این چشم را کنترل کنیم؛

الاسلام و المسلمین آقامحمدعلی جاودان در شب عید فطر امسال و در هیئت عشاق الحسین (ع) شرق تهران، نکاتی درباره ماه رمضان و ضایع شدن اعمال بیان کرد که از نظر شما می‌گذرد:
عرایضم را با یک مثال شروع می‌کنم: این چراغ‌های مهتابی را که روشن می‌کنند، ابتدا روشن می‌شود، خاموش می‌شود، دوبار سه بار روشن و خاموش میشود، قدیم هفت – هشت بار خاموش روشن می‌شد، تا روشن شود. اوایل فاصله روشن و خاموش شدنش بیشتر بود، تا اواخر فاصله کمتر می‌شد و نهایتا روشن می‌شد و روشن می‌ماند.
 
انسان در ماه رمضان یک چیزی به دست می‌آورد. اگر انسان زیارت حضرت رضا (ع) برود یک چیزی به دست می‌آورد. اگر زیارت امام حسین (ع) برود یا مثلا ماه محرم و از این نمونه‌ها، یک چیزی گیرش می آید. انسان یک حالی دارد و احساس می‌کند که با قبل از ماه رمضان فرق داشته است، اگر بتوانیم این حالت را حفظ کنیم، ممکن است آن چراغ روشن شود و روشن بماند. باید یک ذره پایش زحمت کشید. آن چیزی که به دست می‌آوریم، مرحمت خداست، باید پایش بایستیم. حفظش کنیم. در این مورد درباره سفر حج روایت داریم، اما شامل دیگر نکات و حالات هم می‌شود.
 
می‌فرمایند اگر کسی سفر حج برود خدا یک روح جدیدی به او می‌دهد که تا گناه نکند این روح در او باقی می‌ماند.
 
من در سفر اول حج خود با یکی از دوستان همسفر بودم، این نور را در صورت او تا دو سال دیدم. اصلا صورتش با صورت دیگران فرق داشت. اگر این را حفظ کنیم، یک چیزی می‌شود. هرچقدر هم من پست باشم و اهل معصیت باشم، ماه رمضان یک طوری می‌شوم. چون از طرف من نیست، از طرف خدا یک چیزی به انسان داده می‌شود. باید پای این حالت بایستیم. با چشم و گوشمان کاری نکنیم این چراغ خاموش شود. به خاطر کم توفیقی ما نور خیلی کم است، اما اگر حفظ کردی، نور بعدی که بیاید می‌شود دوبرابر، پنج برابر. انسان یک زندگی دیگری پیدا می‌کند. عبارت را عوض میکنم و میگویم: قدر ماه رمضان را بدانید. قدر ماه رمضان به این است که من بعد از این، آنچه که در ماه رمضان گیرم آمده حفظ کنم. البته این حرفها تکراری است و همه این حرف‌ها را زده‌اند. باید یک ذره مواظبت بکنیم.
 
حرف زدن‌ها را مواظبت کنیم. نگاه‌ها را مواظبت کنیم. اگر قوه خیال را کنار بگذاریم، بی‌حساب و کتاب‌ترین عضو ما از نظر عمل ابتدا چشم است، بعد زبان است.‌ این چشم را کنترل کنیم؛ نمی‌گوییم بیست و چهار ساعت چشم بسته باشد، اما جاهایی که خدا راضی نیست، چشم را می‌بندیم. اگر این را مواظبت کنیم خیلی فرق می‌کند. ولو به اندازه یک ذره.
 
استاد ما آیت الله حق شناس می‌فرمود: "من رفتم پیش استادم." آن زمان ایشان جوان بود. به استادشان گفته بودند:"اجازه می‌دهید اعمالم را روی کاغذی بنویسم و خدمت شما بیاورم و شما ببینید درست هست یا نه." استادشان جواب داده بودند: باشه"
 
فردا که رفتند پیش ایشان، هشت صفحه نوشته بودند. استادشان گفت:"چقدر حرف زدی؟مگر من وقت دارم هشت صفحه را بخوانم؟" فردا شب که رفت خدمت استادش، فقط دو صفحه نوشته بود.  شش صفحه از حرف زدنش را کم کرده بود. استادشان فرمودند:" تو به جایی می‌رسی." کسی که می‌تواند زبانش را کنترل کند به جایی می‌رسد.
 
که بعد هم رسید و اینکه کجا رسید نمی‌توانم عرض کنم. یک ذره مواظبت کنیم یک ذره بیشتر از قبل از ماه رمضان. هرکس یک زندگی قبل از رمضان داشته، اما برای بعد از ماه رمضان زندگی‌ام مقداری فرق کند. نگاه کردن،  حرف زدن، غذا خوردن، هرجایی غذا نخوردن و ... .
 

بی‌بی‌سی به استفاده ابزاری‌ از زنان اعتراف کرد

بی بی سی فارسی رسانه وابسته به وزارت خارجه انگلیس در مقاله ای به سوء استفاده رسانه های غربی از زنان اعتراف کرده است.

این سایت فارسی زبان در مطلبی تحت عنوان "بدن زن و مرد در نگاه انسان: اعضای مجزا یا به هم پیوسته؟ " علنا به سو استفاده رسانه ها و تبلیغات غرب از بدن زنان جهت جذب مردان اعتراف می کند.

گرچه خود بی بی سی هم به سوء استفاده از زنان در تبلیغات اعتراف می کند اما به دنبال بهانه تراشی علمی برای آن می گردد و می نویسد:« استفاده از زنان و اندام آنها برای فروش و تبلیغ کالا در دنیای امروز به امری عادی تبدیل شده است. اما مقاله‌ای که به تازگی در 'نشریه اروپایی روانشناسی اجتماعی' منتشر شده، پشتوانه‌ای علمی برای این موضوع ارائه کرده!»

بی

ادامه نوشته

دلیل قرآنی و عقلی بر رد نظر وهابیت مبنی بر کافی بودن کتاب خدا (قرآن کریم)  

 باید همیشه دقت کنیم و تذکر دهیم که نه تنها در بحث پیرامون اسلام، بلکه در هر مقوله‌ای، ابتدا مدعی باید دلایل و شواهد خود را اقامه نماید و اگر سخن از اسلام می‌گوید: دلایل عقلی و نقلی (از قرآن و حدیث) ارائه دهد، نه این که هر کس هر چه دلش خواست بگوید و آن را به خدا، قرآن و اسلام نیز نسبت دهد، سپس بگوید: هر کس قبول ندارد، دلایلی بر ردش اقامه نماید! به جز در ضد تبلیغ علیه اسلام، هیچ عقل، منطق و محکمه‌ای سخن مدعی را سند قرار نمی‌دهد و بر اساس آن از متهم دلیل برائت نمی‌خواهد. بلکه ابتدا از مدعی دلایل و شواهدش را مطالبه می‌نماید.

لذا ما سؤال می کنیم که در کجای قرآن کریم آمده است که کتاب را از رسول خدا (ص) بگیرید و بعد او را کنار گذاشته و بگویید که کتاب خدا برای ما کافیست و خودمان بهتر می فهمیم؟!

ب – دلایل عقلی:

ابتدا دقت نماییم که دلایل نقلی از قرآن و حدیث عین دلایل عقلی است و نباید بین این دو تفکیک قائل شد. این وحی است که چراغ عقل است و این عقل است که توحید، نبوت، رسالت و معاد را تصدیق می‌کند.

باید از وهابیت و معتقدین به کفایت رجوع مستقیم به قرآن کریم پرسید: آیا شما که مدعی هستید کتاب خدا کافیست، فقط مسلمانان را از رجوع به پیامبر اکرم (ص) و اهل بیت (ع) منع می‌کنید، یا این حکم شما عمومیت دارد و کتاب برای همگان کافیست و حتی رجوع به شما و پذیرش افاضاتتان نیز لزومی ندارد؟ اگر بگویند: کتاب برای هر کسی کافیست! در این صورت هرج و مرج (آنارشیسم) نظری، فکری و اعتقادی و بالتبع عملی پیش می‌آید و چیزی به عنوان هادی و هدایت باقی نمی‌ماند و هر کسی هر طور که دلش خواست بیان داشته و یا رفتار می‌نماید و به قرآن هم نسبت می‌دهد. و اگر بگویند: خیر، بلکه باید به علمای ما رجوع کنند! آن وقت پرسیده می‌شود: مگر مدعی نشدید که کتاب کافی است؟ اگر کافی نیست، پس چرا آورنده کتاب و آگاهان به کتاب را رها کرده و به شما که فرقه‌ای بنیانگذاری شده توسط انگلیس هستید مراجعه کنیم، بلکه به آورنده کتاب و معادن علم و وحی رجوع می‌کنیم؟ آیا غیر از این است تا کنون آن چه گفتید و کردید، در راستای اوامر، اهداف و منافع انگلیس، امریکا و اسرائیل بوده است و نه اوامر الهی؟

کدام عقلی حکم می‌کند که آدمی کتاب را بگیرد و معلم را رها نماید؟ کدام علم مندرج در کتابی، بدون معلم قابل آموختن است؟ اگر هزاران کتاب الفبا را چاپ کرده و در اختیار مردمی بی سواد قرار دهند، آیا با نگاه به آن کتاب، علم می‌آموزند؟ اگر این ممکن بود که این همه مدرسه و دانشگاه تأسیس نمی‌شد.

لذا فرمود انبیا و رسل را فرستادم برای تهذیب نفس، تلاوت آیات و تعلیم کتاب و حکمت:

« لَقَدْ مَنَّ اللّهُ عَلَى الْمُؤمِنِينَ إِذْ بَعَثَ فِيهِمْ رَسُولًا مِّنْ أَنفُسِهِمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَإِن كَانُواْ مِن قَبْلُ لَفِي ضَلالٍ مُّبِينٍ» (آل عمران، 164)

ترجمه: به يقين خدا بر مؤمنان منت نهاد [كه] پيامبرى از خودشان در ميان آنان برانگيخت تا آيات خود را بر ايشان بخواند و پاكشان گرداند و كتاب و حكمت به آنان بياموزد قطعا پيش از آن در گمراهى آشكارى بودند.

دقت شود که اساساً باور، قبول و ایمان به نبی و رسول (ص) قبل و اولی بر کتابش می‌باشد. چرا که کتاب از او گرفته می‌شود. مگر کتاب به خودشان نازل شده که می‌گویند همین کتاب کافی است؟ بالاخره اگر مدعی شوند که کتاب را از رسول او آموختند نیز دال بر ضرورت رجوع به ایشان است. مضافا بر این که اگر کتاب به تنهایی کافی بود که الآن همه عالم، عامل، عادل، متقی و مؤمن می‌شدند. پس چرا این کتاب حتی مدعیان به کافی بودن آن را هدایت نکرده است؟ اگر کتاب کافی بود، پس چرا این همه مذاهب با اختلافات اصولی و فروعی به وجود آمده است، مگر همه به یک کتاب رجوع و استناد نمی‌کنند؟ و اساساً اگر کتاب کافی بود، چرا پس از گذشت 1400 سال وهابیت پدید می‌آید و مدعی می‌شود که فقط ما اسلام و قرآن را می فهمیم؟

ب – دلایل قرآنی:

و اما دلایل قرآنی نیز ارائه می شود تا اگر فقط به قرآن نیز اکتفا می کنند، بفهمند که به حکم خداوند متعال در قرآن کریم، چاره‌ای جز رجوع به اهل عصمت (ع) ندارند:

الف – قرآن کریم به تنهایی نازل نشده است:

خداوند متعال در قرآن کریم نفرمود که من «قرآن کریم» را به تنهایی نازل کرده‌ام. پس کتاب نیز به تنهایی برای هدایت شما کافی است. بلکه فرمود سه رکن نازل کرده‌ام که عبارت از رسول، کتاب و میزان.

«‌لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَ أَنزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ ...» (الحدید، 25)

ترجمه: به راستى [ما] پيامبران خود را با دلايل آشكار روانه كرديم و با آنها كتاب و میران (ترازو) را فرود آورديم تا مردم به انصاف برخيزند ... .

نکته:

*- دقت شود که خداوند متعال فرمود: رسول را فرستادم (با دلایل عقلی، معجزات و بینه‌های روشن) و به همراه او کتاب نازل کردم و نه بالعکس.

*- اهل سنت مدعی هستند که منظور از «میزان» که همراه رسول (ص) نازل شده است، همان کتاب می‌باشد، در حالی که می‌دانند که «کتاب» یک بار قید شد و کتاب و کتاب فرستادم که معنا ندارد. پس میزان (الگو) حتماً غیر از کتاب است.

*- به همین دلیل پیامبر اکرم (ص) در نزدیکی رحلت فرمود: [از این سه رکن نازل شده] من از میان شما می‌روم و دو رکن سنگین دیگر را برای شما باقی می‌گذارم که عبارتند از کتاب و اهل

ادامه نوشته

بیا روضه رهبری

اتفاق‌هاي درس آموز چند روز آخر عمر حضرت علي (ع) 

 

در فاصله ى اين دو روز يا دو شب - از سحر نوزدهم كه اميرالمؤمنين به دست آن ملعون ضربت خوردند تا شب بيست و يكم - چند تا حادثه ى درس آموز اتفاق افتاد:


يكى در همان لحظه ى اول بود. وقتى ضربت را اين دشمنِ خدا بر اميرالمؤمنين وارد كرد، در روايت دارد كه حضرت هيچ آه و ناله اى نكردند؛ اظهار دردى نكردند. تنها چيزى كه حضرت فرمودند، اين بود: «بسم اللَّه و باللَّه و فى سبيل اللَّه، فزت و ربّ الكعبة»؛(12) به خداى كعبه سوگند كه من رستگار شدم. بعد هم امام حسن مجتبى (عليه السّلام) آمد سر آن بزرگوار را در دامان گرفت. روايت دارد كه خون از سر مباركش مي‌ريخت و محاسن مباركش خونين شده بود. امام حسن همانطور نگاه مي‌كرد به صورت پدر، گريه چشمان امام حسن را پر اشك كرد؛ اشك از چشم امام حسن يك قطره اى افتاد روى صورت اميرالمؤمنين. حضرت چشم را باز كردند، گفتند: حسنم! گريه مي‌كنى؟ گريه نكن؛ من در اين لحظه در حضور جماعتى هستم كه اينها به من سلام مي‌كنند؛ كسانى در اينجا هستند - در همان لحظه ى اول؛ اينى كه نقل شده است از حضرت - فرمود: پيغمبر اينجاست، فاطمه ى زهرا اينجاست. بعد حضرت را برداشتند - بعد از اينكه امام حسن (عليه السّلام) نماز را در مسجد خواندند، حضرت هم نشسته نماز خواندند.

راوى مي‌گويد كه حضرت گاهى متمايل مي‌شد به يك طرفى كه بيفتد، گاهى خودش را نگه مي‌داشت - و بالاخره به طرف منزل حركت دادند و بردند. اصحاب شنيدند آن صدائى را كه: «تهدّمت واللَّه اركان الهدى ... قتل علىّ المرتضى».(13) اين صدا را همه ى اهل كوفه شنيدند، ريختند طرف مسجد؛ غوغائى به پا شد. راوى مي‌گويد: مثل روز وفات پيغمبر در كوفه، ضجه و گريه بلند شد؛ آن شهر بزرگ كوفه يكپارچه مصيبت و حزن و اندوه بود. حضرت را مى آوردند؛ امام حسين (عليه السّلام) آمد نزديك. در اين روايت دارد كه اينقدر حضرت در همين مدت كوتاه گريه كرده بودند كه پلكهاى حضرت مجروح شده بود. اميرالمؤمنين چشمش افتاد به امام حسين، گفت: حسين من گريه نكن، صبر داشته باشيد، صبر كنيد؛ اينها چيزى نيست، اين حوادث مي‌گذرد. امام حسين را هم تسلا داد.


حضرت را آوردند داخل منزل، بردند در مصلاى حضرت؛ آنجائى كه حضرت در خانه در آنجا نماز مي‌خواندند. فرمود: من را آنجا ببريد. آنجا براى حضرت بسترى گستردند. حضرت را آنجا گذاشتند. اينجا دختران اميرالمؤمنين آمدند؛ زينب و ام كلثوم آمدند، نشستند پهلوى حضرت، بنا كردند اشك ريختن. اميرالمؤمنين آنجائى كه امام حسن گريه كرد، امام حسن را نصيحت كردند و تسلا دادند؛ آنجائى كه امام حسين گريه مي‌كرد، حضرت تسلا دادند، گفتند صبر كن؛ اما اينجا اشك دخترها را تحمل نكردند؛ مي‌گويد: حضرت هم شروع كرد به هاى هاى گريه كردن. يا اميرالمؤمنين! گريه ى زينبت را اينجا نتوانستى تحمل كنى، اگر در روز عاشورا مي‌ديدى چگونه زينبت اشك مي‌ريزد و نوحه ‌سرائى مي‌كند، چه مي‌كردى؟


ابوحمزه ى ثمالى نقل مي‌كند از حبيب بن عمرو كه مي‌گويد: در آن ساعات آخر، در همان شب بيست و يكم، رفتم ديدن اميرالمؤمنين، ديدم يكى از دختران آن حضرت هم در آنجاست؛ آن دختر اشك مي‌ريخت، من هم گريه ام گرفت، بنا كردم گريه كردن؛ مردم هم بيرون اتاق بودند، صداى گريه ى اين دختر را كه شنيدند، آنها هم بنا كردند گريه كردن. اميرالمؤمنين چشم باز كرد، گفت: اگر آنچه را كه من مى بينم، شما هم مي‌ديديد، شما هم گريه نمي‌كرديد. عرض كردم يا اميرالمؤمنين مگر شما چه مى بينيد؟ گفت: من ملائكه ى خدا را مى بينم، فرشتگان آسمانها را مى بينم، همه ى انبياء و مرسلين را مى بينم كه صف كشيدند، به من سلام مي‌كنند و به من خوشامد مي‌‌گويند. و پيغمبر را مى بينم كه پهلوى من نشسته است، اظهار مي‌كنند كه بيا على جان، زودتر بيا. مي‌گويد: من اشك ريختم، بعد بلند شدم، هنوز از منزل خارج نشده بودم كه از صداى فرياد خانواده، احساس كردم كه على از دنيا رفت.


صلّى اللَّه عليك يا اميرالمؤمنين، صلّى اللَّه عليك يا اميرالمؤمنين، صلّى اللَّه عليك يا اميرالمؤمنين. نسئلك اللّهمّ و ندعوك باسمك العظيم الاعظم الأعزّ الأجلّ الأكرم يا اللَّه...

توصیه‌های میرزا جوادآقا ملکی‌تبریزی برای شب قدر

توصیه‌های میرزا جوادآقا ملکی‌تبریزی برای شب قدر

میرزا جوادآقا ملکی تبریزی می‌گوید: برترین شب‌های قدر، شب بیست و سوم رمضان است که «لیله جهنی» نام دارد و آن شبی است که هر آنچه در آن مقدّر شود، تغییر نمی‌یابد.
 
به گزارش فارس، میرزا جوادآقا ملکی تبریزی از جمله عارفان و سالکانی است که روز عید قربان 90 سال پیش دار فانی را وداع گفت. وی در کتاب شریف «المراقبات» خود، توصیه‌هایی درباره درک شب قدر دارد که گزیده‌ای از آن برای علاقه‌مندان و مشتاقان در پی می‌آید.

آنچه از برخی روایات ظاهر می‌شود این است: شب قدر مراتبی دارد و شبی است که در قرآن مورد اشاره قرار گرفته است. شبی که آخرین مراتب در آن قطعی می‌شود، به گونه‌ای که تغییر و تبدیل نیابد.

همچنین آنچه از روایات ظاهر می‌شود، این است که برترین شب‌های قدر، شب بیست و سوم رمضان است که «لیله جهنی» نام دارد و آن شبی است که هر آنچه در آن مقدّر شود، تغییر نمی‌یابد و به قوت احتمال می‌رود که شب بیست و هفتم نیز از شب‌های قدر باشد و قوی‌ترین قول و روایت آن است که شبی که از هزار ماه برتر است، همان لیله جهنی است.

سپس چیزی که به تصدیق کننده دین و قرآن مبین و روایات حضرت سید المرسلین و خاندان پاک و معصوم او شایسته است، این است که در شب قدر، هر مقدار که بتواند و قادر باشد، کوشش کرده و جدیت خود را زیاد کند، از خداوند متعال «توفیق دعا» بطلبد که همانا بهترین عمل‌هایی که محبوب خدا بوده و مرضی خاطر اوست برایش روزی کند و آن شب (شب قدر) را برایش از هزار ماه بهتر کرده، اعمالش را از او قبول نموده، در اعلی علیین نوشته، تا روز لقاء برایش اضافه کند و در آن شب، او را از مقربان بنویسند و برایش «معرفت»، «محبت»، «قرب»، «جوار»، «رضا»، «خیر» و «عافیت» نوشته، از او خشنود باشد، رضایتی که پس از آن، تا ابد سخط و غضبی نباشد و پیامبر و امامان را از او راضی کند به ویژه امام زمان عجل‌الله فرجه الشریف و از خداوند بخواهد که او را با آنها در مجلس صدق در بارگاه ملیک مقتدر جمع نموده، توفیق کوشش در راه طاعت و تحصیل رضایت خودش را به وی عطا کرده، عاقبت امرش را قرب و رضای خود قرار دهد، ان شاء‌الله.

همچنین از وجوه کوشیدن به عبادت آن است که مقدمات عبادت این شب را برای خود حاصل کند. به عنوان مثال، در طول سال، جای مناسب، جامه مناسب و بوی خوب برای آن شب آماده کند و نیز چیزی که آن شب صدقه دهد و نیز مضمون‌های لطیف برای مناجات با پروردگار متعال و کلمات مهیج برای سخن گفتن با امامان و حامیان آن شب و نیز مهمان‌های خاص و مناسب و فقیرانی ویژه برای صدقه دادن در آن شب در نظر بگیرد و برایشان احسان کند.

این بنده چنین گمان می‌کنم که اگر یکی از شاهان دنیا، شخصی را در روزی مخصوص به مهمانی خود دعوت کرده و فرستاده‌ای کریم را به نزد او فرستاده، در دعوتش، به مقداری از این لطف‌هایی که «ملک الملوک» به او داده، و خلعت‌هایی فاخر و املاکی وسیع و فرمان‌های حکومت و سلطنت و همنشینی با اعیان و اشراف و شاهان و شاهزادگان را به او وعده داده و گفته باشد هر اندازه مهمان دعوت شده در عمل و اظهار ادب خود در مجلس سلطان اضافه نموده و به جزئیات مراقبت‌های خود کوشش به خرج دهد، شاه در اکرام و احسان او بی حد و حساب عمل خواهد کرد، این چنین مهمانی، از شوق رسیدن به آن اکرام‌ها از دنیا رفته برای آراستن خود به منظور حضور در آن مجلس شریف، خود را به هلاکت خواهد رساند، و هر اندازه در توانش باشد، اهتمام خواهد ورزید و در طول سالش و در همه حالاتش - از روی کسب آمادگی و مسرت - جدیت کرده و برای تحصیل لوازم تشرف به آن مقام بزرگ که حضور سلطان است، تمام کوشش‌های خود را به کار خواهد بست، تا به آن حد که همه سعی پیشگان از انجام مثل آن عاجز شوند.

آری، او در مراقبه‌اش برای درک آن ساعت، به هر وسیله و مستمسکی، تمسک و توسل جسته و همه را متحیر نموده، برای کسب آداب حضور در آن مجلس، روشی را پیشه خواهد کرد که همه اهل ادب از آن ادب بیاموزند و به سبب آن ادب‌ها، هر حبیبی از حبیب خود خشنود خواهد شد.

پس، ای دارنده عقل! چگونه خواهد بود حال تو زمانی که شاه شاهان و پروردگار عالمیان و فرمان فرمای زمین‌ها و آسمان‌ها، تو را به مهمانی خود خوانده و به منظور دعوت تو، فرشته‌ها و پیامبران و فرستادگان و سید و سرور عالمیان را به نزد تو فرستاده و توسط جانشینان معصوم او، دعوتش را موکد نموده باشد و اضافه بر این، هر شب توسط فرشتگانش با دعوت‌های خاص و لطف‌های مخصوص خود تو را اکرام نموده و به سبب اخلاصی که یک شب از تو ظاهر شود، نعیم همیشگی برایت وعده داده است: لاعین رأت و لا اذن سمعت و لا خطر علی قلب بشر.

نه چشمی دیده و نه گوشی شنیده و نه به قلب بشری خطور کرده است و از «نور»، «بهاء»، »«سرور»، «ملک»، «سلطنت»، «خوشی» و «سعادت»، آن اندازه برایت فراهم کرده که عقل تو از تصویر و تصور جزئی از اجزای آن متحیر شده و مدهوش می‌شود، و از برکت‌های قرب و جوار و لقای خود، چیزی را که عقل عاقلان و فهم عالمان و وهم حکیمان نمی‌تواند آن را تحمل کند.

با این وجود، ای برادر من! آیا برای تو شایسته نیست در کسب آمادگی برای حضور در این مجلس، آن اندازه که بایسته‌اش است، کوشش کنی تا هر گاه به آن دست یافتی، رستگار شوی و هر گاه به سبب غفلتت از تو فوت شد و از کفت بیرون رفت، از زیان‌کاران محسوب شوی؟ پس، ای مسکین بینوا! خودت انصاف بده: آیا در خصوص دعایی که می‌خوانی ولی قلبت با آن همراه نیست، رضا می‌دهی که آن به سوی خدا بالا برود، خود می‌بینی که زبانت «او» را می‌خواند، ولی قلبت دنیایی را خطاب قرار می‌دهد که در خصوص آن فرموده‌اند: آن (دنیا) دشمن خدا و اولیای اوست. و آن (دنیا) چنین می‌خواهد که تو را به وسیله همین ظواهر فانی، از خداوند باقی دور کند. پس آیا برای عاقل مصیبتی بزرگ‌تر از این می‌‌توان تصور کرد؟

ناگفته‌های فساد اخلاقی فرح

دیدم کسانی که ماهواره دارند به یکدیگرپیامک می دهند که فردا مستند از تهران تا قاهره را ببین بعداجویا شدم چه بود کلی تحلیل های غلط از نسل سوم و چهارم انقلاب دریافت کردم این متن ......
ناگفته‌های فساد اخلاقی فرح

 در ابتدا رژيم سعي مي‌كرد فساد دربار را به دلايل فرهنگي مردم مخفي نگه دارد و همين امر موجب شد تا خاندان سلطنت خود را از مردم پنهان و كم‌كم رابطه باريك خود را با مردم قطع كنند و دربار به يك اشرافيت و طبقه‌اي تبديل شود كه هيچ چيز بين آنان و مردم را پيوند نزند. 

فساد دربار نه‌تنها در چهار ديواري كاخ‌هاي پهلوي نماند، بلكه در تمام اركان رژيم ريشه زد. نهادهاي رژيم هرچه به دربار نزديك‌تر بودند بيشتر به مظهر فساد تبديل مي‌شدند و كم‌كم از درون مي‌پوسيدند و ناگهان فرو مي‌ريختند. ممكن است در هر رژيمي فسادي رخ بدهد، اما آنچه منجر به بي‌اعتمادي مردم مي‌شود، دو موضوع است: 
 
۱- برخورد نكردن نظام و نهادهاي آن با فساد. 
۲- رخنه كردن فساد در بدنه و در رأس نظام كه در اين صورت فساد نهادينه خواهد شد. 
فساد در رژيم شاه به علت مبتلا شدن به هر دو موضوع، جزئي از ماهيت آن شده بود تا جايي كه فساد دربار كم‌كم از پرده برون افتاد و مردم مسلمان ايران را سخت به عكس‌العمل واداشت. 
بخش اعظم تظاهراتي كه از سال ۱۳۵۶ در ايران آغاز شد، متوجه فساد دربار بود. به گفته ژان لوروريه، روزنامه‌نگار فرانسوي: «اگر در كوچه و خيابان از ايرانيان بپرسيد چرا رژيم را مورد انتقاد و سرزنش قرار مي‌دهند و جواب آنها را جمع كنيد، فساد و انحطاط اخلاقي رژيم در رديف اول پاسخ آنها خواهد بود.» (۱) 
 
اگر شعارها، ديوار نوشته‌ها و پلاكاردهاي مردم ايران در دوره انقلاب تجزيه و تحليل شود، اين ادعا را ثابت مي‌كند كه فساد دربار پهلوي يكي از عوامل اعتراض آشتي‌ناپذير مردم ايران بود. بسياري از شعارهاي مردم، فساد رژيم و مظاهر فساد و عوامل آن را مورد اعتراض قرار مي‌دادند. در ادامه اين نوشتار و به عنوان نمونه، گذري برمنقولات نزديكان فرح پهلوي درباره مفاسد اخلاقي او خواهيم داشت: 
 
فرح پهلوي در يك خانواده بي‌بند و بار تربيت شده بود. پدرش يك استوار ارتش بود كه به علت سرطان درگذشت و او به‌زودي با مادرش راهي تهران شد. دايي فرح، محمدعلي قطبي سرپرستي هر دو را بر عهده گرفت. در اين خانواده هيچ‌يك از امور شرعي مراعات نمي‌شد. فرح در تهران در مدرسه ژاندارك تحت نظر راهبه‌هاي فرانسوي دبستان و دبيرستان را طي كرد. به گفته مادر فرح، فرح با پسردايي‌اش، رضا قطبي «در زير يك سقف زندگي مي‌كردند.» 
 
محمد‌علي قطبي تصميم گرفت فرزندش رضا را براي تحصيل به فرانسه بفرستد. فرح كه اينك دختر ۱۸ ساله‌اي شده بود، «اصرار ورزيد او را هم همراه با رضا به فرانسه» بفرستند و سرانجام دو جوان با يكديگر براي تحصيل به فرانسه رفتند. (۲) 
 
فرح در فرانسه با چهار دوست جديد به نام‌هاي ليلي اميرارجمند، كريم پاشا بهادري، فريدون جوادي و بژورن مايرولد آشنا شد. ليلي اميرارجمند بعدها در كاخ پهلوي به جرگه دربار پيوست و سپس همه‌كاره فرح در كانون پرورش فكري كودكان شد. ليلي اميرارجمند از مبتذل‌ترين زنان و مظهر فساد دربار بود. ملكه مادر در توصيف خانم اميرارجمند مي‌گويد: «اين خانم نمونه يك زن بي‌بندوبار و آزاد از هر نوع قيد و بند بود.‌.‌. گاهي اوقات ۱۰، ۱۵ و ۲۰ زن از كاركنان دربار و نديمه‌ها و خدمه و دوستانش را لخت لخت مادرزاد مي‌كرد و در استخر كاخ بدون هيچ پوششي شنا مي‌كردند.» (۳) يك مرتبه آقاي صاحب اختيار، سرپرست خدمه‌هاي كاخ به ليلي اعتراض كرد و گفت: «اين كار جلوي كارگران كاخ خوب نيست.» ليلي گفت: «بگذار نگاه كنند، براي سوي چشمشان خوب است.» (۴) 
 
ليلي اميرارجمند مي‌گفت: «اگر آدم‌ها در حضور هم معاشقه، مغازله و زناشويي كنند لذتش دوچندان مي‌شود و خودش هميشه مجالس چند نفره راه مي‌انداخت و گاهي كه مرد كم مي‌آوردند از همين خدمه دربار صدا مي‌كردند و مي‌بردند به داخل محفل خودشان.» (۵) شوهر ليلي اميرارجمند، حسينعلي اميرارجمند از او بي‌غيرت‌تر بود. «هر وقت مردي [ليلي] زنش را مي‌بوسيد، او مؤدبانه تشكر مي‌كرد.» (۶) 
 
مادر فرح نيز از فساد اين دوست شبانه‌روزي فرح تعجب مي‌كند و مي‌نويسد: «البته من از بي‌پروايي جنسي ليلي ناراضي بودم، به‌ويژه در مسافرت‌هاي نوشهر و كيش عادت داشت بدون هيچ پوششي وارد دريا شود و برايش اهميتي نداشت كه ده‌ها نفر نگهبان و گاردي‌ها دارند او را تماشا مي‌كنند.» (۷) 
 
خوشبختانه خانم اميرارجمند در همان دوران تحصيل در فرانسه «تغيير دين داده و به كاتوليك گرويده بود.» (۸) ليلي اميرارجمند با اين همه فساد، شب و روز در كنار فرح بود. هرگاه در تهران بودند، در كاخ بود و هرگاه مسافرت مي‌رفتند ملتزم ركاب بود. اميرارجمند چنان به فرح علاقه نشان مي‌داد كه «سعي مي‌كرد حتي در طرز لباس پوشيدن و آرايش شبيه فرح باشد.»(۹) و فرح نيز سعي مي‌كرد در بي‌بندوباري شبيه اميرارجمند باشد. به گفته محافظ شاه «اين خانم از دوستان ملكه، فرح ديبا بود و خيلي از كارهاي آنها مثل هم بود. مثلاً در وقاحت و بي‌شرمي كاملاً شبيه هم بودند. از اينكه جلوي مردم لخت قدم بزنند، لذت مي‌بردند. البته گاهي فرح در اثر فشار مادرش كمي رعايت مي‌كرد.» (۱۰) البته ليلي ديگري نيز به نام «ليلي دفتري» دختر سرتيپ دفتري كه در وقاحت دست كمي از اميرارجمند نداشت، جزو حلقه دوستان فرح بود. اين دو نفر نيز «وقتي در نوشهر همراه فرح بودند با وضع قبيحي روي ماسه‌ها مي‌خوابيدند و در مقابل سربازان گارد حركات شنيعي مي‌كردند. خود فرح هم دست كمي از آنها نداشت و حتي به يك عكاس اجازه داده بودند كه. . .» (۱۱) 
 
يكي ديگر از دوستان پاريسي فرح «كريم پاشا بهادري» بود. فرح «از اوايل ورود به پاريس با او آشنا شده بود و بيشتر اوقات خود را با هم سپري مي‌كردند.» كريم از فرح خواستگاري كرد و با اينكه رضا قطبي پسردايي فرح مخالفت كرد، اين خواستگاري موافقت شد و بدون اجازه خانواده «در يك جشن كوچك با حضور دوستان و تني چند از دانشجويان ايراني مقيم پاريس رسماً نامزدي خود را اعلام كردند.» (۱۲) 
 
به محض خواستگاري شاه، فرح نسبت به اين نامزد بي‌وفايي كرد و او را در خماري گذاشت، ولي بي‌وفايي فرح طولي نكشيد و هنگامي كه ملكه ايران شد، اين دوست قديمي را به كاخ آورد و محفل انس سابق را با ساير دوستان راه‌اندازي كرد. به گفته ملكه مادر «اين دختر (فرح) آن‌قدر وقيح بود كه كريم پاشا بهادري را آورده بود كنار دست محمدرضا به عنوان رئيس دفتر ملكه.» 
 
معروف‌ترين فساد جنسي فرح، كشف رابطه او با فريدون جوادي بود. «فريدون جوادي از قديمي‌ترين دوستان ايام تحصيل فرح در پاريس و در واقع اولين دوست او در فرانسه بود.» (۱۳) به دنبال فرح، جوادي نيز به دربار راه يافت. جوادي دوست سفر و حضر فرح بود. در مسافرتي كه فرح و دوستانش به خجير در منطقه جاجرود رفته بودند، فرح با جوادي مشغول معاشقه بود كه يكي از سربازان گارد آنها را ديد. سرباز چون جرئت اعتراض به فرح را نداشت، (۱۴) به فريدون جوادي اعتراض مي‌كند. اين سرباز از لرهاي خرم‌آباد بود و چون متعصب بود، نزد فرمانده‌اش سرهنگ بيگلري رفت و گفت: «ما خيال مي‌كرديم كه از يك زن عفيفه نگهباني مي‌كنيم و نمي‌دانستيم كه اين‌طور مسائل هم در ميان است.» سرانجام سرباز را با تهديد و تحبيب و خريدن يك مغازه مرخص كردند. (۱۵) رابطه فرح و جوادي در يك دربار فاسد، امر غيرمنتظره‌اي جلوه نمي‌كرد و تنها در موقع بروز رقابت‌ها و حسادت‌ها تجلي مي‌كرد. فرح نه‌تنها از فاش شدن اين ماجرا واهمه‌اي نداشت، بلكه دستور داد تا اتاق يكي از مأموران گارد را در اختيار جوادي قرار دهند تا نزديك او باشد. (۱۶) ملكه مادر در اين باره معتقد است فرح «عمداً و عالماً كاري مي‌كرد كه به محمدرضا لطمه بخورد.» ملكه مادر در عكس‌العمل به اين ماجراي عشقي مي‌نويسد: «خب چه كار مي‌توانستم بكنم؟ اگر مي‌خواستم به محمدرضا بگويم درست نبود و پسرم ناراحت مي‌شد. اين بود كه خودم فرح را خواستم كه به او نهيب زدم و زنيكه گدازاده خجالت نمي‌كشي اين قبيل كارها را جلوي چشم كاركنان دربار انجام مي‌دهي؟» البته ملكه پهلوي درباره غيرت محمدرضا گزافه‌گويي مي‌كند. چطور ممكن است شاهي كه خود مظهر فساد است و خواهر و مادرش در پيش چشمش به هرزگي مي‌پرداختند از رابطه همسرش ناراحت شود؟ شايد پاسخ فرح به ملكه تأييدي بر استنباط ما باشد. فرح گفت: «درست گفته‌اند، شاه مي‌بخشد؛ شيخ علي‌خان نمي‌بخشد! خود محمدرضا مرا آزاد گذاشته، آن وقت به تو حساب پس بدهم؟ من آزاد هستم و اختيار پايين‌تنه‌ام را دارم!»(۱۷) اختيار پايين‌تنه ظاهراً از اعتقادات راسخ فرح بوده است. يك بار ديگر كه فرح به خاطر خوابيدن با فريدون جوادي در يك اتاق، در بيمارستان قاهره مورد اعتراض احمدعلي انصاري قرار گرفت، همين پاسخ را داد كه همه «اختيار پايين‌تنه خودشان را دارند.» (۱۸) 
 
ماجراي عشقي ديگر فرح با بژورن مايرولد است. فرح يك شب در كافه محله لاتن با وي كه يك دانشجوي نروژي بود، آشنا شد و «اين آشنايي يك عشق آتشين بين آنها ايجاد كرد. در ابتدا، كار آنها لاس زدن‌هاي پاك! بود، ولي ديري نپاييد كه اين لاس زدن‌ها تبديل به بوسه‌هاي بسيار عاشقانه شد.» اين رابطه همچنان برقرار بود تا اينكه فرح چند وقت بعد ناپديد شد. پس از آن بژورن از روزنامه‌ها فهميد كه فرح نامزد شاه ايران شده است. فرح هنگام بازگشت به فرانسه او را خواست و موضوع را به اطلاع وي رساند. فرح به وي گفت: «بژورن من همان هستم كه بودم، براي تو ملكه يا علياحضرت نيستم، فقط و فقط فرح هستم. به من وعده بده كه دوستي ما در قلب ما هر طوري كه شده است، باقي بماند.» (۱۹) 
 
فرح گاهي اوقات رعايت شأن و جايگاه ملكه را نمي‌كرد و با هر بي‌سر و پايي طرح مراوده مي‌ريخت. از جمله با مربي اسكي‌اش كه يك نجار سوئيسي بود، در حال معاشقه ديده شد. (۲۰) 
رفتار جلف فرح در كاخ يك مرتبه شاه را نيز به خشم آورد. او در پاسخ به فرح كه از شاه مي‌خواست استراحت بيشتري بكند با لحني پرخا‌ش‌كنان گفت: «تنها يك راه براي استراحت كردن من وجود دارد و آن هم اين است كه از دعوت كردن اين بچه خوشگل‌ها كه دور و برتان مي‌گردند، دست برداريد. وقتي اينجور آدم‌ها دور و برم را گرفته‌اند چطور انتظار داريد كه استراحت كنم؟»(۲۱) 
 
درباريان شاه چنان در فساد غوطه‌ور بودند كه گاه دست به اعمالي جنون‌آميز مي‌زدند. در فرهنگ مذهبي مردم ايران، هم‌آغوشي مرد و زن نامحرم يا با هم رقصيدن آنها ديگر حيثيتي براي آن خانواده باقي نمي‌گذاشت. حتي فريده ديبا در مهماني كاخ سفيد از اينكه مردان و زنان يكديگر را در حضور هم مي‌بوسند و خيلي صميمانه با زنان يكديگر در حضور هم مي‌رقصند، سخت تعجب مي‌كرد، ولي هنوز غرق در تعجب بود كه «كندي هم چند دور با فرح رقصيد و محمدرضا هم درحالي كه دست‌هايش را دور كمر ژاكلين حلقه كرده بود با او رقصيد.» (۲۲) چند سال بعد در آستانه انقلاب، همين موضوع تكرار شد. فرح با كارتر در شب ژانويه (۱۱ دي‌ماه ۱۳۵۶) در كاخ نياوران رقصيد و همين مسئله يكي از شعارهاي مردم ايران در تظاهرات روزانه آنها شد. 
 
پي‌نوشت‌ها: 
(۱) ژان‌لو روريه يا ژان لوروريه و احمد فاروقي، ايران بر ضد شاه، ترجمه مهدي نراقي، تهران، انتشارات اميركبير، ۱۳۵۸، ص ۱۰۳. 
(۲) خاطرات فريده ديبا، دخترم فرح صص ۲۰ـ۲۹. 
(۳) خاطرات تاج‌الملوك، ص ۴۵۸. 
(۴) همان، ص ۴۵۹. 
(۵) همان، ص ۴۶۵. 
(۶)‌همان، ص ۴۶۰. 
(۷) فريده ديبا، پيشين، ص ۱۷۱. 
(۸) همان، ص ۳۱. 
(۹) احمدعلي انصاري، پيشين، ص ۴۷. 
(۱۰) علي شهبازي، پيشين، ص ۲۵۴. 
(۱۱) همان، ص ۲۲۰. 
(۱۲) فريده ديبا، پيشين، ص ۳۲. 
(۱۳) فريده ديبا، پيشين، ص ۴۶۱. 
(۱۴) علي شهبازي، پيشين، ص ۲۹۷. 
(۱۵) احمدعلي انصاري، پيشين، ص ۱۶۷. 
(۱۶) علي شهبازي، پيشين، ۲۶۵. 
(۱۷) تاج‌الملوك، پيشين، ص ۴۶۵. 
(۱۸) احمدعلي انصاري، پيشين، ص ۱۶۷. 
(۱۹) آرشيو مركز اسناد انقلاب اسلامي، پرونده شماره ۶۳۰، ص ۵۷ به نقل از: مجله السيي پري فرانسوي با استفاده از مصاحبه و نقل قول از بژورن. 
(۲۰) علي شهبازي، پيشين، ص ۲۰۶. 
(۲۱) اسدالله علم، پيشين، ص ۶۲۹. 
(۲۲) فريده ديبا، پيشين، ص

نعمت در غیر آرزوی انسان!

علی(ع): «رُبَّ‏ أَمْرٍ حَرَصَ‏ الْإِنْسَانُ‏ عَلَیْهِ فَلَمَّا أَدْرَکَهُ وَدَّ أَنْ لَمْ یَکُنْ أَدْرَکَهُ»؛ این را امام ششم(ع) در یک قالب دیگر می‏ریزد، به این تعبیر: «کَمْ‏ مِنْ‏ نِعْمَةٍ لِلَّهِ‏ عَلَى عَبْدِهِ فِی غَیْرِ أَمَلِهِ وَ کَمْ مِنْ سَاعٍ مِنْ حَتْفِهِ وَ هُوَ مُبْطِئٌ عَنْ حَظِّهِ»؛ چه بسیار نعمت‏هایی که خداوند به بنده‏اش عنایت می‏کند امّا در غیر آرزوی او. یعنی او اصلاً آرزو نکرده بود و به او می‏دهد، «وَ کَمْ مِنْ مُؤَمِّلٍ أَمَلًا الْخِیَارُ فِی غَیْرِهِ»؛ و چه بسیار کسانی که آرزومندِ آرزویی هستند و خیر و مصلحت در غیر او است.

18روش برای آن که بهتر فکر کنید

۱. فکر کردن یک نظم است

 
اگر می خواهید در آن بهتر شوید، باید روی آن کار کنید. می توانید برای برنامه ریزی فکر کردن تان وقت بگذارید مثلا هر دو هفته یک بار یک نصفه روز، هر یک ماه یک روز کامل و هر سال یک تا دو روز کامل.

 
۲. ببینید انرژی تان را باید کجا متمرکز کنید و بعد از قانون ۲۰/۸۰ استفاده کنید

 
۸۰ درصد از انرژی تان را به ۲۰ درصد از مهم ترین فعالیت هایتان اختصاص دهید. یادتان باشد که نمی توانید در آن واحد همه جا باشید، همه را بشناسید و همه کاری انجام دهید. و از انجام همزمان چند کار اجتناب کنید: ممکن است کارایی شما را به ۴۰ درصد برساند.

 
۳. افراد موفق خود را در معرض ایده ها و آدم های مختلف قرار می دهند

 
آنها سعی می کنند بیشتر وقت شان را با کسانی بگذرانند که آنها را به چالش می کشند.

 
۴. ایده داشتن یک چیز است، دنبال کردن آن چیزی دیگر

 
ایده ها تاریخ مصرف کوتاهی دارند. باید قبل از اینکه تاریخ انقضای آنها فرا برسد، آنها را عملی کنید.

 
۵. افکار برای ایجاد شدن نیاز به زمان دارند

 
اولین چیزی را که به ذهن تان می رسد انجام ندهید. آخرین باری را که ساعت دو صبح یک فکر عالی به سرتان زد و وقتی صبح از خواب بیدار شدید به نظرتان احمقانه می رسید، به خاطر دارید؟ افکار تا زمانی که ماده دارند باید شکل داده شوند و باید مورد بازجویی و سوال قرار گیرند.

 
۶. افراد باهوش با افراد باهوش دیگر همفکری می کنند

 
فکر کردن با دیگران نتایج بهتری در برخواهد داشت. مثل این است که به خودتان یک راه میان بر بدهید. به همین خاطر است که جلسات توفان مغزی تا این اندازه موثر هستند.

 
۷. تفکر عامه پسند را رد کنید

 
خیلی از آدم ها وارد عمل می شوند با امید اینکه به فکر بقیه خوب برسند. برای اینکه از وضعیت خارج شوید باید اول با احساس ناراحتی کردن کنار بیایید. همچنین به خاطر داشته باشید که همین الان آدم های دیگری هستند که سعی دارند برای خودشان فکر کنند و آنها هستند که موفق اند.

 
۸. بهترین متفکران از قبل برنامه می ریزند، درحالی که برای افکار ناگهانی نیز جا می گذارند

 
وقتی با استراتژی وارد عمل شوید، احتمال خطا پایین می آید. داشتن افکار مبهم از این که کجا هستید و دوست دارید چه کاری انجام دهید، شما را به هیچ جا نمی رساند.

 
۹. کلیدهای استراتژیک متفکر خوب بودن :

 
ـ موضوع را خرد کنید.

 
ـ بپرسید چرا این مشکل باید حل شود.

 
ـ موارد کلیدی را مشخص کنید.

 
ـ منابع تان را مرور کنید.

 
ـ افراد مناسب را در جای مناسب قرار دهید. هنری فورد می گوید، «هیچ چیز سخت نیست، اگر آن را به اجزای کوچک تر تقسیم کنید.»

 
۱۰. برای متفاوت فکر کردن، باید کارهای مختلفی انجام دهید

 
راه های جدیدی برای انجام کارتان پیدا کنید، با آدم های جدید آشنا شوید، حتی کتاب هایی را بخوانید که فکر می کنید خسته کننده هستند. رمز کار این است که با ایده ها و سبک های زندگی جدید آشنا شوید.

 
۱۱. برای تقدیر از ایده های دیگران، باید به ایده های دیگر احترام بگذارید

 
نمی توانید فکر کنید که همیشه حق با شماست. باید به نظرات دیگر هم فرصت دهید.

 
۱۲. برای هر روزتان و زمان هایی که افراد دیگر را ملاقات می کنید، برنامه و موضوع داشته باشید

 
بیشتر آدم ها فقط برای روزشان برنامه ریزی می کنند. متفکران برای برنامه ریزی هفته، ماه و اهداف بلندمدت شان وقت می گذارند و بعد آن را دنبال می کنند. همچنین بدون موضوعی برای حرف زدن وارد جلسات، میهمانی ها و قرارهای ملاقات نمی شوند. قبل از اینکه وارد چنین موقعیت هایی شوند، تصمیم می گیرند که از آدم ها یاد بگیرند.

 
۱۳. تفکر انعکاسی در مهارت های تصمیم گیری تان به شما رویکرد و اعتمادبه نفس می دهد

 
اگر تفکر انعکاسی نداشته باشید، بیشتر از آنچه که فکر می کنید، شما را عقب می کشد.

 
۱۴. به حرف های منفی که با خودتان می زنید غلبه کنید

 
برنده ها با عباراتی مثل «من می توانم» حرف می زنند.

 
۱۵. افراد باهوش محدودیت ها را نمی بینند

 
آنها امکانات را می بینند. سام ایوینگ قهرمان سابق بیسبال می گوید، « هیچ چیز شرم آورتر از این نیست که ببینید کسی کاری را انجام می دهد که شما می گفتید غیرممکن است. »

 
۱۶. افراد خلاق خود را وقف ایده ها می کنند

 
آنها ابهامات را در آغوش می گیرند و از شکست نمی ترسند و با افراد خلاق دیگر نشست و برخاست می کنند.

 
۱۷. افراد خوشبین نمی توانند متفکرانی واقع بین باشند

 
داشتن رویکرد واقع بینی به شما این امکان را می دهد آنقدر به یک مشکل نزدیک شوید که بتوانید آن را بشکافید. روبه رو شدن با عواقب احتمالی هم به شما کمک می کند کارآمدتر باشید و به شما اعتبار بیشتر می دهد.

 
برای اینکه متفکری واقع بین تر باشید، باید:

 
ـ از واقعیت تقدیر کنید.

 
ـ کارتان را انجام دهید و واقعیات را به دست آورید.

 
ـ نقاط مثبت و منفی آن را بسنجید.

 
ـ بدترین حالت ممکن را در نظر بگیرید.

 
ـ تفکرتان را با منابع تان هم طراز کنید.

 
۱۸. خیلی مهم است که آخر روز به یاد بیاورید که می توانید طرز فکرتان را عوض کنید

 
اینکه یاد بگیرید چطور در فکر کردن استاد شوید باعث می شود تفکری پربازده داشته باشید. اگر بتوانید این خصوصیت را در خود ایجاد کنید طوری که به عادت همیشگی تان تبدیل شود، تمام طول زندگی فردی موفق خواهید شد.

آیت الله جوادی آملی در یکی از سخنرانی های خود به مناسبت لیالی قدر و شهادت امام علی(ع) به آداب و روش دعا با توجه به سخنان حضرت امیر(ع) در نهج البلاغه پرداخته و می گوید: " ... ادب دعا را امیرالمؤمنین(ع) به ما آموخت. فرمود : اَلدّاعِی بِلا عَمَلْ کَالرّامِی بِلا وَتَرْ. فرمود: آنکه دعا می کند و عمل ندارد، مثل تیراندازی است که تیر دارد، ولی وَتر ندارد.(وَتر) آن کمان مُنهنی است که جلوی این تیر تند تیز را می گیرد و او را راهنمائی می کند. فرمود: اگر کسی تیرانداز است، یک کمان ای لازم دارد که این کمان منحنی این تیر تیز را تعدیل کند، راهنمائی کند. اگر کسی بی عمل دعا می کند، مثل تیرانداز بی کمان است.
 
دو رکن استجابت دعا 
 
بهترین عمل صفای دل است. بهترین راه برای صفای دل این است که هم در مسئله توحید برای غیرخدا راه باز نکنیم، هم در مسائل اجتماعی کینه احدی را در دل راه ندهیم. مطمئن باشیم اگر کسی این دو رکن را فراهم کرد؛ یعنی در کار خدا اَحدی را شریک قرار نداد، در مسائل اجتماعی
ادامه نوشته

ملاحظه هیچ كس را نخواهم كرد

ملاحظه هیچ كس را نخواهم كرد

البته قبل از آنى كه با آن حضرت بيعت كنند، حضرت فرمود كه «و اعلموا»؛ بدانيد «انّى ان اجبتكم»؛ اگر حالا كه شما اصرار مي‌كنيد، من حكومت را به دست بگيرم، اگر من پاسخ مثبت به شما دادم، مبادا خيال كنيد كه من ملاحظه‌ى چهره‌ها و شخصيتها و استخوانهاى قديمى و آدمهاى نام و نشان‌دار را خواهم كرد. مبادا خيال كنيد من از اين و آن تبعيت و تقليد خواهم كرد، روش ديگران را روش خودم خواهم كرد، ابداً. «و اعلموا انّى ان اجبتكم ركبت بكم ما اعلم»؛ آنجورى كه خود من علم دارم و مي‌دانم و تشخيص دادم، از اسلام دانستم، شما را حركت خواهم داد و اداره خواهم كرد. اميرالمؤمنين اين اتمام حجتها را هم با مردم كردو خلافت را قبول كرد. مي‌توانست اميرالمؤمنين در آنجا هم به خاطر حفظ مصالح و ملاحظه‌ى جوانب قضيه و اين چيزها كوتاه بيايد، دلها را به دست بياورد، اما در اينجا هم با كمال قاطعيت بر اصول اسلامى و ارزشهاى اسلامى پافشارى كرد؛ به طورى كه آن همه دشمن در مقابل على صف كشيد.


 و اميرالمؤمنين در يك اردوگاه با تجلى كامل زر و زور و تزوير و در يك اردوگاه با چهره‌هاى موجه و معتبر و معروف و در يك اردوگاه ديگر با عناصر مقدس‌مآب و على‌الظاهر متعبد، اما ناآگاه از حقيقت اسلام، از روح اسلام، از تعاليم اسلام، از شأن و مقام اميرالمؤمنين و اهل تشبّث به خشونت و قساوت و بداخلاقى، مواجه شد. در سه اردوگاه اميرالمؤمنين با سه خط جداگانه كه ناكثين و قاسطين و مارقين باشند، جنگيد؛ كه هر كدام از اين وقايع نشان‌دهنده‌ى همان روح توكل به خدا و ايثار و دور شدن از منيت و خودخواهى در اميرالمؤمنين است و بالاخره هم در همين راه به شهادت رسيد كه درباره‌ى آن حضرت گفتند: «قتل فى محراب عبادته لشدّت عدله»؛ على را عدلش به خاك و خون غلتاند.

تعلیم اسلام تا آخرین لحظات زندگی

تعلیم اسلام تا آخرین لحظات زندگی

صلّى اللَّه عليك يا اميرالمؤمنين. امروز روز شهادت اميرالمؤمنين است. آن مردمى كه در مسجد كوفه و در شهر كوفه در طول اين چند سال چهره‌ى آن حضرت را همواره مشاهده كردند، آن معنويت، آن صفا، آن بزرگوارى، آن رقت به ضعيفان و يتيمان، آن كسانى كه صداى گرم على‌بن‌ابى‌طالب و نفس پاك و معطر آن حضرت را در مسجد كوفه شنيدند، در مثل امروزى احساس مي‌كنند كه پدر آنها از ميان آنها رفته. حقيقتاً مردم كوفه حق داشتند اگر امروز احساس يتيمى كنند و واقعاً هم احساس يتيمى ميكردند. در نقلها و خبرها آمده كه در روز بيست و يكم ماه رمضان كوفه غوغا و هنگامه‌اى بود از عزادارى مردم. جمعيتهاى زياد، مردم، زن و مرد، حتى بچه‌هاى كوچك با چهره‌ى عزادار و غبار گرفته و اندوهگين هجوم مى‌آوردند به آنجائى كه خانه‌ى اميرالمؤمنين بود. از روز نوزدهم كه اميرالمؤمنين آن ضربت مسموم دشمن خدا را تحمل كرد و در خانه افتاد، لحظه به لحظه مردم كوفه در نگرانى بودند. دور خانه‌ى اميرالمؤمنين جمع مي‌شدند، خبر مي‌گرفتند، هر كس مي‌رفت داخل، هر كس مى‌آمد بيرون، از حال اميرالمؤمنين سئوال مي‌كردند. شهر بزرگى هم بوده كوفه، شهر پر جمعيتى بود، جمعيت زياد، مردم گوناگون، دوستان اميرالمؤمنين، ياران آن حضرت، خانواده‌ى آن حضرت، همه لحظات بسيار پراضطرابى را گذراندند كه در آن داستان اصبغ‌بن‌نباته كاملاً مشخص مي‌ شود كه وضعيت چگونه بوده.

مي‌‌گويد دور خانه‌ى اميرالمؤمنين را همه گرفته بودند؛ ما هم نشسته بوديم آنجا منتظر كه از داخل خانه يك خبرى بيايد بيرون. بعد مي‌گويد از خانه آمدند بيرون و گفتند به جمعيت كه متفرق بشويد و اميرالمؤمنين حال پذيرائى از مردم را ندارد؛ مي‌خواستند بروند على را ببينند. مي‌گويد رفتند، اما من طاقت نياوردم كه بروم؛ ايستادم در همانجا، چندى بعد كسى از داخل خانه، يكى از فرزندان اميرالمؤمنين - شايد - آمد بيرون و ديد من نشسته‌ام، گفت مگر نشنيدى كه ما گفتيم اميرالمؤمنين كسى را نمي‌پذيرند، گفتم كه من دلم طاقت نمى‌آورد كه از اينجا دور بشوم و دلم مي‌خواهد يك خبرى از مولاى خودم پيدا كنم. او ظاهراً اجازه مي‌گيرد و داخل مي‌رود. اصبغ‌بن‌نباته در اين روايت گفته است كه من وارد خانه‌ى اميرالمؤمنين شدم و رفتم بر بالين آن حضرت؛ آن خانه‌ى ساده و محقر و آن بستر خشن، آن چهره‌ى تابناك و ملكوتى؛ ديدم حضرت بر روى بستر افتاده، اما رنگ حضرت پريده است و بر اثر شدت تأثير زهر، رنگ چهره‌ى آن حضرت، آن بزرگوار، به زردى گرايش پيدا كرده كه در همان حال هم اميرالمؤمنين چشم باز مي‌كنند و مى‌بينند اصبغ بالاى سرشان هست؛ دست او را مي‌گيرند، يك حديثى را از پيغمبر براى او نقل مي‌كنند. يعنى در حتى آخرين لحظات هم آن حضرت مايل نيستند كه از تعليم دين و آموزش و تربيت افراد منصرف بشوند و اين را وظيفه‌ى هميشگى خودشان مي‌دانند. اصبغ مي‌گويد من ديدم حضرت بعد از آنكه يك مقدارى صحبت كرد، غش كرد و از حال رفت. من برخواستم، از خانه بيرون آمدم، يك مقدارى كه از خانه دور شدم، ديدم صداى گريه و زارى از خانه‌ى اميرالمؤمنين برخاست. صلّى اللَّه عليك يا اميرالمؤمنين. صلّى اللَّه عليك و على اولادك الطّيّبين الطّاهرين المعصومين. اللّهمّ العن قتلة اميرالمؤمن

«چرا برخی انسان‌های به ظاهر متقی و زاهد، گاهی در لحظه‌های مهم و سرنوشت‌ساز زندگی دچار خطایی به بزرگی

بلای عُجب
-غیر از این كه واقعاً برخی كسانی كه از ابتدا زهد پیشه كرده بودند، زهدی به معنی جامع كلمه در كار نبوده- این است كه طرف تا این‌جا واقعاً خوب آمده و مشكلی هم نداشته كه پنهانش كند و نخواهد به آن اعتراف كند یا جوگیر شده باشد. می‌خواهد سراغ بخشی از زیبایی‌های دین برود، اما از «رشد خودخواهی بعد از دینداری» كه موجب عُجب می‌شود، مواظبت نكرده است. آن دیگر بیماری است كه بعد از خوب بودن پیش می‌آید. چیزی نیست كه پنهان شده باشد و بعداً رو بیاید. بیماری عجب موجب حَبط عمل و تغییر مسیر می‌شود. خودخواهی انسان همیشه ادامه دارد. اگر كسی كنترل نفس خود را استمرار ندهد، طبیعتاً در یك مقطع زمانی دچار این بیماری می‌شود و همه‌ی راه آمده را برمی‌گردد!

 توهم ایمان
عامل اول این است كه بعضی‌ها از همان اول دین را كامل نپذیرفته بودند و خودشان هم خبر نداشتند. خداوند متعال در قرآن كریم در سوره‌ی نساء می‌فرماید «ألَم تَرَ إلَی الَّذینَ یَزعَمُونَ أَنَّهُم آمَنوا بِما أُنزلَ إلَیهِم وَ مَا أنزِلَ مِن قَبلكَ». فكر می‌كنند به تو ایمان آوردند، ولی ایمان نیاورده‌اند. ایمان نیاوردنشان در كلمه‌ی «زعم» مستتر است. بعد نتیجه‌اش چی است؟ «یُریدُونَ أنْ یَتَحاكَمُوا إلَی الطّاغُوت». بعضی به زعم باطل خود تصور می‌كنند ایمان دارند. البته اگر به چنین افرادی بگویید شما هنوز كامل ایمان نیاورده‌اید، اولاً تعجب می‌كنند. ثانیاً از شما ناراحت می‌شوند. ثالثاً شاید هرچه بگردند، به این سادگی نقطه‌ی ضعف خود را پیدا نمی‌كنند. این هم مكانیسمی‌ دارد كه چگونه می‌شود كسی ایمان آورده و خودش باورش شده ایمان دارد و دینداری و حتی مجاهدت هم می‌كند، ولی واقعاً همه‌ی دین را نپذیرفته است؟
قدرت پاك‌كننده است و كسانی كه در راه حق خوب پیش می‌روند، وقتی خدا به آنها قدرتی می‌دهد، پاك‌تر می‌شوند. در جبهه هرچه مسئولیت یك بسیجی بالاتر می‌رفت، پاك‌تر می‌شد، نماز شبش پررونق‌تر می‌شد، تقاضایش برای شهادت بیشتر می‌شد.

پیامبر(ص) 2 بار چهره اصلی جبرئیل را مشاهده کرد

پیامبر(ص) 2 بار چهره اصلی جبرئیل را مشاهده کرد
 
وی با بیان اینکه پیامبر اکرم(ص) تا پیش از رسالت صدای جبرئیل را می‌شنیدند، ادامه داد: پیامبر(ص) دو بار صورت اصلی جبرئیل را مشاهده کرده است، یک بار در غار حرا و در آغاز نزول قرآن و دیگر زمانی که پیامبر به معراج رفت، بار دوم و زمانی که پیامبر به معراج رفت، این شخص پیامبر بود که تقاضا کرد جبرئیل را به صورت اصلی خودش ببیند که آیات «إِنَّهُ لَقَوْلُ رَسُول کَرِیم... وَ لَقَدْ رَآهُ بِالْأُفُقِ الْمُبِینِ» (تکویر: 19 و 23) به آن اشاره می‌کند، بیشتر مواقع حضرت رسول(ص) جبرئیل را به شکل یک دحیه کلبی می‌دید، دیگران گمان می‌کردند، دحیه کلبی نزد حضرت هست، ولی حضرت علی(ع) و حضرت فاطمه(س) می‌فهمیدند که فرشته وحی است که نزد آن پیغمبر به شکل دحیه کلبی آمده است.
ادامه نوشته

ایمان هم «بو» دارد!

مرحوم آیت‌الله احمد مجتهدی تهرانی، شرح کوتاهی بر دعاهای روزانه ماه مبارک رمضان دارد که به صورت مجموعه صوتی موجود است، متن این مجموعه شروح در ماه رمضان سال 89 به ابتکار خبرنگار آیین و اندیشه خبرگزاری فارس پیاده و منتشر شد.
 
نظر به استقبال مخاطبان و مردم روزه‌دار از این شروح، یک بار دیگر باز نشر می‌شود.
 
 
 
*دعای روز چهارم ماه مبارک رمضان
 
«اللهمّ قوّنی فیهِ على إقامَةِ أمْرِکَ واذِقْنی فیهِ حَلاوَةَ ذِکْرِکَ وأوْزِعْنی فیهِ لأداءِ شُکْرَکَ بِکَرَمِکَ واحْفَظنی فیهِ بِحِفظْکَ وسِتْرِکَ یـا أبْصَرَ النّاظرین»
 
خدایا نیرومندم نما در آن روز به‌ پا داشتن دستور فرمانت و بچشان در آن شیرینى یادت را و مهیا کن مرا در آن‌ روز براى انجام سپاسگزاریت به کـرم خودت نگهدار مرا در این روز به نگاه‌داریت و پرده‌پوشى خودت اى بیناترین بینایان.
 
*شرح فرازهای دعا
 
آیت‌الله مجتهدی در شرح «اللهمّ قوّنی فیهِ على إقامَةِ أمْرِکَ» می‌گوید: خدایا به من قوه بده تا در ماه رمضان بتوانم به ‌خوبی عبادت و امر تو را اطاعت کنم، عبادت قوه می‌خواهد و قوه عبادت غیر از قوه جسمانی است.
 
وی در ادامه می‌افزاید: امام علی (ع) نمی‌توانست نان خشک را بشکند؛ اما قلعه خیبر را فتح کرد، پرسیدند که یا علی (ع) تو شجاعی و قلعه خیبر را فتح کردی، چگونه است که نمی‌توانی نان خشک را بشکنی؟ و در پاسخ فرمود: «فتح قلعه خیبر به قوه روحانی بود که متفاوت از قوه جسمانی است. قوه ولایت و قوه روحانی و قوه ولایتی با قوه بدن فرق دارد و من قوه بدن ندارم».
 
این استاد اخلاق تأکید می‌کند: ممکن است شخصی 60 سال سن داشته باشد؛ اما قوه عبادتش از جوانان بیشتر باشد.
 
آیت‌الله مجتهدی تهرانی در ادامه اظهار می‌کند: باید دعا کنیم که در ماه رمضان خدا به ما قوه عبادت عطا کند، در دعای کمیل هم آمده که خدایا قوه بده به من با جوارحم در خدمت تو باشیم.
 
* برکت زندگی در پرتو عبادت است
 
وی بی‌توجهی به عبادت را باعث بی‌برکتی زندگی عنوان می‌کند و می‌گوید: در این دعا می‌خوانیم «واذِقْنی فیهِ حَلاوَةَ ذِکْرِکَ» یعنی خدایا شیرینی عبادت را به ذائقه ما بچشان تا قرائت دعاهای افتتاح و کمیل و توسل و روزه و نماز به ما مزه کند.
 
این استاد بزرگ اخلاق خطاب به طلبه‌های علوم دینی ادامه می‌دهد: روایت قدسی داریم که اگر عالمی و طلبه‌ای به علمش عمل نکند، کمتر عذابی که می‌کنم، این است که شیرینی مناجاتم را از دل و قلبش می‌برم.
 
آیت‌الله مجتهدی تهرانی درباره ذکر «وأوْزِعْنی فیهِ لأداءِ شُکْرَکَ بِکَرَمِکَ» می‌گوید: خدایا به کرمت کاری کن که من ادای شکرت را بکنم، شکر خدا، تنها گفتن الهی شکر نیست، اگر من از نعمت‌های خدا به ‌جا استفاده کنم، خدا را شکر کرده‌ام، اگر چشمم نامحرم را نبیند و گوشم آواز حرام نشود، نعمت چشم و گوش را به‌ جا آورده‌ام.
 
* ایمان هم «بو» دارد!
 
وی همچنین درباره «واحْفَظنی فیهِ بِحِفظْکَ وسِتْرِکَ» می‌گوید: خدایا در این ماه رمضان من را از انجام گناه حفظ کن، مردم این را می‌خوانند، اما معنی‌اش را نمی‌دانند، باید این دعا برای مردم معنا شوند. وی می‌گوید: روایت است که اگر گناه بو داشت، دو نفر پیش هم نمی‌نشستند و اگر مردم از عیب هم با خبر بودند، کسی مرده‌ای را دفن نمی‌کرد.
 
آیت‌الله مجتهدی تهرانی در ادامه می‌گوید: ایمان هم «بو» دارد. پیامبر اسلام (ص) وارد خانه شد و گفت: «من بوی اویس را می‌شنوم»، اویس چون مادرش اجازه نداده بود، منتظر نماند تا پیامبر(ص) به مدینه باز گردد؛ اما بوی خوشش در منزل پیامبر مانده بود.
 
 * رابطه نماز شب و زیبایی
 
آیت‌الله مجتهدی تهرانی در ادامه می‌گوید: قدیم همه مردم زیبا بودند، چون همه اهل نماز شب بودند و چهره‌ای نورانی داشتند، اما الآن چون نماز شب نمی‌خوانند، چهره‌ها به ‌زیبایی گذشته نیست.
 
این استاد اخلاق در پایان سخنان خود درباره «یـا أبْصَرَ النّاظرین» می‌گوید: ای خدا که از همه کسانی‌ که نظر می‌کنند، تو بصیرتر و بیناتری، ای خدایی که تو بینا به همه اعمال ما هستی، به ما توفیق بده که در ماه رمضان گناه نکنیم، به حفظ و ستر خودت

انفاق‌ نان‎و‌كتاب همراه باتغذيه‌اسلامي درکافه‌ای‌که ماه‌رمضان بازاست

انفاق‌ نان‎و‌كتاب همراه باتغذيه‌اسلامي درکافه‌ای‌که ماه‌رمضان بازاست

گروه فرهنگي- ماه رمضان عموما کار و بار بیشتر کافه‌های شهر به هم می‌ریزد، اما در این شهر شلوغ و هزار رنگ فقط یک کافه خاص در تهران است که ماه رمضان کارو بارش کساد نمی شود. از صبح ساعت 11 که آغاز به کار می کند تا ساعت 22 مشتری دار ، خوراک مشتری‌های این کافه خوش رنگ و لعاب است! بعد از ورود به کافه و تازه کردن نفس، منو جلوی رویشان ظاهر می‌شود: بفرمایید، هر چه می‌خواهید این جا هست، منطبق با هر سلیقه و تحصیلات!

http://media.farsnews.com/media/Uploaded/Files/Images/1390/09/09/13900909124033484_PhotoL.jpg


داستان کتاب و کتاب‌خوانی از زبان رهبرمان شنیدنی است، یادم نمی رود که فرمود: «خدا می داند من وقتی یادم می آید که مردم ما مطالعه کردن را بلد نیستند، به قلب من فشار می آید! از این بابت ما چقدر داریم خسارت می بینیم؟»

حالا داستان کافه کراسه از این جا شروع می شود: آنجا دنبال دوایی می گردند برای قلب آقا!

شعار بچه های این جا این است که در جامعه دو چیز باید برای همه در دسترس باشد، یکی نان و یکی کتاب. نان را که کم و بیش دارند درست می کنند، می ماند کتاب که یکی از مظلوم ترین ابزارهای فرهنگی عصر حاضر است. سرعت اینترنت که کم می شود عالم و آدم تکان می خورند تا سرعت را افزایش دهند تا مبادا سرعت تغیر فرهنگ به عقب بی‌افتد. اما اگر قیمت کتاب افزایش داشته باشد یا کاغذ کتاب نایاب شود هیچ کس به فکر چاره نمی‌افتد.

http://www.rajanews.com/Files_Upload/60465.jpg

منوي كافه كراسه اين روزها دو بخش اساسي دارد: یکی برای بعد از افطار و دیگری برای قبل افطار. برای بعد از افطار غذاها رنگ و بوی سنتی دارد و  برای نوشیدنی هم د‌م‌نوش‌های طبیعی ایرانی مهياست. برای افطاری هم نان و پنیر و سبزي، آش شعله قلمکار، آش سبزیجات با گوشت شتر، کوکوسبزی، کشک بادنجان، انواع نوشیدنی های گرم و... .
منوی قبل از افطار هم جالب است: غذ هایی با طعم کتاب. وقتی قبل از افطار داخل کافه می شوی همه چیز برای تغذیه روح آماده است، و چه تقارن خوبی با ماه تفکر و عبادت دارد این طرح. بچه‌های کافه منوهای مخصوص دختران و پسران دانشجو، زوج های جوان و  و گروه های مختلف فراهم کرده‌اند تا خوراک فکری مناسب به مخاطبان عرضه شود.

http://media.farsnews.com/media/Uploaded/Files/Images/1390/09/09/13900909124037859_PhotoL.jpg


كتاب انفاق كنيد

بچه های این کافه تلاش کرده اند تا در ماه رمضان امسال طرحی نو در اندازند. اول این که برای غذای روح انسان که همان کتاب است 15 درصد تخفیف گذاشتند (و این سهم آنهاست از انفاق کتاب) تا در این ماه تفکر، به ذهن و اندیشه مخاطبانشان کمک کنند. طرح بعدی بچه های کافه کراسه طرح انفاق نان و کتاب است، همه فکر می‌کنند در ماه رمضان وقت انفاق نان و خرماست اما آیا غیر از غذای جسم غذای روح نیاز به انفاق ندارد؟

http://media.farsnews.com/media/Uploaded/Files/Images/1390/09/09/13900909124036937_PhotoL.jpg

چندی پیش حضرت آقا در جمع اهل کتاب و اهل فکر فرمودند: «اگر كتابخوانى فرهنگ رايج شود و در بين مردم ما جا بيفتد، آن وقت كسانى پيدا مىشوند كه "صدقهى كتاب" درست می‌كنند. شما ببينيد چقدر روضهخوانى مىشود، چقدر احسان مىشود، چقدر به ايتام كمك مىشود، چقدر پول و جنس و پارچه و اینها داده مىشود، آيا به همين نسبت، كتاب هم داده میشود؟ به همین نسبت پول براى چاپ كتاب داده مىشود؟ خيلى كم. حالا یك وقتی در گذشته، زمانى، كسانى از تجار و بازاريهاى مومن پيدا مىشدند؛ فرضا كتابى چاپ مىكردند و مجانى به طلاب مىدادند. قبلا در حد معدودى، اين كارها معمول بود؛ اما الان اين كارها نمی‌شود، این كارها كم است. خوب شماها روشنفكريد و به اهميت اين كار آگاهيد، اين را ترويج كنيد.»

http://media.farsnews.com/media/Uploaded/Files/Images/1390/09/09/13900909124035187_PhotoL.jpg

حالا بچه های کافه می خواهند طرح انفاق نان و کتاب را اجرا کنند. در این طرح قرار است کتاب هایی که در خانه ها خوانده شده اند و در قفسه ها خاک می خورند و دارای برخی ویژگی های خاص هستند جمع آوری شده و آماده انفاق شوند. با این ویژگی که بعد از مطالعه فرد مستمند کتاب دوباره جمع آوری شده و به فرد دیگری سپرده می شود. ضمن این کار نیز انفاق نان هم عملی می شود و در حد توان کافه به افراد فقیر در جهت رفع نیاز جسمی کمک خواهد شد. در این طرح کتاب‌هایی هم که در بسته های 10 تایی آماده شده است با کمک خیرین تهیه می شود و در بسته های محتوایی همچون کتاب های لازم دینی، کتاب های لازم سیاسی، کتاب های لازم اجتماعی و اخلاقی و کتاب های لازم تاریخی و انقلابی به نیاز مندان اهدا می شود. در ضمن در این راه دست خیرین کتاب را (جهت مساعدت دانشجویان و طلاب جوانی که توان تهیه کتب درسی را ندارند) هم به گرمی می فشارند!

هدف این طرح در یک کلام این است نان مایه تقویت قوای جسم انسان است و وجود آن لازم و کتاب مایه تقویت روح انسان است و وجود آن واجب است.

كتاب خوب، غذاي خوب، روح خوب!

چه زیبا گفت ابو علی سینا که غذای شما دوای شما و دوای شما غذای شماست. طرح بعدی بچه های کافه اجرای طب سنتی و اسلامی در غذای افراد است. دست اندرکاران کافه کراسه غیر از ارائه غذا های سالم سنتی در منوی غذایی به فکر بازیابی سلامتی مخاطبانشان هستند. افراد حاضر در کافه می‌توانند با مراجعه به مشاور مزاج شناسی و تغذیه و مصلحات غذایی که مستقر در کافه است از طبع خود مطلع شده و غذا های سازگار با بدن خود را شناسایی کنند تا در این ماه روزه داری به سلامتی جسم خود کمک کرده باشند.

http://www.rajanews.com/Files_Upload/60485.jpg

بیشتر وقت ها آدم نمی‌داند چه غذایی برایش مفید است و چه غذایی برای او ضرر دارد و وقتی به فکر چاره می‌افتد که دیگر شاید دیر شده باشد. پس بچه های کافه به همه مخاطبان خود توصیه می کنند که این فرصت را از دست ندهند. البته به دلیل محدودیت های موجود آقای مشاور در روز های زوج و فقط از ساعت 18 به بعد در کافه حاضر است که مخاطبان کافه می توانند با شماره 88968498 تماس گرفته و براي دريافت مشاوره از او هماهنگی نمایند.

برای برخاستن از خواب در هنگام سحر چه تدبیری بیندیشیم،

والمسلمین محمدعلی جاودان در پاسخ به پرسشی مبنی بر اینکه برای برخاستن از خواب در هنگام سحر چه تدبیری بیندیشیم، گفت: بیداری مداوم سحر، عنایت خاصه الهی را لازم دارد.
 
 
وی افزود: اگر آدمی بتواند مراقبه دائم در روز داشته باشد بیداری دائم ممکن می‌شود و اگر گاه و بیگاه غفلت کند و یا خدای‌ناکرده گناهی از او سربزند دوام بیداری به خطر می‌افتد. پس به هر صورت، مسئله
 
بیداری انسان برای سحر به اعمال روز بستگی دارد. به غذایی که می‌خورد، چیزهایی که می‌بیند، می‌شنود و سخنانی که می‌گوید. کلاً همه جوانب را باید با دقت تحت نظر داشته باشد که گناه و خلاف
 
رضای خدای متعال نباشد. در این صورت بیداری دائمی میسر می‌شود.

همان‎هایی که برای حیوانات دل می‌سوزانند امروز در کشتار میانمار ساکت نشسته اند

همانهائى كه براى حيوانات دل ميسوزانند، همانهائى كه اگر در جوامعى كه مستقل از آنها هستند، وابسته‌ى به آنها نيستند،
 
كوچكترين بهانه‌اى پيدا كنند، صد برابر آن را بزرگ ميكنند، اينجا در مقابل كشتار يك عده انسان بى‌گناه، بى‌دفاع، زن، مرد، كودك در
 
میانمار سكوت ميكنند؛ توجيه هم ميكنند! اين، حقوق بشر اينهاست؛ حقوق بشرِ منقطع از اخلاق، منقطع از معنويت، منقطع از خدا.

نکته های اخلاقي از رجبعلي خياط

اگر ما به قدر ترسيدن از يك عقرب، از عِقاب خدا بترسيم، عالَم اصلاح مي شود.
به گزارش جهان به نقل از آوینی فیلم، امروز سومين روز مهماني است. خيلي زود مي گذرد... . 12 نكته اخلاقي از رجبعلي خياط را در ادامه بخوانيد:

نكته1- اگر ما به قدر ترسيدن از يك عقرب، از عِقاب خدا بترسيم، عالَم اصلاح مي شود.

نكته2- تو براي خدا باش، خدا و همه ملائكه اش براي تو خواهند بود. «مَن كانَ لله، كان الله لَه»

نكته3- سعي كنيد صفات خدايي در شما زنده شود؛ خداوند كريم است، شما هم كريم باشيد. رحيم است، رحيم باشيد. ستاّر است، ستار باشيد...

نكته4- دل جاي خداست، صاحب اين خانه خداست. آن را اجاره ندهيد.

نكته5- كار را فقط براي رضاي خدا انجام دهيد، نه براي ثواب يا ترس از جهنّم.

نكته6- اگر انسان علاقه اي به غير خدا نداشته باشد، نفس و شيطان زورشان به او نمي رسد.

نكته7- اگر كسي براي خدا كار كند، چشم دلش باز مي شود.

نكته8 - اگر مواظب دلتان باشيد و غير خدا را در آن راه ندهيد، آنچه را ديگران نمي بينند شما مي بينيد. و آنچه ديگران نمي شنوند، شما مي شنويد.

نكته9- هركاري مي كنيد نگوييد: "من كردم"، بگوييد: «لطف خداست». همه را از خدا بدانيد.

نكته10- نفس امّاره را مهار كنيد و با آن مخالفت كنيد.

نكته11- به سادات احترام بگذاريد، و آنان را در هر مرتبه و منزلتي هستند گرامي بداريد.

نكته12- انسان هرقدر به دستورات پروردگار عمل كند، به همان اندازه به خدا نزديك مي شود.

ذکری از بهجت دل ها

در تعبدیات از ما کوه کندن نخواسته‌اند، سخت‌ترینش نماز شب خواندن است که در حقیقت تغییر وقت

خواب است نه اصل بی‌خوابی، بلکه نیم ساعت زودتر بخواب تا نیم ساعت زودتر بیدار شوی. آیا

می‌ترسی اگر بیدار شدی دیگر خوابت نبرد و بمیری؟! اگر خواب بمانی، در خواب هم ممکن است بمیری!

قلب مومن جزیره خضراء است

امام عج الله تعالی فرجه الشریف در هرکجا باشد، آنجا خضراء است. قلب مومن جزیره خضراء است هرجا

باشد حضرت در آنجا پا می گذارد. قلب ها از ایمان و نور معرفت خشکیده است. قلب آباد به ایمان و یاد

خدا پیدا کنید، تا برای شما امضا کنیم که امام زمان عج الله تعالی فرجه الشریف آنجا هست.(آیت الله بهجت)

«صمت» اصلاً حرف نزدن نیست!

«صمت» اصلاً حرف نزدن نیست!

پیغمبر اکرم(ص) فرمود «وَ مِیرَاثُ الصَّمْتِ أنَّهَا تُورِثُ الْحِکْمَةَ»؛ یعنی میراث سکوت، حکمت است. پس

معلوم می‌شود منظور از این «صوم صمت» که در روایات هست، «حرف نزدنِ» مطلق نیست، بلکه مراد

همان «قلّت کلام» و پرهیز از بیهوده‌گویی است. اتفاقاً بعضی جاها باید حرف بزنی؛ با خدا باید حرف

بزنی؛ باید دعا بخوانی. نه اینکه هر چیزی که از دهانت بیرون بیاید را بگویی. آن چیزی که برای تو حُجُب را

برطرف می‌کند و تو را به «مقام رضا» می‌رساند، آن را مراقبت کن

ریای هولناک!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

جمشید بایرامی که عکس‌های مراسم حج را بطور پنهانی و با تحمل مشقات گرفته است، می‌گفت طی

هشت باری که به خانه خدا مشرف شدم، همیشه دوربینم را زیر لباسم پنهان می‌کردم و هزاران لحظه

را ثبت کردم، تنها یک بار غفلت کردم و عکس فوق‌العاده‌ای را از دست دادم، می‌گفت: یک زائر ایرانی را

دیدم که کتاب دعائی را در دست گرفته و به پهنای صورت اشک می‌ریزد اما ناگهان چشمم به دست

 

دیگرش افتاد و دوربین فیلمبرداری!!! را در دست او دیدم که تلاش می‌کند تا لحظه اشک ریختنش را

جاودانه کند!؟ برای کی، برای چی و با چه نیتی خدا می‌داند. خلاصه او از این لحظه استثنائی و ریای

هولناک عکسی ندارد و هر بار که او را دیده‌ام تا به این موضوع اشاره می‌کند، آه حسرت می‌کشد و داغ دلش تازه می‌شود...

دعایی که اولش بِسم الله الرحمن الرحیم ندارد و خواندنش بهترین عبادت است

ایی که اولش بِسم الله الرحمن الرحیم ندارد و خواندنش بهترین عبادت است

دین - شرح دعای ابوحمزه ثمالی به روایت آیة الله جوادی آملی - 1/ سحرهای ماه رمضان را مزین کنیم با تلاوت دعای ابوحمزه ثمالی

گرچه همواره راه نیایش عبد و مولا باز است، ولی برای زمان مشخص مانند ماه مبارک رمضان که عید اولیای الهی است ، فضیلت مخصوص است . در این فرصت کوتاه که شرح اجمالی دعای نورانی ابوحمزة ثمالی به عرضتان می رسد ، متون و خطوط اصلی این دعا بازگو خواهد شد.

این دعائی است که وجود مبارک امام سجاد، زین العابدین سلام الله علیه در تمام سحرهای ماه مبارک رمضان این دعا را می‌خواندند. شایسته است پیروان عترت طاهرین تأسّی کنند و در سحرها بیدار باشند و این دعای نورانی را قرائت کنند. این دعا در جوامع روائی و حدیثی ما‌ آمده است. در مصباح کَفعَمی است، و در اقبال سیّدبن طاووس هست. مرحوم سیّدبن طاووس می‌گوید: با سند خاصی که ما به هارون بن موسیِ تلعلُکبُری داریم، او از حسن بن محبوب سراد، و او از ابوحمزة ثمالی نقل می‌کند. این هارون بن موسیِ تلعکبُری که ابن طاووس (رضوان الله علیه) سلسله سندش در نقل این دعای نورانی به او ختم می‌شود، از بزرگان حدیث است. مورد وثوق است.
دعا طبق بیان نورانی امام سجاد سلام الله علیه بهترین عبادت است و ذات أقدس إله در این آیه مبارکه که فرمود: ادْعُونی اَستَجِبْ لَکُمْ إنَّ الَّذین یَسْتَکْبِرونَ عَنْ عِبادَتِی سَیَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ داخِرین؛ به سه نکته اشاره کرد. نکته اول این که دعا عبادت است. دوم این که ترک دعا استکبار است. سوم این که خداوند مستکبران را، یعنی تارکان دعا را به دوزخ تهدید کرده است.اُکبُر از رجال به نام اسلام است . مکان و منطقة مخصوصی به عنوان طَلّ اُکبُری نام گذاری شده است که این هارون بن موسی مال آن منطقه و محدوده خاص است. هارون بن موسیِ طَلّ اُکبُری! او از حسن بن محبوب که هم به صَرّآء و هم به ضَرّآء ملقّب است نقل می‌کند که او هم موثّق است .

حسن بن محبوب از ثابت بن دینار، مُکنّی به ابوحمزة ثمالی نقل می‌کند. ابوحمزة ثمالی طبق بیاناتی که از ائمه علیهم‌السلام رسیده است از نظر زهد، سلمان عصر خود بود. از وجود مبارک امامِ رضا سلام الله علیه نقل شده است که ابوحمزه ثمالی لقمان عصر خود بود. او چهار امام را اِدراک کرد. از محضر نورانی چهار امام، معارف الهی را فرا گرفت. خدمت امام زین العابدین علیه السلام رسید، شاگردی امام باقر سلام الله علیه افتخار او شد. تلمّذ محضر امام صادق سلام الله علیه بهره او شد