من دارم آنچه که باید بشوم می شوم با دکارت مخالفم که می گفت من هستم

آسمان را می ستایم که اوج است می تواند دست دیوارها را بخواند و تو را می ستایم که سینه سبز تو آسمان بز

تو در آنجا نشسته ای که فرداها نشسته اند

تو با نشانه ها برای من بخوان

که رمز اسم های بسته را گشوده ای

رمزها را برای تو شکسته اند

 

 

با تو فهم و عشق و سلوک خویش را جهت بخشیده ام

و می خواهم که مرا همراه باشی تا بلوغ تمامی من

و  تو در هنگامه همه داشتن ها و نداشتن ها امید منی

پای رفتنم باش

مرا تا آن اوج

حقیقت و زیبایی بیاموز