می‌گویند صدام داشت در قرارگاه آدم‌ها را اعدام می‌کرد. یکی آمد و گفت: «قربان! یک خبر مهم». گفت:

«برو بگذار این یکی را هم بزنم». گفت: «قربان! خیلی مهم است». او را آوردند قرارگاه سپاه چهارم، به او

گفتند: «صدام! آن پرچم‌ها را می‌بینی که دارد از آن دور می‌آیند؟ اسم آنها هست قوای محمداً رسول الله

(ص). بیش از 20 دقیقه تأخیر کنی، تو را می‌اندازند داخل گونی.» السامرایی می‌گوید یک آمبولانس آمد،

مجروحان را ریختند بیرون، صدام را انداختند داخل آن آمبولانس و فراری‌اش دادند، این یعنی احمدی که

برای شما زده به عقبه دشمن وَ حَدَثَ ما حَدَثْ.