فلسفه تاریخی ما

ایران بعد از قبول اسلام در واقع با توبه از گذشته‌ی خویش و تغییر نماد از
سمبل‌های هخامنشی به سوی نمادهایی نظیر کعبه و کربلا
 شرایط زمینه‌سازی ظهور را از آن خود کرده است
و امدادهای الهی را در راستای خیر به کار
گرفته است. تمدن‌های گذشته مانند
 روم و یونان نمی‌توانند در دوره‌ی
 ظهور نقشی داشته باشند،
زیرا جامعه‌ی آن‌ها در
راستای شیطنت و
استکبار، از
خداوند
درخواست امداد کردند و به همین علت محکوم به فنا شدند.

آیا ماه عسلم پایان یافته

حالم این روزها مانند تازه عروسی است که ماه عسل را به مشهد رفت اما با داماد طی کرد که زیارت نمیرود

هر روز داماد به زیارت می رفت او مشغول خودش در هتل بود وقتی خواستند برگردند رو به حرم کرد و گفت امام رضا بای بای در ماشین هنگام بازگشت یک آن به خواب رفت ودید امام رضا آمدند بازدید راپس بدهند و او شرمنده به امام گفت من که به حرم شما نیامدم امام فرمودند :مهمان ما که بودی!فریاد میزد در بیداری برگردبرگرد من تازه فهمیدم که چه جسارتی کردم در یک قدمی امام بودم اما به زیارت نرفتم

سال هاست مهمان انقلابم و رهبرم هر روز به زیارت امام می رود و من غافل به خیال این که همیشه این سفره پهن است انقلاب را نمی بوسم ووظیفه زائری را به جا نمی آورم ای کاش خوابی غیلوله من را هم بیدار کندو جسارت خود را نسبت به انقلاب دریابم .....

اولین استارت این طرح را در بشاگرد خواهم زد به چهره های معصوم و پاک مادران و کودکانی فکر می کنم که ماهواره های دشمن برایشان خواب ها دیده و من از امروز خواب را بر چشم خود حرام خواهم کرد تا طرح هایم راگام به گام در جای جای ایران عزیز پیاده کنم

 

سلام بر دولت امید

روز ولادت امام رضا بود باید به ملاقات عزیزی می رفتم که وقتی در کلاس درسش حاضر می شدم از ابتدای ورودی دانشگاه تهران عطر حرم امام رضا را استشمام می کردم و با سمت جدیدی که در دولت جدید پذیرفته راه را به من نشان می دهد که هنوز کار داریم خیلی از کارها روی زمین مانده خوشبختانه به آسانی مراحل بازرسی تمام شد .....

شنیدم که در صنف من چادر متری ۱۶۰۰۰۰تومانی هم باب شده کجا داریم میریم !!!!!!!!!!!!!!!با این که برای دیدن بزرگان باید بهترین لباس را پوشید نمی دانم چرا قصد داشتم خود را نزد ایشان بشکنم و با دم دستی ترین چادر اجازه بارعام از بهترین استادم گرفتم و به همان نحو بیچارگی که در قنوت نمازشب جزء ۴۰ مومنی هستند که هرشب به خود یادآوری می کنم که یادم باشد باید روش ایشان را در تدریس مدنظر داشته باشم همان گونه حاضر شدم یک شاگرد سراپامطیع ...شاید استاد باز هم به من بیاموزد که هیچ نمی دانم......

۳۰سال گذشته را مرور می کنم دستانم خالی است دوباره شماره کنتور را باید بیاندازم که بدجوری بیچارگی ام را در سرازیری قبر مجسم می کنم...

اما بیشتر من صحبت کردم و هر عکس العمل استاد به من قوت قلب می داد که عزمم را جزم کنم برای پیاده کردن این طرح درسطح کلان و دوباره دست هایم را بر روی زانو می گذارم و می گویم یا علیییییییییییییییییی