دکتر عبدالحسین خسرو پناه - رئیس موسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران - «الگوی حکمی اجتهادی» یکی از مباحث انسانی‌سازی علوم اسلامی است که با توجه به حکمت نوین اسلامی به فلسفه‌های مضاف می‌پردازد و مبانی حکمی علوم انسانی را به ویژه در توصیف انسان مطلوب و نقش آن در توصیف انسان تحقق یافته و تغییر آن به انسان مطلوب تبیین می‌کند. پیشرفت حکیمانه از مفاهیمی است که در همه کشورها مورد توجه قرار می‌گیرد. مسأله پیشرفت امروزه برای کشورهای اسلامی از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است لذا برای اسلامی ایرانی‌سازی پیشرفت، به مبانی و الگوهایی نیازمند هستیم. یکی از این روش‌ها و الگوها الگوی حکمی اجتهادی است.
رابطه دو سویه تمدن‌سازی و پیشرفت
برای پیشرفت به تمدن‌سازی نیاز داریم، تمدن‌سازی و پیشرفت رابطه‌ای دوسویه دارند در رأس تمدن‌سازی باید عقلانیت اسلامی وجود داشته باشد، ابتدا باید عقلانیت در جامعه شکل بگیرد و بعد حکومت اسلامی با توجه به عقلانیت شکل گرفته تحقق پیدا کند که به نظر می‌رسد در حال حاضر به صورت نسبی این دو مرحله را پشت‌سر نهاده‌ایم و چنین شرایطی در جامعه ما فراهم شده است. بعد از این مرحله نوبت به حکمت اسلامی می‌رسد که هم به حکمت علوم می‌پردازد و هم مبنایی برای پیشرفت حکیمانه می‌شود. پیشرفت حکیمانه را من به تغییر تدریجی تکاملی کوثری دارای ابعاد مختلف مادی و معنوی و فردی و اجتماعی تعبیر کرده‌ام. این پیشرفت حکیمانه دارای دو مولفه مهم «علم» و «نهادها» است.
حکمت‌های هستی
در بحث علمِ دینی معتقدم که «الگوی حکمی اجتهادی» ابزار مناسبی برای اسلامی‌سازی علوم است. درست است که همه علوم مبتنی بر مبانی هستند اما باید برای هر دسته از علوم یک الگوی جامع طراحی شود، لذا برای علوم رفتاری اجتماعی، «الگوی حکمی اجتهادی» را ارائه داده‌ایم که در این الگو حکمت‌های هستی و انسان مبنا قلمداد می‌شوند‌. در این الگو چهار نکته مهم مورد توجه است؛ یکی توصیف انسان مطلوب، دوم توصیف انسان محقق، سوم نقد انسان محقق و چهارم تغییر انسان محقق و مطلوب است.
در مبحث اسلامی‌سازی علوم به‌ویژه علوم انسانی گفته می‌شود که مبانی اسلامی، علوم را اسلامی می‌کنند و این بحثی است که به نظرم امروز باید از آن عبور کنیم آنچه امروزه با خلأ مواجه است این که چگونه و با چه مبانی بر الگوی اسلامی ایرانی می‌توان تاثیر گذاشت؟
برای روش اجتهادی سه کاربرد در نظر گرفته شده است، ابتدا این که در عرضه اصول مستخرج از قرآن و تطبیق آن با فروع تلاش کنیم، دوم این که پرسش‌های مستخرج از جامعه را بر قرآن و سنت عرضه کنیم و سومین کارکرد اجتهاد این است که زمانی که می‌خواهیم انسان محقق را بشناسیم، ببینیم قرآن چه پرسش‌هایی از این انسان محقق کرده است. همچنین در این الگو دو شیوه برای تغییر انسان محقق و انسان مطلوب داریم، یکی توصیه‌های علمی و دوم توصیه‌های مکتبی و عرفانی و فقهی است که هر یک روش شناسی خود را دارد.
توسعه مدرن ایرانی
در بحث پیشرفت، توصیف پیشرفت حکیمانه و توسعه مدرن ایرانی که سال هاست به عنوان الگوی توسعه مدرن ایرانی در جامعه ما اجرا می‌شود که با همه نقایص و امتیازات باید آن را بشناسیم و نقد کنیم حائز اهمیت است و در گام بعد این توسعه مدرن را به پیشرفت حکیمانه باید تغییر دهیم.