بیبیسی به استفاده ابزاری از زنان اعتراف کرد
بی بی سی فارسی رسانه وابسته به وزارت خارجه انگلیس در مقاله ای به سوء استفاده رسانه های غربی از زنان اعتراف کرده است.
این سایت فارسی زبان در مطلبی تحت عنوان "بدن زن و مرد در نگاه انسان: اعضای مجزا یا به هم پیوسته؟ " علنا به سو استفاده رسانه ها و تبلیغات غرب از بدن زنان جهت جذب مردان اعتراف می کند.
گرچه خود بی بی سی هم به سوء استفاده از زنان در تبلیغات اعتراف می کند اما به دنبال بهانه تراشی علمی برای آن می گردد و می نویسد:« استفاده از زنان و اندام آنها برای فروش و تبلیغ کالا در دنیای امروز به امری عادی تبدیل شده است. اما مقالهای که به تازگی در 'نشریه اروپایی روانشناسی اجتماعی' منتشر شده، پشتوانهای علمی برای این موضوع ارائه کرده!»
بی
دلیل قرآنی و عقلی بر رد نظر وهابیت مبنی بر کافی بودن کتاب خدا (قرآن کریم)
لذا ما سؤال می کنیم که در کجای قرآن کریم آمده است که کتاب را از رسول خدا (ص) بگیرید و بعد او را کنار گذاشته و بگویید که کتاب خدا برای ما کافیست و خودمان بهتر می فهمیم؟!
ب – دلایل عقلی:
ابتدا دقت نماییم که دلایل نقلی از قرآن و حدیث عین دلایل عقلی است و نباید بین این دو تفکیک قائل شد. این وحی است که چراغ عقل است و این عقل است که توحید، نبوت، رسالت و معاد را تصدیق میکند.
باید از وهابیت و معتقدین به کفایت رجوع مستقیم به قرآن کریم پرسید: آیا شما که مدعی هستید کتاب خدا کافیست، فقط مسلمانان را از رجوع به پیامبر اکرم (ص) و اهل بیت (ع) منع میکنید، یا این حکم شما عمومیت دارد و کتاب برای همگان کافیست و حتی رجوع به شما و پذیرش افاضاتتان نیز لزومی ندارد؟ اگر بگویند: کتاب برای هر کسی کافیست! در این صورت هرج و مرج (آنارشیسم) نظری، فکری و اعتقادی و بالتبع عملی پیش میآید و چیزی به عنوان هادی و هدایت باقی نمیماند و هر کسی هر طور که دلش خواست بیان داشته و یا رفتار مینماید و به قرآن هم نسبت میدهد. و اگر بگویند: خیر، بلکه باید به علمای ما رجوع کنند! آن وقت پرسیده میشود: مگر مدعی نشدید که کتاب کافی است؟ اگر کافی نیست، پس چرا آورنده کتاب و آگاهان به کتاب را رها کرده و به شما که فرقهای بنیانگذاری شده توسط انگلیس هستید مراجعه کنیم، بلکه به آورنده کتاب و معادن علم و وحی رجوع میکنیم؟ آیا غیر از این است تا کنون آن چه گفتید و کردید، در راستای اوامر، اهداف و منافع انگلیس، امریکا و اسرائیل بوده است و نه اوامر الهی؟
کدام عقلی حکم میکند که آدمی کتاب را بگیرد و معلم را رها نماید؟ کدام علم مندرج در کتابی، بدون معلم قابل آموختن است؟ اگر هزاران کتاب الفبا را چاپ کرده و در اختیار مردمی بی سواد قرار دهند، آیا با نگاه به آن کتاب، علم میآموزند؟ اگر این ممکن بود که این همه مدرسه و دانشگاه تأسیس نمیشد.
لذا فرمود انبیا و رسل را فرستادم برای تهذیب نفس، تلاوت آیات و تعلیم کتاب و حکمت:
« لَقَدْ مَنَّ اللّهُ عَلَى الْمُؤمِنِينَ إِذْ بَعَثَ فِيهِمْ رَسُولًا مِّنْ أَنفُسِهِمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَإِن كَانُواْ مِن قَبْلُ لَفِي ضَلالٍ مُّبِينٍ» (آل عمران، 164)
ترجمه: به يقين خدا بر مؤمنان منت نهاد [كه] پيامبرى از خودشان در ميان آنان برانگيخت تا آيات خود را بر ايشان بخواند و پاكشان گرداند و كتاب و حكمت به آنان بياموزد قطعا پيش از آن در گمراهى آشكارى بودند.
دقت شود که اساساً باور، قبول و ایمان به نبی و رسول (ص) قبل و اولی بر کتابش میباشد. چرا که کتاب از او گرفته میشود. مگر کتاب به خودشان نازل شده که میگویند همین کتاب کافی است؟ بالاخره اگر مدعی شوند که کتاب را از رسول او آموختند نیز دال بر ضرورت رجوع به ایشان است. مضافا بر این که اگر کتاب به تنهایی کافی بود که الآن همه عالم، عامل، عادل، متقی و مؤمن میشدند. پس چرا این کتاب حتی مدعیان به کافی بودن آن را هدایت نکرده است؟ اگر کتاب کافی بود، پس چرا این همه مذاهب با اختلافات اصولی و فروعی به وجود آمده است، مگر همه به یک کتاب رجوع و استناد نمیکنند؟ و اساساً اگر کتاب کافی بود، چرا پس از گذشت 1400 سال وهابیت پدید میآید و مدعی میشود که فقط ما اسلام و قرآن را می فهمیم؟
ب – دلایل قرآنی:
و اما دلایل قرآنی نیز ارائه می شود تا اگر فقط به قرآن نیز اکتفا می کنند، بفهمند که به حکم خداوند متعال در قرآن کریم، چارهای جز رجوع به اهل عصمت (ع) ندارند:
الف – قرآن کریم به تنهایی نازل نشده است:
خداوند متعال در قرآن کریم نفرمود که من «قرآن کریم» را به تنهایی نازل کردهام. پس کتاب نیز به تنهایی برای هدایت شما کافی است. بلکه فرمود سه رکن نازل کردهام که عبارت از رسول، کتاب و میزان.
«لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَ أَنزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ ...» (الحدید، 25)
ترجمه: به راستى [ما] پيامبران خود را با دلايل آشكار روانه كرديم و با آنها كتاب و میران (ترازو) را فرود آورديم تا مردم به انصاف برخيزند ... .
نکته:
*- دقت شود که خداوند متعال فرمود: رسول را فرستادم (با دلایل عقلی، معجزات و بینههای روشن) و به همراه او کتاب نازل کردم و نه بالعکس.
*- اهل سنت مدعی هستند که منظور از «میزان» که همراه رسول (ص) نازل شده است، همان کتاب میباشد، در حالی که میدانند که «کتاب» یک بار قید شد و کتاب و کتاب فرستادم که معنا ندارد. پس میزان (الگو) حتماً غیر از کتاب است.
*- به همین دلیل پیامبر اکرم (ص) در نزدیکی رحلت فرمود: [از این سه رکن نازل شده] من از میان شما میروم و دو رکن سنگین دیگر را برای شما باقی میگذارم که عبارتند از کتاب و اهل
بیا روضه رهبری
اتفاقهاي درس آموز چند روز آخر عمر حضرت علي (ع)
در فاصله ى اين دو روز يا دو شب - از سحر نوزدهم كه اميرالمؤمنين به دست آن ملعون ضربت خوردند تا شب بيست و يكم - چند تا حادثه ى درس آموز اتفاق افتاد:
يكى در همان لحظه ى اول بود. وقتى ضربت را اين دشمنِ خدا بر اميرالمؤمنين وارد كرد، در روايت دارد كه حضرت هيچ آه و ناله اى نكردند؛ اظهار دردى نكردند. تنها چيزى كه حضرت فرمودند، اين بود: «بسم اللَّه و باللَّه و فى سبيل اللَّه، فزت و ربّ الكعبة»؛(12) به خداى كعبه سوگند كه من رستگار شدم. بعد هم امام حسن مجتبى (عليه السّلام) آمد سر آن بزرگوار را در دامان گرفت. روايت دارد كه خون از سر مباركش ميريخت و محاسن مباركش خونين شده بود. امام حسن همانطور نگاه ميكرد به صورت پدر، گريه چشمان امام حسن را پر اشك كرد؛ اشك از چشم امام حسن يك قطره اى افتاد روى صورت اميرالمؤمنين. حضرت چشم را باز كردند، گفتند: حسنم! گريه ميكنى؟ گريه نكن؛ من در اين لحظه در حضور جماعتى هستم كه اينها به من سلام ميكنند؛ كسانى در اينجا هستند - در همان لحظه ى اول؛ اينى كه نقل شده است از حضرت - فرمود: پيغمبر اينجاست، فاطمه ى زهرا اينجاست. بعد حضرت را برداشتند - بعد از اينكه امام حسن (عليه السّلام) نماز را در مسجد خواندند، حضرت هم نشسته نماز خواندند.
راوى ميگويد كه حضرت گاهى متمايل ميشد به يك طرفى كه بيفتد، گاهى خودش را نگه ميداشت - و بالاخره به طرف منزل حركت دادند و بردند. اصحاب شنيدند آن صدائى را كه: «تهدّمت واللَّه اركان الهدى ... قتل علىّ المرتضى».(13) اين صدا را همه ى اهل كوفه شنيدند، ريختند طرف مسجد؛ غوغائى به پا شد. راوى ميگويد: مثل روز وفات پيغمبر در كوفه، ضجه و گريه بلند شد؛ آن شهر بزرگ كوفه يكپارچه مصيبت و حزن و اندوه بود. حضرت را مى آوردند؛ امام حسين (عليه السّلام) آمد نزديك. در اين روايت دارد كه اينقدر حضرت در همين مدت كوتاه گريه كرده بودند كه پلكهاى حضرت مجروح شده بود. اميرالمؤمنين چشمش افتاد به امام حسين، گفت: حسين من گريه نكن، صبر داشته باشيد، صبر كنيد؛ اينها چيزى نيست، اين حوادث ميگذرد. امام حسين را هم تسلا داد.
حضرت را آوردند داخل منزل، بردند در مصلاى حضرت؛ آنجائى كه حضرت در خانه در آنجا نماز ميخواندند. فرمود: من را آنجا ببريد. آنجا براى حضرت بسترى گستردند. حضرت را آنجا گذاشتند. اينجا دختران اميرالمؤمنين آمدند؛ زينب و ام كلثوم آمدند، نشستند پهلوى حضرت، بنا كردند اشك ريختن. اميرالمؤمنين آنجائى كه امام حسن گريه كرد، امام حسن را نصيحت كردند و تسلا دادند؛ آنجائى كه امام حسين گريه ميكرد، حضرت تسلا دادند، گفتند صبر كن؛ اما اينجا اشك دخترها را تحمل نكردند؛ ميگويد: حضرت هم شروع كرد به هاى هاى گريه كردن. يا اميرالمؤمنين! گريه ى زينبت را اينجا نتوانستى تحمل كنى، اگر در روز عاشورا ميديدى چگونه زينبت اشك ميريزد و نوحه سرائى ميكند، چه ميكردى؟
ابوحمزه ى ثمالى نقل ميكند از حبيب بن عمرو كه ميگويد: در آن ساعات آخر، در همان شب بيست و يكم، رفتم ديدن اميرالمؤمنين، ديدم يكى از دختران آن حضرت هم در آنجاست؛ آن دختر اشك ميريخت، من هم گريه ام گرفت، بنا كردم گريه كردن؛ مردم هم بيرون اتاق بودند، صداى گريه ى اين دختر را كه شنيدند، آنها هم بنا كردند گريه كردن. اميرالمؤمنين چشم باز كرد، گفت: اگر آنچه را كه من مى بينم، شما هم ميديديد، شما هم گريه نميكرديد. عرض كردم يا اميرالمؤمنين مگر شما چه مى بينيد؟ گفت: من ملائكه ى خدا را مى بينم، فرشتگان آسمانها را مى بينم، همه ى انبياء و مرسلين را مى بينم كه صف كشيدند، به من سلام ميكنند و به من خوشامد ميگويند. و پيغمبر را مى بينم كه پهلوى من نشسته است، اظهار ميكنند كه بيا على جان، زودتر بيا. ميگويد: من اشك ريختم، بعد بلند شدم، هنوز از منزل خارج نشده بودم كه از صداى فرياد خانواده، احساس كردم كه على از دنيا رفت.
صلّى اللَّه عليك يا اميرالمؤمنين، صلّى اللَّه عليك يا اميرالمؤمنين، صلّى اللَّه عليك يا اميرالمؤمنين. نسئلك اللّهمّ و ندعوك باسمك العظيم الاعظم الأعزّ الأجلّ الأكرم يا اللَّه...
توصیههای میرزا جوادآقا ملکیتبریزی برای شب قدر
میرزا جوادآقا ملکی تبریزی میگوید: برترین شبهای قدر، شب بیست و سوم رمضان است که «لیله جهنی» نام دارد و آن شبی است که هر آنچه در آن مقدّر شود، تغییر نمییابد.
به گزارش فارس، میرزا جوادآقا ملکی تبریزی از جمله عارفان و سالکانی است که روز عید قربان 90 سال پیش دار فانی را وداع گفت. وی در کتاب شریف «المراقبات» خود، توصیههایی درباره درک شب قدر دارد که گزیدهای از آن برای علاقهمندان و مشتاقان در پی میآید.
آنچه از برخی روایات ظاهر میشود این است: شب قدر مراتبی دارد و شبی است که در قرآن مورد اشاره قرار گرفته است. شبی که آخرین مراتب در آن قطعی میشود، به گونهای که تغییر و تبدیل نیابد.
همچنین آنچه از روایات ظاهر میشود، این است که برترین شبهای قدر، شب بیست و سوم رمضان است که «لیله جهنی» نام دارد و آن شبی است که هر آنچه در آن مقدّر شود، تغییر نمییابد و به قوت احتمال میرود که شب بیست و هفتم نیز از شبهای قدر باشد و قویترین قول و روایت آن است که شبی که از هزار ماه برتر است، همان لیله جهنی است.
سپس چیزی که به تصدیق کننده دین و قرآن مبین و روایات حضرت سید المرسلین و خاندان پاک و معصوم او شایسته است، این است که در شب قدر، هر مقدار که بتواند و قادر باشد، کوشش کرده و جدیت خود را زیاد کند، از خداوند متعال «توفیق دعا» بطلبد که همانا بهترین عملهایی که محبوب خدا بوده و مرضی خاطر اوست برایش روزی کند و آن شب (شب قدر) را برایش از هزار ماه بهتر کرده، اعمالش را از او قبول نموده، در اعلی علیین نوشته، تا روز لقاء برایش اضافه کند و در آن شب، او را از مقربان بنویسند و برایش «معرفت»، «محبت»، «قرب»، «جوار»، «رضا»، «خیر» و «عافیت» نوشته، از او خشنود باشد، رضایتی که پس از آن، تا ابد سخط و غضبی نباشد و پیامبر و امامان را از او راضی کند به ویژه امام زمان عجلالله فرجه الشریف و از خداوند بخواهد که او را با آنها در مجلس صدق در بارگاه ملیک مقتدر جمع نموده، توفیق کوشش در راه طاعت و تحصیل رضایت خودش را به وی عطا کرده، عاقبت امرش را قرب و رضای خود قرار دهد، ان شاءالله.
همچنین از وجوه کوشیدن به عبادت آن است که مقدمات عبادت این شب را برای خود حاصل کند. به عنوان مثال، در طول سال، جای مناسب، جامه مناسب و بوی خوب برای آن شب آماده کند و نیز چیزی که آن شب صدقه دهد و نیز مضمونهای لطیف برای مناجات با پروردگار متعال و کلمات مهیج برای سخن گفتن با امامان و حامیان آن شب و نیز مهمانهای خاص و مناسب و فقیرانی ویژه برای صدقه دادن در آن شب در نظر بگیرد و برایشان احسان کند.
این بنده چنین گمان میکنم که اگر یکی از شاهان دنیا، شخصی را در روزی مخصوص به مهمانی خود دعوت کرده و فرستادهای کریم را به نزد او فرستاده، در دعوتش، به مقداری از این لطفهایی که «ملک الملوک» به او داده، و خلعتهایی فاخر و املاکی وسیع و فرمانهای حکومت و سلطنت و همنشینی با اعیان و اشراف و شاهان و شاهزادگان را به او وعده داده و گفته باشد هر اندازه مهمان دعوت شده در عمل و اظهار ادب خود در مجلس سلطان اضافه نموده و به جزئیات مراقبتهای خود کوشش به خرج دهد، شاه در اکرام و احسان او بی حد و حساب عمل خواهد کرد، این چنین مهمانی، از شوق رسیدن به آن اکرامها از دنیا رفته برای آراستن خود به منظور حضور در آن مجلس شریف، خود را به هلاکت خواهد رساند، و هر اندازه در توانش باشد، اهتمام خواهد ورزید و در طول سالش و در همه حالاتش - از روی کسب آمادگی و مسرت - جدیت کرده و برای تحصیل لوازم تشرف به آن مقام بزرگ که حضور سلطان است، تمام کوششهای خود را به کار خواهد بست، تا به آن حد که همه سعی پیشگان از انجام مثل آن عاجز شوند.
آری، او در مراقبهاش برای درک آن ساعت، به هر وسیله و مستمسکی، تمسک و توسل جسته و همه را متحیر نموده، برای کسب آداب حضور در آن مجلس، روشی را پیشه خواهد کرد که همه اهل ادب از آن ادب بیاموزند و به سبب آن ادبها، هر حبیبی از حبیب خود خشنود خواهد شد.
پس، ای دارنده عقل! چگونه خواهد بود حال تو زمانی که شاه شاهان و پروردگار عالمیان و فرمان فرمای زمینها و آسمانها، تو را به مهمانی خود خوانده و به منظور دعوت تو، فرشتهها و پیامبران و فرستادگان و سید و سرور عالمیان را به نزد تو فرستاده و توسط جانشینان معصوم او، دعوتش را موکد نموده باشد و اضافه بر این، هر شب توسط فرشتگانش با دعوتهای خاص و لطفهای مخصوص خود تو را اکرام نموده و به سبب اخلاصی که یک شب از تو ظاهر شود، نعیم همیشگی برایت وعده داده است: لاعین رأت و لا اذن سمعت و لا خطر علی قلب بشر.
نه چشمی دیده و نه گوشی شنیده و نه به قلب بشری خطور کرده است و از «نور»، «بهاء»، »«سرور»، «ملک»، «سلطنت»، «خوشی» و «سعادت»، آن اندازه برایت فراهم کرده که عقل تو از تصویر و تصور جزئی از اجزای آن متحیر شده و مدهوش میشود، و از برکتهای قرب و جوار و لقای خود، چیزی را که عقل عاقلان و فهم عالمان و وهم حکیمان نمیتواند آن را تحمل کند.
با این وجود، ای برادر من! آیا برای تو شایسته نیست در کسب آمادگی برای حضور در این مجلس، آن اندازه که بایستهاش است، کوشش کنی تا هر گاه به آن دست یافتی، رستگار شوی و هر گاه به سبب غفلتت از تو فوت شد و از کفت بیرون رفت، از زیانکاران محسوب شوی؟ پس، ای مسکین بینوا! خودت انصاف بده: آیا در خصوص دعایی که میخوانی ولی قلبت با آن همراه نیست، رضا میدهی که آن به سوی خدا بالا برود، خود میبینی که زبانت «او» را میخواند، ولی قلبت دنیایی را خطاب قرار میدهد که در خصوص آن فرمودهاند: آن (دنیا) دشمن خدا و اولیای اوست. و آن (دنیا) چنین میخواهد که تو را به وسیله همین ظواهر فانی، از خداوند باقی دور کند. پس آیا برای عاقل مصیبتی بزرگتر از این میتوان تصور کرد؟
ناگفتههای فساد اخلاقی فرح
در ابتدا رژيم سعي ميكرد فساد دربار را به دلايل فرهنگي مردم مخفي نگه دارد و همين امر موجب شد تا خاندان سلطنت خود را از مردم پنهان و كمكم رابطه باريك خود را با مردم قطع كنند و دربار به يك اشرافيت و طبقهاي تبديل شود كه هيچ چيز بين آنان و مردم را پيوند نزند.
نعمت در غیر آرزوی انسان!
18روش برای آن که بهتر فکر کنید
اگر می خواهید در آن بهتر شوید، باید روی آن کار کنید. می توانید برای برنامه ریزی فکر کردن تان وقت بگذارید مثلا هر دو هفته یک بار یک نصفه روز، هر یک ماه یک روز کامل و هر سال یک تا دو روز کامل.
۲. ببینید انرژی تان را باید کجا متمرکز کنید و بعد از قانون ۲۰/۸۰ استفاده کنید
۸۰ درصد از انرژی تان را به ۲۰ درصد از مهم ترین فعالیت هایتان اختصاص دهید. یادتان باشد که نمی توانید در آن واحد همه جا باشید، همه را بشناسید و همه کاری انجام دهید. و از انجام همزمان چند کار اجتناب کنید: ممکن است کارایی شما را به ۴۰ درصد برساند.
۳. افراد موفق خود را در معرض ایده ها و آدم های مختلف قرار می دهند
آنها سعی می کنند بیشتر وقت شان را با کسانی بگذرانند که آنها را به چالش می کشند.
۴. ایده داشتن یک چیز است، دنبال کردن آن چیزی دیگر
ایده ها تاریخ مصرف کوتاهی دارند. باید قبل از اینکه تاریخ انقضای آنها فرا برسد، آنها را عملی کنید.
۵. افکار برای ایجاد شدن نیاز به زمان دارند
اولین چیزی را که به ذهن تان می رسد انجام ندهید. آخرین باری را که ساعت دو صبح یک فکر عالی به سرتان زد و وقتی صبح از خواب بیدار شدید به نظرتان احمقانه می رسید، به خاطر دارید؟ افکار تا زمانی که ماده دارند باید شکل داده شوند و باید مورد بازجویی و سوال قرار گیرند.
۶. افراد باهوش با افراد باهوش دیگر همفکری می کنند
فکر کردن با دیگران نتایج بهتری در برخواهد داشت. مثل این است که به خودتان یک راه میان بر بدهید. به همین خاطر است که جلسات توفان مغزی تا این اندازه موثر هستند.
۷. تفکر عامه پسند را رد کنید
خیلی از آدم ها وارد عمل می شوند با امید اینکه به فکر بقیه خوب برسند. برای اینکه از وضعیت خارج شوید باید اول با احساس ناراحتی کردن کنار بیایید. همچنین به خاطر داشته باشید که همین الان آدم های دیگری هستند که سعی دارند برای خودشان فکر کنند و آنها هستند که موفق اند.
۸. بهترین متفکران از قبل برنامه می ریزند، درحالی که برای افکار ناگهانی نیز جا می گذارند
وقتی با استراتژی وارد عمل شوید، احتمال خطا پایین می آید. داشتن افکار مبهم از این که کجا هستید و دوست دارید چه کاری انجام دهید، شما را به هیچ جا نمی رساند.
۹. کلیدهای استراتژیک متفکر خوب بودن :
ـ موضوع را خرد کنید.
ـ بپرسید چرا این مشکل باید حل شود.
ـ موارد کلیدی را مشخص کنید.
ـ منابع تان را مرور کنید.
ـ افراد مناسب را در جای مناسب قرار دهید. هنری فورد می گوید، «هیچ چیز سخت نیست، اگر آن را به اجزای کوچک تر تقسیم کنید.»
۱۰. برای متفاوت فکر کردن، باید کارهای مختلفی انجام دهید
راه های جدیدی برای انجام کارتان پیدا کنید، با آدم های جدید آشنا شوید، حتی کتاب هایی را بخوانید که فکر می کنید خسته کننده هستند. رمز کار این است که با ایده ها و سبک های زندگی جدید آشنا شوید.
۱۱. برای تقدیر از ایده های دیگران، باید به ایده های دیگر احترام بگذارید
نمی توانید فکر کنید که همیشه حق با شماست. باید به نظرات دیگر هم فرصت دهید.
۱۲. برای هر روزتان و زمان هایی که افراد دیگر را ملاقات می کنید، برنامه و موضوع داشته باشید
بیشتر آدم ها فقط برای روزشان برنامه ریزی می کنند. متفکران برای برنامه ریزی هفته، ماه و اهداف بلندمدت شان وقت می گذارند و بعد آن را دنبال می کنند. همچنین بدون موضوعی برای حرف زدن وارد جلسات، میهمانی ها و قرارهای ملاقات نمی شوند. قبل از اینکه وارد چنین موقعیت هایی شوند، تصمیم می گیرند که از آدم ها یاد بگیرند.
۱۳. تفکر انعکاسی در مهارت های تصمیم گیری تان به شما رویکرد و اعتمادبه نفس می دهد
اگر تفکر انعکاسی نداشته باشید، بیشتر از آنچه که فکر می کنید، شما را عقب می کشد.
۱۴. به حرف های منفی که با خودتان می زنید غلبه کنید
برنده ها با عباراتی مثل «من می توانم» حرف می زنند.
۱۵. افراد باهوش محدودیت ها را نمی بینند
آنها امکانات را می بینند. سام ایوینگ قهرمان سابق بیسبال می گوید، « هیچ چیز شرم آورتر از این نیست که ببینید کسی کاری را انجام می دهد که شما می گفتید غیرممکن است. »
۱۶. افراد خلاق خود را وقف ایده ها می کنند
آنها ابهامات را در آغوش می گیرند و از شکست نمی ترسند و با افراد خلاق دیگر نشست و برخاست می کنند.
۱۷. افراد خوشبین نمی توانند متفکرانی واقع بین باشند
داشتن رویکرد واقع بینی به شما این امکان را می دهد آنقدر به یک مشکل نزدیک شوید که بتوانید آن را بشکافید. روبه رو شدن با عواقب احتمالی هم به شما کمک می کند کارآمدتر باشید و به شما اعتبار بیشتر می دهد.
برای اینکه متفکری واقع بین تر باشید، باید:
ـ از واقعیت تقدیر کنید.
ـ کارتان را انجام دهید و واقعیات را به دست آورید.
ـ نقاط مثبت و منفی آن را بسنجید.
ـ بدترین حالت ممکن را در نظر بگیرید.
ـ تفکرتان را با منابع تان هم طراز کنید.
۱۸. خیلی مهم است که آخر روز به یاد بیاورید که می توانید طرز فکرتان را عوض کنید
اینکه یاد بگیرید چطور در فکر کردن استاد شوید باعث می شود تفکری پربازده داشته باشید. اگر بتوانید این خصوصیت را در خود ایجاد کنید طوری که به عادت همیشگی تان تبدیل شود، تمام طول زندگی فردی موفق خواهید شد.
دو رکن استجابت دعا
بهترین عمل صفای دل است. بهترین راه برای صفای دل این است که هم در مسئله توحید برای غیرخدا راه باز نکنیم، هم در مسائل اجتماعی کینه احدی را در دل راه ندهیم. مطمئن باشیم اگر کسی این دو رکن را فراهم کرد؛ یعنی در کار خدا اَحدی را شریک قرار نداد، در مسائل اجتماعی
ملاحظه هیچ كس را نخواهم كرد
البته قبل از آنى كه با آن حضرت بيعت كنند، حضرت فرمود كه «و اعلموا»؛ بدانيد «انّى ان اجبتكم»؛ اگر حالا كه شما اصرار ميكنيد، من حكومت را به دست بگيرم، اگر من پاسخ مثبت به شما دادم، مبادا خيال كنيد كه من ملاحظهى چهرهها و شخصيتها و استخوانهاى قديمى و آدمهاى نام و نشاندار را خواهم كرد. مبادا خيال كنيد من از اين و آن تبعيت و تقليد خواهم كرد، روش ديگران را روش خودم خواهم كرد، ابداً. «و اعلموا انّى ان اجبتكم ركبت بكم ما اعلم»؛ آنجورى كه خود من علم دارم و ميدانم و تشخيص دادم، از اسلام دانستم، شما را حركت خواهم داد و اداره خواهم كرد. اميرالمؤمنين اين اتمام حجتها را هم با مردم كردو خلافت را قبول كرد. ميتوانست اميرالمؤمنين در آنجا هم به خاطر حفظ مصالح و ملاحظهى جوانب قضيه و اين چيزها كوتاه بيايد، دلها را به دست بياورد، اما در اينجا هم با كمال قاطعيت بر اصول اسلامى و ارزشهاى اسلامى پافشارى كرد؛ به طورى كه آن همه دشمن در مقابل على صف كشيد.
و اميرالمؤمنين در يك اردوگاه با تجلى كامل زر و زور و تزوير و در يك اردوگاه با چهرههاى موجه و معتبر و معروف و در يك اردوگاه ديگر با عناصر مقدسمآب و علىالظاهر متعبد، اما ناآگاه از حقيقت اسلام، از روح اسلام، از تعاليم اسلام، از شأن و مقام اميرالمؤمنين و اهل تشبّث به خشونت و قساوت و بداخلاقى، مواجه شد. در سه اردوگاه اميرالمؤمنين با سه خط جداگانه كه ناكثين و قاسطين و مارقين باشند، جنگيد؛ كه هر كدام از اين وقايع نشاندهندهى همان روح توكل به خدا و ايثار و دور شدن از منيت و خودخواهى در اميرالمؤمنين است و بالاخره هم در همين راه به شهادت رسيد كه دربارهى آن حضرت گفتند: «قتل فى محراب عبادته لشدّت عدله»؛ على را عدلش به خاك و خون غلتاند.
تعلیم اسلام تا آخرین لحظات زندگی
صلّى اللَّه عليك يا اميرالمؤمنين. امروز روز شهادت اميرالمؤمنين است. آن مردمى كه در مسجد كوفه و در شهر كوفه در طول اين چند سال چهرهى آن حضرت را همواره مشاهده كردند، آن معنويت، آن صفا، آن بزرگوارى، آن رقت به ضعيفان و يتيمان، آن كسانى كه صداى گرم علىبنابىطالب و نفس پاك و معطر آن حضرت را در مسجد كوفه شنيدند، در مثل امروزى احساس ميكنند كه پدر آنها از ميان آنها رفته. حقيقتاً مردم كوفه حق داشتند اگر امروز احساس يتيمى كنند و واقعاً هم احساس يتيمى ميكردند. در نقلها و خبرها آمده كه در روز بيست و يكم ماه رمضان كوفه غوغا و هنگامهاى بود از عزادارى مردم. جمعيتهاى زياد، مردم، زن و مرد، حتى بچههاى كوچك با چهرهى عزادار و غبار گرفته و اندوهگين هجوم مىآوردند به آنجائى كه خانهى اميرالمؤمنين بود. از روز نوزدهم كه اميرالمؤمنين آن ضربت مسموم دشمن خدا را تحمل كرد و در خانه افتاد، لحظه به لحظه مردم كوفه در نگرانى بودند. دور خانهى اميرالمؤمنين جمع ميشدند، خبر ميگرفتند، هر كس ميرفت داخل، هر كس مىآمد بيرون، از حال اميرالمؤمنين سئوال ميكردند. شهر بزرگى هم بوده كوفه، شهر پر جمعيتى بود، جمعيت زياد، مردم گوناگون، دوستان اميرالمؤمنين، ياران آن حضرت، خانوادهى آن حضرت، همه لحظات بسيار پراضطرابى را گذراندند كه در آن داستان اصبغبننباته كاملاً مشخص مي شود كه وضعيت چگونه بوده.
ميگويد دور خانهى اميرالمؤمنين را همه گرفته بودند؛ ما هم نشسته بوديم آنجا منتظر كه از داخل خانه يك خبرى بيايد بيرون. بعد ميگويد از خانه آمدند بيرون و گفتند به جمعيت كه متفرق بشويد و اميرالمؤمنين حال پذيرائى از مردم را ندارد؛ ميخواستند بروند على را ببينند. ميگويد رفتند، اما من طاقت نياوردم كه بروم؛ ايستادم در همانجا، چندى بعد كسى از داخل خانه، يكى از فرزندان اميرالمؤمنين - شايد - آمد بيرون و ديد من نشستهام، گفت مگر نشنيدى كه ما گفتيم اميرالمؤمنين كسى را نميپذيرند، گفتم كه من دلم طاقت نمىآورد كه از اينجا دور بشوم و دلم ميخواهد يك خبرى از مولاى خودم پيدا كنم. او ظاهراً اجازه ميگيرد و داخل ميرود. اصبغبننباته در اين روايت گفته است كه من وارد خانهى اميرالمؤمنين شدم و رفتم بر بالين آن حضرت؛ آن خانهى ساده و محقر و آن بستر خشن، آن چهرهى تابناك و ملكوتى؛ ديدم حضرت بر روى بستر افتاده، اما رنگ حضرت پريده است و بر اثر شدت تأثير زهر، رنگ چهرهى آن حضرت، آن بزرگوار، به زردى گرايش پيدا كرده كه در همان حال هم اميرالمؤمنين چشم باز ميكنند و مىبينند اصبغ بالاى سرشان هست؛ دست او را ميگيرند، يك حديثى را از پيغمبر براى او نقل ميكنند. يعنى در حتى آخرين لحظات هم آن حضرت مايل نيستند كه از تعليم دين و آموزش و تربيت افراد منصرف بشوند و اين را وظيفهى هميشگى خودشان ميدانند. اصبغ ميگويد من ديدم حضرت بعد از آنكه يك مقدارى صحبت كرد، غش كرد و از حال رفت. من برخواستم، از خانه بيرون آمدم، يك مقدارى كه از خانه دور شدم، ديدم صداى گريه و زارى از خانهى اميرالمؤمنين برخاست. صلّى اللَّه عليك يا اميرالمؤمنين. صلّى اللَّه عليك و على اولادك الطّيّبين الطّاهرين المعصومين. اللّهمّ العن قتلة اميرالمؤمن
«چرا برخی انسانهای به ظاهر متقی و زاهد، گاهی در لحظههای مهم و سرنوشتساز زندگی دچار خطایی به بزرگی
بلای عُجب
-غیر از این كه واقعاً برخی كسانی كه از ابتدا زهد پیشه كرده بودند، زهدی به معنی جامع كلمه در كار نبوده- این است كه طرف تا اینجا واقعاً خوب آمده و مشكلی هم نداشته كه پنهانش كند و نخواهد به آن اعتراف كند یا جوگیر شده باشد. میخواهد سراغ بخشی از زیباییهای دین برود، اما از «رشد خودخواهی بعد از دینداری» كه موجب عُجب میشود، مواظبت نكرده است. آن دیگر بیماری است كه بعد از خوب بودن پیش میآید. چیزی نیست كه پنهان شده باشد و بعداً رو بیاید. بیماری عجب موجب حَبط عمل و تغییر مسیر میشود. خودخواهی انسان همیشه ادامه دارد. اگر كسی كنترل نفس خود را استمرار ندهد، طبیعتاً در یك مقطع زمانی دچار این بیماری میشود و همهی راه آمده را برمیگردد!
توهم ایمان
عامل اول این است كه بعضیها از همان اول دین را كامل نپذیرفته بودند و خودشان هم خبر نداشتند. خداوند متعال در قرآن كریم در سورهی نساء میفرماید «ألَم تَرَ إلَی الَّذینَ یَزعَمُونَ أَنَّهُم آمَنوا بِما أُنزلَ إلَیهِم وَ مَا أنزِلَ مِن قَبلكَ». فكر میكنند به تو ایمان آوردند، ولی ایمان نیاوردهاند. ایمان نیاوردنشان در كلمهی «زعم» مستتر است. بعد نتیجهاش چی است؟ «یُریدُونَ أنْ یَتَحاكَمُوا إلَی الطّاغُوت». بعضی به زعم باطل خود تصور میكنند ایمان دارند. البته اگر به چنین افرادی بگویید شما هنوز كامل ایمان نیاوردهاید، اولاً تعجب میكنند. ثانیاً از شما ناراحت میشوند. ثالثاً شاید هرچه بگردند، به این سادگی نقطهی ضعف خود را پیدا نمیكنند. این هم مكانیسمی دارد كه چگونه میشود كسی ایمان آورده و خودش باورش شده ایمان دارد و دینداری و حتی مجاهدت هم میكند، ولی واقعاً همهی دین را نپذیرفته است؟
قدرت پاككننده است و كسانی كه در راه حق خوب پیش میروند، وقتی خدا به آنها قدرتی میدهد، پاكتر میشوند. در جبهه هرچه مسئولیت یك بسیجی بالاتر میرفت، پاكتر میشد، نماز شبش پررونقتر میشد، تقاضایش برای شهادت بیشتر میشد.
پیامبر(ص) 2 بار چهره اصلی جبرئیل را مشاهده کرد
ایمان هم «بو» دارد!
انفاق نانوكتاب همراه باتغذيهاسلامي درکافهایکه ماهرمضان بازاست
گروه فرهنگي- ماه رمضان عموما کار و بار بیشتر کافههای شهر به هم میریزد، اما در این شهر شلوغ و هزار رنگ فقط یک کافه خاص در تهران است که ماه رمضان کارو بارش کساد نمی شود. از صبح ساعت 11 که آغاز به کار می کند تا ساعت 22 مشتری دار ، خوراک مشتریهای این کافه خوش رنگ و لعاب است! بعد از ورود به کافه و تازه کردن نفس، منو جلوی رویشان ظاهر میشود: بفرمایید، هر چه میخواهید این جا هست، منطبق با هر سلیقه و تحصیلات!

داستان کتاب و کتابخوانی از زبان رهبرمان شنیدنی است، یادم نمی رود که فرمود: «خدا می داند من وقتی یادم می آید که مردم ما مطالعه کردن را بلد نیستند، به قلب من فشار می آید! از این بابت ما چقدر داریم خسارت می بینیم؟»
حالا داستان کافه کراسه از این جا شروع می شود: آنجا دنبال دوایی می گردند برای قلب آقا!
شعار بچه های این جا این است که در جامعه دو چیز باید برای همه در دسترس باشد، یکی نان و یکی کتاب. نان را که کم و بیش دارند درست می کنند، می ماند کتاب که یکی از مظلوم ترین ابزارهای فرهنگی عصر حاضر است. سرعت اینترنت که کم می شود عالم و آدم تکان می خورند تا سرعت را افزایش دهند تا مبادا سرعت تغیر فرهنگ به عقب بیافتد. اما اگر قیمت کتاب افزایش داشته باشد یا کاغذ کتاب نایاب شود هیچ کس به فکر چاره نمیافتد.

منوي كافه كراسه اين روزها دو بخش اساسي دارد: یکی برای بعد از افطار و دیگری برای قبل افطار. برای بعد از افطار غذاها رنگ و بوی سنتی دارد و برای نوشیدنی هم دمنوشهای طبیعی ایرانی مهياست. برای افطاری هم نان و پنیر و سبزي، آش شعله قلمکار، آش سبزیجات با گوشت شتر، کوکوسبزی، کشک بادنجان، انواع نوشیدنی های گرم و... .
منوی قبل از افطار هم جالب است: غذ هایی با طعم کتاب. وقتی قبل از افطار داخل کافه می شوی همه چیز برای تغذیه روح آماده است، و چه تقارن خوبی با ماه تفکر و عبادت دارد این طرح. بچههای کافه منوهای مخصوص دختران و پسران دانشجو، زوج های جوان و و گروه های مختلف فراهم کردهاند تا خوراک فکری مناسب به مخاطبان عرضه شود.

كتاب انفاق كنيد
بچه های این کافه تلاش کرده اند تا در ماه رمضان امسال طرحی نو در اندازند. اول این که برای غذای روح انسان که همان کتاب است 15 درصد تخفیف گذاشتند (و این سهم آنهاست از انفاق کتاب) تا در این ماه تفکر، به ذهن و اندیشه مخاطبانشان کمک کنند. طرح بعدی بچه های کافه کراسه طرح انفاق نان و کتاب است، همه فکر میکنند در ماه رمضان وقت انفاق نان و خرماست اما آیا غیر از غذای جسم غذای روح نیاز به انفاق ندارد؟

چندی پیش حضرت آقا در جمع اهل کتاب و اهل فکر فرمودند: «اگر كتابخوانى فرهنگ رايج شود و در بين مردم ما جا بيفتد، آن وقت كسانى پيدا مىشوند كه "صدقهى كتاب" درست میكنند. شما ببينيد چقدر روضهخوانى مىشود، چقدر احسان مىشود، چقدر به ايتام كمك مىشود، چقدر پول و جنس و پارچه و اینها داده مىشود، آيا به همين نسبت، كتاب هم داده میشود؟ به همین نسبت پول براى چاپ كتاب داده مىشود؟ خيلى كم. حالا یك وقتی در گذشته، زمانى، كسانى از تجار و بازاريهاى مومن پيدا مىشدند؛ فرضا كتابى چاپ مىكردند و مجانى به طلاب مىدادند. قبلا در حد معدودى، اين كارها معمول بود؛ اما الان اين كارها نمیشود، این كارها كم است. خوب شماها روشنفكريد و به اهميت اين كار آگاهيد، اين را ترويج كنيد.»

حالا بچه های کافه می خواهند طرح انفاق نان و کتاب را اجرا کنند. در این طرح قرار است کتاب هایی که در خانه ها خوانده شده اند و در قفسه ها خاک می خورند و دارای برخی ویژگی های خاص هستند جمع آوری شده و آماده انفاق شوند. با این ویژگی که بعد از مطالعه فرد مستمند کتاب دوباره جمع آوری شده و به فرد دیگری سپرده می شود. ضمن این کار نیز انفاق نان هم عملی می شود و در حد توان کافه به افراد فقیر در جهت رفع نیاز جسمی کمک خواهد شد. در این طرح کتابهایی هم که در بسته های 10 تایی آماده شده است با کمک خیرین تهیه می شود و در بسته های محتوایی همچون کتاب های لازم دینی، کتاب های لازم سیاسی، کتاب های لازم اجتماعی و اخلاقی و کتاب های لازم تاریخی و انقلابی به نیاز مندان اهدا می شود. در ضمن در این راه دست خیرین کتاب را (جهت مساعدت دانشجویان و طلاب جوانی که توان تهیه کتب درسی را ندارند) هم به گرمی می فشارند!
هدف این طرح در یک کلام این است نان مایه تقویت قوای جسم انسان است و وجود آن لازم و کتاب مایه تقویت روح انسان است و وجود آن واجب است.
كتاب خوب، غذاي خوب، روح خوب!
چه زیبا گفت ابو علی سینا که غذای شما دوای شما و دوای شما غذای شماست. طرح بعدی بچه های کافه اجرای طب سنتی و اسلامی در غذای افراد است. دست اندرکاران کافه کراسه غیر از ارائه غذا های سالم سنتی در منوی غذایی به فکر بازیابی سلامتی مخاطبانشان هستند. افراد حاضر در کافه میتوانند با مراجعه به مشاور مزاج شناسی و تغذیه و مصلحات غذایی که مستقر در کافه است از طبع خود مطلع شده و غذا های سازگار با بدن خود را شناسایی کنند تا در این ماه روزه داری به سلامتی جسم خود کمک کرده باشند.

بیشتر وقت ها آدم نمیداند چه غذایی برایش مفید است و چه غذایی برای او ضرر دارد و وقتی به فکر چاره میافتد که دیگر شاید دیر شده باشد. پس بچه های کافه به همه مخاطبان خود توصیه می کنند که این فرصت را از دست ندهند. البته به دلیل محدودیت های موجود آقای مشاور در روز های زوج و فقط از ساعت 18 به بعد در کافه حاضر است که مخاطبان کافه می توانند با شماره 88968498 تماس گرفته و براي دريافت مشاوره از او هماهنگی نمایند.
برای برخاستن از خواب در هنگام سحر چه تدبیری بیندیشیم،
همانهایی که برای حیوانات دل میسوزانند امروز در کشتار میانمار ساکت نشسته اند
|
همانهائى كه براى حيوانات دل ميسوزانند، همانهائى كه اگر در جوامعى كه مستقل از آنها هستند، وابستهى به آنها نيستند،
كوچكترين بهانهاى پيدا كنند، صد برابر آن را بزرگ ميكنند، اينجا در مقابل كشتار يك عده انسان بىگناه، بىدفاع، زن، مرد، كودك در
میانمار سكوت ميكنند؛ توجيه هم ميكنند! اين، حقوق بشر اينهاست؛ حقوق بشرِ منقطع از اخلاق، منقطع از معنويت، منقطع از خدا. |
نکته های اخلاقي از رجبعلي خياط
نكته1- اگر ما به قدر ترسيدن از يك عقرب، از عِقاب خدا بترسيم، عالَم اصلاح مي شود.
نكته2- تو براي خدا باش، خدا و همه ملائكه اش براي تو خواهند بود. «مَن كانَ لله، كان الله لَه»
نكته3- سعي كنيد صفات خدايي در شما زنده شود؛ خداوند كريم است، شما هم كريم باشيد. رحيم است، رحيم باشيد. ستاّر است، ستار باشيد...
نكته4- دل جاي خداست، صاحب اين خانه خداست. آن را اجاره ندهيد.
نكته5- كار را فقط براي رضاي خدا انجام دهيد، نه براي ثواب يا ترس از جهنّم.
نكته6- اگر انسان علاقه اي به غير خدا نداشته باشد، نفس و شيطان زورشان به او نمي رسد.
نكته7- اگر كسي براي خدا كار كند، چشم دلش باز مي شود.
نكته8 - اگر مواظب دلتان باشيد و غير خدا را در آن راه ندهيد، آنچه را ديگران نمي بينند شما مي بينيد. و آنچه ديگران نمي شنوند، شما مي شنويد.
نكته9- هركاري مي كنيد نگوييد: "من كردم"، بگوييد: «لطف خداست». همه را از خدا بدانيد.
نكته10- نفس امّاره را مهار كنيد و با آن مخالفت كنيد.
نكته11- به سادات احترام بگذاريد، و آنان را در هر مرتبه و منزلتي هستند گرامي بداريد.
نكته12- انسان هرقدر به دستورات پروردگار عمل كند، به همان اندازه به خدا نزديك مي شود.
ذکری از بهجت دل ها
خواب است نه اصل بیخوابی، بلکه نیم ساعت زودتر بخواب تا نیم ساعت زودتر بیدار شوی. آیا
میترسی اگر بیدار شدی دیگر خوابت نبرد و بمیری؟! اگر خواب بمانی، در خواب هم ممکن است بمیری!
قلب مومن جزیره خضراء است
باشد حضرت در آنجا پا می گذارد. قلب ها از ایمان و نور معرفت خشکیده است. قلب آباد به ایمان و یاد
خدا پیدا کنید، تا برای شما امضا کنیم که امام زمان عج الله تعالی فرجه الشریف آنجا هست.(آیت الله بهجت)
«صمت» اصلاً حرف نزدن نیست!
پیغمبر اکرم(ص) فرمود «وَ مِیرَاثُ الصَّمْتِ أنَّهَا تُورِثُ الْحِکْمَةَ»؛ یعنی میراث سکوت، حکمت است. پس
معلوم میشود منظور از این «صوم صمت» که در روایات هست، «حرف نزدنِ» مطلق نیست، بلکه مراد
همان «قلّت کلام» و پرهیز از بیهودهگویی است. اتفاقاً بعضی جاها باید حرف بزنی؛ با خدا باید حرف
بزنی؛ باید دعا بخوانی. نه اینکه هر چیزی که از دهانت بیرون بیاید را بگویی. آن چیزی که برای تو حُجُب را
برطرف میکند و تو را به «مقام رضا» میرساند، آن را مراقبت کن
ریای هولناک!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
هشت باری که به خانه خدا مشرف شدم، همیشه دوربینم را زیر لباسم پنهان میکردم و هزاران لحظه
را ثبت کردم، تنها یک بار غفلت کردم و عکس فوقالعادهای را از دست دادم، میگفت: یک زائر ایرانی را
دیدم که کتاب دعائی را در دست گرفته و به پهنای صورت اشک میریزد اما ناگهان چشمم به دست
دیگرش افتاد و دوربین فیلمبرداری!!! را در دست او دیدم که تلاش میکند تا لحظه اشک ریختنش را
جاودانه کند!؟ برای کی، برای چی و با چه نیتی خدا میداند. خلاصه او از این لحظه استثنائی و ریای
هولناک عکسی ندارد و هر بار که او را دیدهام تا به این موضوع اشاره میکند، آه حسرت میکشد و داغ دلش تازه میشود...
دعایی که اولش بِسم الله الرحمن الرحیم ندارد و خواندنش بهترین عبادت است
شرح دعای ابوحمزه ثمالی به روایت آیة الله جوادی آملی - 1/ سحرهای ماه رمضان را مزین کنیم با تلاوت دعای ابوحمزه ثمالی
گرچه همواره راه نیایش عبد و مولا باز است، ولی برای زمان مشخص مانند ماه مبارک رمضان که عید اولیای الهی است ، فضیلت مخصوص است . در این فرصت کوتاه که شرح اجمالی دعای نورانی ابوحمزة ثمالی به عرضتان می رسد ، متون و خطوط اصلی این دعا بازگو خواهد شد.
این دعائی است که وجود مبارک امام سجاد، زین العابدین سلام الله علیه در تمام سحرهای ماه مبارک رمضان این دعا را میخواندند. شایسته است پیروان عترت طاهرین تأسّی کنند و در سحرها بیدار باشند و این دعای نورانی را قرائت کنند. این دعا در جوامع روائی و حدیثی ما آمده است. در مصباح کَفعَمی است، و در اقبال سیّدبن طاووس هست. مرحوم سیّدبن طاووس میگوید: با سند خاصی که ما به هارون بن موسیِ تلعلُکبُری داریم، او از حسن بن محبوب سراد، و او از ابوحمزة ثمالی نقل میکند. این هارون بن موسیِ تلعکبُری که ابن طاووس (رضوان الله علیه) سلسله سندش در نقل این دعای نورانی به او ختم میشود، از بزرگان حدیث است. مورد وثوق است.
دعا طبق بیان نورانی امام سجاد سلام الله علیه بهترین عبادت است و ذات أقدس إله در این آیه مبارکه که فرمود: ادْعُونی اَستَجِبْ لَکُمْ إنَّ الَّذین یَسْتَکْبِرونَ عَنْ عِبادَتِی سَیَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ داخِرین؛ به سه نکته اشاره کرد. نکته اول این که دعا عبادت است. دوم این که ترک دعا استکبار است. سوم این که خداوند مستکبران را، یعنی تارکان دعا را به دوزخ تهدید کرده است.اُکبُر از رجال به نام اسلام است . مکان و منطقة مخصوصی به عنوان طَلّ اُکبُری نام گذاری شده است که این هارون بن موسی مال آن منطقه و محدوده خاص است. هارون بن موسیِ طَلّ اُکبُری! او از حسن بن محبوب که هم به صَرّآء و هم به ضَرّآء ملقّب است نقل میکند که او هم موثّق است .
حسن بن محبوب از ثابت بن دینار، مُکنّی به ابوحمزة ثمالی نقل میکند. ابوحمزة ثمالی طبق بیاناتی که از ائمه علیهمالسلام رسیده است از نظر زهد، سلمان عصر خود بود. از وجود مبارک امامِ رضا سلام الله علیه نقل شده است که ابوحمزه ثمالی لقمان عصر خود بود. او چهار امام را اِدراک کرد. از محضر نورانی چهار امام، معارف الهی را فرا گرفت. خدمت امام زین العابدین علیه السلام رسید، شاگردی امام باقر سلام الله علیه افتخار او شد. تلمّذ محضر امام صادق سلام الله علیه بهره او شد
کمتر تاریخ می خوانم اما تلخ ترین متن تاریخی در تمام عمرم خاطره سقوط اندلس است