علل عدم پیشرفت مطلوب در آموزش
بر همین سیاق میتوان درباب دانشگاه نیز ردی از آن گرفت در تاریخی که غرب در پس سر دارد، چیزی چون آکادمی افلاطون یا لوکیوم ارسطو یا حتی پیشتر از آن یا پس از آن (چیزی مانند حوزههای علمیه مسیحی) و دگرگونی آنها و برآمدن نهادی تماماً مدرن به نام دانشگاه از دل همان نهادهای پیشین. دانشگاهی که پوست و خونش را از اسلاف خود به ودیعه گرفته و چه بسا بتوان گفت روحاش نیز دم مسیحایی همان پیشینیانش بوده است. اما آنچه شاید در این میانه نقشی مهم ایفا کرده و مؤثر نیز بوده، به یک معنا خودآگاهی حاکم بر تمامی این جریانات است. خودآگاهی را اینجا به معنی عقلانیت فرض گرفتهام و بنیان این عقلانیت را در پرسشگری. و شاید از همین روی بتوان گفت که این پرسشگری همواره دیر یا زود به نحوی خود را در تاریخ غرب آشکار کرده است و سپس عقلانیت را و آنگاه خودآگاهی را.
با این اوصاف باز هم شاید، بتوان گفت که نهاد دانشگاه در بلاد مغربزمین- غرب جغرافیایی را نمیگویم- همواره با این پرسشگری عجین بوده است و به بیان دیگر از دل ضرورتی بر آمده است ناگزیر.
این داستان اما در کشور ما - ایران - نیز شنیدنی است. نیت، روایت تاریخ شکلگیری دانشگاه - به معنای مدرن آن - در این سرزمین یا چگونگی ورود آن به ایران نیست. احتمالاً بسیاری از ما میپذیریم که آنچه امروز به نام دانشگاه در ایران وجود دارد پوستهای بود که هستهای کم داشت و در کام ما نشست. یعنی دانشگاه در ایران، آنگونه که در غرب، از دل تاریخ و سنت ما برنیامد، بل وصلهای بود بر قبای ما به هر دلیلی، تا زیباتر شویم، یا از سرما حفظ کنیم خودمان را یا مُدی بود که در پی آن راهی شدیم یا هر چیز دیگری چون اینها. در هر حال به نظر میرسد که دانشگاه از دل تاریخ، سنت و فرهنگ ما در نیامد. اینها البته توجیهی نمیتوانند بود برای مخالفان که در دانشگاهها را گل بگیرند. اینها فقط انگشتنهادن بر این نکته است که چگونه دانشگاه از آن زمان که در ایران شکل گرفت تا به امروز اینچنین خِفت ما را و جامعه ما را گرفته است و گاهی اگر هم خسته و رنجور شده اما هرگز خفتمان را رها نکرده است؟
این خفتگیری همان پرسشگری است که در کنه این نهاد مدرن جا خوش کرده و به هیچ نحوی دستکم تاکنون زدودنش میسر نشده است. چیزی که در تاریخ ما جای بررسی بسیار دارد و دستکم تاریخ معاصر ما جلوههای گوناگون و گاه ناهمگونی از آن را برای ما به نمایش گذاشته است.
سادهتر اگر بخواهیم تعبیری به کار ببریم باید بگوییم دانشگاه فضول است یا به بیانی دیگر فضولباشی بار میآورد. دستکم تا حالا که از این فضولباشیها زیاد بار آورده است.
حالا حکایت خودآگاهی است و پای آن را باید به میان کشید در این کارزار. مدرنیته غربی این پرسشگری را در چارچوب عقلانیت و خودآگاهی میبیند، یکپارچه و منسجم، و از آن بهرههای حتی روزمرهاش را میبرد. جنبشهای دانشجویی دهه 60 در اروپا و آمریکا نمونهای از خروارند و امثال آنها را در حوزههای دیگر نیز میتوان سراغ گرفت که چون سیلی بنیانکن مینمودند اما در نهایت بسیاری از چاله چولههای راه را به سامان کردند.
اینچنین است احتمالاً که جایگاه دانشگاهها در غرب و تجربه گذران عمر در آنها متفاوت و بس بسیار پربارتر از آنچیزی میشود که ما در سرزمین خودمان میبینیم.
عطف به این مقدمات در پایان صرفاً میکوشم دو دانشگاه را که یکی بنا بر آمار بهترین دانشگاه در ایران و دیگری دستکم یکی از بهترین دانشگاهها در سطح جهان است در مقابل هم نشانم تا اینچنین وضعیت موجود، کمی ملموستر شود برایمان تا وضعیت مطلوب چه باشد و چه کنیم.
این دو دانشگاه یکی دانشگاه هاروارد در ایالات متحده آمریکاست و دیگری دانشگاه تهران در ایران. (اطلاعاتی که در ادامه خواهد آمد برگرفته از کتاب «مکنت و مکانت دانشگاه»، تألیف دکتر غلامعلی منتظر است که از سوی مرکز تحقیقات سیاست علمی کشور در سال 1387 منتشر شده است.)
دانشگاه هاروارد به عنوان دانشگاهی خصوصی، در سال 1636 میلادی تأسیس شد. حال آن که دانشگاه تهران، دانشگاهی دولتی است که در سال 1313 هجری شمسی (1934 میلادی) تأسیس شده است.
هاروارد متشکل از یازده دانشکده شامل دانشکده هنر و علوم، دانشکده کسب وکار، دانشکده طراحی، دانشکده الاهیات، دانشکده حقوق، دانشکده پزشکی، دانشکده دندانپزشکی، دانشکده بهداشت عمومی، دانشکده علوم سیاسی، دانشکده علوم تربیتی و دانشکده تحصیلات تکمیلی است. دانشگاه تهران از این حیث برتری بیچون و چرا بر هاروارد دارد. هفت پردیس و مجموعاً 24 دانشکده که عبارتند از دانشکده ادبیات و علوم انسانی، دانشکده الهیات، دانشکده جغرافیا، دانشکده دامپزشکی، دانشکده علوم، دانشکده علوم تربیتی، دانشکده محیط زیست، دانشکده منابع طبیعی، دانشکده کشاورزی، دانشکده اقتصاد، دانشکده تربیت بدنی، دانشکده حقوق، دانشکده زبانهای خارجی، دانشکده علوم اجتماعی، دانشکده مدیریت و دانشکده هنرهای زیبا. دانشگاه تهران 14 مرکز و مؤسسه تحقیقاتی نیز دارد: مؤسسه ژئوفیزیک، مؤسسه بیوشیمی- بیوفیزیک، مؤسسه مطالعات آمریکای شمالی و اروپا، مرکز تحقیقات بینالمللی همزیستی با کویر، مرکز بینالمللی آموزش زبان فارسی، مؤسسه باستانشناسی، مؤسسه علوم و فنون هستهای، مرکز مطالعه و تحقیقات زنان، مرکز پژوهشهای کاربردی مدیریت، مرکز پژوهشهای گردشگری، مرکز مطالعات عالی بینالمللی، مؤسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی، مؤسسه تحقیقات تعاون، مؤسسه تحقیقات علوم جزایی و جرمشناسی. دلیل نام بردن از بخشهای گوناگون این دو دانشگاه در ادامه که به بودجههای این دو اشاره میکنیم آشکار خواهد شد.
تعداد دانشجویان دانشگاه هاروارد 20000 نفر شامل 7000 دانشجوی کارشناسی، 11200 دانشجوی کارشناسی ارشد و 2800 دانشجوی دکتری است. باز هم دانشگاه تهران با 30000 دانشجو شامل 19000 دانشجوی کارشناسی، 8500 دانشجوی کارشناسی ارشد و 2500 دانشجوی دکتری، دستکم در مقطع کارشناسی یک سر و گردن در کمیت دانشجویانش بر هاوارد برتری دارد.
اما هرچه پیشتر میرویم تفاوتها و تفوقها آشکارتر میشوند. اعضای هیأت علمی دانشگاه هاروارد عبارتند از: 2200 نفر شامل 1000 استاد، 200 دانشیار، 350 استادیار، 420 مربی و 230 استاد مهمان، و اعضای هیأت علمی دانشگاه تهران 1600 نفر هستند که تنها 200 استاد، 450 دانشیار، 750 استادیار و 200 مربی را شامل میشوند.
با توجه به این آمار نسبت استاد به دانشجو در دانشگاه هاروارد 1 به 9 و در دانشگاه تهران حدود 1 به 19 است.
کتابخانه دانشگاه هاروارد 15 میلیون و هشتصد هزار جلد کتاب، عکس و نقشه را در برمیگیرد و کتابخانه دانشگاه تهران 700 هزار جلد کتاب فارسی و 600 هزار جلد کتاب غیرفارسی را.
اطلاعات مربوط به بودجه دانشگاه هاروارد بدین شرح است: منابع درآمدی برابر با 3 میلیارد دلار شامل 31 درصد درآمدهای اعطایی، 21 در صد شهریههای دانشجویی، 17 در صد کمک مراکز دولتی، 7 درصد هدایا، 4 در صد از طریق مراکز غیر دولتی و 20 درصد منابع دیگر. هزینهها نیز برابر با 3 میلیارد دلار است که شامل 26 درصد هزینههای آموزشی، 19 درصد هزینههای تحقیقات، 18 درصد حمایتهای نهادی، 12 درصد خدمات جانبی، 12 درصد حمایتهای دانشگاهی، 6 درصد کتابخانه، 3 درصد بورسیه و 3 درصد خدمات دانشجویی میشود.
کل بودجه دانشگاه تهران 1220 میلیارد ریال معادل با 130 میلیون دلار است که بودجه پژوهشی آن 202 میلیارد ریال معادل با 21 میلیون دلار را شامل میشود. بنابراین بودجه دانشگاه هاروارد بیش از 23 برابر بودجه دانشگاه تهران است. جالبتر آن است که بودجهای که دانشگاه هاروارد به واسطه کمک مراکز دولتی تأمین میکند 510 میلیون دلار است که نزدیک به 4 برابر کل بودجه دانشگاه تهران به عنوان یک دانشگاه دولتی و البته مهمترین و قدیمیترین دانشگاه ایران است. همچنین کمترین منبع درآمدیای که مشخصاً در موارد فوق درباره دانشگاه هاروارد آمده است از طریق مراکز غیر دولتی تأمین میشود که تقریباً نزدیک به کل بودجه دانشگاه تهران است.
آمار مربوط به دانشگاه هاروارد در بخش مقالات چاپ شده بدین شرح است: 3136 مقاله در سال 2004؛ 3131 مقاله در سال 2005؛ 3104 مقاله در سال 2006 و 3082 در سال 2007. در این بخش آمار مربوط به دانشگاه تهران رشد خوبی را از خود نشان میدهند: 421 مقاله در سال 2004، 608 مقاله در سال 2005، 796 مقاله در سال 2006 و 1154 مقاله در سال 2007.
تاکنون دانشگاه هاوارد 75 جایزه نوبل را در سابقه خود ثبت کرده است حال آن که دانشگاه تهران تنها یک نوبل را، که آن هم نوبل صلح شیرین عبادی است در کارنامهاش دارد.
و در پایان بد نیست به جایگاه این دو دانشگاه در رتبهبندیهای شانگهای، تایمز و وبسنجی اشارهای شود.
دانشگاه هاروارد در هر دو رتبهسنجی شانگهای و تایمز در سال 2007 مقام نخست را از آن خود کرده است و در وبسنجی سال 2008 رتبه 3 را داشته است. دانشگاه تهران اما هیچ جایگاهی را در لیست شانگهای در سال 2007 به خود اختصاص نداده و در رتبهبندی تایمز در سال 2007 در جایگاه 539 قرار دارد و در وبسنجی سال 2008 در مقام 1045 در سطح جهان، 2 در خاورمیانه و یک در کشور است.
کمتر تاریخ می خوانم اما تلخ ترین متن تاریخی در تمام عمرم خاطره سقوط اندلس است