آیا دو منطق جدید وقدیم در پذیرش مسلمات با یکدیگر فرق دارند؟

مثال :آيا منطق جديد اجتماع نقيضين را محال مي داند؟
    منطق جديد هم اجتماع نقيضين را محال مي داند اما اينکه مسلمات ديگر چه هستند مسئله قابل بحثي است. در منطق جديد اصل موضوع و محمول کنار گذاشته مي شود. در منطق هاي چند ارزشي هم اصل دو ارزشي بودن کنار گذاشته مي شود.در منطق شهودي هم اصل امتناع ارتفاع نقيضين را کنار مي گذارند. در هر صورت در کنار منطق رسمي که در مسلمات اشتراک فراواني با منطق هاي قديم دارد منطق هاي ديگري هم داريم که البته اختلاف هاي بنيادي با منطق قديم دارد.
    منطق قديم تعريف شده به “آله قانونيه...” ولي از منطق جديد هيچ تعريفي مطرح نشد.
    اگر منطق جديد را منطق رياضي با تمام وسعتش بگيريم تعريفي از آن مي توان به دست داد. يعني بايد آن را با مصاديقش تعريف کنيم و مثلاگفت منطق رياضي شامل نظريه بازگشت )recursion(، نظريه برهان )proof(، نظريه مجموعه ها )set( و نظريه الگوها )model( است. تازه اين هم تمام نيست. اما اگر بخواهيم منطق جديد را در معناي محدود آن تعريف کنيم البته تعريف دقيقي دارد و آن اين است که بگوييم منطق عمل استلزامات است.
    در مورد تئوري هاي صدق در منطق قديم و جديد توضيح دهيد.
    در منطق قديم نظريه صدق همان نظريه مطابقات است يعني مطابقت خبر با واقع. اين تعريف از ارسطو است. در منطق جديد نظريه غالب نظريه صدق تارسکي است. اما اينکه اين نظريه نظريه مطابقت است يا نظريه هماهنگي )they coherence( اختلاف نظر وجود دارد. نظريه هاي ديگري هم داريم اما مهمترين آنها تا به امروز همين دونظريه است.
    چند درصد منطق از خود انسان گرفته شده و چند درصد بر انسان تحميل شده و چند درصد راه را آمده ايم و کي منطق جديد قديم مي شود؟
    دو سوال اخير مستلزم غيب گويي است که از من ساخته نيست. اما اينکه چند درصد از خود انسان گرفته شده است بايد بگويم در حدود صد درصد. براي مثال همين قواعد استنتاج که در “درآمدي به منطق جديد” (تاليف دکتر ضياء موحد) آمده به استنتاج طبيعي معروفند و منظور از طبيعي هم اين است که مردم واقعا همين قواعد را ناخودآگاه به کار مي برند. به نظر هم چنين مي رسد هرچند بعضي منطق دانان در مورد طبيعي بودن يکي دو تاي آنها حرف دارند و شکل آنها را عوض کرده اند. بنابراين در مجموع نمي توان گفت اين قواعد بر ما تحميل شده اند. آنهايي هم که در بعضي قواعد شک کرده اند در نهايت قاعده هاي خودشان را طبيعي تر مي دانند و البته معناي طبيعي تر اين است که به عمل ذهن نزديک ترند يعني به ما تحميل شده اند.
    در منطق جديد وقتي استدلال مي کنند انسان به يقين مي رسد ولي در منطق قديم به يقين نمي رسيم؟
    در منطق جديد چنانچه که مي دانيد استدلال ها را نخست به زبان صوري ترجمه مي کنيم و بعد با کاربرد قواعد مرحله به مرحله پيش مي رويم تا به نتيجه برسيم. اين کار که تمام جزئيات بر کاغذ ثبت مي شود مفيد يقين است. در منطق قديم قضيه به اين وضوح نيست. از اين گذشته استنتاج جزئي از کلي در هر حال درست مي دانند که استنتاجي نادرست است.
    در قياس هاي شرطي هم استنتاج ها در مواردي حتما نادرست است. من دليل آن را در مقاله قياس هاي شرطي ذکر کرده ام. اشتباه ديگري که ارسطو هم کرده تناقض دانستن ؟؟ است که منطق دانان ما فراوان از آن استفاده کرده اند و نتايج نادرست به دست آورده اند.
    براي تفصيل اين مطلب خوانندگان مي توانند به شماره اول مجله ارغنون به مقاله “تاريخ يک اشتباه” مراجعه کنند.