيندهنگري و عاقبت انديشي، مشورت کردن با اهل فن و کارشناسان و توکل داشتن و کمک گرفتن از خداوند است.
حال ببينيم که مهارت تصميمگيري از نگاه قرآن چگونه است؛
خداوند در سوره آل عمران آيه 159 ميفرمايند: «وَشَاوِرْهُمْ فِي الأَمْرِ فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَکَّلْ عَلَى الله» و در کارها، با آنان مشورت کن! اما هنگامي که تصميم گرفتي، ( قاطع باشد! و ) بر خدا توکل کن.
و يا در سوره رعد آيه 11 ميخوانيم «انَّ اللّهَ لا یُغَیِّرُ ما بِقَومٍ حَتّیَ یُغَیِّروا ما بِاَنفُسِهِم» خداوند سرنوشت هيچ قوم (و ملتي) را تغيير نميدهد مگر آنکه آنان آنچه را در خودشان است تغيير دهند!
و يا در سوره (مومنون 115) آمده که «انسان بيهوده آفريده نشده است».
مهارت تصميمگيري از نگاه پيامبر(ص) و ائمه(ع) نيز مورد توجه بوده و در سخنان ارزشمند ايشان نيز همواره به اين موضوع اشاره شده است:
امام علي (ع)ميفرمايند: در تصميمات و اقدامات خدا را در نظر آوريد.
پيامبر (ص) نيز فرمودهاند: از ما نيست کسي که فال بد بزند.
در حديث ديگري از امام علي (ع) ميخوانيم: هنگامي که جوانب امور روشن شد با سرعت و قاطعيت تصميم بگيريد و اقدام کنيد.
امام علي (ع): از انجام کاري که مجبور به انکار يا پوزش آن ميشويد پرهيز کنيد.
ايشان همچنين ميفرمايند: اگر مشورت نکنيد تباه ميشويد.
صورتشان سرخ می شده است
حفظ امانت الهی بسیار سنگین است، نباید تعارف کنیم در بین ده هزار نفر شاید یک نفر درست به ادای امانت الهی نمی پردازد.
با اشاره به سیره امیر المومنین(ع) در امانت داری و حفظ بیت المال، : پنجاه دولت فعلی در خاورمیانه تحت حاکمیت امام علی(ع) بود اما وقتی ظرف های عسل را می آوردند، حضرت استفاده نمی کرد.
بدحجابی در جامعه با بگیر و ببند حل نخواهد شد.
آیتالله جوادی آملی، امروز در جمع روحانیان و جمعی از بانوان محجه در متذکر شد: مسأله بدحجابی در جامعه با بگیر و ببند حل نخواهد شد. مفسر برجسته قرآن کریم ادامه داد: اگر کسی در مسیر معارف دینی گام بردارد به جای پذیرش حجاب از روی ترس و اجبار از روی حیا عفاف و حجا را حفظ می کند.
آیت الله جوادی آملی با بیان این که در کشور حضرت ولی عصر(عج) وضع حجاب رضایت بخش نیست، گفت: دلیل این وضع این است، چون لذت عفت را هنوز به خوبی نچشیده ایم. با اشاره به آیات و روایات در خصوص مسأله عفاف و حجاب، گفت: در این روایات دینی شباهت انسان عفیف همانند یک فرشته بیان شده است. وی با اشاره به این که دستورات قرآت و روایات دینی هزاران راه برای تبدیل انسان به فرشته را معرفی کرده است، افزود: صاحب جواهر بیان می کند انسان با روزه داری شبیه فرشته می شود.
مفسر برجسته قرآن کریم در ادامه سخنان خود با بیان اینکه ایران قبل از اسلام به هیچ عنوان عظمت امروز نظام اسلامی را نداشت، ادامه داد: اسلام راستین به همراه خود چیزی آورد که جایگاه و شرایط ایران را به کلی تغییر داد.
حضرت آیت الله جوادی آملی با بیان اینکه فرشته ها فراش های محفل علمی هستند، گفت: ملائکه به عنوان فراش های مراکز علمی بال های خود را برای عالم پهن می کنند. وی با بیان اینکه فرشته ها بال های خود را در سه جهت پهن می کنند، گفت: آنها می خواهند به طالبان علم بفهمانند که درس خواندن برای آن است که طالب علم پر درآورد و شکوفا شود.
حضرت آیتالله جوادی آملی ادامه داد: نخستین وظیفه طالبان علوم دینی و دانشگاهی این است که بال درآورند و برای پرواز برای حرکت در مسیر تعالی و سعادت آماده شوند. وی با بیان این که اگر کسی بال در نیاورد و استعدادش شکوفا نشود حق استاد را ادا نکرده است، تصریح کرد: یادگیری آیین بال زدن و پرواز کردن دومین وظیفه طالبان علوم است.
حضرت آیتالله جوادی آملی، تعیین مسیر حرکت را سومین و مهمترین وظیفه طالبان علوم عنوان کرد و افزود: هدف ملائکه از پهن کردن بال های خود این است که به ما بفهمانند به جای پرواز در جهت، باید از جهت پرواز کنیم.
وی در ادامه سخنان خود با ابراز تأسف از وضعیت پوشش برخی آقایان در جامعه دینی، گفت: عفت تنها برای زنان نیست و مردان نیز وظیفه دارند این مسأله مهم دینی را رعایت کنند. این مفسر برجسته قرآن کریم ادامه داد: کسی که عفیف و پاکدامن است، لذت عفت خود را بیش از آنکه از چشم و گوش بچشد، از دل خود خواهد چشید.
در ميان مخالفان شما كه ولايت شما را قبول ندارند،
کدام بیداری ؟کدام اسلامی؟
حضرت آيتالله خامنهای، نگاه غرب به «زن» را نگاهی اهانت آميز دانستند و خاطرنشان كردند: غربی ها، در عمق فرهنگ خود، زن را كالا و وسيله ای برای تمتع مرد می دانند و همه ابزارها و امكانات خود را برای تحقق اين هدف بكار گرفته اند اما در حركتی مزورانه بر اين نگاه منحط، ناقص و گمراه كننده، نام آزادی گذاشته اند همچنانكه بر جناياتی نظير قتل و غارت ملتها، چپاول ثروتهای كشورها و لشكركشی و تحميل جنگ نيز نامهای فريبنده ای مثل آزادی طلبی، حقوق بشر و دمكراسی می گذارند.
رهبر انقلاب اسلامی نگاه اسلام به زن را در نقطه مقابل نگاه غرب به اين مقوله برشمردند و تأكيد كردند: اسلام به زن نگاهی عزت بخش، كرامت آفرين و رشد دهنده دارد و برای زن هويت و شخصيتی مستقل قائل است.
حضرت آيتالله خامنهای با استناد به تجربه موفق حضور زنان فرهيخته و مؤمن ايرانی در عرصه های مختلف علمی، سياسی و مديريتی افزودند: زن در محيط اسلامی، رشد علمی شخصيتی خلاقی، سياسی می يابد و در اساسی ترين مسائل اجتماعی در صفوف مقدم قرار دارد اما همچنان «زن» باقی می ماند و به اين مسئله افتخار می كند.
در بلا هم میچشم لذات او / مات اویم مات اویم مات او
چون بعد از این درس، در مدرسه فیضیه، اسفار و تمهید القواعد تدریس میکردند و بعد از اتمام کلاس بدایه، پیاده به مدرسه فیضیه میرفتند، من فرصت را غنیمت میشمردم و گاهی به کلاس بدایه میرفتم تا بعد از آن، با استاد به فیضیه برویم و در راه، سوالاتم را از ایشان بپرسم.
یک بار بین راه، طلبهای آمد و گفت حاج آقا دیروز در برنامه سمت خدا، فلان مساله را که گفتید قانع کننده نبود. حاج آقا خیلی راحت در جواب گفتند: «هذه بضاعتنا» یعنی این سرمایه ماست، بیشتر از این نمیتوانم.
با حالتی گفتند که معلوم بود ذرهای بوی منیت و خودبینی از خود و سخنرانی خود ندارند.
- غرویان: یکی از بهترین دلایل برای موفقیت استاد مهندسی این است که وقتی از ایشان صحبت میکنیم بنده با تمام وجود احساس میکنم حرفها و عملکرد ایشان برای من درس است و در من اثر میکند. این یک حقیقت است و نشان میدهد استاد مهندسی یک شخصیت موثری بوده است.
مثلا همین پاسخ ایشان به این انتقاد، برای من درس است فرموده «هذه بضاعتنا.» اینها ظرائفی در شخصیت ایشان است که انسان را تحت تاثیر قرار میدهد.
بلا هم که از طرف خدا میرسد رحمت است
- خانساری: آخرین پنجشنبهای که استاد در دنیا بودند به ملاقات ایشان در بیمارستان شهید بهشتی قم رفتم، وقتی وارد بخش سی.سی.یو شدم دیدم حضرت استاد مهندسی روی تخت بیمارستان خوابیدهاند. کنار تخت ایستادم تا اینکه بیدار شدند.
چون استاد را همیشه سر زنده و شاداب دیده بودم، از وضعیت ایشان خیلی ناراحت شدم. چشمانشان را باز کردند بعد از سلام و احوال پرسی، چون خیلی ناراحت بودم و از اینکه استاد را در آن وضع میدیدم بر ناراحتیم افزوده میشد لذا به استاد عرض کردم این چه وضعی است؟
استاد فرمودند: این، عین رحمت است، الحمدلله که خداوند رحمت واسعه خودش را شامل حالم کرد. بلا هم که از طرف خدا میرسد رحمت است، مغفرت است. سپس این شعر را زمزمه کردند:
در بلا هم میچشم لذات او / مات اویم مات اویم مات او
در ادامه گفتند هر چه از طرف خداوند به انسان برسد شمهای از رحمت واسعه ذات حق است و انسان باید شکرش را بجای آورد.
اینها همه به خاطر این بود که واقعا در مقام یقین بود. عبادتی که انجام میداد از سر یقین بود و مغزی داشت که استاد را به این مرحله رسانده بود.
به بهانه سالگرد آیت الله مهندسی
با حوصله و وسواس ویژه تمام جوانب مشاوره را لحاظ میکردند و پاسخ سر بالا نمیدادند و کاملا راهنمایی میکردند و در راهنمایی کردن واقعا خون دل میخوردند که چرا مثلا جوانی باید چنین مشکلاتی داشته باشد و چرا یک زن و شوهر جوان باید به این زودی از هم جدا شوند.
واقعا به مردم اهمیت میدادند، برای مردم حساب ویژه باز کرده بودند. خیلی از مردم به وسیله ایشان راهنمایی شدند، مشکلاتشان برطرف شد، هدایت شدند. از این جهت الگوی ما هستند.
خانم استاد مهندسی نقل کردند که یک روز یک آقا و خانم جوان در منزل را زدند و دنبال استاد بودند که عرض کردم استاد از دنیا رفته است. نمیدانستند و خیلی ناراحت شدند.
گفتند ما ایشان را در حرم امام رضا علیهالسلام دیدیم و درباره زندگی خود با ایشان صحبت کردیم که ایشان نه تنها راهنمایی کردند و اختلافات را بر طرف کردند بلکه کمک مالی هم کردند. و ما خیلی خوشحال بودیم که حالا که آمدیم قم، خدمت استاد میرسیم و شنیدن خبر وفات ایشان خیلی برایشان سنگین بود.
يك تحليلگر برجسته مسائل نظامي در آمريكا گفت: نه اسرائيل توان حمله نظامي به ايران را دارد و نه بازاره
اصحاب رسانه خودشان بیحجاب هستند
«با وجود اینکه حدود 33 سال از انقلاب اسلامی گذشته ما هنوز به موضوعاتی فکر میکنیم که در زمان استقرار نظام اسلامی در کشور برایمان دغدغه بود مانند حجاب و عفاف که امروز در جامعه شاهد آن نیستیم.»
وی ادامه داد: «به نظر من عدم هماهنگی نهادهای فرهنگی دلیل اصلی این موضوع است. درست است که همه در گفتار از این موضوع صحبت میکنند اما در عمل با سلیقههای مختلفی مواجه هستیم که گاهی از عدم اعتماد عمیق به دستورات اسلام ناشی میشود.»
لاجوردی تصریح کرد: «من معتقدم کارآیی که یک فیلم میتواند درباره موضوع حجاب و عفاف داشته باشد، به مراتب بیشتر از ساعتها سخنرانی است. به نظر میرسد بعضی وقتها دستهایی وجود دارد که بازیگرانی را در بحث حجاب و عفاف معرفی کند که خیلی مناسب نیستند. میبینید که در صداوسیما خانمی حجاب را رعایت میکند، اما همان بازیگر وقتی به جشنواره میآید به شکلی است که دوربین اصلا به سمتش نمیرود.»
در ادامه این مراسم سلحشور نیز در سخنانی گفت: «مشکل عفاف و حجاب عمیقتر از بحثهایی است که میشود و متاسفانه تلویزیون به نفاق در این موضوع دامن زده است. چون بازیگر از طرفی با حجاب جلوی دوربین میآید ولی در پشت دوربین بیحجاب است و همین موضوع خانمها را به نفاق در حجاب ترغیب میکند.»
وی ادامه داد: «تلویزیون خط قرمزها را از بین برده است و همین موضوع تبدیل به الگو برای دختران و جوانان ما میشود. قبل از انقلاب مرزها در این زمینه مشخص بود، اما چون حکومت اسلامی است، چنین مرزهایی مشخص نیست و همه ناخودآگاه فکر میکنند که چنین مواردی درست است. الان ارزشها به هم ریخته و ضد ارزشها حاکم شده است.»
وی تصریح کرد: «نکته دیگری که مطرح است، این است که درباره حجاب در سینما و تلویزیون نمیتوانید کار کنید چون اصحاب رسانه خودشان بیحجاب هستند. مثلا سردار رادان در بحث حجاب و عفاف کار میکند اما کسی مثل فرزاد حسنی او را تخریب میکند. این امر هم به دلیل این است که به هنرمند مشتبه شده که او ملاک جامعه است و کسی هم نیست که به او بگوید تو به اندازه یک کارگر هستی.»
کارگردان سریال «یوسف پیامبر» عنوان داشت: «چه اتفاقی افتاده که روابط بین مرد و زن و دختر و پسر عادی شده است؟ امام خمینی(ره) با تداخل زن و مرد مخالف بودند. طبیعی است که زن و مرد در یک محیط کاری یا در دانشگاه وقتی در کنار هم باشند با هم ارتباط دارند و روابطشان کمکم عادی میشود و این موضوع اجتنابناپذیر است. تا زمانی که روابط در اجتماع بین زن و مرد عادی باشد، نمیتوانیم توقع درست شدن حجاب و عفاف را داشته باشیم.»
وی اظهار داشت: «امام و رهبری با این تداخل زن و مرد موافق نبودند، اما دشمن زیرک بود و همان اوایل انقلاب در دانشکدهای با شکلی بسیار مسخره دیوار کشید. طوری که بعد از آن هیچ کس دیگر جرات نمیکند بگوید دختر و پسر را جدا کنید. در واقع موضوع لوث شد تا جایی که الان اگر جداسازی در جامعه پیگیری شود، شاید شورش شود.»
سلحشور ادامه داد: «واقعیت این است که چه بپذیریم و چه نپذیریم، سینما و تلویزیون ما برای جمهوری اسلامی نیست. الان هنرمندان سینما و تلویزیون تعیینکننده هستند نه مسئولان. چون تنها نقش مسئولان سرویسدهی به هنرمندان است. ما در 32 سال گذشته 32 مسئول فرهنگی داشتهایم که عوض شدهاند. اما آیا میشود گفت همه بیلیاقت بودهاند؟ خیر. پس چرا هیچکدام موفق نشدهاند؟»
کارگردان سریال «مردان آنجلس» گفت: «معتقدم سینما هم مثل بانک ربا یا دانشگاه مبانی غربی دارد، ما میخواهیم آنها را به زور با اسلام و انقلاب تطبیق بدهیم، در حالی که تا اصول تغییر نکند، وضعیت همین است. فیلمساز ما چون در جایگاه هدایت جامعه است، باید مجتهد باشد نه مطرب و شهرتطلب. آقای رئیس جمهور شکمهای گرسنه، پاهای ترک خورده، رنگهای زرد و ... را متوجه میشود اما شیطانپرستها، خانوادههای گسسته؛ اعتیاد و ... را خیر. چون در این حوزه نمیتوان آمار ارائه کرد و پز داد.»
فکرش رو بکنید امروز احمد متوسلیان را بیارن به زادگاهش
احتمالاً آن عصا هنوز دستش هست. سن چقدر؟ هفتاد و خردهای. چشمش درست نمیبیند. او را توی فرودگاه آوردهاند، من و منصور رفتهایم و زیر یک خم او را گرفتهایم. چشمش یکخردهای میبیند. اولین سئوالی که میکند میپرسد: آقامنصور! کی مرا به فرودگاه جمهوری اسلامی میبرید؟ میگویم: احمدجان! این فرودگاه جمهوری اسلامی است دیگر! میگوید شوخی نکن. چهجوری فرودگاه جمهوری اسلامی است؟ پس اینها کی هستند؟ این قد و قوارهها چی هستند؟ این تابلوها چی هستند؟ نگاه که میکنی میبینی همه خارجکی است! خودروی chairman گذاشتهاند وسط فرودگاه و همه دارند به عنوان الگو و اسوه دورش طواف میکنند!
توی فرودگاه شهر خودش و زادگاه خودش ای دریغ از یک عکس یا یک تمثال از او.بنرهای شصتاد متری هست که نوشته فقط شلنگ ما را بخرید. شلنگ ما پاره نمیشود. کاسه توالت چینی یزد! اینها ارزش هستند. یزد سالار داشته از دست داده، طوری نیست. در ورودی شهر یزد به عنوان شهر سنتی و سوپر حزباللهی این چیزها مهم نیست، کاسه توالت چینی مهم است.
احمدجان! اینجا خودش است. اگر احمد بتواند یکی از آن چکهای آبدارِ محض رضای خدایش را میزند توی گوشم یا عصایش را بلند میکند و میزند توی فرق سرم. اگر عصایش چینی باشد دو تکه میشود، اما اگر اصل باشد، قطعاً فرق سر من دو تکه میشود!
از فردایی هم که توی این مملکت بیاید، هر روز یک جا دعوا راه میاندازد. امروز باید برود دانشگاه آزاد و بگوید: تو این بر و بچهها را پرورش دادی که این ریختی کف خیابانها هستند و دعوا! پس فردا جلوی در سیستم قضائی! آقا بس است، جمع کن این بساط ک.گ، د.م، ﻫ.ر. ح.خ را. پس کی میخواهی چهار تایشان را بگذاری سینه دیوار؟ نمیتوانی، خودمان حکم را اجرا کنیم و باز دعوا! پس فردا جلوی در خود سپاه! پس این بچههای مرا کی آموزش میدهید؟ به من کی نیرو میدهید توی بحرین بجنگم؟ پس چرا مسامحه میکنید؟ خلاصه هر روز دعواست. نیروهای آموزشدیده من کجا هستند؟ بچههای من کجا هستند؟ چرا آموزششان نمیدهید؟ چرا فشنگ نمیدهید؟ هر روز دعوا! صدا و سیما که دیگر هیچ! صدا و سیمایی که صبح جمعهاش در هفته گذشته سه تصنیف فواحش را عیناً بدون واوی کم و زیاد خواند، من دیوانه گوش میدهم و میگویم خاک بر سرم! چقدر خوب شد پسرم هایده را در آن مقطع درک نکرد! ولی این دارد خود تصنیفش را میخواند.
احمد خدا کند که نیایی، خدا کند که نیایی
برای احمد متوسلیان
احمد! اگر تو بودی فتنه 88 قطعاً 8 ماه طول نمیکشید. بریزند توی خیابان و آبرو و ناموس امام و نظام و همه را ببرند؟ تو بودی با بر و بچههایت همهشان را میکشیدی زیر و بر اساس مدل عملیاتهایت به عقبهشان میزدی و رأس فتنهگرها را جمع میکردی. چیزی که اتفاق نیفتاد. دومرتبه جان گرفتهاند و کُری میخوانند و دارند هارت و پورت میکنند. ما میآییم! باشد تا بیایید! میگذاریم دومرتبه بیایید!
به دلیل این که احمد نبود، نتوانستیم عقبه را ببندیم و بعد دومرتبه مارمولکها و جرثومههای فساد در مراکز اقتصادی، در مراکز سیاسی، در مراکز نظامی دارند وول میخورند و زِرت و پِرت میکنند.
احمد! «این قوم جهاد کرده آخر، سر باخت/ سر باخت ولی پی زر و زیور باخت» احمد! «این دور، دور بیتمکینی است/ در اصغر نباخت در اکبر باخت» اما احمدجان! سه دهه گذشت. این جماعت همه جا توی تبریز و یزد برایت مراسم گرفتند. کسی باور نمیکرد. حاج بخشیها در مقطعی برایت نعره زدند و با همه سختیها خط را تا اینجا نگه داشتند.
خدا کند که نیایی، خدا کند که نیایی
به یاد شهید هم غزه هم لبنان
اما احمدجان! یار من! «یوسف! نیا! اینجا کسی یعقوب نیست/ لحظهای چشمانشان از دوریت مرطوب نیست/ ای گل زیبای من از غربتت اشکی نریز؟ نازنین اینجا خدا هم پیششان محبوب نیست».
نه غزه نه لبنان درست بود
اسرائیلیها زدند به جنوب لبنان و بخشی از خاک لبنان و فلسطین را اشغال کردند، حالا آمده بودند که
نیل تا فرات را کامل کنند. شما هم از اولین روزهای انقلاب شعار دادید: « الیوم ایران؛ غداً فلسطین».
داستان فلسطین یک چیز من درآوردی نیست که آقای موسوی و آقای کروبی بگویند حالا حالش را
نداریم، فعلاً باید خودسازی کنیم و تا اطلاع ثانوی این صورت مسئله پاک! غلط کردید. شماها که
نمیتوانید استراتژی نظام را تغییر بدهید. مبارزه با امپریالیسم و صهیونیسم و آزادسازی قبلهگاه اول جزو
شعارهای ذاتی انقلاب اسلامی است و کسی حق ندارد اینها را منفک کند و بگوید جمهوری اسلامی الان در مرحلهای است که این شعارها تا اطلاع ثانوی پاک! آن دیگر اسمش انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی نیست، یک چیز من درآوردی جدیدی است.
به یاد احمد متوسلیان که اگر بود فتنه 88 نبود
میگویند صدام داشت در قرارگاه آدمها را اعدام میکرد. یکی آمد و گفت: «قربان! یک خبر مهم». گفت:
«برو بگذار این یکی را هم بزنم». گفت: «قربان! خیلی مهم است». او را آوردند قرارگاه سپاه چهارم، به او
گفتند: «صدام! آن پرچمها را میبینی که دارد از آن دور میآیند؟ اسم آنها هست قوای محمداً رسول الله
(ص). بیش از 20 دقیقه تأخیر کنی، تو را میاندازند داخل گونی.» السامرایی میگوید یک آمبولانس آمد،
مجروحان را ریختند بیرون، صدام را انداختند داخل آن آمبولانس و فراریاش دادند، این یعنی احمدی که
برای شما زده به عقبه دشمن وَ حَدَثَ ما حَدَثْ.
مسئله بازگشت می کند به معرفت به مقامات اهل بیت(ع) و امام عصر(عج) آنچه همه ما از وجود امام می
در آیه ای می خوانیم که خداوند خطاب به اهل بیت(ع) که اطراف عرش الهی حلقه زده اند، سخن می
گوید در حالی که ما نه عرش خدا را می دانیم؛ یعنی چی و نه نورآنها را و نه اینکه چگونه به دور نور
اطراف عرش خدا حلقه زدند یعنی چه! ما حتی روح خودمان را هم درست نمی دانیم که چیست.
روحی که با ما حرف می زند و با ما ارتباط برقرار می کند و اینگونه درک کردن ها مخصوص روح است و
متعلق به بدن نیست، اما خود ما نمی دانیم که این «ما» چیست، در حالی که کسانی از سر جهل و غرور می گویند این روح همان دستگاه مغز و اعصاب است و چیز دیگری نیست در حالی که آنها که در بحث های عقلی دقت دارند، اثبات می کنند که محال است آنچه را که من اراده می کنم یا به صفاتی که به خودم نست می دهم متعلق به این اعصاب یا سلول های مغز باشد.
از طرف من مجازید که خمینی را ترور کنید:آیت الله شریعتمداری
|
از یکی از مقامات ساواک شنیده ام که حتی فکر کنم عید سال 57 بوده که [شریعتمداری] به شما یا یکی دیگر از مقامات ساواک گفته: «آقا گفتیم که این خمینی چی ها را جدی بگیرید که نگرفتید. من به شما می گویم، که من به عنوان یک مجتهد به شما می گویم که او دارد فتنه علیه اسلام می کند و قتلش واجب است و شما می توانید آدم بفرستید و این را بکشید |
دلنوشته های پروفسور هم جور دیگری بود...............
داستان غم انگیز زندگی این نیست که انسانها فنا می شوند،
این است که آنان از دوست داشتن باز می مانند.
همیشه هر چیزی را که دوست داریم به دست نمی آوریم،
پس بیاییم آنچه را که به دست می آوریم دوست بداریم.
انسان عاشق زیبایی نمی شود،
بلكه آنچه عاشقش می شود در نظرش زیباست!
انسان های بزرگ دو دل دارند؛
دلی که درد می کشد و پنهان است و دلی که میخندد و آشکار است.
همه دوست دارند که به بهشت بروند،
ولی کسی دوست ندارد که بمیرد ... !
عشق مانند نواختن پیانو است،
ابتدا باید نواختن را بر اساس قواعد یاد بگیری. سپس قواعد را فراموش کنی و با قلبت بنوازی.
دنیا آنقدر وسیع هست که برای همه مخلوقات جایی باشد،
پس به جای آنکه جای کسی را بگیریم تلاش کنیم جای واقعی خود را بیابیم.
" خواهرم ! حجاب مجوز ورود تو به بهشت است،آیا واقعا بهشت را نمی خواهی؟!!"
کیمیای غیرتت را به لبخندی هرز مفروش
در روزگاری که چشم های سیاه شبه آدمیان حریص تر از همیشه است
عده ای رویای زیبایی را درهتک عفت میبینند
در هتک حریمی که از تندیس حیاء یاس بوستان محمدی
در دفتر ارزش های یک بانو به جای مانده است
بانو!...حجابت ، کیمیای غیرتت را به لبخندی هرز مفروش!
چگونه نوه قیصر روم، همسر امام حسن عسکری شد؟
بعضی ها می گویند ......ما گرفتار توهم هستیم
Iranpn - سازمانهای اداره کنندهی جهان: Illuminati - ایلومیناتی، اتاق فکر شیطان/ فصل سوم:
ساده انگاری است اگر کسی گمان نماید که تصمیمگیریهای سیاسی و اقتصادی در امریکا و انگلیس، در روال معمول دیپلماسی و یا در ساختارهای متعارف تشکیلات حکومتی چون مجلس و دولت اخذ شده و سپس جهت اجرا به وزارتخانهها و یا سایر سازمانها و نهادهای ذیربط ابلاغ میگردد.
همین طور [هر چند که این مجالس و دولتها هیچ کدام تصمیمگیر نیستند] سطحینگری است اگر کسی گمان کند که احزاب، مجالس و دولتها، فقط عروسکهای روی سن هستند و فقط چندنفر سرمایهدار به عنوان کارگردان پشت پرده نشسته و به آنها دستور میدهند و آنها نیز اجرا میکنند، بلکه «سازمان ادارهی جهان» بسیار گستردهتر، پیچدهتر و سریتر از ساز و کارهای ساده و علنی میباشد.
شیطان نوع بشر را اغوا کرده که فقط وقتی میتواند بر ارادهی خدا غالب آید که بر «زندگی و مرگ» خود و دیگران حاکم گردد. فرعون هم همین فریب را خورد و گفت: «من نیز زنده میکنم و میمیرانم، پس رب و الهی برتر از خود نمیشناسم».
ابر قدرتها و در رأس آنها امریکا و انگلیس نیز بر همین باورند که جهانیان باید به تصمیم و ارادهی آنها زنده بمانند و یا کشته شوند تا در جنگ با خدا پیروز شوند.
فراماسون و صهیونیسم بینالملل، بر اساس اغوای شیطان، به این نتیجه رسیدهاند که دست خدا را در تمامی شئون ربوبیت (اداره جهان) بسته است، لذا شعار [وَقَالَتِ الْيَهُودُ يَدُ اللّهِ مَغْلُولَةٌ – و یهود گفتند: دست خدا بسته است]، سر میدهند.
اما میدانند که مقولهی «زندگی و مرگ» امری علیحده است و قدرت خدا در آن بیش از رزق و روزی مشهود است، لذا اگر بتوانند به اذهان عمومی القا کنند که حتی مرگ و زندگی در اختیار آنهاست، این سلطه به طور کامل صورت پذیرفته است.
بازیگرشدن حزب اللهی ها پاک کردن صورت مسئله
«زمانی که حزباللهیها حاضر باشند ناموس خود را برای بازیگری و نمایش، جلوی ِ دوربینها بفرستند، میتوان امید داشت که ما سینمایی خواهیم داشت که در آن حرفهای انقلاب اسلامی زده میشود»+
واقعا اینگونه است؟ یعنی امید به داشتنِ سینمایی انقلابی بسته به جلوی دوربین بُردنِ دختران و پسرانِ حزباللهی است؟!
به نظر میرسد این موضوع جز تغییر پوستهٔ ظاهری، راهی به حل مسئله نبرد؛ تغییر پوستهای که اگر همراه با تغییر متن و محتوا و بازیگردانان نباشد، رو به فساد رفته و دستاوردی به همراه نخواهد داشت. باید بازاندیشی کرد؛ آیا همهٔ مشکل سینمای ما در «حزباللهی» نبودنِ بازیگرانش خلاصه میشود؟ آیا تمام فیلمهای ساخته شده در سینمای ما فیلمنامههای قویِ انقلابی دارند؟ آیا کارگردانان و فیلمنامهنویسانِ ما همه حزباللهیاند؟ آیا کسانی که تا به حال مجوز پخش فیلمهای سینمایی را صادر کردهاند، پر از دغدغهٔ انقلاب و دین بودهاند و تنها این بازیگران هستند که تمام کاسهکوزههای عوامل پشت صحنه و دستاندرکاران فیلم را به هم میزنند و از یک فیلمنامهٔ «انقلابی» فیلمی میسازند که داد حزباللهیها را در میآورد؟!
روشن است که با تعویض بازیگرانِ حاضر با بازیگرانِ حزباللهی، تنها صورتِ مسئله تغییر میکند و خبری از اصلاح قالب و محتوا نخواهد بود. انتقاد قشر حزباللهی به سینمای کشور، صرفاً انتقاد به شخصیتِ حقیقیِ بازیگران نیست که با پیشنهاد تعویضِ جای آنان مسئلهْ حلشده تلقی گردد. باید از نیرویی که حاضر است جلوی دوربین ظاهر شود و نقش زنی را بازی کند که هر بار همسر مردی است یا نقش مردی که زنان هرزه را تور میکند، نهایت استفاده را کرد و با اصلاح زیرساختها، بازیشان را جهت داد.
حقیقت این است که معاونت امور سینمایی کشور تکلیفش با خودش و خط قرمزهایش مشخص نیست. در حال حاضر سناریوهایی مجوز پخش میگیرند که بسیاریشان بیمحتوا و بلکه ضدارزش و فرهنگِ جامعهاند؛ فیلمهایی که روابط و ظواهر دینی در آن به سخره گرفته شده است، به گونهای که بستن یک پارچه به سر و استفاده از کلاه برای زنها حجاب اسلامی فرض شده و باز گذاشتن گردن و گوش و پوشیدنِ لباسهای تنگِ بدننما و آرایشهای بسیارِ غلیظ هیچ منعی از نظر دستگاههای نظارتی ندارد. روابط دختر و پسر گاهی چنان به تصویر کشیده میشود که گذشته از دین، حتی با عرف جامعه نیز مغایر است. با این وصف آیا اصلاح این وضعیت واقعاً مستلزم به صحنه کشاندنِ دخترانِ محجب و حزباللهی است یا راه آن اصلاح ذهنیتها و اعتقادات و بلکه تغییر اعضای ادارهٔ کلِ ارزشیابی و نظارت است؟!
عمدهٔ مشکل از دید من بیکفایتی ارشاد در مدیریت و کنترل و سیاستگذاری امور سینمایی است که نتیجهاش به حاشیه رانده شدن فیلمسازان متعهد و شیوعِ بیمارگونهٔ فیلمهای زردِ ضددین است. سینمای ما در درجهٔ اول نیاز به آدمهای فهیمی دارد که دردها و کاستیهای موجود در جامعه را بفهمند و قادر به درکِ اثرگذاری همهچیزِ یک فیلم، اعم از دیالوگها، روابط، پوششها، صحنهپردازیها و … باشند. آدمهایی که فارغ از مسائل حزبی و جناحی فیلمها را ارزیابی کرده، زمینهٔ حضور و نقشآفرینیِ بیشترِ کارگردانان و فیلمنامهنویسانِ متعهد را، حتی با استفاده از بازیِ همین بازیگرانِ کنونی فراهم کنند.
از کجا بفهمیم امام زمان وجود دارد؟
اما «شناخت» نیز اصول، قوانین و چارچوبهایی دارد، از جمله:
الف – شناخت مفاهیم مقدم بر شناخت مصادیق است:
این یک قانون کلی است. اگر کسی در طبیعت مفهوم آب آشامیدنی را نشناسد، برای او فرقی بین آب دریا، آب میوه، یا هر سیال دیگری نیست. در مفاهیم معنوی نیز چنین است. از حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام پرسیدند: بالاخره شما بر حق هستید یا طلحه و زبیر؟ آنها نیز ادعای حقانیت دارند؟ ایشان فرمودند: «شما اول حق را بشناسید، سپس صاحب حق را خواهید شناخت».
بر همین اساس، بدیهی است که اگر کسی مفاهیم دیین، مؤمن و کافر را نشناخت، ممکن است در مصداق شناسی به معاویه و یزید امیرالمؤمنین بگوید و امام حسین (ع) را [الغیاذ بالله] خروج یافته از دین بنامد.
امام علی و سایر ائمه اطهار (ع) و امام زمان (عج)، مصادیق «امامت» هستند. پس تا کسی امامت را نشناسد، مصداق آن یا بودن و نبودنش را نخواهد شناخت، اگر چه مقابل او بایستد و با او سخن گوید و حتی اگر چه او خود را کاملاً معرفی نماید. (مثل کربلا).
ب – شناخت سلسله مراتب و مقدم و مؤخر دارد:
شناخت، سلسله مراتب و تقدم
"من اینگونه چادری شدم"؛ ماجرای وبلاگی است که کتاب شد
|
چندتا خاطره كه در وبلاگ منتشر شد، ايميلي به من رسيد كه خانمي نوشته بودند من با خواندن همين چند خاطره ترديدهايم برطرف شد و حجاب برتر را انتخاب كردم. اين در حالي بود كه هنگام شروع كار من حتي تصور اين تاثيرگذاري سريع را هم نداشتم و فكر ميكردم حالا ممكن است خواندن اينها در ذهن مخاطب بماند و يكجايي و در بزنگاههايي به كمكش بيايد. از اين دست ايميل ها خيلي رسيد. |
خاطرات و عکسهای منتشر نشده از رهبر انقلاب در ایام تبعید به ایرانشهر
|
بعد از شهرستان بم، فاصله 365 كيلومتر را تا ايرانشهر طي نموده
شبانه به ايرانشهر رسيديم. در ايرانشهر حضرت حجت الاسلام و
المسلمين جناب آقاي سيد علي خامنه اي مترجم كتاب صلح الحسن
ع) كه جداً فكر مردمي داشت و روحي انقلابي در مسير سازنده و اخلاقي عالي و رفتاري اسلامي [داشتند] را به همراه برخي ديگر
آقايان محترم [كه در تبعيد به سر مي بردند] زيارت نمودم . |
فیلترینگ جواب داد آی با شمام
|
كه جمع كردن اين دو چقدر سخت است. | |
| |
|
شکلگیری یک ساختار مردمی با حمایت و پشتیبانی مسئولان در عرصه فعالیتهای اینترنتی، گم شده امروز کاربران انقلابی فضای مجازی است. اگر مسئولان مربوط، به جای تکیه صرف بر اقدامات سلبی مانند فیلترینگ و جاسوس نامیدن تمامی شکبههای اجتماعی و سایتهای فعال در عرصه وب ۲، قدم در راه حمایت از فعالان اینترنتی حامی انقلاب اسلامی بگذارند، قطعا پاسخ مناسبتری خواهند گرفت. |
کمتر تاریخ می خوانم اما تلخ ترین متن تاریخی در تمام عمرم خاطره سقوط اندلس است
امام صادق(ع) پس از نقل اينقصّه فرمود: ولايت ما اهلبيت نيز چنين است. عبادت هيچ عبادتكنندهاي مقبول درگاه خدا نخواهدشد، مگر اينكه از درِ ولايت ما واردگشته و با هدايت ما رو به خدا برود و شكّ و ترديد در امر ولايت ما نداشتهباشد